سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): کتابفروشیهای بسیاری در شهر ادب و هنر بوده و هستند که به شکل خانوادگی اداره میشوند و از نسلی به نسل دیگر رسیده است. از جمله این کتابفروشیها، «دانش» در خیابان صورتگر است که در سالهای جنگ تحمیلی ۸ ساله آغاز بکار کرد و خاندان قاسمزاده این بنگاه فرهنگی را بنا نهادند و همچنان به فعالیت ادامه میدهد.
تا اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ خورشیدی خیابان صورتگر میعادگاه دوستداران کتاب به واسطه وجود کتابفروشیهای دانش، اسفند، ایران زمین و همین اواخر پاتوق کتاب بود اما به مرور این خیابان به بورس کالای پزشکی، مطب پزشکان، مراکز درمانی و کسب و کارهای دیگر تبدیل شد و این کتابفروشیها(مانند اسفند که توسط غلامحسین امامی به خیابان ساحلی) نقل مکان کردند، یا تعطیل شدند یا جای دیگری را برای کسب و کار انتخاب کردند. با این حال دانش همچنان سنگر را حفظ کرده است و در میان این آشفته بازار مشتریهای خود را دارد و چراغ خود را روشن نگه داشته است.
کتاب فروشی دانش در سال ۱۳۳۵ فعالیت خود را در خرمشهر آغاز کرد و در مدت کوتاهی به عنوان شناختهترین و بهترین آدرس تهیه کتاب و لوازم تحریر در استان خوزستان شناخته شد. با آغاز جنگ ۸ ساله به رغم خسارتهای وارده به آن، پشتکار و علاقه مدیریت دانش به امر کتاب باعث شروع مجدد کار کتاب دانش در شیراز شد. کتاب دانش از سال ۱۳۷۲ در محل کنونی کار خود را آغاز کرد و فعالیت کتاب دانش در شیراز بیش از ٣٣ سال قدمت دارد.
دو نسل در دانش کتابفروشی کردند که از نسل اول محمّد قاسم زاده متولد سال ۱۳۱۶ از سال ۱۳۲۸ در خرمشهر فعال در پخش کتاب و لوازیم تحریر بود که در سال ۱۳۳۸ تاسیس اوّلین کتاب دانش در خرمشهر توسط وی بود و از سال ۱۳۶۰ کتاب دانش شعبه شیراز تاسیس شد. فریدون قاسم زاده متولد سال ۱۳۴۶ از سال ۱۳۶۱ در کتابفروشی دانش فعال بوده و اکنون مدیر این کتابفروشی است. صادق قاسم زاده متولد سال ۱۳۵۳ از سال ۱۳۶۷ فعالیت در کتاب دانش را آغاز کرده است. علیرضا قاسم زاده متولد سال ۱۳۵۲ فعالیت در کتاب دانش بین ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۱ داشته است.

اولین کتابفروشی دانش در خرمشهر ١٣٣٥ خورشیدی
فریدون قاسم زاده که نسل دوم این کتابفروشی پس از پدرش محمد قاسم زاده به شمار میرود، با آغاز جنگ تحمیلی عرضه کتاب را در این شهر پی گرفته است. او در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در شیراز گفت: در سال ۱۳۵۹ با آغاز جنگ از خوزستان به شیراز مهاجرت کردیم، البته پیش از آن در خرمشهر کتابفروشی را داشتیم. کتابفروشی را از همان ابتدا با یک باب کیوسک مطبوعاتی در سال ۱۳۶۱ در ابتدای خیابان صورتگر شیراز آغاز کردیم و سال ۱۳۷۲ این مغازه را خریداری کردیم و دانش را بنا نهادیم که اکنون در این خیابان سالهاست که کتابفروشی دانش پاتوق اهل کتاب است.
او با نام بردن از همکاران خود در این حرفه از هزینههای جاری کتابفروشیها گلایه کرد و افزود: هزینههای جاری کتابفروشی و بهای کنونی کتاب هیچ تناسبی با یکدیگر ندارد و بسیاری ترجیح میدهند عطای کار فرهنگی را به لقایش ببخشند. سالهاست که دیگر کتابفروشی ایران زمین در ابتدای خیابان صورتگر از سمت خیابان زند فعالیت ندارد و به کسب و کار دیگری اختصاص یافته است در عین حالی که مالک آن خود کتابفروشی بود.

در کتابفروشی دانش که فضای کوچک اما دلنشینی دارد گرچه خبری از قفسههای تفکیک شده نیست اما کافی است نام کتابی را به قاسم زاده بگویید و او بدون اینکه بخواهد در سیستم فروش کتابفروشی بگردد آن کتاب را به دست مشتری میرساند. این کتابفروشی در میانه کسب و کارهایی مانند فروشگاه کفش که در خیابان صورتگر بسیارند و کالای پزشکی، همچنان مشتریهای ثابتی دارد که باعث میشوند فریدون قاسم زاده دست از کتابفروشی برندارد. او که روزگاری به همراه پدر و برادر(مهران)این کتابفروشی را اداره میکرده است از سالهای رونق خیابان صورتگر و کتابفروشیهای آن می گوید که هایپرکتابهای امروز نبودند اما مردم اقبال بیشتری به کتاب داشتند.
کتابفروش جنوبی همچنان خوشبینانه به این حرفه نگاه میکند
این کتابفروش جنوبی با همه این مشکلات همچنان خوشبینانه به این حرفه نگاه میکند و میگوید: هنوز بسیاری از علاقهمندان کتاب با وجود فروشگاههای اینترنتی و کتابفروشیهای مدرن ترجیح می دهند در اینجا کتاب خود را تهیه کنند چرا که فضای صمیمی را میپسندند و برای زنده نگه داشتن خاطرات خود از سالهای دور هم که شده به اینجا میآیند.

کتابفروشی دانش در سال ١٣٣٥ و اولین روزهای افتتاح
وقتی از او میپرسم که «روزگاری این خیابان محل تلاقی فرهنگ و کتاب با مردم بود چرا اکنون فقط کتابفروشی دانش باقی مانده است؟»، پاسخ داد: عقل سالم در بدن سالم؛ مردم در گذشته سالم تر از اکنون زندگی میکردند اما با وجود سرعت مدرنیسم، بیماریهای ناشی از استرس باعث افزایش مراکز درمانی شده است و شیراز هم قطب پزشکی نامیده شده بنابراین خیابان صورتگر هم به خاطر قرار گرفتن در میان مراکز درمانی، مطبها و فروشگاههای کالای پزشکی و داروخانهها به مرور فرهنگ در آن رنگ باخته و درمان پررنگ شد.
او با نام بردن از کتابفروشی «برادر» در خیابانی که منتهی به سینماسعدی میشود و کتابفروشی «دوستان» که پاتوق خریداران کتاب دست دوم هستند، گفت: خیابان صورتگر برای ما فقط یک خیابان نیست؛ بخشی از زندگی ماست. پدرم سالها پیش در ابتدای همین خیابان یک کیوسک کوچک مطبوعاتی داشت. آن روزها هنوز خبری از فروشگاههای بزرگ کتاب نبود. دانشجوها، معلمها و اهل فرهنگ برای خرید روزنامه و مجله میآمدند و کمکم سراغ کتاب هم میگرفتند. یادم هست بعضی مشتریها هر روز سری به کیوسک میزدند، حتی اگر چیزی نمیخریدند. همان گفتوگوهای کوتاه درباره کتاب و ادبیات بود که ما را به فکر گسترش کار انداخت. سالها گذشت و کیوسک کوچک ما به کتابفروشی دانش تبدیل شد. امروز هر بار که درِ کتابفروشی را باز میکنم، هنوز تصویر آن کیوسک و مشتریهای قدیمی را در ذهنم میبینم. بسیاری از آنها دیگر در میان ما نیستند، اما خاطره حضورشان در خیابان صورتگر زنده است.
ویترین کتابفروشی دانش؛ سنتی فراموششده در کتابفروشیهای امروز
یکی از ویژگیهای متمایز کتابفروشی دانش که آن را از بسیاری از کتابفروشیهای امروز جدا میکند، ویترین آن است؛ عنصری که زمانی بخش جداییناپذیر هویت کتابفروشیها بود اما اکنون کمتر نشانی از آن دیده میشود. ویترین دانش نه فقط محلی برای نمایش کتابهای تازه، بلکه فضایی برای دعوت رهگذران به مکث، تماشا و کشف کتاب بود. بسیاری از مشتریان قدیمی به یاد دارند که پیش از ورود به کتابفروشی، دقایقی مقابل شیشه ویترین میایستادند و عناوین تازه یا کتابهای برگزیده را مرور میکردند. در روزگاری که سرعت زندگی شهری و فروش اینترنتی فرصت این مواجهه آرام را کمرنگ کرده است، ویترین کتابفروشی دانش همچنان یادآور سنتی فرهنگی است که کتاب را از یک کالا فراتر میبرد و آن را به بخشی از منظر شهری و زندگی روزمره شهروندان تبدیل میکند.

به قول قاسم زاده ویترین کتابفروشی فقط محلی برای نمایش کتاب نیست؛ نخستین گفتوگوی کتابفروش با رهگذر است، گفتوگویی که گاهی از پشت شیشه آغاز میشود و به دوستی یک عمر با کتاب. تقریبا همه کتابفروشیها دیگر ویترین ندارند.
او در مورد شیوه قرار دادن کتاب در ویترین دانش نیز گفت: معمولا تازههای کتاب را تا آنجایی که میشود در ویترین قرار میدهیم و کتابهای قدیمیتر را هم میگذاریم که مشتریها بتوانند انتخاب کنند.
همچنانی که با قاسم زاده به گفتوگو مشغولم یک مشتری سراغ کتابی از «اروین یالوم» میگیرد که او با سرعت به سمت قفسه گوشه کتابفروشی رفته و آن را برای خانمی که کتاب را خواسته میآورد. پس از این که گفتوگو تمام شد قاسم زاده خواست که با هم یک سلفی بگیریم و برای مهران که دور از ایران است بفرستد چراکه هنوز دلتنگ روزهای کتابفروشی و خیابان صورتگر است.
نظر شما