به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در شیراز، این رمان با نگاهی اجتماعی و انسانی به یکی از رسمهای کهن و کمتر روایتشده در برخی جوامع میپردازد؛ رسمی که در آن، سرنوشت دختران و زنان گاه به بهای پایان دادن به نزاعها و آشتی میان طایفهها رقم میخورد. نویسنده در این اثر کوشیده است از خلال یک روایت داستانی، لایههای پنهان رنج، مقاومت و امید را در زندگی زنانی به تصویر بکشد که در سایه چنین سنتهایی زیستهاند. او این کتاب را به زنانی تقدیم کرده است که نامشان در تاریخ نیامده، اما تاریخ بدون آنان معنا ندارد.
صدیقه خلیلیباصری درباره انگیزه نگارش سومین رمان خود به خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: نوشتن «دلآرا و دلاریس» برای من تنها روایت یک داستان نبود؛ سفری بود به قلب زخمهایی که سالها در سکوت ناگفتهها ماندهاند. این کتاب از پرسشی آغاز شد که ذهنم را درگیر کرده بود: اگر رنج یک دختر و تقدیر یک زن تنها به نام صلح میان طایفهها رقم بخورد، آیا میتوان آن را فرهنگی عادلانه نامید؟
به گفته این نویسنده، در دل این روایت «دلآرا» زنی است که اگرچه سرنوشت بر او تحمیل میشود، اما نگاهش شکست را نمیپذیرد و میآموزد چگونه از دل تاریکی، چراغی برای دیگران بیفروزد. در کنار او «دلاریس» شکل میگیرد؛ دختری که گم میشود، بزرگ میشود و دوباره خود را مییابد؛ شخصیتی که نشان میدهد ریشههای عشق حتی اگر زیر خاکستر پنهان شوند، باز میتوانند سربرآورند.
خلیلیباصری با اشاره به مضمون اجتماعی اثر عنوان کرد: خونبس در این داستان تنها یک رسم نیست، بلکه زخمی تاریخی است؛ زخمی که سالها بر دوش زنان نشسته، بیآنکه صدای آنان در تاریخ ثبت شود. درد دلآرا، حیرت دلاریس، سکوت مادران و نگاه سنگین مردان، همه برگهایی از همین تاریخ ناگفتهاند.
او ادامه داد: این داستان را از آسودگی ننوشتم؛ از درد نوشتم. هنگام نوشتن، در چهره دلآرا سایه زنانی را میدیدم که عشق، جوانی و گاه حتی فرزند خود را در برابر خشم مردان و آشتی خاندانها از دست دادهاند. «دلآرا و دلاریس» برای من روایتی انسانی از ایستادن، بخشیدن و دوباره برخاستن است.
این نویسنده تأکید کرد: سنتها اگر به جبر بر انسان سایه بیفکنند، دیگر سنت نیستند؛ زنجیرند. و تنها عشق است که میتواند این زنجیرها را بگسلد و انسان را از تکرار رنجهای تاریخ رها کند.
کرامت یزدانی(اشک)، ناشر و ویراستار این کتاب نیز در گفتوگو با خبرنگار ایبنا درباره این اثر گفت: در روزگاری که روایتهای اجتماعی گاه در هیاهوی روزمرگی گم میشوند، «دلآرا و دلاریس» چون چراغی بر بلندای تاریخ و عاطفه میدرخشد. این کتاب تنها یک داستان نیست؛ آیینهای است که در آن هم زخمها پیداست و هم شجاعت مرهم گذاشتن بر زخمها.
وی افزود: نویسنده با قلمی شیوا و پرصلابت، پرده از یکی از کهنترین و کمگفتهترین رسمهای این سرزمین برمیدارد؛ رسمی که در آن زندگی دختران بهای آشتی میان طایفهها میشد و سرنوشت زنان در سکوتی سنگین میان خشم مردان رقم میخورد. با این حال، این روایت تنها بازگویی تلخیهای گذشته نیست، بلکه افقی تازه پیش روی مخاطب میگشاید؛ افقی از مقاومت، بخشش، زایش دوباره و پیروزی انسان بر تقدیری که بر او تحمیل شده است.
یزدانی(اشک) ادامه داد: در دل سطرهای این کتاب، رنج و عشق درهم میآمیزند. سرنوشت دلآرا که قربانی سنتی دیرینه است، به روایت زنی بدل میشود که نهتنها در برابر ستم میایستد، بلکه از دل تاریکی، روشنایی مادرانگی و بزرگواری را به جهان پیرامون خود هدیه میکند. در کنار او، شخصیت دلاریس ــ دختر ربودهشده و بازیافته داستان ــ نماد امیدی است که هرگز نمیمیرد؛ امیدی که حتی اگر سالها زیر خاکستر پنهان بماند، دوباره شعله میکشد.
به گفته این ناشر، «دلآرا و دلاریس» داستانی است که هم دل را میلرزاند و هم اندیشه را برمیانگیزد؛ روایتی درباره بهایی که زنان در طول تاریخ برای برخی سنتها پرداختهاند و یادآور این حقیقت که هر سنتی، اگر انسان آگاه و بیدار شود، میتواند دگرگون گردد.
رمان «دلآرا و دلاریس» سومین اثر صدیقه خلیلیباصری است که از سوی انتشارات نویسندگان پارس در خرداد ماه جاری منتشر شده و در دسترس علاقهمندان ادبیات داستانی معاصر قرار گرفته است.
نظر شما