به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بهتازگی پروژه ترجمه «شهرهای نمک»، مهمترین و مشهورترین اثر عبدالرحمن منیف، نویسنده برجسته عرب با ترجمه امل نبهانی تکمیل شده و مجلدهای چهارم و پنجم نیز توسط انتشارات عبارت عرضه شده است.
این مجموعه پنججلدی که در دهه ۱۹۸۰ منتشر شد، یکی از بزرگترین رمانهای تاریخ ادبیات عرب محسوب میشود و روایتی گسترده از تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شبهجزیره عربستان در دوران کشف نفت و ورود مدرنیته به جوامع سنتی عربی ارائه میدهد. منیف در این اثر، بدون نام بردن مستقیم از کشور خاصی، سرگذشت سرزمینی بیابانی را روایت میکند که با ورود شرکتهای نفتی خارجی و جریان سرمایه، دستخوش دگرگونیهای بنیادین میشود.
جلد نخست که «سرگردانی» نام گرفته، داستان واحهای آرام و سنتی به نام وادی العیون را روایت میکند؛ جایی که مردم زندگی خود را بر پایه کشاورزی، دامداری و روابط اجتماعی دیرینه بنا کردهاند. اما با ورود کارشناسان خارجی برای اکتشاف نفت، نظم کهن جامعه به تدریج فرو میپاشد. منیف به شکلی تأثیرگذار نشان میدهد که چگونه توسعه اقتصادی، اگر بدون توجه به فرهنگ و هویت بومی انجام شود، میتواند به نابودی ساختارهای اجتماعی و انسانی بینجامد.
جلد دوم با نام «شکاف» بیشتر بر تثبیت قدرت سیاسی و شکلگیری دولت جدید متمرکز است. در این بخش، روابط میان حاکمان محلی و قدرتهای خارجی به تصویر کشیده میشود و خواننده با پیچیدگیهای قدرت، ثروت نفتی و وابستگی سیاسی آشنا میگردد. منیف نشان میدهد که چگونه درآمدهای نفتی نه تنها اقتصاد، بلکه شیوه حکومت و مناسبات اجتماعی را نیز تغییر میدهند.
در جلد سوم (شب و روز) نویسنده به گذشته بازمیگردد تا ریشههای تاریخی خاندان حاکم و چگونگی شکلگیری قدرت سیاسی را بررسی کند. این جلد به خواننده کمک میکند تا زمینه تاریخی رخدادهای دو جلد نخست را بهتر درک کند و با سازوکارهای شکلگیری اقتدار در جوامع قبیلهای آشنا شود.
جلد چهارم (با نام بادیه تاریکی) بر پیامدهای انسانی و روانی مدرنیزاسیون تمرکز دارد. شخصیتهایی که از محیط سنتی خود جدا شدهاند، در شهرهای جدید و ساختارهای مدرن احساس بیگانگی میکنند. منیف در این بخش، بحران هویت، ازخودبیگانگی و شکاف میان نسلها را با دقتی جامعهشناسانه ترسیم میکند؛ سرانجام نویسنده در جلد پنجم با نام (در راه مانده) روند تحولات به نقطهای میرسد که آثار عمیق نفت و قدرت بر تمام ارکان جامعه آشکار شده است. شخصیتها با واقعیتهای تازهای روبهرو میشوند؛ واقعیتهایی که نه کاملاً سنتیاند و نه بهطور کامل مدرن. این جلد جمعبندی گستردهای از مضامین کل مجموعه ارائه میدهد.
در ادامه گفتوگوی ما را با امل نبهانی، مترجم این اثر میخوانید:
در شهرهای نمک، با متنی روبهرو هستیم که همزمان رمان، تاریخِ بدیل و نوعی جامعه شناسی ادبیِ شکلگیری دولتهای نفتی است. هنگام ترجمه، چگونه تعادل میان لحن روایی ادبی منیف و لایه تحلیلی ـ تاریخی متن را حفظ کردید تا اثر به گزارشی سیاسی تقلیل پیدا نکند؟
برای حفظ تعادل میان وجه ادبی و وجه تاریخی ـ تحلیلی شهرهای نمک، ابتدا باید میپذیرفتم که منیف مورخ به معنای کلاسیک نیست، اما رمانش حامل نوعی تاریخنگاری ضدرسمی است بنابراین در ترجمه نباید زبان را به اندازهای خشک و مستند کرد که رمان به گزارش سیاسی تبدیل شود و نه آنقدر شاعرانه که رخ تاریخی و اجتماعی آن از دست برود. استراتژی اصلی این بود که لحن روایی منیف گزارشگرانه اما نه روزنامهای باقی بماند. منیف اغلب با فاصلهای سرد و دقیق به رخدادها نگاه میکند؛ فاصلهای که به او امکان میدهد دگرگونی جامعه را از خلال جزئیاتی مانند تغییر چهره وادی، ورود ماشین آلات، اضطراب مردم و جابهجایی قدرت نشان دهد. اگر مترجم بیش از حد پیام سیاسی را برجسته کند، متن آسیب میبیند و سیاست دررمان منیف در ساختار روایت و انتخاب صحنهها نهفته است بنابراین تلاش کردم خونسردی مشاهدهگرانه متن حفظ شود و حس رمان تنها از دل صحنهها بیرون بیاید.

عبدالرحمن منیف در شهرهای نمک نوعی پدیدارشناسی نفتی میسازد؛ نفت در رمان فقط یک منبع اقتصادی نیست، بلکه نیرویی است که زمان، حافظه و ساختار اجتماعی بادیه را دگرگون میکند. در ترجمه فارسی، چگونه این تحول معنایی واژگان و تصاویر مربوط به نفت و بیابان رابازآفرینی کردید؟
نفت در شهرهای نمک شیء نیست بلکه واقعهای تاریخی است که رابطه انسان با زمان و مکان راتغییر میدهد؛ پیش از نفت، زمان در وادی بر اساس ریتم طبیعت و کوچ فهمیده میشد؛ پس از نفت، زمان به زمان شرکت، قرارداد و ماشین تبدیل میشود. در ترجمه، واژگان نفتی را صرفا فنی ترجمه نکردم، زیرا در رمان بار نمادین دارند؛ چاه، لوله، کمپ و جاده نشانههای ورود جهان جدیدند و از سوی دیگر بیابان نیز حامل حافظه فرهنگی است، بنابراین تلاش کردم بیابان عربی رمان در فارسی حفظ شود و به کویر عرفانی ادبیات فارسی تبدیل نشود.
یکی از ویژگیهای سبک منیف، استفاده از زبان جمعی و چندصدایی است؛ در انتقال این چندصدایی به فارسی چه چالشهایی داشتید؟
چندصدایی در رمان بازتاب شکستن یک جهان اجتماعی است؛ منیف صداهای متفاوت پیران بادیه، کارگران، شیوخ، کارمندان شرکت و مردم عادی را کنارهم قرار میدهد. در ترجمه تلاش کردم لهجههای بومی عربی را با لهجههای ایرانی جایگزین کنم که البته کار بسیار سختی بود و گاهی باعث میشد جغرافیای فرهنگی متن تغییر کند.
بسیاری از منتقدان، شهرهای نمک را بزرگترین روایت ادبی درباره استعمار نفتی میدانند. در ترجمه چگونه لایه انتقادی رمان را منتقل کردید؟
استعمار در این رمان نه از طریق اشغال نظامی بلکه از طریق شرکتها، تکنولوژی و قراردادها عمل میکند و منیف نشان میدهد که این استعمار بدون همکاری نخبگان محلی ممکن نیست. در ترجمه باید از تبدیل متن به بیانیه سیاسی پرهیز کرد و قدرت انتقادی رمان در صحنهسازی و روایت زندگی مردم نهفته است بنابراین تلاش کردم مناسبات قدرت بدون افزودن لحن ایدئولوژی ترجمه و منتقل شود.
در برخورد با ابهام جغرافیایی در این رمان چگونه رفتار کردید؟
ابهام جغرافیایی بخشی از پروژه ادبی منیف است چراکه او میخواهد روایتی فراتر از یک کشور خاص ارائه دهد بنابراین در ترجمه تلاش کردم این ابهام حفظ شود و متن به افشاگری مستقیم درباره یک کشور تقلیل نیابد.
در رمان تقابل واژگانی میان جهان بادیه و جهان سرمایهداری نفتی وجود دارد. این تقابل در فارسی چگونه بازسازی شد؟
در یک سوی متن واژگان سنتی بادیه مانند وادی، کوچ و قبیله قرار دارند و در سوی دیگر واژگان صنعتی مانند شرکت، کمپ و... قرارداد؛ بنابراین در ترجمه برای زبان بادیه از فارسی ریشهدار و ملموس استفاده شد و برای جهان اداری از زبانی سردتر و خشکتر.

نثر منیف در این رمان گاهی خشکی مستندگونه دارد. آیا این ویژگی در ترجمه رخ داده یا یکی از ویژگیهای زبانی نویسنده است ؟
این خشکی انتخابی آگاهانه برای نویسنده است. منیف نمیخواهد فاجعه را رمانتیک کند بلکه قصد دارد خواننده شاهد یک دگرگونی تاریخی باشد بنابراین در ترجمه از نرم کردن بیش از حد نثر پرهیز کردم، هرچند خوانایی متن حفظ شد.
یکی دیگر از ویژگیهای متن بازنمایی جهان بروکتراتیک این صنعت است. این بخشی جدید در شکل نثر ایجاد میکند، بازنمایی جهان بوروکراتیک صنعت نفت چه دشواریهایی در ترجمه ایجاد کرد؟
زبان بوروکراسی باید هم قابل فهم باشد و هم گیجکننده؛ مردم وادی با زبانی روبهرو میشوند که سرنوشتشان را تعیین میکند اما خودشان در تولید آن نقشی ندارند بنابراین در ترجمه، واژگان اداری، با دقت انتخاب شد تا این فاصله قدرت حفظ شود.
آنچه از نویسنده میدانیم این است که منیف اقتصاددان نفت بود. این ویژگی که دانش تخصصی او است، برای شما در ترجمه چالشی ایجاد کرد؟
بله. برخی اصطلاحات نیازمند دقت فنی بودند که در این موارد معادلهای دقیق فارسی انتخاب کردم، اما مراقب بودم که زبان رمان بیش از حد صنعتی نشود و روایت انسانی آن تحت الشعاع قرار نگیرد.
بیابان در رمان نقش یک شخصیت را دارد. در ترجمه چگونه این ویژگی حفظ شد؟
بیابان در رمان حافظه جمعی مردم است بنابراین در ترجمه از شاعرانهسازی افراطی پرهیز کردم تا بیابان عربی با ویژگیهای تاریخی و اجتماعی خود باقی بماند.
یکی دیگر از خصوصیات نثر منیف طنز اوست، این طنز و استفاده از آن در متن چطور بازپرداخت شد و جایگاه طنز در این اثر چیست؟؟
طنز منیف در شهرهای نمک آرام اما گزنده است که از تضاد میان وعدههای تمدن نفتی و واقعیت فروپاشی زندگی بادیهنشینان شکل میگیرد. منیف با نشان دادن موقعیتهای ظاهرا عادی مثل شیفتگی ناگهانی مردم به مظاهر مدرنیته یا زبان متکلف کارگزاران شرکتها، پوچی و خشونت پنهان در پروژه توسعه نفتی را آشکار میکند. این طنز تلخ بیش از آنکه خندهدار باشد نوعی آگاهی دردناک درباره نابودی تدریجی یک جهان اجتماعی و فرهنگی است.
به نظر شما ترجمه فارسی تا چه حد توانسته پروژه منیف یعنی روایت تاریخ فرودستان عصرنفت را منتقل کند؟
هدف اصلی این ترجمه انتقال نگاه منیف به تاریخ از منظر مردم عادی است؛ کسانی که در روایت رسمی جایی ندارند با این حال بخشی از موسیقی زبان عربی و تداعیهای فرهنگی آن بهطور کامل قابل انتقال نیست. با وجود این، تجربه تاریخی ایران با نفت و استعمار اقتصادی باعث میشود خواننده فارسی بتواند بسیاری از لایههای رمان را عمیقا درک کند و آن را در گفتوگویی گستردهتر درباره نفت، قدرت و حافظه تاریخی قرار دهد. به عنوان مترجم این اثر تمام تلاش خودم را برای انتقال رسالت عظیم این رمان به مخاطب فارسی زبان به کار بردم.
نظر شما