یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۷
بازخوانی یک قرن صنایع‌دستی اصفهان در آینه اسناد

اصفهان- سمیه بختیاری در کتاب «صنایع‌ دستی استان اصفهان به روایت اسناد (۱۲۵۰–۱۳۵۷)» با تکیه بر هزاران سند آرشیوی، تصویری مستند از تحولات صنایع‌دستی این منطقه از دوره قاجار تا پایان پهلوی دوم ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد چگونه عوامل اقتصادی، اجتماعی و نهادی بر شکل‌گیری و افول رشته‌های مختلف این حوزه تأثیر گذاشته‌اند.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: هم‌زمان با فرا رسیدن روز جهانی و هفته صنایع‌دستی، اصفهان بار دیگر در کانون توجهات ملی و بین‌المللی قرار گرفته است؛ شهری که نه‌تنها به‌عنوان یکی از خاستگاه‌های اصلی هنرهای سنتی ایران شناخته می‌شود، بلکه با برخورداری از دو عنوان جهانی در حوزه صنایع‌دستی، جایگاهی ممتاز در نقشه فرهنگی و هنری جهان دارد. این مناسبت فرصتی است برای بازخوانی نقش تاریخی و معاصر اصفهان در تولید، تداوم و بازآفرینی هنرهای سنتی؛ نقشی که در لایه‌های مختلف تاریخ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی این شهر قابل ردیابی است و همچنان در پیوند با زیست امروز صنعتگران و هنرمندان ادامه دارد.

در همین چارچوب، کتاب «صنایع‌دستی استان اصفهان به روایت اسناد (۱۲۵۰–۱۳۵۷)» اثر سمیه بختیاری، نویسنده، پژوهشگر و دانش‌آموخته دکتری تاریخ ایران دوره اسلامی از دانشگاه اصفهان، به‌عنوان یکی از آثار مهم در حوزه تاریخ اسنادی صنایع‌دستی، جایگاه ویژه‌ای دارد. این کتاب با اتکا بر حدود ۱۵ هزار برگ سند تاریخی و رویکردی موضوع‌محور، تلاش کرده تصویری مستند و چندلایه از تحولات صنایع‌دستی اصفهان در گذار از دوره قاجار تا پایان پهلوی دوم ارائه دهد. ویژگی شاخص این اثر، عبور از روایت‌های صرفاً توصیفی و تمرکز بر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و نهادی صنایع‌دستی است؛ رویکردی که امکان بازخوانی دقیق‌تر تاریخ هنرهای سنتی را فراهم می‌کند.

در ادامه همین رویکرد پژوهشی، سمیه بختیاری در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به تشریح ابعاد مختلف این کتاب و مهم‌ترین یافته‌های مبتنی بر اسناد تاریخی پرداخته است. این گفت‌وگو تلاشی است برای واکاوی نسبت میان اسناد آرشیوی و روایت‌های شفاهی و نیز تبیین جایگاه صنایع‌دستی اصفهان در پیوند میان اقتصاد، فرهنگ و هویت تاریخی این شهر؛ روایتی که می‌تواند درک دقیق‌تری از گذشته و امروز این میراث ارزشمند ارائه دهد.

بازخوانی یک قرن صنایع‌دستی اصفهان در آینه اسناد
سمیه بختیاری نویسنده کتاب «صنایع‌دستی استان اصفهان به روایت اسناد (۱۲۵۰–۱۳۵۷)»

کتاب «صنایع‌دستی استان اصفهان به روایت اسناد (۱۲۵۰۱۳۵۷)» با چه هدفی تدوین شد و چه ویژگی‌هایی آن را از دیگر مجموعه‌های اسنادی متمایز می‌کند؟

کتاب فوق هفتمین اثر پژوهشی من است که در آذرماه ۱۴۰۳ توسط سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان و به سفارش مرکز اصفهان‌شناسی و خانه ملل منتشر شد. این کتاب حاصل بررسی حدود ۱۵ هزار برگ سند تاریخی درباره وضعیت صنایع‌دستی استان اصفهان در دوره قاجار و پهلوی است. اسناد این مجموعه به‌صورت موضوعی تنظیم و در ۱۰ فصل مستقل دسته‌بندی شده‌اند. این شیوه تنظیم، برخلاف رویه رایج در بسیاری از مجموعه‌های اسنادی که بر اساس توالی زمانی تدوین می‌شوند، امکان بررسی متمرکز هر یک از ابعاد صنایع‌دستی را فراهم می‌کند. در ابتدای هر فصل، توضیحی کوتاه درباره موضوع و زمینه تاریخی اسناد ارائه شده و برای هر پرونده سندی نیز معرفی مختصری شامل موضوع، تعداد اسناد و محدوده زمانی آن‌ها درج شده است. تمامی اسناد دارای شماره و عنوان مشخص هستند و اطلاعات ضروری هر سند در ابتدای آن آمده است. همچنین برخی از اسناد به دلیل ویژگی‌های ظاهری، از جمله نوع خط، مهرها، امضاها و سربرگ‌های آن‌ها، به‌صورت تصویری منتشر شده‌اند. فهرست تفصیلی اسناد نیز به‌صورت مستقل پیش از نمایه‌ها تنظیم شده تا دسترسی پژوهشگران به اسناد و موضوعات موردنظر با سهولت بیشتری امکان‌پذیر باشد. در واقع، یکی از ویژگی‌های نوآورانه این مجموعه، تنظیم موضوع‌محور اسناد و جدا کردن فهرست تفصیلی اسناد از فهرست مطالب است؛ رویکردی که به پژوهشگران اجازه می‌دهد به جای دنبال کردن صرفِ توالی زمانی، تحولات هر حوزه از صنایع‌دستی را در قالب یک مجموعه منسجم از اسناد مرتبط مطالعه و تحلیل کنند.

در جریان بررسی حدود ۱۵ هزار برگ سند، مهم‌ترین یافته‌ای که برداشت‌های رایج درباره تاریخ صنایع دستی اصفهان را به چالش کشید چه بود و این کتاب چه روایت تازه‌ای از این تاریخ ارائه می‌دهد؟

یکی از مهم‌ترین یافته‌های این پژوهش آن بود که برخلاف تصور رایج، تاریخ صنایع‌دستی اصفهان صرفاً تاریخ هنر و مهارت استادکاران نیست، بلکه تاریخ تعامل میان هنرمندان، اصناف، بازار، جامعه و ساختارهای اقتصادی و اجتماعی است. بررسی حدود ۱۵ هزار برگ سند نشان داد که رونق یا افول بسیاری از رشته‌های صنایع‌دستی بیش از آنکه به استعداد هنرمندان وابسته باشد، تحت تأثیر عواملی مانند امنیت راه‌ها، وضعیت تجارت، قدرت خرید مردم، ورود کالاهای خارجی، تحولات فناوری و تغییر الگوهای مصرف قرار داشته است. اسناد همچنین نشان می‌دهند که اصفهان در دوره‌های مختلف تاریخی از ظرفیت کم‌نظیری در تولید و تنوع صنایع‌دستی برخوردار بوده و صدها حرفه و رشته در این منطقه فعال بوده‌اند. در عین حال، برخی از صنایع‌دستی که زمانی بخشی از هویت اقتصادی و فرهنگی اصفهان محسوب می‌شدند، به دلیل کاهش تقاضا، درآمد اندک صنعتگران و ناتوانی در رقابت با محصولات جدید، به تدریج از میان رفته‌اند. این بخش از تاریخ صنایع‌دستی کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است.

روایت تازه‌ای که این کتاب ارائه می‌دهد، نگاه به صنایع‌دستی به‌عنوان بخشی از تاریخ اجتماعی و اقتصادی اصفهان است. اسناد نشان می‌دهند که اصناف، هنرمندان، مراکز آموزشی، نهادهای محلی، نمایشگاه‌ها و شبکه‌های تجاری هر یک در حفظ و انتقال این میراث نقش داشته‌اند. به عبارت دیگر، صنایع‌دستی اصفهان تنها حاصل ذوق هنری چند استاد برجسته نیست، بلکه محصول یک زیست‌بوم فرهنگی و اقتصادی گسترده است که طی بیش از یک قرن شکل گرفته و تداوم یافته است. از نظر من، مهم‌ترین پیام این اسناد آن است که بقای صنایع‌دستی تنها با حفظ مهارت‌های سنتی امکان‌پذیر نیست؛ بلکه نیازمند توجه هم‌زمان به آموزش، بازار، معیشت هنرمندان و انتقال دانش به نسل‌های بعدی است؛ موضوعی که امروز نیز همچنان اهمیت دارد.

اسناد کتاب چه تصویری از وضعیت اقتصادی و معیشتی هنرمندان صنایع دستی اصفهان در فاصله سال‌های ۱۲۵۰ تا ۱۳۵۷ ارائه می‌کنند و آیا این تصویر با روایت‌های شفاهی و خاطرات موجود همخوانی دارد؟

اسناد این کتاب تصویری واقع‌بینانه و چندلایه از وضعیت اقتصادی هنرمندان و صنعتگران صنایع‌دستی اصفهان ارائه می‌کنند. بر خلاف تصور رایج که گاه گذشته را دوران شکوفایی یکدست و بدون چالش صنایع‌دستی می‌داند، اسناد نشان می‌دهند که وضعیت معیشتی هنرمندان در رشته‌های مختلف یکسان نبوده است. برخی از استادکاران رشته‌هایی مانند قلم‌زنی، میناسازی، خاتم‌سازی، نقره‌سازی و فرش‌بافی از جایگاه اجتماعی و درآمد نسبتاً مناسبی برخوردار بودند، اما در مقابل، فعالان بسیاری از رشته‌های دیگر با مشکلاتی مانند پایین بودن دستمزد، محدود بودن بازار فروش، افزایش هزینه‌های تولید و کاهش تقاضا مواجه بودند.

یکی از نکات جالب اسناد، توجه به آمار و اطلاعات اقتصادی است. برای مثال، در اوایل دهه ۱۳۵۰، برخی از استادکاران صنایع‌دستی درآمدی بالاتر از بسیاری از مشاغل معمول داشتند، اما در همان زمان، تعدادی از رشته‌های سنتی مانند دستبافی، گیوه‌دوزی، نمدمالی و برخی شاخه‌های نساجی سنتی با کاهش درآمد و کمبود نیروی جوان روبه‌رو بودند. اسناد نشان می‌دهند که پایین بودن سطح دستمزد در برخی رشته‌ها موجب شده بود نسل جدید تمایل کمتری به ادامه این مشاغل داشته باشد؛ مسئله‌ای که در نهایت به تضعیف یا از میان رفتن بعضی از این صنایع انجامید. نکته مهم دیگر این است که اسناد، تصویری پویا از اقتصاد صنایع‌دستی ارائه می‌کنند. در دوره‌هایی که امنیت، تجارت و گردشگری رونق بیشتری داشت، وضعیت بسیاری از هنرمندان نیز بهبود می‌یافت و صادرات و فروش محصولات افزایش پیدا می‌کرد. در مقابل، در دوره‌های رکود اقتصادی یا افزایش واردات کالاهای مشابه، صنایع‌دستی با مشکلات جدی مواجه می‌شد.

به نظر من، یافته‌های اسنادی تا حد زیادی با روایت‌های شفاهی و خاطرات موجود همخوانی دارند، اما یک تفاوت مهم نیز وجود دارد. در خاطرات و روایت‌های شفاهی معمولاً بیشتر از استادان مشهور، آثار برجسته و جنبه‌های هنری صنایع‌دستی یاد می‌شود، در حالی که اسناد اداری و آماری، ما را با واقعیت‌های روزمره زندگی صنعتگران، میزان درآمد، مشکلات صنفی، درخواست‌های حمایتی و نگرانی‌های اقتصادی آنان آشنا می‌کنند. به همین دلیل، اسناد تاریخی در کنار روایت‌های شفاهی، تصویری کامل‌تر و متوازن‌تر از تاریخ اجتماعی و اقتصادی صنایع‌دستی اصفهان در اختیار ما قرار می‌دهند.

نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، نقش واسطه‌ها و دلالان در بازار صنایع‌دستی است. اگرچه اسناد اداری و دولتی کمتر به این موضوع پرداخته‌اند و اطلاعات مستقیمی درباره فعالیت واسطه‌ها در اختیار ما قرار نمی‌دهند، اما روایت‌های شفاهی هنرمندان و صنعتگران قدیمی اصفهان نشان می‌دهد که در بسیاری از رشته‌ها، بخش قابل‌توجهی از سود حاصل از فروش محصولات نصیب واسطه‌ها و تجار می‌شد، نه تولیدکنندگان. در واقع، بسیاری از استادکاران با وجود مهارت بالا و تولید آثار ارزشمند، از توانایی یا امکانات لازم برای دسترسی مستقیم به بازارهای بزرگ و مشتریان داخلی و خارجی برخوردار نبودند. از این رو، برای درک کامل وضعیت اقتصادی صنایع‌دستی اصفهان، باید اسناد تاریخی را در کنار خاطرات، مصاحبه‌ها و روایت‌های شفاهی صنعتگران مطالعه کرد. این دو دسته منبع در کنار یکدیگر تصویری دقیق‌تر از واقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی زندگی هنرمندان ارائه می‌کنند. به همین دلیل، اسناد این کتاب را باید بخشی از پازل تاریخ صنایع‌دستی اصفهان دانست. این اسناد اطلاعات ارزشمندی درباره تولید، اشتغال، دستمزدها، آموزش و سیاست‌های حمایتی در اختیار ما می‌گذارند، اما روایت‌های شفاهی نیز لایه‌هایی از تجربه زیسته صنعتگران، از جمله نقش واسطه‌ها، دشواری‌های فروش و چالش‌های معیشتی را آشکار می‌کنند که کمتر در اسناد رسمی بازتاب یافته‌اند.

بازخوانی یک قرن صنایع‌دستی اصفهان در آینه اسناد

در میان رشته‌های مختلف صنایع دستی اصفهان، کدام هنرها بیشترین حجم اسناد را به خود اختصاص داده‌اند و این تمرکز اسنادی چه نکته‌ای درباره جایگاه اقتصادی و فرهنگی آن رشته‌ها در دوره مورد مطالعه نشان می‌دهد؟

بررسی اسناد نشان می‌دهد که بیشترین حجم اسناد این مجموعه نه به یک رشته خاص از صنایع‌دستی، بلکه به حضور و معرفی صنایع‌دستی ایران و اصفهان در نمایشگاه‌های داخلی و خارجی اختصاص دارد. پس از آن، اسناد مربوط به دست‌بافت‌ها، به‌ویژه فرش و قالی‌بافی و سپس آموزش صنایع‌دستی در جایگاه‌های بعدی قرار می‌گیرند. این الگوی توزیع اسناد، خود یکی از یافته‌های مهم پژوهش است. فراوانی اسناد نمایشگاه‌ها نشان می‌دهد که از اواخر دوره قاجار و به‌ویژه در قرن بیستم، صنایع‌دستی تنها یک فعالیت تولیدی یا محلی تلقی نمی‌شد، بلکه به‌عنوان ابزاری برای معرفی فرهنگ و هنر ایران در سطح ملی و بین‌المللی مورد توجه قرار گرفته بود. اسناد مربوط به نمایشگاه‌های آمریکا، فرانسه، انگلستان، آلمان، هلند، روسیه و دیگر کشورها نشان می‌دهد که صنایع‌دستی اصفهان در شمار مهم‌ترین نمادهای فرهنگی ایران برای عرضه در مجامع بین‌المللی قرار داشته است.

در رتبه بعد، اسناد گسترده فرش و قالی‌بافی قرار دارد که نشان‌دهنده جایگاه اقتصادی این رشته است. در این اسناد با موضوعاتی مانند کیفیت تولید، رنگرزی، صادرات، مواد اولیه، کارگاه‌های قالی‌بافی، آموزش، تشکل‌های صنفی و وضعیت نیروی کار مواجه می‌شویم. این حجم از اسناد نشان می‌دهد که فرش و قالی‌بافی یکی از مهم‌ترین حوزه‌های اشتغال و تجارت در استان اصفهان بوده است. نکته قابل توجه دیگر، فراوانی اسناد مربوط به آموزش صنایع‌دستی است. این اسناد نشان می‌دهد که انتقال مهارت به نسل‌های بعدی و تربیت نیروی انسانی ماهر، دغدغه‌ای جدی بوده است. آموزش صنایع‌دستی در مدارس، پرورشگاه‌ها و مراکز آموزشی و همچنین استفاده از استادکاران برجسته برای آموزش هنرجویان، بیانگر آن است که حفظ و تداوم این میراث صرفاً به بازار وابسته نبوده و بر تربیت نسل آینده نیز تأکید می‌شده است. بنابراین، اگر بخواهیم بر اساس اسناد قضاوت کنیم، سه محور اصلی در تاریخ صنایع‌دستی اصفهان در دوره مورد مطالعه برجسته می‌شود: معرفی و عرضه صنایع‌دستی در عرصه‌های ملی و بین‌المللی، اهمیت اقتصادی دست‌بافت‌ها به‌ویژه فرش، و توجه به آموزش و انتقال مهارت‌های سنتی. این سه محور در کنار هم نشان می‌دهند که صنایع‌دستی اصفهان نه فقط یک فعالیت هنری، بلکه بخشی از اقتصاد، فرهنگ و هویت تاریخی این منطقه بوده است.

یکی از چالش‌های تاریخ‌نگاری صنایع دستی، اتکای بیش از حد به منابع توصیفی و خاطرات است. اسناد منتشر شده در این کتاب چه ظرفیت تازه‌ای برای بازنگری در تاریخ صنایع دستی ایران و اصفهان فراهم می‌کنند؟

یکی از چالش‌های اصلی در تاریخ‌نگاری صنایع‌دستی ایران این است که بخش قابل توجهی از مطالعات موجود بر پایه سفرنامه‌ها، خاطرات، گزارش‌های توصیفی و روایت‌های شفاهی شکل گرفته‌اند. این منابع بسیار ارزشمند هستند، اما معمولاً تصویری کلی از شهرت، زیبایی و کیفیت آثار ارائه می‌کنند و کمتر به سازوکارهای اقتصادی، اجتماعی و اداری پشت تولید و تداوم صنایع‌دستی می‌پردازند. ظرفیت اصلی اسناد منتشرشده در این کتاب آن است که ما را از سطح توصیف به سطح واقعیت‌های عینی و روزمره زندگی هنرمندان و صنعتگران نزدیک می‌کنند. در این اسناد با موضوعاتی مانند آموزش صنایع‌دستی، وضعیت کارگاه‌ها، تشکل‌های صنفی، صادرات، نمایشگاه‌های داخلی و خارجی، دستمزدها، آمار شاغلان، مشکلات تأمین مواد اولیه، درخواست‌های حمایتی و حتی نگرانی درباره افول برخی رشته‌ها مواجه می‌شویم. این اطلاعات معمولاً در منابع روایی کمتر دیده می‌شوند.

نکته مهم دیگر این است که اسناد امکان مطالعه صنایع‌دستی را در پیوند با تاریخ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی فراهم می‌کنند. برای مثال، پژوهشگر می‌تواند بررسی کند که تغییرات بازار، گسترش تولیدات کارخانه‌ای، تحولات آموزشی، توسعه گردشگری یا شکل‌گیری تعاونی‌ها چه تأثیری بر سرنوشت صنایع‌دستی داشته‌اند. در واقع، اسناد نشان می‌دهند که تاریخ صنایع‌دستی صرفاً تاریخ تولید اشیای هنری نیست، بلکه بخشی از تاریخ کار، معیشت، آموزش، تجارت و حتی روابط فرهنگی ایران با جهان محسوب می‌شود. همچنین این مجموعه فرصت مناسبی برای بازنگری برخی پیش‌فرض‌های رایج فراهم می‌کند. برای نمونه، اسناد نشان می‌دهند که در کنار رشته‌های مشهور، صنایع و حرفه‌های متعددی در شهرها و روستاهای استان اصفهان وجود داشته‌اند که امروز کمتر شناخته شده‌اند یا به‌کلی از میان رفته‌اند. از سوی دیگر، می‌توان روندهای بلندمدت رشد، رکود یا تحول صنایع‌دستی را بر اساس داده‌های مستند و نه صرفاً خاطرات و روایت‌های پراکنده مطالعه کرد.

به نظر من، مهم‌ترین ارزش این اسناد آن است که امکان گفت‌وگو میان منابع مکتوب و روایت‌های شفاهی را فراهم می‌کنند. نه اسناد به‌تنهایی برای فهم کامل تاریخ صنایع‌دستی کافی هستند و نه خاطرات و روایت‌های شفاهی. زمانی که این دو در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، می‌توان تصویری دقیق‌تر، متوازن‌تر و علمی‌تر از تاریخ صنایع‌دستی ایران و اصفهان به دست آورد. این کتاب نیز تلاشی در همین مسیر است؛ یعنی فراهم کردن مجموعه‌ای از منابع دست‌اول تا پژوهشگران بتوانند با اتکا به شواهد مستند، روایت‌های موجود را تکمیل، اصلاح یا بازخوانی کنند.

آیا در میان اسناد گردآوری‌شده، نمونه‌هایی وجود داشت که نشان دهد برخی رشته‌های صنایع دستی امروز اصفهان، برخلاف تصور عمومی، سابقه یا گستره فعالیت متفاوتی در گذشته داشته‌اند؟

بله، اتفاقاً یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این پژوهش همین موضوع بود. اسناد نشان می‌دهند که تصویری که امروز از صنایع‌دستی اصفهان در ذهن داریم، لزوماً بازتاب کاملی از گذشته نیست. برخی رشته‌هایی که امروز به‌عنوان نماد اصلی صنایع‌دستی اصفهان شناخته می‌شوند، در گذشته تنها بخشی از منظومة بسیار گسترده‌تر صنایع و هنرهای دستی این منطقه بوده‌اند و در مقابل، برخی رشته‌ها که امروز کمتر شناخته شده‌اند یا از میان رفته‌اند، زمانی از جایگاه و گستره فعالیت قابل توجهی برخوردار بودند. برای نمونه، در اسناد و گزارش‌های دوره قاجار با ده‌ها حرفه و صنعت مواجه می‌شویم که امروزه یا به کلی فراموش شده‌اند یا تنها نامی از آن‌ها باقی مانده است؛ از جمله انواع دوخت‌های سنتی، زری‌بافی، گلابتون‌دوزی، نقده‌دوزی، لندره‌دوزی، شعربافی، چادرشب‌بافی، کیش‌بافی، زنجیره‌بافی، علاقه‌بندی، پوستین‌دوزی و برخی شاخه‌های فلزکاری و نساجی سنتی. اسناد نشان می‌دهند که بسیاری از این رشته‌ها در دوره‌ای دارای صنف، کارگاه، بازار و نیروی انسانی فعال بوده‌اند.

همچنین اسناد دهه‌های پایانی دوره مورد مطالعه نشان می‌دهند که پراکندگی جغرافیایی صنایع‌دستی در استان اصفهان بسیار گسترده‌تر از تصور امروز بوده است. برای مثال، دستبافی در نائین، کوهپایه و زواره، گیوه‌دوزی در خوانسار، زواره و خمینی‌شهر، نمدمالی در نجف‌آباد و شهرضا، خراطی در نطنز و خمینی‌شهر، و چاقوسازی در خوانسار از جمله صنایعی بودند که در مقاطعی از حیات اقتصادی این مناطق نقش داشتند، اما بعدها به دلایل مختلف از جمله کاهش درآمد، تغییر الگوهای مصرف و نبود نیروی جوان رو به افول رفتند. نکته جالب دیگر این است که برخی صنایع‌دستی که امروزه آن‌ها را کاملاً شهری می‌دانیم، در اسناد در قالب برنامه‌هایی برای توسعه فعالیت‌های غیرکشاورزی در روستاها نیز دیده می‌شوند. برای مثال، اسناد مربوط به ایجاد کارگاه‌های قلمکارسازی در روستاها یا تلاش برای گسترش برخی مهارت‌های سنتی در خارج از مراکز شهری، نشان می‌دهد که نگاه به صنایع‌دستی تنها محدود به شهر اصفهان نبوده است.

بنابراین، یکی از دستاوردهای این اسناد آن است که ما را از نگاه امروزی و گاه محدود به چند رشته مشهور فراتر می‌برد و تصویری متنوع‌تر و پویاتر از گذشته صنایع‌دستی اصفهان ارائه می‌دهد؛ تصویری که در آن، بسیاری از هنرها و حرفه‌های کمتر شناخته‌شده نیز بخشی از هویت اقتصادی و فرهنگی منطقه بوده‌اند. این اسناد یادآوری می‌کنند که تاریخ صنایع‌دستی اصفهان فقط تاریخ چند هنر مشهور نیست، بلکه تاریخ شبکه‌ای گسترده از مهارت‌ها، مشاغل و سنت‌های تولیدی است که برخی از آن‌ها امروز در معرض فراموشی قرار گرفته‌اند.

اسناد مربوط به نمایشگاه‌ها و حضور بین‌المللی صنایع دستی اصفهان چه تصویری از روند جهانی‌شدن این هنرها در دوره پهلوی ارائه می‌کنند و آیا می‌توان ریشه‌های دیپلماسی فرهنگی امروز را در این اسناد مشاهده کرد؟

اسناد مربوط به نمایشگاه‌های داخلی و خارجی یکی از مهم‌ترین بخش‌های این مجموعه را تشکیل می‌دهند و نشان می‌دهند که صنایع‌دستی ایران و به‌ویژه اصفهان، از اواخر دوره قاجار و در طول قرن بیستم، به تدریج از یک تولید محلی و ملی فراتر رفت و به بخشی از تعاملات فرهنگی ایران با جهان تبدیل شد. در این اسناد با مکاتبات مربوط به نمایشگاه‌های آمریکا، فرانسه، انگلستان، آلمان، هلند، روسیه و دیگر کشورها مواجه می‌شویم که بیانگر تلاش برای معرفی هنر، فرهنگ و توانمندی‌های ایرانی در عرصه بین‌المللی است. آنچه در این اسناد بیش از همه جلب توجه می‌کند، این است که صنایع‌دستی تنها به‌عنوان یک کالای تجاری مطرح نبود، بلکه به‌عنوان نماینده هویت فرهنگی ایران شناخته می‌شد. در بسیاری از مکاتبات، هدف از حضور در نمایشگاه‌ها صرفاً فروش محصولات نیست، بلکه معرفی هنر ایرانی، ایجاد شناخت متقابل میان ملت‌ها و نمایش پیشینه فرهنگی و تاریخی کشور مورد تأکید قرار گرفته است. به همین دلیل، آثاری مانند فرش، قلمکار، مینیاتور، خاتم، کاشی‌کاری و دیگر هنرهای سنتی در کنار تصاویر بناهای تاریخی ایران در نمایشگاه‌ها عرضه می‌شدند. از سوی دیگر، اسناد نشان می‌دهند که برای حضور در این رویدادها، شبکه‌ای از هنرمندان، تجار، نهادهای فرهنگی، مراکز آموزشی و دستگاه‌های اجرایی درگیر بوده‌اند. همین موضوع بیانگر آن است که صنایع‌دستی به تدریج جایگاهی فراتر از یک فعالیت صنفی پیدا کرده و به یکی از ابزارهای معرفی ایران در خارج از کشور تبدیل شده بود.

به اعتقاد من، می‌توان برخی از ریشه‌های آنچه امروز «دیپلماسی فرهنگی» نامیده می‌شود را در همین اسناد مشاهده کرد. البته در آن زمان این اصطلاح به کار نمی‌رفت، اما در عمل، استفاده از هنر، صنایع‌دستی و میراث فرهنگی برای ایجاد شناخت، تقویت ارتباطات فرهنگی و ارائه تصویری مثبت از ایران در جهان، کارکردی نزدیک به دیپلماسی فرهنگی امروز داشت. به همین دلیل، این اسناد نه‌تنها برای پژوهشگران صنایع‌دستی، بلکه برای محققان تاریخ روابط فرهنگی ایران با جهان نیز اهمیت فراوانی دارند. نکته جالب دیگر آن است که اسناد نشان می‌دهند اصفهان به دلیل تمرکز هنرها و صنایع‌دستی شاخص، سهم قابل توجهی در این فرایند داشته است. از این منظر، صنایع‌دستی اصفهان را می‌توان یکی از مهم‌ترین حاملان هویت فرهنگی ایران در عرصه بین‌المللی در دوره مورد مطالعه دانست؛ نقشی که تا امروز نیز ادامه یافته است.

در فرآیند تدوین کتاب، با چه خلأها یا نابودی‌های اسنادی مواجه شدید و این مسئله چه هشداری درباره وضعیت حفاظت از میراث مکتوب مرتبط با صنایع دستی در ایران به ما می‌دهد؟

یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی که در جریان تدوین این کتاب با آن مواجه شدم، نابودی اسناد نبود، بلکه پراکندگی و پنهان بودن اسناد صنایع‌دستی در میان پرونده‌های بسیار حجیم اداری بود. در بسیاری از موارد، پرونده‌هایی که برای موضوعاتی مانند کشاورزی، دامداری، تجارت، برنامه‌ریزی اقتصادی یا امور عمرانی تشکیل شده بودند، در میان هزاران برگ خود تنها چند سند مرتبط با صنایع‌دستی داشتند. در این پژوهش حدود ۳۵۰ پرونده با بیش از ۱۵ هزار برگ سند بررسی شد. بسیاری از این پرونده‌ها عنوان مستقیمی درباره صنایع‌دستی نداشتند و تنها از طریق مطالعه دقیق برگ‌به‌برگ اسناد می‌شد به اطلاعات ارزشمند مربوط به هنرمندان، کارگاه‌ها، آموزش صنایع‌دستی، نمایشگاه‌ها، صادرات یا وضعیت اقتصادی صنعتگران دست یافت. به همین دلیل، بخش مهمی از زمان پژوهش صرف شناسایی و استخراج همین اسناد پراکنده شد.

این تجربه یک هشدار مهم برای پژوهشگران و متولیان آرشیوها دارد. تاریخ صنایع‌دستی ایران الزاماً در پرونده‌هایی با عنوان «صنایع‌دستی» ثبت نشده است. بسیاری از اطلاعات ارزشمند این حوزه در دل پرونده‌های اقتصادی، تجاری، آموزشی، روستایی، عمرانی و حتی مکاتبات سیاسی نهفته است. بنابراین اگر اسناد صرفاً بر اساس عنوان پرونده‌ها جست‌وجو شوند، بخش مهمی از تاریخ صنایع‌دستی از دید پژوهشگران پنهان خواهد ماند. از سوی دیگر، این موضوع اهمیت فهرست‌نویسی تخصصی، نمایه‌سازی دقیق و دیجیتال‌سازی اسناد را نشان می‌دهد. اگر برای شناسایی موضوعات موجود در اسناد، ابزارهای مناسب و نمایه‌های تخصصی وجود نداشته باشد، دسترسی به بسیاری از این اطلاعات ارزشمند بسیار دشوار خواهد بود. به همین دلیل، این پژوهش نشان داد که هنوز ظرفیت‌های فراوانی برای کشف ابعاد ناشناخته تاریخ صنایع‌دستی ایران در آرشیوهای کشور وجود دارد؛ ظرفیت‌هایی که گاه در میان هزاران برگ سند و در پرونده‌هایی با موضوعات کاملاً متفاوت پنهان شده‌اند.

بازخوانی یک قرن صنایع‌دستی اصفهان در آینه اسناد

اگر بخواهید تنها یک سند از میان اسناد منتشر شده در این کتاب را به‌عنوان مهم‌ترین سند تاریخ صنایع دستی اصفهان معرفی کنید، آن سند چیست و چه ویژگی‌ای دارد که آن را از سایر اسناد متمایز می‌کند؟

به نظر من نمی‌توان و نباید یک سند را به‌عنوان «مهم‌ترین سند» تاریخ صنایع‌دستی اصفهان معرفی کرد. هر سند در بستر تاریخی خود و در ارتباط با پرسشی که پژوهشگر مطرح می‌کند، معنا و اهمیت پیدا می‌کند. سندی که برای یک پژوهشگر تاریخ اقتصادی بسیار ارزشمند است، ممکن است برای پژوهشگری که به آموزش صنایع‌دستی یا تاریخ هنر علاقه‌مند است، در اولویت نباشد. برای مثال، اسناد مربوط به نمایشگاه‌های بین‌المللی می‌توانند برای مطالعه روابط فرهنگی و معرفی صنایع‌دستی ایران به جهان اهمیت ویژه‌ای داشته باشند. اسناد آموزشی برای بررسی انتقال مهارت و تربیت نسل جدید صنعتگران ارزشمند هستند. اسناد مربوط به دستمزدها، اشتغال و تعاونی‌ها نیز برای شناخت وضعیت اقتصادی و اجتماعی هنرمندان اهمیت دارند. هر یک از این اسناد بخشی از واقعیت تاریخی صنایع‌دستی اصفهان را آشکار می‌کنند. اگر این کتاب ارزشی داشته باشد، به گمان من در این است که به جای برجسته کردن یک سند خاص، مجموعه‌ای متنوع از اسناد را در اختیار پژوهشگران قرار می‌دهد تا هر پژوهشگر بر اساس مسئله و پرسش خود بتواند به سراغ آن‌ها برود و خوانش متفاوتی از تاریخ صنایع‌دستی اصفهان ارائه کند. شاید مهم‌ترین نکته‌ای که این مجموعه به ما می‌آموزد، نه اهمیت یک سند خاص، بلکه اهمیت نگاه شبکه‌ای به اسناد است. بسیاری از یافته‌های این پژوهش نه از یک سند، بلکه از کنار هم قرار گرفتن ده‌ها و گاه صدها سند به دست آمده‌اند. به همین دلیل، ترجیح می‌دهم به جای معرفی یک «مهم‌ترین سند»، بر اهمیت کل این مجموعه اسنادی تأکید کنم که هر کدام قطعه‌ای از پازل تاریخ صنایع‌دستی اصفهان را تکمیل می‌کنند.

اگر امروز قرار باشد جلد دوم یا ادامه این پژوهش را بنویسید، به نظر شما مهم‌ترین سوءبرداشت یا ناگفته تاریخ صنایع دستی اصفهان که هنوز در پژوهش‌های موجود مغفول مانده چیست؟

هر پژوهش بر اساس منابع، پرسش‌ها و اهداف خود بخشی از واقعیت تاریخی را روشن می‌کند و به همین دلیل نمی‌توان به سادگی از درست یا نادرست بودن روایت‌های پیشین سخن گفت. اگر قرار باشد ادامه این مسیر پژوهشی را دنبال کنم، تمرکز من دیگر محدود به استان اصفهان نخواهد بود. در اینجا مایلم به ایده‌ای اشاره کنم که سال‌ها پیش زنده‌یاد فریدون الهیاری، مدیرکل اسبق میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان اصفهان، مطرح کرد. او در یکی از همایش‌ها برای نخستین بار ایده تدوین دانشنامه صنایع‌دستی کشور، به‌ویژه استان اصفهان را مطرح کرد. همین ایده بود که انگیزه اولیه ورود من به این حوزه را فراهم کرد و در ادامه با بررسی ظرفیت‌های آرشیوی کشور، طرح گردآوری و انتشار اسناد صنایع‌دستی استان اصفهان شکل گرفت.

به اعتقاد من، گام بعدی می‌تواند فراتر از انتشار اسناد یک استان باشد و به تدوین مجموعه اسناد صنایع‌دستی ایران در سطح ملی و در نهایت شکل‌گیری دانشنامه‌ای جامع از صنایع‌دستی کشور بینجامد؛ اثری که بتواند وضعیت رشته‌های مختلف صنایع‌دستی را در استان‌های گوناگون و در یک چارچوب مقایسه‌ای بررسی کند و جایگاه هر منطقه را در تاریخ صنایع و هنرهای سنتی ایران نشان دهد. همچنین یکی از ظرفیت‌های مهمی که هنوز کمتر مورد استفاده قرار گرفته، آرشیوهای خارجی است. بخش قابل توجهی از اطلاعات مربوط به صادرات صنایع‌دستی ایران، نمایشگاه‌های بین‌المللی، بازارهای هدف، سلیقه مصرف‌کنندگان خارجی و بازتاب هنرهای ایرانی در خارج از کشور در آرشیوها، کتابخانه‌ها و موزه‌های جهان نگهداری می‌شود. بهره‌گیری هم‌زمان از آرشیوهای داخلی و خارجی می‌تواند ابعاد تازه‌ای از تاریخ صنایع‌دستی ایران را آشکار کند. بنابراین اگر روزی ادامه این پژوهش را بنویسم، آرزو دارم در مسیر تحقق همان ایده ارزشمند زنده‌یاد فریدون الهیاری گام بردارم و به جای تمرکز بر یک منطقه خاص، با بهره‌گیری هم‌زمان از آرشیوهای داخلی و خارجی، تصویری جامع‌تر از تاریخ صنایع‌دستی ایران و جایگاه آن در شبکه‌های فرهنگی، هنری و تجاری جهان ارائه دهم. این حوزه همچنان از ظرفیت‌های پژوهشی فراوانی برخوردار است و بسیاری از اسناد آن هنوز در انتظار شناسایی، گردآوری و مطالعه هستند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها