سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): نشر آنیک چندی پیش، رمان «دره درختان گردو»، نوشته یاووز اکینجی، را با ترجمه مژگان دولتآبادی منتشر کرد؛ اثری که نخستین ترجمه فارسی از این نویسنده معاصر ترکیه به شمار میرود. اکینجی از جمله نویسندگانی است که با پیوند دادن اسطوره، حافظه، جغرافیا و تجربه انسان معاصر، جهان داستانی منحصربهفردی خلق کرده و جایگاهی متمایز در ادبیات امروز ترکیه به دست آورده است.
همزمان با انتشار این کتاب در گفتوگویی با مژگان دولتآبادی، مترجم اثر، به دلایل انتخاب «دره درختان گردو» برای نخستین معرفی این نویسنده به مخاطبان فارسیزبان، ویژگیهای ادبی آثار اکینجی، چالشهای ترجمه این رمان و اهمیت معرفی صداهای کمتر شناختهشده ادبیات معاصر ترکیه پرداختهایم.
در سالهای اخیر، شما با ترجمه آثاری چون «استانبول استانبول» اثر بورهان سونمز، «سرگذشت عزیزبیک» اثر آیفر تونچ، «بیهوده میبارد این باران» اثر عزیز نسین، «ابر دلداده» اثر ناظم حکمت و «بهترین سوپرمارکت دنیا» نوشته شرمین یاشار، طیف متنوعی از ادبیات معاصر ترکیه را به مخاطبان فارسیزبان معرفی کردهاید؛ آثاری که هر یک از منظر زبان، روایت و جهان داستانی تفاوتهای قابلتوجهی با یکدیگر دارند. یاووز اکینجی چه ویژگی یا امضای ادبی دارد که شما را به ترجمه نخستین اثر او به فارسی ترغیب کرد؟
در انتخاب هر اثر، نخستین معیار من، فارغ از شهرت یا نام نویسنده، ارتباط شخصیای است که با جهان داستانی آن برقرار میکنم. پس از آن، بهعنوان مترجم، به مخاطب زبان مقصد و نیز شرایط چاپ و نشر اثر در آن کشور میاندیشم. آثاری که به آنها اشاره کردید، طیف متنوعی از رمان، نوولا، ادبیات کودک و نوجوان و شعر را در بر میگیرند؛ نمایشنامه نیز بخش دیگری از کارنامه ترجمه من است که در این فهرست به آن اشاره نشده است.
ترجمه هر یک از این گونههای ادبی، تجربه و آموختههای متفاوتی برای من داشته است. نویسنده معمولاً فعالیت خود را در یک یا دو گونه مشخص متمرکز میکند، اما مترجم امکان آن را دارد که طعم جهانها و قالبهای ادبی متفاوت را بچشد. شاید این تنوع تا اندازهای در ذات ترجمه نهفته باشد؛ زیرا مترجم مسئولیت ایجاد پلی میان دو زبان و دو فرهنگ را بر عهده دارد. البته طبیعی است که استمرار در ترجمه یک گونه مشخص نیز به شناخت عمیقتر و پختگی بیشتر مترجم در آن حوزه میانجامد.
آشنایی من با یاووز اکینجی به حدود سال ۲۰۱۱ بازمیگردد؛ زمانی که بهطور اتفاقی یکی از مجموعهداستانهای او را خواندم و شیفته جهان داستانیاش شدم. پس از آن، چند داستان کوتاه از او را ترجمه کردم که در مجلات به چاپ رسید. آنچه از همان ابتدا برایم جذاب بود، توانایی اکینجی در پیوند دادن قصه، اسطوره، حافظه و واقعیت معاصر بود. او از دل جغرافیا و تاریخی مشخص سخن میگوید، اما روایتش به تجربهای انسانی و فراتر از مرزهای جغرافیایی تبدیل میشود. اکنون، پس از سالها انتظار، نخستین کتاب او به زبان فارسی با ترجمه من از سوی نشر آنیک منتشر شد.
رمان دره درختان گردو نخستین اثری است که از یاووز اکینجی به زبان فارسی منتشر میشود و در واقع، اولین مواجهه خوانندگان ایرانی با جهان داستانی این نویسنده خواهد بود. چه ویژگی این رمان باعث شد آن را برای آغاز این آشنایی انتخاب کنید؟
اکینجی نویسندهای است که بهخوبی با اسطوره و سنت قصهگویی آشناست. از یک سو شیفته فردوسی و جهان شاهنامه است و از سوی دیگر، شناخت عمیقی از میراث اساطیری و روایی میانرودان دارد. یکی از تواناییهای برجسته او، آمیختن فضاها و لایههای روایی متفاوت در دل یکدیگر است؛ بیآنکه این لایهها پیوستگی خود را از دست بدهند.
«دره درختان گردو» با قصه آغاز میشود و خواننده از دل همان فضای قصهوار، به جهان و زندگی انسان معاصر وارد میشود؛ با اینحال، طعم قصه همچنان لابهلای سطرهای بخش معاصر اثر باقی میماند. همین همنشینیِ قصه و واقعیت، گذشته و اکنون، و اسطوره و تجربه زیسته، این اثر را به انتخاب مناسبی برای نخستین مواجهه خواننده فارسیزبان با جهان ادبی یاووز اکینجی تبدیل میکرد. این کتاب، هم بهتنهایی اثری کامل و مستقل است و هم بسیاری از ویژگیهای اصلی جهان داستانی نویسنده را در خود جای داده است.
در معرفی این کتاب، از مضامینی چون حافظه، هویت و کمرنگ شدن مرز میان واقعیت و ادبیات سخن گفته شده است؛ مفاهیمی که در سالهای اخیر در ادبیات جهان نیز حضوری پررنگ داشتهاند. به نظر شما، یاووز اکینجی چگونه این مفاهیم را در دره درختان گردو روایت میکند و این رمان چه نسبتی با دغدغهها و تجربههای مخاطب امروز ایرانی برقرار میکند؟
به نظر من، دره درختان گردو بیش از هر چیز بر مفهوم «انتظار» بنا شده است؛ مفهومی که امروز معنای آن را بیش از گذشته و بهشکلی ملموس تجربه میکنیم. انتظار همیشه با اضطراب همراه نیست؛ در زندگی، انتظار وقوع امری خوشایند را نیز تجربه میکنیم. اما معمولاً انتظارِ رسیدن خبری ناگوار یا وقوع حادثهای هولناک است که عمیقتر در حافظه ما باقی میماند.
این اثر از دو فضای روایی تشکیل شده است: یکی فضایی اساطیری و برخاسته از سنت قصهگویی کهن، و دیگری جهانی متعلق به انسان امروز. این دو فضا از یکدیگر جدا نیستند، بلکه در هم تنیدهاند. گویی ترسها و اضطرابهای جهان امروز، ریشههایی کهن دارند و در قالبها و زمانهای متفاوت تکرار میشوند.
در بخش معاصر اثر، انتظار به ترس و وحشت از وقوع فاجعهای تبدیل میشود که نشانههایش از پیش آشکار شده است؛ فاجعهای که همه میدانند در راه است، اما زمان و چگونگی وقوع آن را نمیدانند. همین وضعیت تعلیق میان دانستن و ندانستن، امید و اضطراب، رمان را به تجربه انسان امروز نزدیک میکند. مخاطب ایرانی نیز با این نوع انتظار جمعی و اضطراب ناشی از آیندهای نامعلوم بیگانه نیست. از این منظر، اثر اکینجی تنها روایت یک جغرافیای خاص نیست؛ بلکه میتواند با تجربه زیسته خواننده امروز ایرانی نیز ارتباطی عمیق برقرار کند.
آثار یاووز اکینجی به نثر شاعرانه و فضاسازیهای ظریف شناخته میشوند؛ ویژگیهایی که معمولاً ترجمه آنها را با دشواریهای بیشتری همراه میکند. در ترجمه این رمان، مهمترین چالش شما حفظ لحن و موسیقی زبان نویسنده بود یا انتقال جهان روایی و عاطفی اثر؟
چالش اصلی من در ترجمه این اثر، بازآفرینی دو شیوه روایی متفاوت در زبان فارسی بود. یک بخش از زبان و ساختار قصهگویی کهن بهره میگیرد و بخش دیگر، روایتی است که در جهان و زمان حال رخ میدهد. تفاوت میان این دو شیوه در متن ترکی چندان برجسته و آشکار نیست، اما هنگام برگردان آن به فارسی، انتخاب لحن و واژگان متناسب با هر بخش اهمیت بیشتری پیدا میکرد.
زبان فارسی، بهواسطه پیشینه غنی خود در روایتهای شفاهی، حکایتها و قصههای کهن، امکانات فراوانی برای بازآفرینی لحن قصهگویی دارد. من کوشیدم تا جایی که متن اصلی اجازه میداد، از این ظرفیتها استفاده کنم؛ بدون آنکه زبان ترجمه بیش از اندازه کهن شود یا از لحن نویسنده فاصله بگیرد.
بنابراین، برای من حفظ لحن و موسیقی زبان از انتقال جهان روایی و عاطفی اثر جدا نبود. یافتن تعادل میان زبان قصهوار بخش نخست و لحن ملموستر بخش معاصر، مهمترین چالش ترجمه بود؛ بهگونهای که خواننده تفاوت این دو فضا را احساس کند، اما پیوند درونی میان آنها نیز از بین نرود.
انتشارات آنیک قرار است نخستین ترجمه فارسی آثار یاووز اکینجی را منتشر کند؛ تصمیمی که فراتر از انتشار یک کتاب، به معرفی یک نویسنده جدید به فضای نشر ایران میانجامد. این همکاری چگونه شکل گرفت و به نظر شما، ناشران تا چه اندازه میتوانند در معرفی نویسندگان کمتر شناختهشده اما ارزشمند به مخاطبان فارسیزبان نقشآفرین باشند؟
نشر آنیک در انتخاب و معرفی اثر، اختیار و اعتماد قابلتوجهی برای مترجم قائل است. البته شخصاً تا امروز همه آثاری را که ترجمه کردهام، خودم انتخاب و به ناشر پیشنهاد دادهام. بااینحال، همراهی ناشر با انتخاب مترجم و پذیرش مسئولیت معرفی نویسندهای تازه، در شکلگیری چنین پروژهای بسیار اهمیت دارد.
از سوی دیگر، اینکه نشر آنیک به دست زنانی موفق و توانمند اداره میشود، این همکاری را برای من به تجربهای ویژه تبدیل کرده است. این انتشارات از ابتدای فعالیت خود با چالشهای بسیاری روبهرو بوده است. همه میدانیم که در شرایط دشوار اقتصادی سالهای اخیر و بهویژه در وضعیت پرالتهاب ناشی از جنگ، حتی بسیاری از ناشران بزرگ نیز در انتشار آثار تازه با احتیاط و تردید بیشتری عمل میکنند. در چنین فضایی، استمرار فعالیت فرهنگی و تلاش برای انتشار اثری تازه، شایسته قدردانی است.
نشر آنیک به رعایت حقوق مؤلف نیز اهمیت میدهد و میکوشد ارتباط میان ناشر، نویسنده، مترجم، ویراستار و طراح جلد را در تمام مراحل کار حفظ کند. کسانی که در حوزه نشر فعالیت دارند، بهخوبی میدانند که شکلگیری این زنجیره ارتباطی تا چه اندازه در کیفیت نهایی اثر و تداوم همکاریها مؤثر است. ناشر با اعتماد به انتخابهای تازه، رعایت حقوق اثر و معرفی درست نویسنده، میتواند نقشی اساسی در گسترش افق ادبی مخاطب فارسیزبان داشته باشد.
تجربه نشان داده است که انتشار نخستین ترجمه از یک نویسنده، اگر با استقبال مخاطبان همراه شود، میتواند مسیر ترجمه آثار دیگر او را نیز هموار کند. آیا انتشار دره درختان گردو را میتوان آغاز پروژهای برای معرفی آثار بیشتر یاووز اکینجی به زبان فارسی دانست؟
بله. به باور من، تداوم ترجمه آثار یک نویسنده به مترجم امکان میدهد با جهان داستانی، ویژگیهای سبکی، زبان، شیوه روایت و مسیر فکری و ادبی او آشنایی عمیقتری پیدا کند. این شناختِ تدریجی، در انتخاب معادلها، بازآفرینی لحن و درک پیوندهای آشکار و پنهان میان آثار نویسنده تأثیر میگذارد و بهطبع میتواند به ارائه ترجمهای دقیقتر و پختهتر بینجامد.
ترجیح شخصی من نیز ترجمه آثار نویسندگانی است که از طریق مطالعه مستمر آثارشان، با زیست ادبی، جهان فکری و تحولات قلمشان آشنایی و اشراف بیشتری پیدا کردهام. به همین دلیل، هنگام انتخاب اثری از یک نویسنده، معمولاً این امکان را نیز در نظر میگیرم که معرفی او به یک کتاب محدود نماند و وجوه متفاوت جهان داستانیاش از طریق آثار دیگر او در اختیار مخاطب فارسیزبان قرار گیرد.
البته هیچ نویسندهای قرار نیست در قلمرو انحصاری یک مترجم باقی بماند. چهبسا مترجمان دیگری نیز پس از آشنایی با آثار یاووز اکینجی به ترجمه کتابهای او علاقهمند شوند و هر ترجمه، از منظر و با حساسیتهای زبانی متفاوت، به شناخت گستردهتر آثارش کمک کند. از سوی دیگر، استمرار در ترجمه آثار یک نویسنده مانع انتخابهای تازه من نیز نخواهد شد؛ زیرا مواجهه با صداها و جهانهای ادبی جدید، همواره یکی از جذابترین وجوه ترجمه برای من بوده است.
امیدوارم انتشار دره درختان گردو آغاز مسیری باشد که به معرفی دیگر آثار یاووز اکینجی و شناخت عمیقتر جهان ادبی او در زبان فارسی بینجامد.
شما سالهاست در ترکیه زندگی میکنید و علاوه بر ترجمه، ادبیات این کشور را از نزدیک دنبال میکنید. از نگاه شما، یاووز اکینجی چه جایگاهی در ادبیات معاصر ترکیه دارد و چه وجوهی از ادبیات امروز این کشور را نمایندگی میکند که شاید برای مخاطب ایرانی کمتر شناخته شده باشد؟
شخصاً ترجیح میدهم مفهوم «جایگاه» را به معنای رتبهبندی نویسندگان به کار نبرم. هر نویسنده جهان ادبی و صدای منحصربهفرد خود را دارد و ارزش آثارش نیز باید بر اساس ویژگیهای همان جهان بررسی شود، نه صرفاً از طریق مقایسه با دیگران.
یاووز اکینجی، همانطور که اشاره کردم، شناخت عمیقی از جهان اساطیری و روایی میانرودان دارد و میتواند این میراث را با دغدغهها و امکانات رمان معاصر پیوند دهد. بااینحال، آثار او به یک فضا یا شیوه روایی محدود نمیشوند. پویایی و جستوجوگری او بهعنوان یک نویسنده معاصر، این امکان را فراهم کرده است که جهانهای داستانی متفاوتی خلق کند و در هر یک، وجه تازهای از سبک و نگاه خود را نشان دهد.
یکی از ویژگیهای مهم آثار او، بازتاب صداها، جغرافیاها و حافظههایی است که در تصویری که مخاطب ایرانی عموماً از ادبیات ترکیه دریافت کرده، کمتر حضور داشتهاند. در آثار اکینجی، قصه، اسطوره، تاریخ، جغرافیا و تجربه انسان معاصر در کنار یکدیگر قرار میگیرند. او مسائل برخاسته از یک جغرافیای مشخص را به پرسشهایی انسانی درباره حافظه، ترس، فقدان، خشونت و امکان ادامه زندگی تبدیل میکند. از این منظر، یاووز اکینجی را میتوان نویسندهای صاحبسبک و یکی از صداهای متمایز ادبیات معاصر ترکیه دانست.
در سالهای اخیر، مخاطبان ایرانی بیشتر ادبیات ترکیه را با چند نام شناختهشده دنبال کردهاند. آیا انتشار آثاری از نویسندگانی مانند یاووز اکینجی را میتوان نشانه ورود ترجمه فارسی به لایههای کمتر دیدهشده اما جدیتر ادبیات معاصر ترکیه دانست؟
شخصاً همواره علاقهمند بودهام آثاری از نویسندگانی ترجمه کنم که کمتر به مخاطب فارسیزبان معرفی شدهاند. خوشبختانه در سالهای اخیر، با افزایش شمار مترجمان زبان ترکی استانبولی، طیف گستردهتر و متنوعتری از نویسندگان این زبان به بازار نشر ایران راه یافتهاند و این برای من بسیار خوشحالکننده است.
البته ترجیح میدهم بهجای تعبیر «لایههای جدیتر»، از «لایههای کمتر دیدهشده و متنوعتر» ادبیات معاصر ترکیه سخن بگویم؛ زیرا شناختهشدن یا نشدن یک نویسنده در ایران، لزوماً معیاری برای سنجش ارزش یا جدیت ادبی آثار او نیست.
ادبیات ترکیه را نمیتوان به چند نویسنده مشهور یا یک جریان ادبی خاص محدود کرد. این ادبیات از جغرافیاها، حافظهها، زبانها و تجربههای تاریخی و اجتماعی متعددی شکل گرفته است. ترجمه آثار نویسندگانی مانند یاووز اکینجی میتواند مخاطب فارسیزبان را با بخشی از همین تکثر آشنا کند.
ارتباط فرهنگی از مسیر چندزبانی شکل میگیرد و منظور من از چندزبانی در اینجا تنها تعدد زبانها نیست؛ بلکه مواجهه با جهانهای داستانی، صداها و تجربههای انسانی متفاوت است. هرچه این جهانها حضور گستردهتری در ترجمه فارسی پیدا کنند، شناخت ما از ادبیات معاصر ترکیه نیز عمیقتر و چندوجهیتر خواهد شد.
نظر شما