سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا): بدرقه تاریخی پیکر مطهر «قائد شهید»، پاسداشتی ملی و فراملی برای۳۷ سال حکمرانی توأم با حفظ استقلال، عزت و اقتدار ایران اسلامی و تجلیل از سالها مجاهدت مخلصانه ایشان بود. در گفتوگو با حمید پارسانیا، مدرس، پژوهشگر و نویسنده ایرانی و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی به بررسی نظری ایده حکمرانی قائد شهید و تبیین نقش راهبردی ایشان در امتداد مکتب حضرت امام خمینی(ره) خواهیم پرداخت.
هنگامی که از قائد شهید سخن به میان میآید، بسیاری از تحلیلگران به اوصاف برجسته اخلاقی و فردی ایشان نظیر زهد، سادهزیستی، پاکدستی و تواضع میپردازند، اما از منظر یک متفکر و تحلیلگر حوزه اندیشه سیاسی، اگر بخواهید بسترهای نظری، عقبه فقهی و ایده بنیادین۳۷ سال حکمرانی ایشان را تبیین کنید، این پدیده را در چه بستر معرفتی تحلیل میفرمایید؟
تبیین ابعاد فردی و اخلاقی شخصیتهای برجسته در جای خود حائز اهمیت است؛ اما جایگاه و نقش ساختارساز جامعه که در ابتدا توسط بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره) و سپس توسط قائد شهید ایفا شد، امری فراتر از ابعاد فردی اشخاص است. عظمت این رویداد به عظمت یک مقطع حساس تاریخی و برخاسته از عمق یک فرهنگ و تمدن است. پدید آمدن این جایگاه، بدون اتکا به بسترها و عقبههای عمیق معرفتی امکانپذیر نبود.
برخی ناظران با وجود ستایش عمیق از حضرت امام(ره)، تفسیری صرفاً فردی و متمایز از بستر اجتماعی ارائه میدهند که این رویکرد، تقلیلگرایانه است و به شناخت دقیق تحولات کمکی نمیکند. عظمت امام خمینی(ره) و به تبع آن، انقلاب اسلامی، در پاسخگویی دقیق و زمانشناسانه به یک «نیاز تاریخی امت اسلام» نهفته بود. بنابراین، انقلاب اسلامی و امتداد آن در دوران حکمرانی قائد شهید را نمیتوان از تاریخ تشیع و حیات مجاهدانه ۲۵۰ ساله ائمه معصومین(ع) و مجاهدتهای عالمان شیعی تفکیک کرد.
برای درک بهتر ایده حکمرانی قائد شهید، باید به وضعیت تاریخی امت اسلام پیش از انقلاب توجه کنیم. در سدههای گذشته، اگرچه اسلام در لایههای فرهنگی و زیست خصوصی مردم حضور داشت، اما نظامهای سیاسی حاکم (نظیر خلافتها یا شاهنشاهیها) دچار انحراف و نوعی استبداد تاریخی قبیله و ایلی بودند.
فارابی این وضعیت را تحت عنوان «مدینه فاسقه» تبیین میکند؛ وضعیتی که در آن حقیقت دین در فرهنگ عمومی زنده است، اما در عرصه تصمیمگیریهای کلان سیاسی عصبیت های قومی به اسارت رفته و راستقامت نیست. در این بستر تاریخی، حوزههای فقاهت، اخلاق و عرفان عمدتاً به زیست خصوصی افراد محدود شده و رویکردی تعریضییا تقابلی نسبت به قدرت سیاسی داشتند.
با ورود به دوران معاصر (قرون ۱۸ تا ۲۰ میلادی)، این انحراف سیاسی با پدیده مخرب «استعمار و استبداد استعماری» پیوند خورد. برخلاف استبداد قومی _بومی که برای کسب مشروعیت ناگزیر به تظاهر به مفاهیم دینی بودند (مانند راهبرد اسلامپناهی سلاطین)، استبداد استعماری هژمونی خود را از بیرون مرزها و بر پایه فرهنگ متفاوتی تحمیل کردند. استعمار و به دنبال آن استبداد استعماری در اولین فرصت، حذف همهجانبه لایههای عمیق فرهنگ و تمدن اسلامی را هدف قرار داد.
در چنین شرایطی که دین از عرصه اقتدار سیاسی حذف شده بود، حضرت امام خمینی (ره) ذخایر معرفتی فقه شیعه را به گونهای فعال کرد که پیشینه تاریخی به این وسعت نداشت. پیش از ایشان در صدر مشروطه، مرحوم میرزای نائینی در جنبش عدالتخانه تلاش کرد تا با استفاده از ظرفیت فقه، عمل اجتماعی پادشاهان غیرمشروع را در چارچوب مقاصد شریعت الزامآور و محدود کند (همانند الزام غاصب یک موقوفه به رعایت چارچوبهای وقف).
اما حضرت امام خمینی(ره) با اتکا به ظرفیت تاریخی نهاد مرجعیت و علوم عمیق عقلی (فلسفه و عرفان)، فقه را از ساحتِ صرفِ افتاء و قضا در امور خصوصی، به مسند «مدیریت و حاکمیت اجتماعی» (ولایت فقیه) ارتقا داد تا در برابر هژمونی عریان قدرتهای جهانی ایستادگی کند.
با توجه به این مسیر تاریخی، موقعیت و ویژگی برجسته قائد شهید در استمرار این مکتب چه بود؟
حضرت امام (ره) این مسیر را از دل تعلیم و تعلم سنتی حوزوی بنیان نهاد، اما قائد شهید، ضمن درک محضر اساتید تراز اول حوزه قم و مشهد (نظیر حضرت امام و نیز آیتالله العظمی میلانی)، پیش از انقلاب در فضایی زیست میکردند که بستر مواجهه جدی با ادبیات مدرن، دانشهاینوین، جریانهای روشنفکری و حتی تفکرات مارکسیستی (بهویژه در مناطق شمالی و مشهد) بود. ایشان تعاملات بسیار نزدیکی با چهرههای نوگرای دینی و کانونهای دانشگاهی داشتند.
قائد شهید در تبیین این نقطه عطف میفرمودند: «ما که کباده روشنفکری را با خود میکشیدیم، امام [خمینی] ما را متحول کرد.» این تحول به این معنا بود که امام(ره) اثبات کرد ظرفیتهای معرفتی و فقهی درونزای سنت حوزوی، توانایی پاسخگویی به نیازهای معاصر مسلمانان در مواجههبا چالشهای استعماری نظام جهانی سلطه را داراست.
قائد شهید تفکر توحیدی را که پیش از آن توسط عارفان در ساحت سلوک فردی و توسط فقیهان در ساحت عبادیتبیین میشد، در عرصه سیاست و نظامات اجتماعی تجلی بخشید و تئوریزه کرد. ایشان این الگو را حتی پیش از پیروزی انقلاب در تبیینهای تفسیری خود (مانند تبیین کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن) پایهریزی کرده بودند.
ایده بنیادین قائد شهید در دوران حکمرانی بر این مبنا استوار بود که «توحید سیاسی» نمیتواند مجزا از توحید فقهی، فلسفی و عرفانی باشد؛ به عبارتی، فرهنگ یک کلّ منسجم است. از این رو، ایشان همزمان با ایستادگی در برابر هژمونی سیاسی و نظامی غرب (که نمونه عینی آن همگرایی دو بلوک شرق و غرب در جنگ تحمیلی علیه ایران بود)، مواجهه با هژمونی علمی و معرفتی غرب را نیز در دستور کار قرار دادند.
راهبرد ایشان در حکمرانی، توسعه فناوریهای بومیِ متکی بر بازخوانی و برقراری ارتباط میان علوم پایه و دانشهای نوین با بنیادهای فرهنگی و تمدنی اسلام بود. ایشان به درستی تشخیص دادند که علم مدرن در بستر فرهنگ غربی شکل گرفته است، بنابراین برای احیای تمدن اسلامی، باید دانش و فناوری را با زیرساختهای معرفتی توحیدی بازسازی کرد.
آیا ایده نظری و بستر مبارزاتی قائد شهید از آغاز نهضت در سالهای۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ تا دوران ریاستجمهوری و رهبری،یک پیکره ثابت و منسجم را تشکیل میدهدیا دچار تحول و تغییر شده است؟
ساختار فکری ایشان دارای یک یکپارچگی راهبردی است که میتوان آن را به چند مقطع تفکیک کرد.
مقطع اول (پیش از سال ۱۳۴۲): توجه جدی به آسیبهای سیاسی امت اسلامی و خروج از نگاه صرفاً فردی به دین (تأثیرپذیری از حرکت شهید نواب صفوی و مواجهه با محیط روشنفکری و چالشهای جهانی).
مقطع دوم (همراهی با نهضت امام و وقوع انقلاب): درک عمیق ظرفیت خیزش تمدنی مردم بر پایه فرهنگ شیعی که فراتر از پیشبینیهای رایجِ آن زمان تحقق یافت.
مقطع سوم (دوران کارگزاری و رهبری نظام): تلاش نظاممند برای تثبیت، بسط و اقتداربخشی به ساختار سیاسی اسلام در افق بینالمللی و تمدنی.
ایشان در تمام این مراحل، اسلام را به عنوان یک فرهنگ تاریخساز و تمدنساز نگریستند و چالش اصلی را اصلاح انحرافات ساختار سیاسی امت اسلامی دانستند.
به نظر شما اگر چند سده دیگر آیندگان و نخبگان بخواهند قائد شهید را با یک عنوان یا صفت برجسته معرفی کنند، بر کدام ویژگی ایشان دست خواهند گذاشت؟
واقعیت این است که ما اکنون در جایگاه آیندگان نیستیم تا بتوانیم حجم تحولات عظیمی را که این جریان در آینده ایجاد خواهد کرد، به طور کامل پیشبینی کنیم. این حرکت تمدنی در همین چند دهه نیز امواج خروشان خود را در سطح جهان اسلام و عرصه بینالمللی نشان داده است و یقیناً امواج قویتری را در پیش خواهد داشت، اما به عنوان یک اصل قطعی، آیندگان هویت، عظمت و اقتدار تمدنی خود را وامدار این مقطع تاریخی و سرچشمه اندیشه نظری و عملی «قائد شهید» خواهند دانست.
نظر شما