سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) –سمیه مهرگان، روزنامهنگار: نام رابرت لوییس استیونسون برای اغلب خوانندگان با ماجراجویی، دریا، نقشههای گنج و هیجان نوجوانانه گره خورده است. «جزیره گنج» و «دکتر جکیل و آقای هاید» او را بهعنوان داستانپردازی چیرهدست و سرگرمکننده در حافظه ادبی جهان ثبت کردهاند. اما این تصویر، هرچند درست، کامل نیست. استیونسون فقط رماننویسی ماجراجو نبود؛ او جستارنویسی ظریف، متفکری اخلاقی و ناظری تیزبین بر زندگی روزمره بود. کتاب «عذر تقصیری برای تنآسایی» مجموعهای از جستارهای اوست که این چهره کمتردیدهشده را آشکار میکند و اکنون با ترجمه راضیه حاجیامینی از سوی نشر بان به فارسی منتشر شده است.
این کتاب که نخستینبار در دهه ۱۸۷۰ منتشر شد، نه بیانیهای سیاسی است و نه موعظهای اخلاقی به معنای متعارف. کتاب شامل نُه جستار است: «در باب لذتجویی از مکانهای ناخوشایند»، عذر تقصیری برای تنآسایی»، «برنجین سهلایه سپر دلاوری»، «گفتوگو و اهل گفتوگو»، «تزهایی در باب رمانس»، «شخصیتها سگها»، «یک نشریه دانشگاهی»، «کتابهایی که در من تاثیر کردند»، و «خاکی و سایهای». استیونسون در این جستارها، با لحنی آرام، شوخ و در عین حال عمیق، در برابر اخلاق سختگیرانه عصر ویکتوریا میایستد؛ اخلاقی که کار مداوم، سودمندی اجتماعی و «مشغولبودن» را معیار ارزش انسان میدانست. عنوان کتاب، عمداً تحریکآمیز است: «عذر تقصیری برای تنآسایی». اما این تنآسایی، تنبلی مبتذل نیست؛ بلکه دفاعی است از تأمل، سرگردانی ذهن، و زیستن آگاهانه.

استیونسون در این جستارها، از تجربههای شخصی خود آغاز میکند: از پیادهرویهای طولانی، از بیماری مزمنی که او را بارها از کار بازداشت، و از لحظاتی که بهظاهر «بیثمر» بودند، اما در حقیقت، ذهن او را شکل دادند. او با زبانی شفاف و صمیمی نشان میدهد که بسیاری از مهمترین دریافتهای انسانی نه در شتاب تولید، بلکه در توقف، مشاهده و گفتوگوی خاموش با جهان پدید میآیند.
یکی از جذابیتهای اصلی این مجموعه، تعادل کمنظیر میان خرد و لذت است. استیونسون هرگز خود را در مقام فیلسوفی جدی و عبوس نمینشاند. جستارهای او سرشار از شوخیهای ظریف، تصاویر زنده و لحنی گفتوگومحورند. او خواننده را نصیحت نمیکند، بلکه دعوت میکند: دعوت به آهستهزیستن، به دیدن آدمها نه بهعنوان «کارکرد»، بلکه بهعنوان موجوداتی پیچیده و آسیبپذیر.
در پسِ این لحن سبک، نقدی جدی نهفته است. استیونسون جامعهای را به چالش میکشد که انسان را بر اساس بهرهوری میسنجد. او میپرسد: اگر کسی زیاد بخواند، فکر کند، پرسه بزند و بیاموزد، اما «شغل مشخصی» نداشته باشد، آیا بیارزش است؟ پاسخ او قاطع اما انسانی است: ارزش زندگی را نمیتوان با جدول ساعات کاری سنجید. در این معنا، عذر تقصیری برای تنآسایی اثری پیشرو است که دههها پیش از نقدهای مدرن سرمایهداری متأخر، به مساله ازخودبیگانگی اشاره میکند.
مقایسه استیونسونِ جستارنویس با استیونسونِ رماننویس، نکتهای روشنگر است. همان توانایی تصویرسازی، همان حس ماجراجویی و همان توجه به روان انسان، در این جستارها نیز حضور دارد؛ اما این بار، میدان ماجرا ذهن انسان است. قهرمانان این کتاب، آدمهای عادیاند: دانشآموزان خسته، رهگذران خاموش، بیماران، خیالپردازان. و دشمن اصلی، نه دزدان دریایی، بلکه شتاب بیامان زندگی مدرن است.
خواندن این کتاب پس از بیش از یک قرن، تجربهای شگفتانگیز است. در دورانی که «پرکاری» فضیلت مطلق شمرده میشود و فراغت اغلب با احساس گناه همراه است، صدای استیونسون تازه و حتی رهاییبخش به نظر میرسد. او یادآوری میکند که انسان، پیش از آنکه نیروی کار باشد، موجودی اندیشنده و احساسمند است. جستارهای او بهطرزی غریب با دغدغههای امروز همخواناند: فرسودگی شغلی، اضطراب دائمی و فقدان معنا.
از نظر ادبی، نثر استیونسون نمونهای درخشان از نثر انگلیسی قرن نوزدهم است: دقیق، موسیقایی و بیتکلف. ترجمه خوب این جستارها میتواند همان لطف را به فارسی منتقل کند، چراکه اندیشههای مطرحشده، جهانشمولاند و به فرهنگ خاصی محدود نمیشوند. استیونسون نه از موضع برتری، بلکه از جایگاه همدلی سخن میگوید؛ گویی دوستی خردمند کنار ما نشسته و از زندگی میگوید: «زمانی که در چشمانداز فراخ از هر شعری جدا افتاده باشیم آن وقت مجبور میشویم با سنگها مصاحبت کنیم. میکنیم محتاطانه گیاهان را دیدن و به گیاهشناسی پرداختن، به پرندگان و حشرات علاقهمند میشویم، زیباییهای مینیاتوری فراوان کشف میکنیم. خوانندهی کوچک تابستان در «بلندیهای بادگیر» را به یاد خواهد آورد -شاید تنها صحنهی گرم در تمامی آن رمان قدرتمند تنگمایه- و ترکیب بسیار خوبی که در آن با چمن و گل و کمی نور آفتاب ساخته شده. این همان شیوهای است که اینجا از آن صحبت میکنیم، و در پایان، میتوانیم برویم داخل؛ اندرونیها گاهی به همان اندازه زیبا هستند، اغلب خوشمنظرهتر از آنچه هوای آزاد به نمایش میگذارد و از آن ویژگی سرپناه که عنقریب باید بیشتر به آن بپردازم بهرهمندند.»
«عذر تقصیری برای تنآسایی» کتابی نیست که یکنفس خوانده شود و کنار گذاشته شود. این جستارها برای بازگشتاند؛ برای روزهایی که انسان احساس میکند از خود دور شده است. این اثر نشان میدهد که رابرت لوییس استیونسون، فراتر از نویسنده رمانهای ماجراجویانه، اندیشمندی است که ارزشهای انسانی را با زبانی ساده و صادقانه یادآور میشود. شاید زمان آن رسیده باشد که استیونسون را نه فقط با «جزیره گنج»، بلکه با این جستارهای آرام و عمیق نیز به یاد بیاوریم؛ نوشتههایی که به ما اجازه میدهند، بیعذرخواهی، گاهی بایستیم و فقط انسان باشیم.
نظر شما