به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «شتای عمر؛ برگههای خاطرات سیاسی» به قلم احمد عزیزی دیپلمات است که در نشر نی منتشر شده است. این خاطرات فراتر از یک زندگینامه یا خاطرهنگاری شخصی، روایتی از فضای سیاست خارجی ایران در دهههای نخست پس از انقلاب است. احمد عزیزی، دیپلمات باسابقه و قائممقام پیشین وزارت امور خارجه، در این اثر خواننده را به پشت درهای بسته دیدارها، مذاکرات و مناسبات دیپلماتیکی میبرد که کمتر درباره آنها سخن گفته شده است. بخش قابل توجهی از کتاب به خاطرات دهه ۶۰ اختصاص دارد؛ دورهای که جمهوری اسلامی ایران درگیر جنگ، تحولات منطقهای و تلاش برای تثبیت جایگاه خود در عرصه بینالمللی بود. مولف با ذکر جزئیاتی خواندنی از دیدار مقامات ایرانی با شخصیتهای سیاسی کشورهای مختلف، فضای حاکم بر دستگاه دیپلماسی آن سالها را به تصویر میکشد. روایت دیدار با مقامات پاکستانی، گفتوگوهای رسمی با هیئتهای خارجی، چالشهای تشریفات دیپلماتیک و تلاش برای انطباق ساختار وزارت خارجه با شرایط جدید پس از انقلاب، از جمله بخشهای جذاب کتاب است. «شتای عمر» علاوه بر ثبت خاطرات سیاسی، تصویری زنده از سبک مدیریت، مناسبات اداری و فرهنگ دیپلماتیک دهه ۶۰ ارائه میدهد. همین توجه به جزئیات و روایتهای کمتر شنیدهشده، کتاب را به منبعی ارزشمند برای علاقهمندان تاریخ معاصر ایران، روابط بینالملل و ناگفتههای دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی تبدیل کرده است.
در گزارش زیر شرحی از دیدار و پذیرایی از غلام اسحاق خان، وزیر اقتصاد وقت پاکستان با علی اکبر ولایتی، وزیرخارجه وقت است که احمد عزیزی به جزئیات جالبی از این دیدار اشاره کرده است.
نگاههای سیاسی تیزبین و نکتهسنج داخلی با موازین تازه
نخستین سالهای انقلاب بود و وزارت خارجه نیز نوباوه و در پی انقلابی کردن هر وجه و نمادی ناسازگار با حالوهوای تازه، چندان رفتوآمدی در وزارتخانه نبود و آداب و رسوم تشریفاتی معمول در دیپلماسی هنوز نه چندان جاری. تا آنجا که به یاد دارم در وزارت امور خارجه، نخستین میهمانی شام رسمی در دوران وزارت دکتر علیاکبر ولایتی برگزار شد و زمانی که من قائممقام او بودم؛ و البته مشتاق و پیگیر انطباق بازوهای اجرایی دستگاهی بهشدت در منظر جهان و نگاههای سیاسی تیزبین و نکتهسنج داخلی با موازین تازه.
این میهمانی به افتخار غلام اسحاق خان برگزار شد. وی در فاصله سالهای ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۵ وزیر اقتصاد و دارایی پاکستان بود و در واقع وزیر ارشد کابینه به حساب میآمد و در کشورش از نفوذ و اقتداری فوقالعاده برخوردار بود. غلام اسحاق خان پس از درگذشت ضیاءالحق، رئیسجمهور این کشور، در حادثه سقوط هواپیما (۱۷ اوت ۱۹۸۸) به ریاستجمهوری این کشور نیز رسید و تا ژوئیه ۱۹۹۳ این سمت را بر عهده داشت.

پستی و بلندیهای گذرا میان ایران و پاکستان
مناسبات ما با پاکستان آن زمان بسیار گرم بود و تا زمان نگارش این سطور نیز این گرما به رغم برخی پستی و بلندیهای ادواری و گذرا، همچنان ادامه دارد.
چنان که اشاره کردم تشریفات پذیراییهای رسمی در وزارت خارجه متاثر از ارزشها و نگاههای تازه در بدو پیروزی انقلاب اسلامی چندان جا نیفتاده و هنوز فرصتی برای انطباق آن با شرایط نوین حاکم فراهم نشده بود.
آن زمان اتخاذ بسیاری از تصمیمات بزرگ و کوچک به راس وزارت خارجه ارجاع داده میشد، ظاهرا این کار سهلترین راه بود برای مسئولان انقلابی و تازه کار در بخشهای تخصصی که هنوز در حال گذراندن نخستین مراحل وظایف حرفهای خود بودند. مسئولان گذشته آشنا با الفبای کار و برخوردار از تجربه عملی، اکثرا منفعل و گوشهنشین بودند و کمتر برای اموری از این قبیل با آنان مشورت میشد- خصوصا در مواردی مستلزم بازسازی و سازگاری با فضای جدید.
پذیرایی به سبک جدید در وازرت خارجه
برای برگزاری میهمانی رسمی یادشده، پیشنهاد انقلابیام را با دکتر ولایتی در میان گذاشتم. برای آنکه میهمانان تغییری را حس کنند پیشنهاد کردم یک نوع غذا تهیه کنیم و سوپ و آشی را هم برای پیشغذا در نظر بگیریم! میدانم که دکتر ولایتی از ته دل با این پیشنهاد موافق نبود و با انقلابیمآبی من در این موارد چندان میانهای نداشت. پیش از این هم یک بار در جریان پذیرایی دیگری، شاید در یک میهمانی عصر، پیشنهاد کرده بودم فقط با یک نوع شیرینی از میهمانان پذیرایی کنیم.
دکتر ولایتی با همان شوخطبعی طبیعی و همیشگیاش گوشهای به این پیشنهاد من زد که البته نقدی بهحق بود، اما این بار با من مخالفتی نکرد. آن روزها که اصلاً نمیشد حرف پذیراییهای چندبخشی مرسوم در مراسم دیپلماتیک در همه جای دنیا را زد! میزان نفوذ موازین همسو با انقلاب در میهمانیهای دیپلماتیک وزارت خارجه از نگاه مجلس و رسانهها اهمیتی فراوان داشت که به هر حال باید رعایت میشد.
برای پذیرایی از میهمانان پاکستانی، برای پیشغذا آش رشته و برای غذای اصلی خورش بادمجان در نظر گرفته شد. بادمجانی که نصیب من شد تلخ بود. بعید نیست مرحوم غلام اسحاق خان هم، چون من و دیگرانی نیز سهمی از این تلخی برده باشند. از طرف پاکستانی چیزی در این باره نشنیدم. به هر حال تلخی نیز طعمی است! البته تا آنجا که کار به تلخی روابط نکشد!
نظر شما