سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، بیستمین مجلد از مجموعه «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران» به قلم محمدرضا زادهوش، به زندگی و اقدامات فرهنگی سیّدمحمدعلی روضاتی، اختصاص دارد. این مجموعه از سوی خانه کتاب و ادبیات ایران منتشر شده است.
در روزگاری که سرعت، جای دقت را گرفته و «فایل» جایگزین «نسخه» شده است، یادآوری سبک زندگی «سید محمدعلی روضاتی» شگفتانگیز است. برای او، کاغذ مقدس بود؛ نه فقط به عنوان ابزار ثبت، که به مثابهِ یک موجود زنده. روایت است که او حتی کاغذپارهها را هم نگه میداشت، به این امید که روزی از کنار هم قرار گرفتنِ قطعات پراکنده، کتابی متولد شود.
وقتی از وسواسهای او در کا مثلاً اعتراض به گذاشتن فندک روی کتاب یا استفاده نکردن از ابزارهای آسیبزننده برای علامتگذاری میخوانیم، شاید در نگاه اول «سختگیری» به نظر برسد، اما این چیزی جز «احترام به تمدنِ مکتوب» نیست. روضاتی به ما آموخت که کارِ چاپ و نشر، تنها یک تجارت یا یک فعالیت فرهنگی گذرا نیست؛ بلکه نوعی «پاسداری» است. او زبان فارسی را چنان عزیز میداشت که در برابر استفاده از کلمات بیگانه، با غیرت ایستادگی میکرد.

از راست: سید محمدعلی موحد ابطحی موسوی، سید محمدباقر موحد ابطحی موسوی و سید محمدعلی روضاتی
از تولد تا کتابشناسی
سیّدمحمــدعلــی روضاتــی، بنابــر اظهــار خــودش در ۱۳ رجــب ۱۳۴۸ق/. ۱۳۰۸ش. در محلــه چهارســوق اصفهــان بــه دنیــا آمــد. روز تولدش بنــا بـر محاســبات برابــر بــا ۲۴ آذر اســت. تولــدش در سرشناســه کتابخانــه ملــی، ۱۳۰۹ و روی ســنگ مــزار او بــه خــط محمـدرضـا رحیمـی، ۵ خـرداد ۱۳۰۹ ثبـت شـده کـه اشـتباه اسـت. روز تولـد او را ۱۴ رجـب هم نوشتهاند. چـون بنابـر رؤیـت مـاه، روز سیزدهم بود، ولی تقویم نجومی چهاردهم را نشان میداد.
او فرزنـد سـیّدمحمد هاشـم، دومیـن فرزنـد سـیّد جلالالدین، فرزند میرزا مسـیح، فرزنــد دوم ســیّدمحمـدباقــر موســوی خوانســاری صاحب «روضاتالجنـات» بـود.
سیّدمحمـد هاشـم بـا دخترعمویش بهجتالشرعه، تنها فرزند میرسیّدمحمدحســن چهارســوقی، فرزند آقا میرزا مسیح، ازدواج کرده بـود. خاندانش نسبت خودشان را به شهید ثانی میرساندند. آنها در دورۀ صفویــه از خوانسار بــه اصفهــان مهاجــرت کردنـد. میرسیدابوالقاســم، جــد اعــلا بــراثــر فتنــه افغــان در ۱۱۳۳ق از اصفهـان بـه خوانسار کـوچ کـرد. آنهـا در آنجـا بودنـد تـا اینکـه میـرزا زینالعابدیــن نتیجــه ابوالقاسم در اوایــل قرن ۱۳ق به اصفهان آمد و در محله چهارسوق شیرازیها سـاکن شـد. آنهـا از ایـن بـه بعـد، بــه چهارسـوقی و چهارسـویی شــهرت پیــدا کردنـد.
سیّد محمدهاشـم روضاتـی، در سـال ۱۳۱۳ همـراه خانـواده ازجملـه سیّدمحمدعلی با خـودرو خیامباشـی کـه در آن زمـان چیـز کمیابی بود بـه عـراق رفـت. سـیّدمحمـدعلـی در اردیبهشـت سـال بعد همـراه خانـواده بـه اصفهـان آمـد و پـدرش در حجـره بالایی مدرسه وســطای آخونــد در نجــف مانــد.
سیّدمحمــدعلــی در ســال ۱۳۱۵ درس و مشق را در مکتبخانه میرزا علیرضـا محمــد شــفیعی (فاتحـی) که بچهها به او الرضا میگفتنـد نزدیک امامزاده سـتی فاطمـه شروع کـرد.
بـا مرگ پـدر، عشـق بـه کتـاب، جانشـین عشـق بـه پـدر شـد. سـیّدمحمـدعلـی در سـال ۱۳۱۶ به دبستان رفت. دکتر لطـفالله هنرفـر از اولین فارغالتحصیـلان رشته تاریـخ دانشــگاه تهــران، یکی از معلمهای او بود. قرآن مجید، نصابالصبیان، خــط، احکام و حسـاب را نـزد شـیخ محمـدحسـین ادیـب فـرا گرفـت.
جد پدریاش یعنی میرزا جلاالدین در سال ۱۳۲۰ فوت کرد و به این ترتیـب سیّدمحمدعلی در ۱۲سـالگی، پدربزرگـش را هـم از دسـت داد. در این سـال هیأت علمیه اصفهان تشـکیل جلسـه داد و روضاتـی را بـهعنـوان دفتـردار تعییـن کـرد. او در ســال ۱۳۲۴ دبیرســتان را رها کرد، حجـره میـرزا علـی آقـای شـیرازی را در مدرسـه صـدر بـازار اصفهـان گرفت و مشغــول تحصیـل علوم دینی شـد.

از راست: امیر سید حسن روضاتیان، سید محمدعلی روضاتی، محمدمحسن منزوی تهرانی (آقا بزرگ تهرانی)، سید محمدرضا حسینی خراسانی، مرتضی اردکانی، سید فخرالدین روضاتی و سید نورالله ابطحی
حیات کتابشناسانه
روضاتـی در سـال ۱۳۲۵ همـراه آیـتالله چهارسـوقی بـه عـراق رفـت و بعـد از سـه مـاه در سـال ۱۳۲۶ بـه اصفهـان برگشـت. او فهرسـت چند نسخـه خطی را در دفترچـهای یادداشت کرده بــود کــه به آقابزرگ تهرانی نشان بدهد. آقابـزرگ بـه روضاتـی مأموریـت داد که نسـخههای خطـی کتابخانـه خانوادگـی خـودش را معرفـی کنـد و بفرستد. ایـن معرفیهـا در جلدهـای بعـدی «الذریعـه» چـاپ شـد. تهرانـی در بهمـن ۱۳۲۵ بـه صورت شـفاهی بـه روضاتی اجـازه روایــت داد.
روضاتی در کاظمین هــم از سیدمحمدمهدی موسوی کاظمی صاحـب «احسنالودیعه» اجازه روایت گرفت و یکسال بعد یعنی در سـال ۱۳۲۶ در ۱۸ سـالگی، بــهدست آیتالله چارسوقی، عمامهگذاری کرد و تــا پایان عمر در ایــن لباس باقـی مانـد.
مهمترین ویژگی او در کار دقت و گزیدهنویسی بود، ویژگیای که امروزه شاید در کمتر کسی بتوان سـراغ گرفت، چنانکـه گاه دیده شده کتابی درباره یــک نفر نوشته میشـود؛ اما نمیتوان حتی یک صفحه مفید شرححال از آن استخراج کرد و ابتداییترین پرسشها یعنی زمان و مکان تولد را از آن فهمید، کسانی که تا این حد غیرمسئولانه عمل میکنند چطور میتوانند ادعای شاگردی امثال روضاتی را داشته باشند؟
روضاتی تقریبـا صبـح جمعـه هر هفته، از روی نهجالبلاغههایی که با نسخه نفیس کتابخانه خودش مقابله کرده بود میخواند و دو یـا سـه نفر، نسخه بدلها را یادداشت میکردند کـه البته ایـن کار، بر خلاف آنچه برخی عنوان کردهاند، تدریس نهجالبلاغه نبـود.
روضاتـی در سـال ۱۳۲۶ در خانـه سـیّدمجتبی روضاتی، مشهور به قوامالاسلام بـا همایـی آشـنا شـد. همایـی کـه بـه تهـران مهاجـرت کرد، وقایع اصفهان و بهخصوص اخبار آل روضات را از روضاتـی میخواست و در موارد لازم، ماده تاریخـی میفرسـتاد.
همایـی در تاریـخ اصفهـان، او را گل سرسـبد خانـدان روضاتـی خطـاب کـرد. روضاتـی در سـال ۱۳۲۷ شـجرهنامه خانوادگـی را تنظیـم و در تهـران چاپ کرد. ایـن شـجرهنامه دو سـال بعـد در بغـداد هـم چـاپ شد. بعـدا هـم بـا اصلاحـات و اضافـات در اسـنادی از خانـدان روضاتیـان و در مجالـس اهـل ایمـان منتشـر شـد. سیّدســعید طباطبایــی نائینــی در ســال ۱۳۲۵ از روضاتــی خواســت، کار پدرش را وی تمام کنــد. روضاتــی روضاتالاجنــات را از روی چــاپ اول آن کــه تصحیح جــدش سیّدمحمـد مسـیح بـود تصحیـح کرد.
روضاتی درسـال ۱۳۲۷ دو اجازه نقل روایت از محمـدباقـر زنـد کرمانـی و سیّدمحمـود روضاتـی گرفـت. ســاختمانی در همســایگی روضاتــی در کوچــه همایــی در ملکیــت قوام، صوفی گنابادی بود. روضاتـی میخواست آنجا را بخرد و تبدیل بـه کتابخانـه عمومـی کنـد. الفـت اصفهانـی و سیدمحمد صـدر هاشـمی و چند نفر دیگر گفتند ما کتابها و مجالتمـان را به این کتابخانـه هدیه میکنیـم؛ ولی مشکل اصلـی این بـود که پولی بـرای خریـداری مـکان کتابخانه نبـود.
صـدر هاشـمی گفـت: مـن ملک خـودم را در چهارراه نارون میدهم تا کتابخانـه راهانـدازی شــود، امــا از آنجا کــه ملک او در همسایگی خانــه روضاتی قــرار نداشت، انتقـال کتاب بـه آنجـا دشوار بود. کتابخانــه صدر هاشــمی بــه دانشــگاه اصفهــان هدیه شد.
آیتالله چهارسوقی محل رجوع مردم اصفهان بــود؛ وی در زمان نخستوزیری دکتر محمدمصدق و آغاز مبارزات آیتالله کاشانی، از نهضت ملی شــدن صنعت نفت پشتیبانی کرد.
روضاتی در ســال ۱۳۳۲ کتابی را درباره آیـتالله چهارسوقی بــه ســرمایه کتابفروشــی تأییــد اصفهان در قطع رقعــی چاپ کرد؛ در همین سال، جلد اول تصحیـح خودش از سماءالمقال فی علمالرجال، اثر میرزا ابوالهــدی کلباسی را در قطــع وزیری در قم چاپ کرد؛ در شهریور ۱۳۳۲ بــود کــه اولین اجازه خــودش را از آیـتالله چهارســوقی گرفــت.
وی در دی ۱۳۳۳ برای دومینبار از آقابزرگ سیدمحسـن حکیـم اجـازه روایـت گرفـت؛ او همچنیـن بـه تشجیرعلاقه زیادی داشت. شیوه او در ترسیم شجرهنامهها، ترکیبی بود و بر آن بود تا شجرهنامهها و نسبنامههای سـادات را یکجا چاپ کند.
ایجاد دایرةالمعارفـی از سـادات سراسـر دنیـا، طرح بزرگی بود که از عهـده یک نفـر برنمیآمد، بنابرایـن تلاش کرد تا شـجرهنامههای خصوصی اهالی ایــران، عـراق، مصــر و عربستان را بیابـد.
در سـال ۱۳۳۳ یک فراخوان عمومــی در مجله «آییــن اســلام» چاپ کرد و دو سال بعد تلاشهای او نتیجه داد. حروفچینی را شــروع کرد؛ ولی چاپخانههای اصفهان توانایی حروفزنی بیغلط متنهای عربی، همــراه بــا حرکت و اعــراب را نداشــتند.
در اصفهان، به جز خسارتهای مالــی، بیشــتر از ۹ ماه وقــت صـرف شـد؛ بالاخره، کار را در چاپخانه اسـلامیه تهـران ادامـه داد. محمدحسن اعلمی کـه در کتابخانه ملک مطالعه میکرد، پولی بـرای ایـن کار قـرض داد. سـال ۱۳۳۵ جلـد اول جامعالانسـاب بعـد از پنج سال چـاپ شـد.
نسب روضاتی به حضرت امام موسی کاظم (ع) میرسید و از همین جهت، قرار بود سه جلد اول «جامعالانسـاب» درباره خاندانهای سادات موسـوی باشـد؛ ولی ایـن مجموعـه در همین جلد متوقف شد. درسال ۱۳۳۵ «جوهرالجواهر» در امثال و حکم، نوشته میرزا حسنخان جابری انصاری، چـاپ شـد.
در سال ۱۳۳۵ «جوهرالجواهر» در امثال و حکم، نوشته میرزا حسنخان جابری انصاری، چـاپ شـد. جوهرالجواهـر، کتـاب دمدستی روضاتی شد و مطالب زیادی را در حاشیهاش نوشت. از آنجا که این کتاب، ناشـناخته بود، علیاکبـر دهخـدا از آن اطلاع نداشـت و در امثال و حکـم خـودش از آن استفاده نکـرد؛ بنابرایـن روضاتی سعی میکرد آن را معرفی کند.
کتابخانهداری و جمع کردن نسخههای خطی در خانواده روضاتی، سـابقه زیادی داشت، آیتالله چهارسـوقی حتی یــک کتاب از کتابخانهاش را هــم نفروخت.
روضاتی، وارث کتابخانه بزرگ و ارزشمندی بـود و عـلاوه بر این خود او هم به نسخهبرداری و خرید نسخـه علاقه داشت؛ ولـی در سالهای بعد، مشکلات مالی او را مجبور کرد که شماری از نسـخهها را به کتابخانههـای مرعشی، مجلــس و دانشگاه اصفهــان بفروشد.
در سال ۱۳۴۰ بیـش از ۱۰۰ نسـخه خطی را کـه قـرار بـود بـه کتابخانـه کنگـره در امریـکا بـرود، از کتابفروشی خیام خریـد که رساله «عصیریه» نسخه اصلی مؤلف هم در میان این نسخهها بود. عصیریــه موجود در کتابخانه خودش هــم نسخه پاکنویس بود؛ ایــن دو کنار هم، ارزش فوقالعادهای داشتند، کسی این دو را یکمیلیون تومان قیمتگذاری کـرد، اما روضاتـی آن را رایگان داد تـا منتشـر شود. امروز که فهرستهای بیشتـری از کتابخانههای ایران و جهان چاپ شده و از سال ۱۳۷۹ فهرستنگاری نسخههای خطی دوباره رونق گرفته، هنوز هم نسخههای خطی کتابخانه او کمنظیر است.
شاید کتابخانه او از نظر کمّیت کتابهـای چاپی، بزرگتریـن کتابخانــه خصوصی اصفهان باشــد. کاغذ در خانواده روضاتی مقدس بود. آنها کاغذپارهها را هم نگه میداشتند. اجدادش هر روز بـه بازار چهارسو میرفتند و نسخههای خطی و کاغذهـای تکی را میخریدند. گاهی میشد که از مجموعه کاغذها، یک کتاب پراکنده دوباره شکل میگرفت؛ باقی صفحات ناقص را هم خودشان از روی نسخه کاملی کتابت میکردند.

مدفن سید محمدعلی روضاتی در تخت فولاد
آیتالله سیّدعبدالهادی شـیرازی در سال ۱۳۴۰ اجازهنامهای برای آیتالله روضاتی نوشت و سال بعــد، دوازدهمیــن جــزوه فهرســت کتب خطی کتابخانههای اصفهان چــاپ شــد. چاپ این جزوهها از ســال ۱۳۳۷ آغاز شده بود.
آقابزرگ تهرانــی در شــهریور ۱۳۴۱ بــه اصفهان آمـد و پنــج روز را در منزل روضاتــی گذرانـد. روضاتی سومین اجازهنامهاش را از آقابزرگ گرفت و طی اعلامیهای مـردم را بـه ملاقات بـا تهرانی در منـزل خـودش دعـوت کرد. بـا تشـویق آقابـزرگ، تمام جـزوات در یـک مجلـد چـاپ شـد. تهرانی در اول کتاب، تقریظـی نوشت و روضاتـی را «وحیـد زمانـه و فاضـل یگانه» خطاب کرد. آن زمان کمتر کسی بود که نسخههای خطی کتابخانهاش را فهرستنگاری و چاپ کند؛ این، نخسـتین جلد فهرست کتب خطی کتابخانههای اصفهان بــود.
معرفی تفصیلی ۸۰ نسخه خطی از کتابخانه روضاتی که هیچکدام ازآنها به چاپ نرسیده بود. روضاتی در فهرستنویسی، شیـوهای کــه ویـژه خــودش باشــد نداشـت، او چنـد سـطر از آغـاز و انجام و فهرسـت مطالـب نسـخه را میآورد. در معرفی نسخه و شـرح حـال مؤلفـان، ترتیـب خاصـی را رعایت نمیکرد و نسخههای معرفی شده در ایـن فهرسـت، ترتیـب الفبایـی هـم نداشتند.
فهرستها را میشود بـه سه دسـته کلی خیلی مختصر، مختصـر و مفصـل تقسـیم کـرد. او فهرسـتنگاری مختصر و بیمحتوا از نسخهها و ردیف کــردن چند اســم پشــت سر هم را نمیپسـندید و به فهرستنویسـی کامل و مفصل علاقه داشـت. خوبی روش تفصیلـی ایـن اسـت کـه فهرسـت را تبدیـل بـه یک کتاب خواندنی میکنـد و بدی آن وقتگیـر بودنــش اسـت؛ همـانطـوری کـه روضاتـی تـا پایـان عمـر نتوانسـت فهرسـت تمام آثار کتابخانـهاش را چاپ کند.
جلد اول «شرح روضاتالجنات فی تراجم العلمــاء و الســادات» در ســال ۱۳۴۱ در قطــع وزیـری چاپ شــد؛ نمونــه کامل یک کار طلبگی. او به آسانی از روی کلمههـا رد نمیشد. یــک کلمه از لحاظ لغوی بررسی میشـد، کلمـه بعـدی اسـم یـک نفـر بـود، منابـع شـرح حال او میآمـد و در سطر بعـد، اسـم یک مکان بـود کـه توصیف میشد و در ادامه یک حدیث میآمـد کـه مصدریابـی شــده بود. او متــن را با توجه بــه هشــت نســخه خطــی و چاپــی تصحیح کرده و نسخـه بدلها را آورده بـود. او در تصحیـح از شـیوه نسـخه اسـاس، استفاده میکـرد و بـه تصحیـح قیاسی، التقاطی و بینابین عقیده نداشت. معلم حبیب آبــادی در سال ۱۳۴۴ برای او اجازهنامـهای نوشت و در سال ۱۳۴۶ مقالهای بــا عنوان چنـد مجموعه خطی از مجموعه روضاتی در «نشریه نسخههای خطــی» معرفی شد.
روضاتـی در ایـن سـال بـه زیـارت خانـه خـدا رفـت. قبـل از سـفر یـک نسـخه از روی نسـخه خطی مناسـک جـدش سیُدحسـن، صاحـب معالم کتابت کـرد تـا در ذهنـش بماند. در نـوروز ۱۳۴۶ در مکه بـا محمدالعربـی التبانـی، مفتـی اعظـم عربستان دیـدار و مناظـره کـرد و از او اجازه روایت گرفت. در مدینه بـا شیخ ابراهیـم الختنـی دیـدار کرد و در ۱۹ فروردیـن ۱۳۴۶ از او هـم اجـازه روایت گرفت. روضاتـی تمام اجازاتش را در یک دفتر مخصوص مینوشـت. او بـه صـورت شـفاهی از امـام خمینـی هـم اجـازه گرفـت.
خودش بـه زبان عربی تسلط داشـت، عربی را هـم خـوب حرف میزد و هم خوب مینوشت. دستکم گفتار و نوشـتار معاودیـن برایش کمرنگ بـود و آنهـا را بـه چالش میکشید. او اجازات مفصلتری هم نوشت؛ از اجازات مفصلی کـه او صادر کرد. اجازه برای مصلحالدین مهدوی، عبدالحی کتانی، محمدبنعبدالله آل رشید و رضا مختاری بود.
او بـا علمای ایـران، عـراق، لبنـان، سـوریه، عربستان و یمـن، اجازه طرفینی انجـام داد. آیتالله میـرسیدعلی موسوی بهبهانـی کـه ساکن اصفهان شـده بـود، در مهـر ۱۳۴۶ بـه روضاتـی اجازه روایت داد. روضاتی در آبان ۱۳۴۷ دومین اجازه نقل روایت خـودش را از سیدمحمدهادی میلانی در مشهـد گرفت. همچنین علیاکبــر مروج خراسانی در ابتــدای یکی از آثــارش بــه نــام «کرامات رضویــه»، بــه روضاتی اجازه روایــت داد.
چنانچه دوستان روضاتـی در زمینه نگارش مقاله، کتاب یـا ایـراد سخـنرانی، کاری انجام داده بودند، او نظر خودش را میگفـت. اگر کسی کتاب خودش را هدیه میداد، آن را باز میکرد و مـوارد لازم را تذکر میداد؛ انگار دست او خطا نمیکرد و همان جـای لازم را باز میکرد یـا دیـد انتقـادی او بـه حدی قوی بود که به هرحال مواردی را پیدا میکرد؛ شاید هم کتابهای پژوهشگران تازهکار، آنقدر پر از اشکال بود که در هرجا چند نکته پیدا میشد. او همواره دوستان را به ادامه تحصیل و پیگیری پژوهشهایشان تشویق میکرد.
برای جواب دادن، عجله نمیکرد؛ حتی اگر سؤال سادهای بود، زود جواب نمیداد؛ همانطوری که درسیره معصومان (ع) وارد شده است. او همواره به جوانها انگیزه تحقیق میداد، تا بروند و مصادر اصلی را پیدا کنند. کارهای علمی را خودش دنبال میکرد.
فروتنی زیادش عجیب بود، نامش را بر مکارمالآثار و مجالس اهل ایمان ننوشت و دوگفتار و دومین دو گفتار، بدون فهرستنویسی کتابخانه ملی و شناسنامه چاپ شـد تـا اسـم او چند جا تکرار نشــده باشد. اگرــ میدیـد کسی از واژههای بیگانه مثــل «ســری» به جای »مجموعه»، «آدرس» بــه جــای «نشــانی» «فلش» بــه جــای »پـیـکان»، «لیست» به جای «فهرست» و از «فامیل» به جای «نام خانوادگی» استفاده میکند، میگفت: «زبان فارسی آنقدر بدبخت نیست که معادل کلمات انگلیسی را نداشته باشد.»
وی معتقد بود که شمسی و قمری از اصطلاحات نجومی هستند. شمسی را نمیشود به خورشـیدی ترجمه کرد و آن وقت ترجمه هجری و قمری چه میشود؟» نثرش بـر اثر سروکار داشتـن دائمی با کتابهای قدیمی، و کارها و رفتارش براثر زندگی در محله و خانهای قدیمی، رنگ گذشته را داشت؛ ولی تصنعی نبود.

در دفاع از شیعه بیپروا بود و در دیدارها و نامههایش از شــیعه دفاع میکرد. ازجملـه بـه دیـدار حسـین عـلاء رفـت و از او خواسـت در مسیر ورود شاه عربستـان، زنهـای بیحجـاب نباشـند. بعـد از دیـدار، یک نسخه از روزنامه اطلاعات را خرید و متوجه شد که دستور لباس ویژهای را با یقه باز برای زنهای استقبالکننده دادهاند؛ به این روزنامه علاقهمند شــد. تا آخر عمر، هر روز ایــن روزنامه را میخرید. اخبــار درگذشتگان را بــه دقت مطالعه و یادداشت برداری میکرد. مـوارد لازم را میبرید و در جاهـای مربوط میگذاشـت. مطالـب خواندنـی دیگـر را هـم بـرای دوسـتان، کنار میگذاشت. روضاتی، احترام زیادی به کتاب میگذاشــت؛ به افرادی کــه جعبه سیگار و یا فندک را روی کتابهای معمولـی میگذاشـتند، اعتراض میکرد. کاغـذ و مقـوا و قلم و خـودکار را برای علامتگذاری، لای کتاب نمیگذاشت تـا نکند کـه صحافی کتـاب، لطمه ببیند. او برای علامتگذاری، از رنگی کـردن قسمت بیرونی صفحات مورد نظر، استفاده میکرد. کتابهای چاپی و خطی را به هرکس که میخواست امانت میداد.
افراد گاهی در امانت گرفتن کتاب به گونهای افراط میکردند که گویی روضاتی را برای کتابها میخواستند. کتابخانه خصوصی او را بـا کتابخانههای عمومی اشــتباه گرفته بودند و تازه پشت سرش میگفتند کتابهایش را امانت نمیدهد. شـاید درگذشـته ایـن طور بـود؛ ولی چنـد بـار دیـدم کـه نسـخههای خطی را هم امانت میدهـد و یـا خـودش یک کپـی خـوب و بزرگ از آن میگیرد و هدیه میدهد. او هرگز بــر آن نبــود کــه بگوید مــن خــودم مصحــح هستم و میخواهـم آنهـا را تصحیـح و چـاپ کنـم.
در ســال ۱۳۷۴ هفتمیـن جلد از مکارمالآثار چاپ و در «آیینــه پژوهــش» معرفــی شــد. در همین سـال مقاله «کتابخانــه مرحوم آیتالله چهارسـوقی» نوشـته او در مجموعـه مقـالات کنگـره کتـاب و کتابخانــه در تمــدن اســلامی چــاپ شــد کــه در آن بــه بررسـی ســیر تکویــن کتابخانــه در خانــدان، و پیگیــری ســرانجام بعضــی از نسخههای خطی گمشده پرداخته بــود. او بعدها ایــن مقالــه را در قطـع رقعـی بـا شـمارگان کـم بـه صـورت مسـتقل هـم چاپ کـرد و ویرایـش بعـدی آن نیـز در صفحـه ۹۰ تـا ۱۲۴ دو گفتـار منتشرشـد.
درسـال ۱۳۸۲ یکی از صندوقچههـای او در اختیـار رسـول جعفریان قرار گرفت. او اسناد، نامهها و عکسهای ایـن صندوقچه را در قالـب یـک کتـاب بـه نـام «اسـنادی از خانـدان روضاتیــان» در قطع رحلــی بــه وسیله انتشــارات انصاریــان چــاپ کرد.
نامهها و اسـناد، ترتیب تاریخی نداشتــند، پانوشـتها کامـل نبود و بعضــی از ســندها ارزش چــاپ شدن نداشت و از آنجــا کــه انتخاب سندها بــدون شـیوهنامه انجام شده بود، انتقادها شـروع شـد. طبیعی بود که برخی بگویند چرا نامههای ما در ایــن کتاب نیست و بعضیها فکر کنند کـه بـه عمد، اسم آنها حذف شده اسـت. اسناد در دست مـردم کم نیسـت، آنها فکرـ میکنند اگر بودجه داشته باشند، چـاپ یـک کتاب پـر از اسـناد برای آنهـا هـم ممکن است.
در همیــن سال بــود کــه صحیفــه ســجادیه بــه روایــت حســین بــن اشـکیب مـروزی از اصحـاب حضـرت امـام هـادی (ع) و حضـرت امام حسـن عسـکری (ع) از روی نسـخه سـلطنتی موجـود در کتابخانه روضاتی با مقدمه سیّداحمـد سجادی چـاپ شـد.
مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیـه اصفهــان در سال ۱۳۸۶ دومیـن دو گفتـار و جلـد اول فهرست کتب خطی اصفهـان را چاپ کـرد. دومیـن دو گفتـار دو مقالـه داشـت؛ مقاله اول، رسـاله سـعیدیه و مقالــه دوم، رســاله تونیــه دربــاره ملامحمدعلــی تونــی خراسانی بـود؛ در آخـر هـم، نامـه پروفسـور هانـری کربـن بـه روضاتـی و پاسـخ بـه او و تاریـخ چهـارده معصـوم (ع) آمد.
بـهطـور معمـول تعلیقـات او جنبـه تصحیـح، تکمیـل و یـا ردیـه داشـت، بـه هـر حـال ارجاعـات مفیـدی در بیـن آنهـا دیـده میشـد، ارجـاع بـه منابعـی کـه حتـی نام آنهـا هم برای پژوهشگران تازگی داشت و بعضی از آنها هنـوز هـم تازگـی دارد؛ کافـی است در نرمافزارها و اینترنت جسـتوجـو کنیـم تـا متوجـه شـویم. اگـر تمـام تعلیقـات او گردآوری شـود، شـاید بـه ۲۰ جلد برسد.
تعلیقات روضاتی بر «الذریعه» قبــل از چــاپ، مــورد مراجعــه پژوهشگران بــود. افــراد دوسـت داشــتند این تعلیقات را داشته باشند و ناشران میخواستند آن را منتشـر کنند. یکبار زمزمه چاپ آن در «نسخه پـژوهـی» شنیــــده شــد. علـی کرباسـیزاده اصفهانـی، قسمتی از آنها را در پنـج بخش تدوین کرد.
رسول جعفریان، در ســال ۱۳۸۹ توانست موافقت روضاتـی را برای چـاپ تعلیقـات «الذریعـه» بـه دسـت بیاورد و بـه ایـن ترتیــب نگارنــده تمام مجلدات را بــه دســت جعفریان داد. ایـن تعلیقات شـصت سـاله، طـی یکسال چـاپ شـد.
پس از کتابشناسی
در سـال ۱۳۹۱ بــه علــت کسالت مدتی را در بیمارستان گذرانـد. عجله برای چاپ تعلیقات او بر «طبقــات اعالم الاشــیعه» منجر بــه ایـن شـد کـه روضاتی قبـل از هـر پیشـامدی آن را ببیند. بالاخره اولین نمونههـای آن کـه از صحافـی خـارج شـد، در بیمارستان بـه دســتش رســید. روضاتی را بــه خانــه بردنــد. او دیگر، توانایــی بلند شــدن از بستر را نداشت، ولی دست از تحقیقـات علمی برنمیداشت. میخواست تعلیقاتش بر طبقـات، نمونهخوانی و اصـلاح شــود.
تعلیقات طبقات، آخریـن کتابی بود که از او برجــای ماند. بــه هرحال کتابهای فهرست، مخاطب زیـادی ندارد. توزیع کتـاب هـم کـه بـه خـودی خـود مشـکلی اساسی بـود، بـه خصـوص که آثارش را یـا خودش چاپ میکرد و یـا ناشـران خـاص. کتابخانـه مجلس، شناخته شــدهترین ناشــر آثــار او بــود. دوســتان منتظـر هدیـه گرفتــن کتاـب بودنـد و نسل امروز هم نمیتوانست بــا نوشـتههای او ارتبـاط برقـرار کنـد؛ چـون زبانـش زبـان امـروز نبـود. در جوانی میخواست ســه مجموعــه را در ۶۰ جلد چــاپ کند: ۲۰ جلـد فهرسـت کتـب خطـی، ۲۰ جلد جامعالانسـاب و ۲۰ جلـد شـرح روضاتالاجنــات؛ امــا از هرکــدام تنها یــک جلــد چــاپ شــد.
بعد از ایـن، چاپ مکارمالآثار شـروع شـد و از ۱۳۳۷ تـا ۱۳۸۱ یعنـی طی ۴۴ سال ۸ جلد از آن شامل وقایــع سالهای ۱۱۹۳ تــا ۱۲۹۰ق چـاپ شد، چیزی که نیمی از مکارمالآثار هــم نبـود. بــا ســختگیری و دقتــی کــه او داشــت، ســرعتی بالاتر از ایــن ممکـن نبود. مکارم پر از نام و لقب و عدد، ولی بسیار کم غلـط بـود.
معلم حبیبآبــادی ۴۰ ســال از عمــرش را بــرای نوشتن مــکارم گذاشــت و روضاتــی نزدیک بــه ۵۰ ســال از عمرش را صرف انتشــار هشــت جلــد آن در ۳۱۲۸ صفحه کرد. اگر ایـن آثار، مشوقان بیشتری داشـت، شـاید هرکدام بـه نتیجه میرسید. گاهی پیشنهاد میشد که اصحاب جمعـه، شــرح روضات را ادامــه دهند. روضاتــی بعضی از کارها را بــه دلیــل وجــود موارد مشــابه ادامه نداد. چـاپ حروفی روضاتالجنات مانـع از ادامـه شـرح روضـات او شد. «سماءالمقال» و «عقبات الانــوار» را افــراد دیگری هــم چــاپ کردند. مناهجالمعـارف را ســیداحمد روضاتی پسرعموی او منتشر کرد.
آثار
سیدمحمد علی روضاتی در طول عمرش ٢٤ عنوان کتاب را در ۳۷ جلد به چاپ رساند و البته دستنویسهایی هم داشت:
.۱ فهرست المکتبة الروضاتیة.
۲. رسالة خاصة حول عقاید ابن عربی و صاحب المثنوی داشت.
۳. تذکرة النسابیین، شرح حال هزار نسابه و بررسی آثار موجود و مفقود آنان
٤. تصحیح علاقة التجرید.
ه. شرح حال میرزا رفیعای نائینی.
۶. عترت طاهره تاریخ زندگی چهارده معصوم (ع).
۷ . شرح حال سید رضی.
۸. الدلیل الاحسن فیالاجازة الاخ الفاضل مظاهری الحسن
۱۱۹ص .۱۳۷۹
۹ .فیضالباری فی ترجمه الامام الانصاری ، ۱۳۷۳ق.
۱۰. کواکب منتشره در احوال اعیان شجره.
۱۱. دیوان الاکابر، آثار منظوم و منثور اجداد.
۱۲. اشعار.
١٣. ریاض الابرار.

بعد از نخستین و دومین دوگفتار، مخاطبان آثار او منتظر سومین دوگفتار بودند؛ او میخواست مقاله خودش به نام هزار اشتباه رایج و مقاله «طالبیه» را بهعنوان سومین دوگفتار منتشر کند. آیتالله علامه سیدمحمد علی روضاتی، عالم مستقل، نسخهشناس فهرستنگار، نویسنده، خطیب، ادیب، محدث، مصحح، محقق، گنجور، تبارشناس، کاتب و شاعر ایرانی متخلص به «شریف»، صبح پنج شنبه ٢٩ شعبان ١٤٣٣ق / ٢٩ تیر ۱۳۹۱ش در ۸۳ سالگی در خانه خودش در اصفهان درگذشت.
نظر شما