یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
گذار از وضعیت‌های آسیب‌ناک به وضعیت‌های جهان‌شمول

کار مهم آگدن در این‌جا افزودن بُعدی جدید به این چارچوب کلاینی است که از سطحی ابتدایی‌تر و بدوی‌تر از تجربه در مواضع فوق خبر می‌دهد، سطحی که غالباً با دریافت‌های حسی بی‌واسطه، مجاورت‌های حسی و خصوصاً اثرات نیرومند لامسه در شکل‌دادن به بستر تجربه‌های اولیه مشخص می‌شود و آگدن آن را «موضع اوتیستیک-مجاور» می‌نامد.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا دستجردی: «موضع اوتیستیک-مجاور» نوشته توماس آگدن روان‌کاو و نویسنده آمریکایی با ترجمه مهدی حبیب‌زاده که به‌همت نشر نی منتشر شده، از متون بنیادین و اثرگذار در روان‌کاوی معاصر است که جایگاهی مهم در بسط نظریه روابط ابژه و فهم بالینی فرایندهای ذهنی دارد. آگدن در این کتاب، تجربه انسانی را نه صرف مجموعه‌ای از حالات ثابت و مجزا، بلکه به‌مثابه ساختاری زنده، متحرک و اساساً دیالکتیکی ‌فهم می‌کند. آگدن در این اثر که متنی کلیدی در فهم ذهن به‌عنوان فرایندی زنده و متناقض‌نماست، یادآور می‌شود که هدف درمان صرفاً حذف تنش‌های روانی نیست، بلکه می‌کوشد توان زیستن در دل آن تنش‌ها را بازگرداند. ایبنا به‌مناسبت انتشار این کتاب با مهدی حبیب‌زاده به گفت‌وگو نشسته است. از حبیب‌زاده، ترجمه «چهار مفهوم بنیادی علم تصویر»، «جستارهایی درباره تکوین بیماری‌های روانی»، «گفتارهایی در باب بینایی» و نظایر آن نیز منتشر شده است.

گذار از وضعیت‌های آسیب‌ناک به وضعیت‌های جهان‌شمول
مهدی حبیب‌زاده

عنوان کتاب «موضع اوتیستیک-مجاور» است. لطفاً قدری در خصوص این عنوان توضیح دهید.

نویسندۀ کتاب که خود روان‌کاوی برجسته و نویسنده‌ای پرکار در این حوزه است به سنت نظری‌ای از روان‌کاوی تعلق دارد که با عنوان کلی روابط ابژه‌ای شناخته می‌شود که پایه‌گذارانش روان‌کاوانی مانند ملانی کلاین، رانلد فربرن، دانلد وینیکات و ویلفرد بیون بوده‌اند. این‌ها چهره‌های شاخص جریانی چندوجهی و گسترده‌اند که در بریتانیا میراث‌دار فروید شدند. شاید مهم‌ترین‌شان را بتوان کلاین در نظر گرفت که از بسیاری جهات پیشگام تجربیات بالینی در روان‌کاوی کودکان و بسط و گسترش نظری در این حوزه بود. کلاین در تشریح روند رشد کودک از بدو تولد، دو مرحلۀ اساسی را تحت عنوان موضع پارانوئید- اسکیزوئید و موضع افسرده‌وار صورت‌بندی می‌کند. باید توجه داشت که در خوانش‌های بعدی، این‌ها صرفاً مراحل رشدی نیستند که پشت سر گذاشته شوند، بلکه شاکله‌هایی تجربی هستند که نحوۀ اندیشه و احساس و به‌طور کلی ساختار شخصیت و سوژه‌بودن را در فرد تعیین می‌کنند. سوژگی به این معنا حاصل رابطه‌ای دیالکتیکی میان این مواضع است. کار مهم آگدن در این‌جا افزودن بُعدی جدید به این چارچوب کلاینی است که از سطحی ابتدایی‌تر و بدوی‌تر از تجربه در مواضع فوق خبر می‌دهد، سطحی که غالباً با دریافت‌های حسی بی‌واسطه، مجاورت‌های حسی و خصوصاً اثرات نیرومند لامسه در شکل‌دادن به بستر تجربه‌های اولیه مشخص می‌شود و آگدن آن را «موضع اوتیستیک-مجاور» می‌نامد. البته چنان‌که خود نویسنده هم تأکید داشته، عنوان «اوتیستیک» را در این‌جا باید فراتر از چارچوب آسیب‌شناختی‌اش و در قالبی جهان‌شمول در نظر گرفت که یکی از وجوه سازندۀ تمام تجربه‌های انسانی را توصیف می‌کند، چنان‌که همین موضوع در مورد عناوین کلاین (مواضع پارانوئید-اسکیزوئید و افسرده‌وار) هم مصداق دارد و آن‌ها در این رویکرد دلالتی فراتر از تداعی‌های آسیب‌شناختی پیدا کرده‌اند. بنابراین، موضوع بحث به‌طور مشخص دربارۀ اختلال اوتیسم در کودکان نیست، هرچند شاکلۀ مفهومی مطرح‌شده در این‌جا می‌تواند به فهم بهتر وضعیت کودکان مبتلا به اوتیسم کمک کند. این شکل صورت‌بندی مفاهیم در قالب گذار از وضعیت‌های آسیب‌ناک به وضعیت‌های جهان‌شمول نشان‌گر رویکردی است که ابتدا در خود فروید برجسته شد و یکی از ویژگی‌های سنت فکری روان‌کاوی باقی ماند. به‌بیان دیگر در روان‌کاوی، اختلال‌ها و آسیب‌های روانی دروازه‌ای برای ورود به جهان سوبژکتیویته و درک ابعاد پیچیدۀ شخصیت و روابط انسانی هستند.

گذار از وضعیت‌های آسیب‌ناک به وضعیت‌های جهان‌شمول
زیگموند فروید

روابط ابژه‌ای چیست و چه جایگاهی در کتاب دارد؟

کودکی را تصور کنید که مادرش رفتاری دوپهلو و متناقض نسبت به او دارد و گاه بسیار مهربان و گاه بسیار سرد و طردکننده است. این رفتار به واکنش‌ها و قالب‌های تجربۀ دوگانه‌ای در کودک دامن می‌زند که در بزرگسالی می‌تواند به رفتارهایی آسیب‌ناک بینجامد، نظیر نوسان میان آرمانی‌سازی افراطی و بی‌ارزش‌کردن افراطی در رابطه با دیگران. چنین نوسانی که در زمینه‌های مختلف به دفعات تکرار می‌شود، در نظریۀ روابط ابژه، حاصل فعال‌شدن ابژه‌های درونی ابتدایی در کودکی است. عنوان روابط ابژه‌ای در اشاره به جریان شاخص و تأثیرگذاری به کار می‌رود که عمدتاً در بریتانیا شکل گرفت و یکی از شاخه‌های اصلی روان‌کاوی را نمایندگی می‌کند. در این رویکرد، به جای تأکید بر رانه‌ها، بر اهمیت روابط درونی‌شدۀ فرد با دیگران در نخستین سال‌های کودکی تأکید می‌شود. به‌عبارت دیگر، اگرچه رانه‌ها تأثیری به‌سزا بر روند رشد کودک دارند ولی عامل تعیین‌کننده‌تر روابطی است که از همان ابتدا میان کودک و به‌اصطلاح ابژه‌ها برقرار می‌شود. مفهوم ابژه که از آثار فروید گرفته شده در واقع به دیگرانی اشاره دارد که به‌واسطۀ پیوندهای عاطفی و رابطۀ مبتنی بر عشق، نفرت و وابستگی، تأثیری برجسته و ماندگار بر تجربه‌ها، هیجانات و روابط بین‌فردی در تمام طول زندگی دارند و به‌صورت تصاویری درونی می‌شوند که بیش از همه تحت تأثیر والدین یا مراقبان کودک و چهره‌های جانشین والدین شکل گرفته‌اند. در این رویکرد، ابژه بر ارضای رانه‌ها اولویت پیدا می‌کند و فرض بر این است که در واقع هدف اصلی رانه‌های لیبیدویی ابژه‌ها هستند. فربرن گفته بود: «لذت‌ها علائم راهنمای ابژه‌ها هستند». رانه‌ها نه به‌عنوان موجودیت‌هایی مستقل بلکه در مقام واکنش‌های ایگو به ابژه‌ها معنا و اهمیت می‌یابند. در این‌جا نیاز به رابطه و دلبستگی به دیگران یک انگیزۀ اساسی به شمار می‌رود. این روابط در قالب بازنمودهایی متأثر از والدین به‌تدریج درونی می‌شوند و الگوی کلی روابط فرد با دیگران و واکنش‌های هیجانی او را در بزرگسالی تشکیل می‌دهند که به شکل ساختار و خصیصه‌های شخصیت بروز می‌یابد. از این لحاظ، شاکلۀ روابط ابژۀ درونی را می‌توان در الگوهای تکرارشوندۀ ارتباط اجتماعی و نحوۀ تعامل فرد با دیگران در بافتارهای مختلف سراغ گرفت. در فرایند درمان، به‌واسطۀ انتقال، این الگوها به‌طرز چشمگیرتری آشکار می‌شوند. از این جهت، آن‌چه در روان‌کاوی انتقال نامیده می‌شود در واقع مؤلفه‌ای تکنیکی است که با اجرای دوبارۀ تعامل‌های بین‌فردی، زمینۀ فهم این الگوها و شرایط امکان تغییر آن‌ها را فراهم می‌کند. بنابراین، رویکرد روابط ابژه و شاخه‌های متعدد آن یکی از مهم‌ترین رویکردهای بالینی تأثیرگذار در درمان معضلات دیرپای شخصیتی بوده است. از شاخص‌ترین نظریه‌پردازان این جریان می‌توان به ملانی کلاین، دانلد فربرن، دانلد وینیکات، ویلفرد بیون و هری گانتریپ اشاره کرد. در میان چهره‌های متأخرتر این جریان نیز به چهره‌هایی چون اتو کرنبرگ و تامس آگدن برمی‌خوریم که بخش مهمی از کارشان بازاندیشی و تجدیدنظر در آرای بنیان‌گذاران روابط ابژه‌ای بوده است.

در این کتاب تأثیر آرای کدام متفکران حوزۀ روان‌کاوی چشمگیرتر است؟

چنان‌که اشاره شد، این متن ریشه در یک سنت فکری بریتانیایی در حوزۀ روان‌کاوی دارد و وام‌دار چهره‌های شاخصی از آن سنت نظیر کلاین، وینیکات و بیون است. ساختار کلی بحث مواضع که در این‌جا تشریح شده به آرای کلاین برمی‌گردد. گوشه‌هایی از متن که مضمون تداومِ بودن یا تداوم تجربۀ «خود» را برجسته می‌کند که ریشه در دریافت‌های حسی در شیوۀ اوتیستیک-مجاور دارد با نظرات وینیکات دربارۀ شکل‌گیری «خود»، محیط نگهدارنده و فضای بالقوه پیوند می‌خورد. همچین نویسنده در پاره‌ای از فرازهای متن به اهمیت آرای بیون دربارۀ دربرگرفتن و خیال‌پروری و ربط آن با مضمون مورد بحث ادغان می‌کند. در کنار این‌ها می‌توان به چهره‌های دیگری نیز اشاره کرد که بر اساس تجربیات بالینی به پژوهش‌های پرمایه‌ای دربارۀ کیفیات و اختلالات رشد در کودکان مبادرت کرده‌اند. مهم‌ترین‌شان در این‌جا استر بیک، فرانسس تاستین و دانلد ملتزر هستند. اساساً عنوان متن برگرفته از عناوین مواضع در نظریۀ کلاین است، ولی استفاده از عبارات «اوتیستیک» و «مجاور» به این خاطر است که آگدن در صورت‌بندی این مفهوم تا حد زیادی وام‌دار کارهای بالینی و پژوهشی استر بیک دربارۀ اهمیت تجربه‌های پوستی در کودکی و همچنین کارهای فرانسس تاستین و دانلد ملتزر دربارۀ کودکان مبتلا به اوتیسم بوده است.

گذار از وضعیت‌های آسیب‌ناک به وضعیت‌های جهان‌شمول

مخاطب کتاب چه کسانی هستند؟

کتاب تشکیل شده از دو مقالۀ مفصل در تشریح یکی از شیوه‌های سازندۀ تجربه که شالوده‌اش در نخستین ماه‌های پس از تولد شکل می‌گیرد و در پیوند با دو شیوۀ دیگر تأثیری ماندگار بر ساختار شخصیت در بزرگ‌سالی دارد. این موضوع بیش از همه درخور مطالعۀ روان‌درمانگران و کسانی است که در چارچوب روان‌کاوی یا دست‌کم با گوشۀ چشمی به مفاهیم روان‌کاوی درگیر کار بالینی هستند. موضع تشریح‌شده در این کتاب که صورت‌بندی نظری کلاین دربارۀ مواضع را تکمیل می‌کند، علاوه بر کمک به فهم آسیب‌ها و اختلال‌های مرتبط با تثبیت در هر موضع، می‌تواند ابعادی از تجربۀ بالینی در اتاق درمان را نیز روشن کند، از جمله تجربه‌هایی که متکی بر دریافت‌های حسی بی‌واسطه و مجاورت‌های جسمانی‌اند و نقش سازنده‌ای در رابطۀ میان درمانگر و درمانجو و کیفیت انتقال و انتقال متقابل دارند. اما سبک و سیاق نثر آگدن به‌گونه‌ای است که متن می‌تواند فراتر از حوزۀ درمان بالینی، برای کسانی نیز که علاقه‌ای نظری به سنت‌های فکری روان‌کاوی دارند جذابیت داشته باشد. از آن‌جا که موضوع اصلی بحث دربارۀ سطحی بدوی از تجربۀ انسانی است که به قبل از کارکردهای زبان و نمادپردازی مربوط می‌شود، می‌تواند به کار پژوهشگرانی هم بیاید که در حوزۀ اختلالات رشدی کودکان تحقیق می‌کنند. این سطح از تجربه همچنین می‌تواند پایه‌ای برای فهم برخی تجربه‌های هنری باشد که ریشه در دریافت‌های غیرکلامی و جریان‌های عاطفی مقدم بر نمادپردازی در کودکی دارند و در نتیجه برای پژوهشگران حوزۀ زیبایی‌شناسی، موسیقی، تئاتر و هنرهای اجرایی هم سودمند باشد.

گذار از وضعیت‌های آسیب‌ناک به وضعیت‌های جهان‌شمول
ملانی کلاین

بسیاری از متون روان‌کاوی را می‌شناسیم که در تبیین معضلات کلان اجتماعی هم به کار می‌آیند. این کتاب مشخصاً با تمرکز بر درمان بالینی نوشته شده، ولی آیا فراتر از محدودۀ درمان می‌تواند دلالت‌های اجتماعی یا سیاسی گسترده‌تری هم داشته باشد؟

در این مقاله‌ها سخن از سطحی از تجربه است که بر محور حفظ انسجام اولیۀ خود و تداوم هستی خود پیش می‌رود. این سطح ابتدایی که نقشی سازنده در رفتارها، عادت‌ها، هیجان‌ها و اندیشه‌های فرد دارد، سطحی پیشانمادین است و بیش از هر چیز با دغدغه نسبت به احساس امنیت و حفظ و تداوم محدوده‌های خود مربوط می‌شود. در نتیجه معضلات اجتماعی و خصوصاً بحران‌های سیاسی- مانند جنگ، نابرابری و تنگناهای اقتصادی، ضعف نهادهای نمایندگی سیاسی و قطبیت‌های ایجادشده به‌خاطر چنین تعارض‌هایی- را می‌توان در این چارچوب این‌طور صورت‌بندی کرد که بخش‌هایی از جامعه، به‌خاطر احساس شدید ناامنی و تهدید فروپاشی شرایط مادی هستی‌شان، ممکن است به‌سوی وضعیت‌های روانی‌ای سوق داده شوند که ریشه در الگوها و مکانیسم‌های روانی ابتدایی‌تری دارند و با خصایصی آشکار می‌شوند که حاکی از کاهش تحمل پیچیدگی و تناقض، گرایش به تلقی تفاوت به‌عنوان تهدید، اولویت واکنش‌های هیجانی شتاب‌زده و نادیده‌گرفتن میانجی‌های لازم برای تحول تاریخی هستند. این الگوها را مثلاً می‌تواند در گرایش به آرمانی‌سازی یا بی‌ارزش‌سازی مطلق در برخورد با وضعیت‌های کلان سراغ گرفت که ممکن است یکی جای خود را به دیگری بدهد. در این حالت، تعارض‌های فکری و هیجانی که در عرصۀ اجتماعی بروز می‌یابند تا حد زیادی به اضطراب‌هایی مربوط می‌شوند که حاصل مواجهه با خطر ازدست‌رفتن انسجام خود و تداوم وجود است. در چنین شرایطی، بسیاری از هویت‌های سیاسی و جمعی نیز- که ممکن است در قالب هویت‌های قومی پراکنده یا ایدئولوژی‌های سیاسی صلب شکل گرفته باشند- عملاً مبدل به محیطی حسی-ادراکی برای حفظ انسجام خود می‌شوند و به این ترتیب، ظرفیت‌های لازم برای هضم تناقض‌ها و ظرایف و سویه‌های بغرنج واقعیت از دست می‌رود. در واقع یکی از بینش‌های برگرفته از رویکرد روابط ابژه این است که سیاست هویت می‌تواند در ابتدایی‌ترین اضطراب‌ها و مکانیسم‌های دفاعی ریشه داشته باشد و در نتیجه جامعه‌ای که به‌واسطۀ بحران‌های تشدیدشونده‌اش به چنین اضطراب‌هایی دامن می‌زند و نمی‌تواند احساس تعلق و امنیت روانی پایداری را برای اعضایش فراهم کند، با تشدید چنان مکانیسم‌هایی مستعد آن است که اعضایش به شیوه‌های ابتدایی‌تر تجربه‌کردن و رابطه با جهان روی آورند. این شیوه‌ها به شکل‌هایی از نابالغی در افراد دامن می‌زند که توانایی هضم و حلاجی وضعیت‌های واقعی، مشارکت اجتماعی برای تحولات عمیق و ماندگار و احساس تأثیرگذاری فعالانه و جمعی بر سرنوشت را تا حد زیادی مضمحل می‌کند و ظرفیت‌های بالقوۀ کنش‌های سیاسی پخته و حقیقتاً دگرگون‌کننده را به قهقرا می‌برد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها