سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: در روزگاری که مطالعه صفویه در فضای فارسیزبان هنوز غالباً زیر سایه روایتهای سلسلهمحور میماند، انتشار ترجمه فارسی کتاب «جستارهایی در باب تاریخ هنر و معماری در دوره آغازین مدرن» اثر سوسن بابایی، استادیار دانشکده تاریخ هنر دانشگاه میشیگان را باید یک «رخداد روشی» در تاریخنگاری هنر اسلامی و مطالعات شهری ایران دانست؛ رخدادی که کانون تحلیل را از «شیء و بنا» به «سازوکار تولید معنا» جابهجا میکند. بابایی بهعنوان یکی از چهرههای پژوهش در تاریخ هنر اسلامی و صفویپژوهی بینالمللی در این مجموعه نشان میدهد چگونه فرهنگ بصری، محیط مصنوع در ایران دوره صفوی نه حاشیهای تزئینی، بلکه بخشی از فناوریهای اقتدار بودهاند؛ از میدان و بازار و باغ تا آیینهای عمومی، شبکههای حرکت و حتی منطق دیدن و دیدهشدن در شهر. نتیجه، خوانشی است که اصفهان را صرفاً «پایتختِ شکوه» نمیبیند، بلکه آن را همچون آزمایشگاه یک دولت-امپراتوری شیعی در سپهر «آغازین مدرن» بازخوانی میکند؛ جایی که معماری، شهرسازی و آیین در هم تنیدهاند تا سیاست را به امر قابل رؤیت و تجربهپذیر بدل کنند.
اهمیت خبری این انتشار کتاب فقط در دسترسپذیرشدن مقالاتی پراکنده در بازهای نزدیک به سه دهه نیست؛ بلکه یک سازوکار میانرشتهای به زبان فارسی است، ساختاری که مطالعات صفوی را به گفتوگوهای بزرگتری مانند نظریه فضا، تاریخ شهرهای امپراتوری و بازاندیشی مدرنیتههای غیراروپایی وصل میکند. از این منظر، کتاب میتواند مرزهای رایج میان تاریخ سیاسی، تاریخ هنر، معماری و مطالعات فرهنگی را در پژوهش ایرانی کمرنگ کند و بهویژه برای دانشگاهها، پژوهشکدهها و بدنه اصفهانپژوهی نقش «متن مرجع» پیدا کند؛ متنی که به جای توصیف سبک و تزئین، پرسشهای سختتری را پیش میکشد: قدرت چگونه در فضا مستقر میشود؟ تشیع چگونه در شهر «کالبد» مییابد؟ و شهر دوره صفوی چگونه به صحنه تولید و بازتولید نظم اجتماعی تبدیل میشود؟ این کتاب به همت مرکز اصفهانشناسی و خانه ملل شهرداری اصفهان و توسط انتشارات سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان به چاپ رسیده است؛ انتخابی معنادار که نشان میدهد نهادهای شهری اصفهان نیز به ضرورت پیوند «میراث» با «روشهای نوین خوانش میراث» واقف شدهاند.
این مقدمه، مدخلی است بر گفتوگوی پیشرو با مصطفی امیری، مترجم اثر؛ پژوهشگر و مترجمی که در سالهای اخیر در ترجمه متون علوم انسانی از تاریخ و سیاست تا مطالعات اجتماعی—کارنامهای پرحجم و متنوع داشته است. امیری، استادیار بازنشسته دانشگاه، دانشآموخته دکتری مطالعات ترجمه و مترجم رسمی قوه قضاییه است و پیشتر نیز ترجمه کتاب مهم بابایی، «اصفهان و کاخهایش» را در کارنامه دارد؛ در کنار آثاری چون سرمایهداری (جیمز فالچر)، مقاومت مدنی در انقلابهای اروپای شرقی و شوروی (ادم رابرتس) و چند عنوان پژوهشی درباره تاریخ معاصر ایران. در ادامه، او از چرایی انتخاب این پروژه، دشواریهای معادلیابی مفاهیم کلیدی و نسبت این ترجمه با آینده صفویپژوهی و هنر اسلامی در ایران میگوید.
چه شد که به سراغ ترجمه کتاب «جستارهایی در باب تاریخ هنر و معماری در دوره آغازین مدرن» رفتید و این اثر را برای اتمسفر مطالعات تاریخی و هنری ایران تا چه حد ضروری دانستید؟
برای پاسخ به پرسشِ شما لازم است چند سال به عقب برگردم. در سال ۱۳۹۳ ترجمه کتابی به نام اصفهان و کاخهایش به قلم سوسن بابایی به من پیشنهاد شد. این کتاب که در سال ۲۰۰۸ (۱۳۸۷) به چاپ رسیده بود، حاصل پژوهشهای خانم بابایی درباره اصفهان صفوی بود، که با تلفیق مباحثی در حوزه تاریخ هنر، معماری، مطالعات شهری، و مطالعات فرهنگی و اجتماعی به بررسی فضاهای شهری، بناهای یادمانی با تمرکز بر کاخها، و آهنگ زندگی شهری میپرداخت؛ سپس با نگاهی کلّیتر و از منظری گفتمانی، کارکرد این عناصر را ابراز و عرضهٔ اقتدار [منظورم قدرت توأم با مشروعیت] پادشاهی صفوی میدانست، و تجربه شهری اصفهان را در حکم پایتخت اولین و تنها امپراتوری ایرانی-شیعیِ اثنیعشری با نوع نگاه حاکمانش به شیوه کشورداری و راههای ایجاد مشروعیت پیوند میزد. از نگاه مؤلف، ویژگیهایی نظیر کاخهای تالاردار، عمومی بودن فضاهای شهری، و نبود حصارهای دفاعی رایجِ دورههای پیشین بیانگر نوعی «معماری قدرت» در عصر صفوی است. صفویان در ابراز و عرضه شکل خاص حکمرانیشان، ساختمانها و فضاهای شهری ویژهای طراحی کرده بودند. بهطور خلاصه، کتاب اصفهان و کاخهایش روایتی متفاوت و بدیع از تاریخ اصفهان صفوی ارایه میکرد.
بعد از انتشار ترجمه فارسی کتاب اصفهان و کاخهایش، خانم بابایی در سال ۱۴۰۰ با من تماس گرفتند و ابراز تمایل کردند که مجموعهای از ۱۲ مقالهٔ ایشان با موضوع تاریخ هنر و معماری ایران در آغاز دوران مدرن که بین سالهای ۱۹۹۴ تا ۲۰۲۰ در نشریات پژوهشی و مجموعه مقالات مختلف به چاپ رسیده بود، به فارسی ترجمه و در قالب یک کتاب مستقل منتشر شود؛ از همین رو، نام کتاب را جستارهایی در باب تاریخ هنر و معماری ایران انتخاب کرده بودند. بنابراین، کتاب حاضر هویت مستقلی در زبان فارسی دارد و از متن واحدی ترجمه نشده است. آنچه همه این مقالات را به یکدیگر پیوند میزند، همان نگاه و روشی است که ایشان در کتاب اصفهان و کاخهایش به کار گرفته بودند، و کارکردهای هنر و معماری و فضاهای شهری را از زاویه دید حاکمانان صفوی، و شیوه کشورداری و حکمرانی آنها بررسی میکند.
در واقع کتاب اصفهان و کاخهایش و جستارهایی در باب تاریخ هنر و معماری مکمل یکدیگر به حساب میآیند، اگرچه کتابِ اول بیشتر بر معماری کاخهای اصفهان تمرکز دارد، و دومی دامنهٔ وسیعتری از موضوعات را در برمیگیرد، اما هر دو بر اصفهان صفوی متمرکز هستند. به طور خلاصه اینکه اهمیت این دو اثر صرفاً در اطلاعات تاریخیشان (از هر نوع) دربارهٔ صفویه نیست، بلکه انتقال نوعی دستگاه نظری و روششناختی جدید به حوزه مطالعات ایرانی است. از همین رو، ترجمه و انتشار این مجموعه مقالات را مهم و ضروری دانستم، که خوشبختانه در سال ۱۴۰۴ با معرفی خانم دکتر احمدی، دانشیار تاریخ دانشگاه اصفهان، و به همت سازمان فرهنگی، اجتماعی، ورزشی شهرداری اصفهان منتشر شد.
برای مخاطبانی که هنوز با پارادایم فکری سوسن بابایی آشنا نیستند، این کتاب چه تصویری از هنر و فرهنگ دوره صفوی ترسیم میکند؟ تفاوت بنیادین آن با پژوهشهای کلاسیک در چیست؟
کتاب جستارهایی در باب تاریخ هنر و معماری تصویری چندلایه، پویا و گفتمانی از ایران صفوی ارائه میدهد؛ تصویری که در آن هنر، معماری و شهرسازی صرفاً نمودهای زیباییشناختی یا یادمانهایی از شکوه سلطنت نیستند، بلکه بخشی از سازوکار شکلگیری قدرت، هویت شیعی، نظم شهری و فرهنگ اجتماعی و سیاسی صفوی به شمار میآیند. بابایی در این مجموعه مقالات، صفویه را نه فقط یک سلسله سیاسی، بلکه به مثابه جریانی اجتماعی و فرهنگی بازخوانی میکند که از طریق معماری، سازماندهی شهر، فضاهای عمومی، فرهنگ بصری، آیینهای درباری و نظایر آنها نوعی نظم جدید امپراتوری را در ایرانِ آغاز دوران مدرن پدید آورد.
یکی از اساسیترین ویژگیهای این اثر، توجه به مفهوم «محیط مصنوع» و «تجربه فضایی» است. بابایی نشان میدهد که شهرهای صفوی، بهویژه اصفهان، قزوین، کرمان و فرحآباد، صرفاً محل استقرار نهاد حکومت نبودند، بلکه فضاهایی بودند که در آنها اقتدار سیاسی (در معنای قدرت توأم با مشروعیت)، تشیع امامی، تجارت و زندگی روزمره در قالب یک طرح هماهنگ شهری به یکدیگر پیوند میخوردند. او تصریح میکند که در دوره صفوی نوعی «طرح جامع شهری پیشاندیشیده» وجود داشت که با انگیزههای اعتقادی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سامان یافته بود. به همین دلیل، میدانها، خیابانها، بازارها، مساجد، پلها و باغها در این خوانش عناصر پراکنده و منفصل معماری نیستند، بلکه اجزای یک نظام فضایی منسجماند که اقتدار سلطنتی و نظم شیعی را بازنمایی میکنند.
تفاوت بنیادی این کتاب با بسیاری از پژوهشهای رایج درباره صفویه دقیقاً در همین رویکرد آشکار میشود. بخش بزرگی از تاریخنگاری سنتی صفوی در ایران بر تاریخ سیاسی، جنگها، جانشینی شاهان، روابط خارجی یا ساختار دیوانی متمرکز بوده است. حتی مطالعات هنر و معماری نیز اغلب به توصیف سبکها، تزیینات، کتیبهها و ویژگیهای صوری و سبکی بناها محدود ماندهاند. اما بابایی این چارچوب را کنار میگذارد و معماری را نوعی «گفتمان سیاسی» و «تفکر شهری» میفهمد. او میکوشد از خلال فضاهای شهری و بناها نشان دهد که صفویان چگونه اقتدار خود را مرئی ساختند، چگونه تشیع را در کالبد شهر نهادینه کردند، و چگونه به حیات سیاسی و اجتماعی نظم دادند.
از سوی دیگر، بابایی در این کتاب از محدوده منابع سنتی تاریخنگاری فراتر میرود. او علاوه بر وقایعنامهها و متون رسمی، از نقشههای شهری، اسناد وقف، متون ادبی، سفرنامهها، مطالعات محیطی، منابع مربوط به باغها، قهوهخانهها و حتی نظام توزیع آب بهره میگیرد تا نشان دهد که شهر صفوی چگونه بهمثابه یک نظام پیچیده فضایی عمل میکرد، و از این رهگذر تجربه زیسته حرکت در شهر را بازآفرینی نماید. این رویکرد افق تازهای بر روی مطالعات صفویه میگشاید. بابایی بهویژه بر آن دسته از منابعی تأکید میکند که پیش از این کمتر در مطالعات صفوی مورد توجه قرار گرفته بودند. همین امر سبب شده است که روایت او از جامعه صفوی، روایتی زندهتر و اجتماعیتر بوده و صرفاً معطوف به شاهان و نخبگان نباشد، بلکه معماران، تجار، غلامان خاصه، ساکنان محلهها، زائران و شهروندان عادی نیز در شکلگیری فرهنگ بصری و فضای شهری صفوی نقش پیدا کنند.
نکته مهم دیگر این است که این کتاب، به مخاطب فارسیزبان نشان میدهد که تاریخ صفویه را میتوان نه فقط از خلال سیاست و وقایعنگاری، بلکه از رهگذر فضا، تصویر، شهر و تجربه زیسته نیز فهمید؛ از این رو، صفویه را در انزوای تاریخِ ملی ایران مطالعه نمیکند، بلکه آن را در متن تاریخ جهانیِ آغاز دوران مدرن قرار میدهد. بابایی بارها اصفهان را در کنار استانبول و دهلی بررسی میکند و نشان میدهد که صفویان نیز همانند عثمانیان و گورکانیان، از شهرسازی، معماری و فرهنگ بصری برای تولید هویت امپراتوری استفاده میکردند.
در این منظومه فکری، اصفهان چه جایگاهی دارد؟ آیا بابایی، اصفهان را بهعنوان الگوی «شهر آغازین مدرن» در جهان اسلام معرفی میکند؟ و این خوانش چه نسبتی با نظریههای جدید شهرسازی تاریخی دارد؟
اصفهان جایگاهی کاملاً محوری و تعیینکننده دارد؛ تا آنجا که میتوان گفت این شهر مهمترین آزمایشگاه فکری سوسن بابایی برای فهم نسبت میان فضا، قدرت، تشیع، معماری و شهرسازی در ایران صفوی است. در این کتاب، اصفهان صرفاً پایتختی تاریخی یا مجموعهای از بناهای باشکوه تلقی نمیشود، بلکه بهمثابه پروژهای آگاهانه برای بازآرایی نظم امپراتوری صفوی و نمونهای برجسته از «شهر آغازین مدرن» فهم میشود؛ شهری که در آن معماری، سازمان فضایی، آیینهای سلطنتی، اقتصاد شهری و فرهنگ بصری در قالب طرحی هماهنگ به یکدیگر پیوند خوردهاند.
از بنیادیترین استدلالهای بابایی این است که اصفهان صفوی را نباید همچون یک شهر سنتیِ حاصلِ رشد تدریجی و ارگانیک فهمید، بلکه باید آن را نتیجه نوعی «برنامهریزی کلان شهری» و «تفکر فضایی امپراتوری» دانست. او در مقالات مختلف کتاب تأکید میکند که توسعه شهرهای صفوی ــ بهویژه اصفهان ــ بر اساس «طرحهای بسیار مفصل و از پیش برنامهریزیشده» صورت گرفته بود و این پروژهها «بیانگر نوعی تفکر شهری مبتنی بر فرایندهای فنی و سیاسی» بودند. این تعبیر بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد که بابایی شهرسازی صفوی را صرفاً پدیدهای کالبدی یا مهندسی نمیبیند، بلکه آن را بخشی از سازوکار تولید اقتدار، ساماندهی اجتماعی و بازنمایی هویت شیعی تلقی میکند.
در این چارچوب، اصفهان صفوی بهنوعی «پایتخت نمایشی» تبدیل میشود؛ شهری که در آن فضا برای دیدهشدن قدرت طراحی شده است. میدان نقش جهان، چهارباغ، عالیقاپو، مسجد شاه، مسجد شیخ لطفالله، بازار قیصریه، پلها، باغها و محورهای شهری، عناصر منفصل معماری نیستند، بلکه اجزای یک نظام فضایی هماهنگاند که حیات سیاسی، مذهبی، اقتصادی و آیینی صفوی را در برابر دیدگان شهروندان و جهان خارج بازنمایی میکنند. بابایی تصریح میکند که میدان نقش جهان فضایی بود که «حیات تجاری، سیاسی و دینی» را بهطور همزمان سازماندهی و نمایش میداد. بنابراین، شهر نه فقط محل استقرار حکومت، بلکه خودِ ابزار حکومت است.
یکی از مهمترین جنبههای تحلیل بابایی، توجه به «تجربه فضایی» شهر است. او صرفاً به توصیف فرم بناها یا نقشههای شهری اکتفا نمیکند، بلکه میپرسد شهر چگونه تجربه میشد، چگونه دیده میشد و چگونه حرکت در آن اقتدار صفوی را درونی میکرد. همین تأکید بر تجربه فضایی و فرهنگ بصری است که خوانش بابایی را به نظریههای جدید شهرسازی تاریخی نزدیک میکند. در مطالعات کلاسیک شهر اسلامی، شهرها غالباً بهصورت ساختارهایی ایستا، سنتی و فاقد برنامهریزی کلان توصیف میشدند؛ گویی «شهر اسلامی» الگویی ثابت و فراتاریخی است که در طول قرون تکرار شده است. اما بابایی با فاصله گرفتن از این نگاه ذاتگرایانه، تأکید میکند که اصفهان صفوی محصول شرایط تاریخی مشخص آغاز دوران مدرن بود: تمرکز قدرت سیاسی، گسترش تجارت جهانی، تثبیت تشیع و شکلگیری دولت امپراتوری. به همین دلیل، او مفهوم «شهر آغازین مدرن» را برای فهم اصفهان به کار میگیرد؛ شهری که در آن دولت بهطور آگاهانه از معماری و شهرسازی برای سازماندهی فضا و تولید اقتدار استفاده میکند.
این خوانش بهطور مستقیم با جریانهای جدید مطالعات شهری و نظریههای «تولید فضا» پیوند دارد؛ بهویژه نظریههایی که شهر را نه صرفاً مجموعهای از ساختمانها، بلکه شبکهای از روابط اجتماعی، اقتصادی، نمادین و سیاسی میدانند. بابایی از مفاهیمی چون «محیط مصنوع»، «فرهنگ بصری» و «تجربه فضایی» بهره میگیرد تا نشان دهد که فضا در شهر صفوی امری خنثی و طبیعی نبود، بلکه آگاهانه ساخته و سازماندهی میشد. در این معنا، اصفهان را میتوان نوعی «فضای تولیدشده سیاسی» دانست؛ فضایی که دولت صفوی از خلال آن، نظم اجتماعی و هویت مذهبی خود را تثبیت میکرد.
یکی از ابعاد مهم کتاب، قرار دادن اصفهان در متن تاریخ جهانی شهرهای امپراتوری است که قبلاً به آن اشاره کردم. از سوی دیگر، بابایی با این رویکرد تصویری متفاوت از مفهوم «مدرنیته» نیز ارائه میدهد. او تلویحاً این ایده را به چالش میکشد که برنامهریزی شهری، سازمان فضایی کلان یا شکلگیری فرهنگ شهری پیچیده، صرفاً پدیدهای اروپایی بوده است. اصفهان صفوی در آثار او نمونهای از شکلگیری نوعی مدرنیته شهری غیراروپایی است؛ مدرنیتهای که بر پایه پیوند میان تشیع، سلطنت، تجارت و فرهنگ بصری شکل گرفته بود. به همین دلیل، کتاب نه فقط درباره صفویه، بلکه درباره بازاندیشی در تاریخ جهانی شهر و مدرنیته نیز هست. در نهایت، اهمیت جایگاه اصفهان در این کتاب از آن روست که بابایی از خلال این شهر، امکان نوعی بازنویسی تاریخ صفوی را فراهم میکند.
سوسن بابایی در بسیاری از آثارش، اصفهان صفوی را نه صرفاً یک پایتخت سیاسی بلکه «پروژهای برای بازنمایی قدرت شیعی» معرفی میکند؛ این نگاه در مقالات کتاب جستارهایی در باب تاریخ هنر و معماری چگونه بسط پیدا کرده و چه تفاوتی با روایتهای کلاسیک تاریخ صفویه دارد؟
جستارهایی در باب تاریخ هنر و معماری نشان میدهد که چگونه شهرسازی، معماری، فرهنگ بصری، آیینهای درباری و حتی تجربه حرکت در شهر، همگی بخشی از سازوکار تولید و بازنمایی قدرت در ایران صفوی بودند و در خدمت تولید نوعی «جغرافیای سیاسی-مذهبی» قرار داشتند.
از نظر بابایی، اصفهانِ صفوی را نمیتوان صرفاً محصول رونق اقتصادی یا انتقال اداری پایتخت دانست. او استدلال میکند که انتقال پایتخت به اصفهان در دوره شاه عباس اول بخشی از برنامهای آگاهانه برای خلق نوعی مرکزیت سیاسی و مذهبی جدید بود؛ مرکزیتی که در آن تشیع امامی، اقتدار سیاسی، و سازمان اقتصادی امپراتوری در قالب یک نظم فضایی هماهنگ به یکدیگر پیوند میخوردند. در این نگاه، شهر نه پسزمینه تاریخ سیاسی، بلکه خود یکی از ابزارهای فعال تولید قدرت است.
در این چارچوب، میدان نقش جهان در اصفهان جایگاهی کاملاً محوری پیدا میکند. بابایی میدان را نه صرفاً یک مرکز تجاری یا فضای شهری، بلکه صحنهای آیینی برای نمایش همزمان اقتدار سیاسی، تشیع، و شکوه امپراتوری میداند. ترکیب مسجد شاه، مسجد شیخ لطفالله، عالیقاپو و بازار قیصریه در اطراف میدان، در نگاه او واجد معنایی عمیقاً سیاسی و نمادین است. هر یک از این بناها بخشی از سازوکار بازنمایی اقتدار را شکل میدهند: مسجد شاه تجسم تشیع رسمی و مشروعیت مذهبی دولت است؛ عالیقاپو جایگاه ظهور و نمایش سلطنت محسوب میشود؛ بازار نماینده پیوند اقتصاد و دولت است و مسجد شیخ لطفالله نیز نوعی فضای مذهبی درباری و خصوصیتر را بازتاب میدهد.
بابایی معماری را نه صرفاً محصول ذوق هنری یا حمایتهای ملوکانه، بلکه نوعی «گفتمان سیاسی» و بخشی از سازوکار دولت صفوی میداند. پرسش اصلی او این نیست که مسجد شاه تا چه اندازه باشکوه است، بلکه این است که چرا این مسجد دقیقاً در این نقطه از شهر ساخته شد، چگونه با میدان و کاخ ارتباط پیدا میکند، چگونه مسیر حرکت و نگاه را سازماندهی میکند و چگونه تشیع صفوی را به تجربهای فضایی و دیداری تبدیل میسازد.
تفاوت این نگاه با روایتهای کلاسیک تاریخ صفویه بسیار بنیادین است. در تاریخنگاری سنتی، اصفهان معمولاً بهعنوان پایتخت باشکوه شاه عباس یا اوج معماری صفوی توصیف میشود؛ یعنی شهری که بهدلیل رونق اقتصادی، امنیت سیاسی و حمایت دربار شکوفا شد. اما بابایی این روایت توصیفی را کافی نمیداند. او به جای تمرکز صرف بر زیبایی بناها یا موفقیت سیاسی شاه عباس، میپرسد که این فضاها چگونه معنا تولید میکردند و چگونه قدرت را مرئی میساختند.
تفاوت مهم دیگر در آن است که بابایی میان تاریخ سیاسی، تاریخ مذهب، تاریخ هنر و مطالعات شهری مرزی قطعی قائل نمیشود. در نگاه او، تشیع صفوی صرفاً مجموعهای از باورهای اعتقادی نبود، بلکه در کالبد شهر، در مسیرهای شهری، در میدانها، در آیینهای عمومی، در معماری مساجد و حتی در سازماندهی فضای عمومی تجسم پیدا میکرد. از این منظر، اصفهان نه فقط پایتخت سیاسی، بلکه نوعی «پایتخت آیینی» نیز بود؛ شهری که در آن قدرت سیاسی و اقتدار مذهبی بهصورت فضایی بازتولید میشدند.
اهمیت این خوانش زمانی روشنتر میشود که بابایی اصفهان را در کنار استانبولِ عثمانی و دهلی گورکانی قرار میدهد. او نشان میدهد که صفویان نیز همانند عثمانیان و گورکانیان، از معماری و شهرسازی برای ساختن هویت امپراتوری و بازنمایی مشروعیت مذهبی بهره میبردند. از این منظر، اصفهان بخشی از تاریخ جهانی شهرهای آغاز دوران مدرن است؛ شهری که در آن فضا، آیین، تجارت و قدرت در قالب پروژهای امپراتوری به یکدیگر پیوند خوردهاند. اصفهان دیگر پسزمینهای منفعل برای رخدادهای سیاسی نیست، بلکه خود به یکی از مهمترین ابزارهای تولید معنا، ساماندهی اقتدار و شکلدهی به تجربه مذهبی و اجتماعی جامعه صفوی تبدیل میشود.
یکی از مباحث مهم در مطالعات جدید صفوی، بازخوانی نسبت میان تشیع، فضا و آیین است؛ این کتاب چگونه نشان میدهد که معماری و هنر در دوره صفوی فقط جنبه تزئینی نداشتند بلکه بخشی از سازوکار تولید اقتدار سیاسی و مذهبی بودند؟
در نگاه بابایی، قدرت صفوی صرفاً از طریق ارتش، دیوانسالاری یا دستگاه فقهی اعمال نمیشد، بلکه بهطور همزمان در فضا «مرئی» و «تجربهپذیر» میگردید. این نکته اهمیت بسیار زیادی دارد، زیرا او معماری را نه بازتاب منفعل قدرت، بلکه بخشی از فناوری تولید قدرت میداند. از این منظر، میدانها، مساجد، کاخها، خیابانها، باغها و آیینهای شهری همگی در ساختن نوعی «جغرافیای سیاسی-مذهبی» مشارکت داشتند؛ جغرافیایی که در آن تشیع نه فقط در متون و عقاید، بلکه در تجربه روزمره شهروندان، در حرکت در شهر و در مواجهه با فضا تجسم پیدا میکرد.
اصفهان در این چارچوب مهمترین نمونه این پروژه فضایی است. بابایی نشان میدهد که طرح توسعه اصفهان در دوره شاه عباس اول صرفاً اقدامی عمرانی یا زیباسازی شهری نبود، بلکه نوعی بازآرایی نمادین و فضایی دولت صفوی به شمار میآمد. میدان نقش جهان، مسجد شاه، مسجد شیخ لطفالله، عالیقاپو، بازار قیصریه و محور چهارباغ، اجزای منفصل معماری نیستند، بلکه بخشهای یک نظام فضایی هماهنگاند که سلطنت، تشیع، اقتصاد و آیین را در قالبی واحد به نمایش میگذارند. او تصریح میکند که طرحهای توسعه اصفهان «دلمشغولیهای سیاسی، اقتصادی و دینی-فرهنگی» را در قالب شبکههای فضایی و کالبدی سامان میدادند. بنابراین، شهر صفوی نه صرفاً محل حکومت، بلکه ابزار حکومت است.
در این خوانش، میدان فقط یک فضای شهری یا مرکز تجاری نیست، بلکه صحنهای آیینی برای نمایش اقتدار سلطنت و نظم شیعی است. حضور همزمان مسجد، کاخ سلطنتی و بازار در پیرامون میدان، نوعی همنشینی نمادین میان دین، دولت و اقتصاد ایجاد میکند. به بیان دیگر، معماری میدان نقش جهان نوعی «الهیات سیاسی فضامند» را بازنمایی میکند؛ فضایی که در آن مشروعیت شاه صفوی نه فقط از طریق متون دینی، بلکه از طریق سازماندهی دیداری و کالبدی شهر تثبیت میشود. حرکت در میدان، حضور در آیینهای عمومی، مشاهده مراسم سلطنتی یا حتی مشارکت در فعالیتهای تجاری، همگی بخشی از تجربهای بودند که اقتدار صفوی را به امری محسوس و روزمره تبدیل میکردند.
توجه به «آیینمندشدن فضا» از نکات مهم این کتاب است. بابایی نشان میدهد که فضاهای شهری صفوی صرفاً عملکردی یا اداری نبودند، بلکه برای اجرای آیینها و نمایشهای قدرت طراحی میشدند. مراسم رسمی، استقبال از سفرا، آیینهای مذهبی، جشنها، عزاداریها و نمایشهای سلطنتی، همگی در چارچوب فضایی مشخصی سازمان مییافتند. به همین دلیل، معماری صفوی را باید بخشی از «اقتصاد نمادین قدرت» دانست؛ نظمی که در آن فضا امکان بازتولید اقتدار را فراهم میکند.
مسجد شاه نمونه روشنی از این مسئله است. این مسجد صرفاً یک بنای مذهبی نبود، بلکه «مسجد جمعه جدید» پایتخت صفوی و محور مشروعیت دینی دولت به شمار میرفت. جایگیری آن در کنار میدان و پیوند مستقیمش با فضای سلطنتی، نشان میدهد که صفویان چگونه تشیع را در مرکز نظم شهری قرار دادند. در اینجا مسجد، کاخ و بازار بهصورت یک ترکیب فضایی واحد عمل میکنند و همین امر نشان میدهد که در دولت صفوی، دین و سیاست نه دو حوزه جداگانه، بلکه دو وجه از یک نظم فضایی مشترک بودند.
کتاب همچنین بر نقش آموزش دینی و نهاد روحانیت در سازمان فضایی شهر تأکید میکند. بابایی درباره مجموعه مدرسه چهارباغ در دوره شاه سلطان حسین توضیح میدهد که این پروژه با «تأکیدی بیسابقه بر آموزش دینی و ترویج تشیع امامی» شکل گرفت و در امتداد محور اصلی شهر ساخته شد. اهمیت این نکته در آن است که مدرسه، بازار، کاروانسرا و فضاهای اقتصادی در کنار هم طراحی شده بودند؛ یعنی حتی نظام وقف و اقتصاد شهری نیز در خدمت بازتولید اقتدار مذهبی قرار داشتند. بنابراین، معماری آموزشی و مذهبی را نمیتوان جدا از سیاست صفوی فهمید.
بسیاری از پژوهشهای فارسی درباره صفویه هنوز بر روایتهای سیاسی و سلسلهمحور متمرکز هستند؛ این کتاب چه افق تازهای برای فهم «فرهنگ بصری» و «معماری قدرت» در ایران صفوی پیش روی پژوهشگران ایرانی باز میکند؟
بابایی توجه ویژهای به مفهوم «فرهنگ بصری» دارد. در نگاه او، اقتدار صفوی تا حد زیادی از خلال امر دیداری عمل میکرد. کاشیکاریها، کتیبهها، محورهای شهری، مناظر باغی، تشریفات درباری و حتی چشمانداز میدانها بخشی از نظامی بودند که هویت شیعی و شکوه امپراتوری را در برابر چشم مخاطبان تثبیت میکردند. به همین دلیل، «دیدن» در این کتاب صرفاً یک امر حسی نیست، بلکه فرایندی سیاسی و فرهنگی است. شهر صفوی طوری طراحی شده بود که قدرت را قابل مشاهده، قابل تجربه و در نهایت قابل درونیشدن کند. یکی از وجوه مهم تحلیل بابایی، تأکید بر این نکته است که این فرایند صرفاً به نخبگان محدود نبود، بلکه کل جامعه شهری را در بر میگرفت. بازارها، قهوهخانهها، گردشگاهها و خیابانهای اصلی بخشی از فضای عمومی شهر بودند و شهروندان عادی نیز از خلال حضور در این فضاها در فرهنگ بصری و آیینی صفوی مشارکت میکردند. در نتیجه، اقتدار صفوی فقط در سطح رسمی و حکومتی عمل نمیکرد، بلکه در تجربه روزمره زندگی شهری بازتولید میشد.
سوسن بابایی در این کتاب دقیقاً روایتهای سیاسی و سلسلهمحور را به چالش میکشد. او نشان میدهد که برای فهم صفویه، صرف مطالعه نهادهای سیاسی یا روایتهای درباری کافی نیست، بلکه باید به این پرسش نیز توجه کرد که قدرت صفوی چگونه دیده میشد، چگونه تجربه میشد و چگونه در کالبد شهر و فضاهای عمومی تجسم پیدا میکرد. از همینجا مفهوم «فرهنگ بصری» در آثار او اهمیت پیدا میکند. فرهنگ بصری در نگاه بابایی صرفاً به نقاشیها، تزیینات یا تصاویر محدود نیست، بلکه کل نظام دیداری و فضایی جامعه صفوی را در بر میگیرد؛ از میدانها، خیابانها و باغها گرفته تا آیینهای سلطنتی، حرکت در شهر، نحوه مواجهه با بناها و حتی شیوه سازماندهی منظر شهری.
از مهمترین افقهایی که این کتاب پیش روی پژوهشگران ایرانی میگذارد، فهم معماری بهمثابه «معماری قدرت» است. بابایی نشان میدهد که توسعه شهرهای صفوی ــ از قزوین تا اصفهان و فرحآباد ــ حاصل رشد طبیعی و تصادفی شهرها نبود، بلکه بر اساس «طرحهای بسیار مفصل و از پیش برنامهریزیشده» صورت میگرفت. این نگاه، فهم جدیدی از رابطه میان دولت و فضا به دست میدهد. در این خوانش، شاه عباس و دستگاه صفوی صرفاً حامیان هنر یا بانیان بناهای باشکوه نبودند، بلکه از معماری و شهرسازی برای خلق نوعی نظم سیاسی و مذهبی جدید استفاده میکردند. بنابراین، شهرسازی صفوی را باید بخشی از فرایند تمرکز قدرت، سازماندهی اقتصاد و تثبیت هویت شیعی دانست.
نمونه برجسته این مسئله، تحلیل بابایی از میدان نقش جهان است. بابایی میدان را نوعی «صحنه آیینی قدرت» میبیند؛ فضایی که در آن حیات سیاسی، مذهبی و اقتصادی صفوی بهصورت همزمان بازنمایی میشود. مسجد شاه، مسجد شیخ لطفالله، عالیقاپو و بازار قیصریه در این نگاه اجزای یک دستگاه بصری و فضایی واحداند که اقتدار صفوی را مرئی میکنند. میدان نقش جهان به این معنا نوعی «تئاتر شهری قدرت» است؛ فضایی که در آن سلطنت، تشیع، تجارت و آیین به یکدیگر پیوند میخورند.
اهمیت این تحلیل در آن است که مفهوم «فرهنگ بصری» را به سطحی فراتر از مطالعه تصاویر و اشیای هنری میبرد. بابایی نشان میدهد که خودِ شهر، خیابان، باغ، میدان، پل و حتی مسیر حرکت در شهر بخشی از فرهنگ بصری صفویاند. تجربه عبور از چهارباغ، ورود به میدان نقش جهان، تماشای آیینهای سلطنتی یا حرکت در امتداد باغها و نهرها، همگی شیوههایی بودند که از خلال آنها اقتدار صفوی تجربه و درونی میشد. در نتیجه، فرهنگ بصری در این کتاب به معنای «شیوه دیدن و تجربهکردن قدرت» است.
افق مهم دیگری که کتاب پیش روی پژوهشگران ایرانی قرار میدهد، توجه به «فضا» در حکم یک منبع تاریخی است. در بسیاری از پژوهشهای سنتی، منبع اصلی مطالعه صفویه متون تاریخی و وقایعنامهها بودهاند. اما بابایی نشان میدهد که فضاهای شهری و معماری نیز خود نوعی سند تاریخیاند. او توضیح میدهد که از خلال نحوه استقرار بناها، رابطه مسجد و بازار، سازماندهی میدانها، مسیر خیابانها، شبکه آبرسانی، باغها و حتی قهوهخانهها میتوان به فهم عمیقتری از جامعه صفوی رسید. به بیان دیگر، شهر و معماری فقط موضوع مطالعه نیستند، بلکه ابزار شناخت تاریخاند.
این رویکرد همچنین پژوهشگران ایرانی را به سمت مطالعه «تجربه زیسته» در دوره صفوی سوق میدهد. بابایی بهجای تمرکز صرف بر شاهان و نخبگان، به نحوه حضور مردم در فضاهای شهری، آیینهای عمومی، گردش در شهر، تفرج در باغها و مشارکت در فرهنگ دیداری نیز توجه میکند. همین مسئله تاریخ صفویه را از روایتهای صرفاً درباری و نخبهمحور خارج میکند و آن را به تاریخ اجتماعی و فرهنگی نزدیک میسازد.

یکی از ویژگیهای این کتاب، رویکرد میانرشتهای آن است؛ به نظر شما این اثر چگونه مرز میان تاریخ، تاریخ هنر، معماری، آیینهای درباری و مطالعات شهری را در تحلیل دوره صفوی از میان برمیدارد و آیا میتوان آن را نمونهای از نسل جدید مطالعات ایرانشناسی دانست؟
رویکرد عمیقاً میانرشتهای کتاب عملاً مرزهای سنتی میان تاریخ سیاسی، تاریخ هنر، معماری، مطالعات شهری، آیینهای درباری، تاریخ اجتماعی را از میان برمیدارد و تصویری چندلایه و پیچیده از جامعه صفوی ارائه میدهد. سوسن بابایی در این مجموعه مقالات، معماری را نه صرفاً موضوعی مربوط به فرم، سبک، یا زیباییشناسی، بلکه بخشی از ساختار قدرت، سازمان اجتماعی، تجربه شهری و فرهنگ سیاسی صفوی بازنمایی میکند. به همین سبب، این کتاب را میتوان نمونهای شاخص از نسل جدید مطالعات ایرانشناسی دانست؛ نسلی که از روایتهای صرفاً سلسلهمحور، متنمحور و نخبهمحور فاصله گرفته و به سوی مطالعه فضا، فرهنگ مادی، تجربه زیسته و مناسبات اجتماعی حرکت کرده است.
مؤلف خود در مقدمه کتاب تصریح میکند که این پژوهشها بر پایه «روششناسیهای فرارشتهای و فرافرهنگی» شکل گرفتهاند و هدف آنها گشودن چشماندازی تازه و بازاندیشی در شیوه فهم ایران صفوی است. این تأکید صرفاً یک ادعای نظری نیست، بلکه در سراسر کتاب بهصورت عملی تحقق پیدا میکند. او کتاب را بر دو محور اصلی سامان میدهد: نخست، «تاریخ از خلال محیط مصنوع، فضای شهری و تجربه فضایی معماری» و دوم، «هنر دیدن و فرهنگ بصری بهمثابه بخشی از رویههای اجتماعی و سیاسی». همین تقسیمبندی نشان میدهد که در این اثر، شهرها، بناها و فضاهای معماری صرفاً موضوع مطالعه معماری نیستند، بلکه ابزارهایی برای فهم مناسبات قدرت، سازمان اجتماعی، آیینهای سلطنتی و شیوه ادراک جهان در دوره صفویاند.
از سوی دیگر، این اثر آشکارا در گفتوگو با جریانهای جدید مطالعات جهانی آغاز دوران مدرن قرار دارد. بابایی بارها اصفهان را در کنار استانبول عثمانی و دهلی گورکانی بررسی میکند و نشان میدهد که صفویان نیز همچون عثمانیان و گورکانیان، از معماری، شهرسازی و فرهنگ بصری برای ساختن هویت امپراتوری استفاده میکردند. این رویکرد تطبیقی اهمیت فراوانی دارد، زیرا ایران صفوی را از انزوای روایتهای ملیگرایانه بیرون میآورد و آن را در متن تاریخ جهانی شهرهای آغاز دوران مدرن قرار میدهد. جستارهایی در باب تاریخ هنر و معماری صرفاً کتابی درباره معماری صفوی نیست، بلکه تلاشی برای بازتعریف شیوه مطالعه تاریخ ایران است. اهمیت این اثر در آن است که نشان میدهد فهم جامعه صفوی بدون توجه به فضا، فرهنگ بصری، تجربه شهری و سازمان معماری قدرت ممکن نیست. همین رویکرد است که این کتاب را به یکی از مهمترین نمونههای مطالعات میانرشتهای معاصر درباره ایران صفوی تبدیل میکند.
در روند ترجمه این کتاب، شما ارتباط علمی مستقیمی با سوسن بابایی داشتهاید؛ مهمترین حساسیت یا دغدغهای که نویسنده نسبت به انتقال مفاهیم تخصصی هنر و معماری صفوی به زبان فارسی داشت چه بود و این تعامل چه تأثیری بر نسخه نهایی ترجمه گذاشت؟
بله. اهمیت این تعامل از آنجا ناشی میشد که آثار بابایی صرفاً متونی در حوزه تاریخ هنر یا معماری نیستند، بلکه در نقطه تلاقی چندین حوزه نظری قرار میگیرند، مانند تاریخ هنر و معماری، برنامهریزی شهری، فرهنگ بصری، تاریخ اجتماعی، و تاریخ عقیدتی و سیاسی. بنابراین، ترجمه این کتاب تنها انتقال واژهها از زبانی به زبان دیگر نبود، بلکه نوعی «بازآفرینی مفهومی» در بستری متفاوت به شمار میآمد؛ فرایندی که در آن باید هم دقت زبانی حفظ میشد و هم دستگاه نظری مؤلف بهدرستی به خواننده فارسیزبان منتقل میگردید.
یکی از مهمترین دغدغههای بابایی، پرهیز از ترجمههای سادهسازانه و تقلیلگرایانه بود، و به همین دلیل در ترجمه فارسی سعی کردهام که به نوعی چسبیده به متن انگلیسی حرکت کنم و تا حد ممکن پیچیدگی جملههای بابایی را منعکس کنم. این حساسیت بهویژه در ترجمه بخشهایی که به اصفهان صفوی، میدان نقش جهان، برنامهریزی شهری و رابطه تشیع و فضا مربوط میشد، اهمیت بیشتری پیدا میکرد.
یکی دیگر از حساسیتهای مهم بابایی، مسئله پرهیز از نابهنگامی مفهومی بود؛ یعنی استفاده از واژگانی که بیش از حد مدرن یا متأثر از تجربه معاصر باشند و در نتیجه، فضای تاریخی دوره صفوی را مخدوش کنند. او تأکید داشت که زبان ترجمه باید در عین معاصر و دانشگاهی بودن، با منطق تاریخی جهان صفوی نیز سازگار بماند. تأثیر این تعامل علمی را میتوان در ساختار و لحن نهایی ترجمه نیز مشاهده کرد.
در مجموع، میتوان گفت مهمترین دغدغه سوسن بابایی در روند ترجمه این کتاب، حفظ «دقت مفهومی» و انتقال صحیح دستگاه نظری اثر به زبان فارسی بود. او میکوشید مطمئن شود که خواننده فارسیزبان با متنی مواجه میشود که نهتنها اطلاعات تاریخی و معماری را منتقل میکند، بلکه شیوه خاص او در فهم رابطه میان فضا، قدرت، فرهنگ بصری و تشیع صفوی را نیز بازتاب میدهد. همین مسئله سبب شده است که ترجمه فارسی جستارهایی در باب تاریخ هنر و معماری در پی آن باشد که بخشی از فرایند انتقال و بومیسازی یکی از مهمترین جریانهای معاصر مطالعات صفوی و تاریخ هنر اسلامی در فضای دانشگاهی ایران تلقی شود.
ترجمه متون تخصصی تاریخ هنر و معماری، بهویژه درباره صفویه، معمولاً با چالش معادلیابی مفاهیم روبهروست؛ شما در ترجمه این اثر با چه واژگان یا مفاهیمی مواجه شدید که انتقال آنها به فارسی دشوار بود و چگونه این مسئله را حل کردید؟
ترجمه متون تخصصی تاریخ هنر و معماری صفوی، بهویژه آثاری که در مرز میان نظریههای تاریخ شهری، فرهنگ بصری، مطالعات قدرت و تاریخ اجتماعی حرکت میکنند، بیش از آنکه صرفاً مسئلهای زبانی باشد، نوعی مواجهه مفهومی و روششناختی است. کتاب جستارهایی در باب تاریخ هنر و معماری نیز دقیقاً از همین دست آثار است. زبان سوسن بابایی زبانی صرفاً توصیفی یا تاریخنگارانه نیست؛ او از مفاهیمی استفاده میکند که در بستر مطالعات معاصر تاریخ هنر، نظریه فضا، مطالعات شهری و فرهنگ بصری شکل گرفتهاند و هر یک پیشینهای نظری و دانشگاهی دارند. به همین دلیل، دشواری اصلی ترجمه نه در یافتن برابرنهادهای لغوی، بلکه در انتقال «دستگاه مفهومی» اثر به زبان فارسی بود؛ دستگاهی که اگر بهدرستی منتقل نمیشد، کل رویکرد تحلیلی کتاب به سطح توصیف بناها و اشیای هنری فروکاسته میشد.
دشواری مهم دیگر، تطبیق دادن «زبان نظری» مطالعات صفوی در این مجموعه مقالات در زبان فارسی بود؛ از این رو، ترجمه کتاب در عمل نوعی «بازسازی زبان نظری» مطالعات صفوی در فارسی نیز بود. میتوان گفت که راهحل اصلی در برابر این دشواریها، ترکیبی از «وفاداری مفهومی» و «انعطاف زبانی» بود. در ترجمه این کتاب تلاش شد زبان فارسی نه صرفاً ابزاری برای انتقال واژهها، بلکه بستری برای انتقال نوعی نگاه جدید به تاریخ صفوی باشد؛ نگاهی که در آن معماری و هنر نه حاشیه تاریخ سیاسی، بلکه بخشی از فرهنگ بصری، سازمان فضایی قدرت و تجربه زیسته جامعه صفویاند. در این رهگذر از کمکهای بیدریغ خانم دکتر نزهت احمدی، استاد گروه تاریخ دانشگاه اصفهان و ویراستار کتاب، بسیار بهره بردم.
با توجه به اینکه آثار سوسن بابایی در دانشگاههای معتبر جهان تدریس میشود، انتشار فارسی این کتاب چه تأثیری میتواند بر فضای دانشگاهی و پژوهشی ایران بگذارد؟ آیا این ترجمه میتواند آغازگر موج تازهای از بازخوانی مطالعات صفوی در ایران باشد؟
انتشار فارسی کتاب جستارهایی در باب تاریخ هنر و معماری را باید فراتر از ترجمه یک اثر دانشگاهی درباره صفویه دانست؛ این ترجمه در واقع انتقال یک «پارادایم پژوهشی» و نوعی جابهجایی در شیوه فهم تاریخ ایران است. اهمیت آثار سوسن بابایی صرفاً به این دلیل نیست که او درباره معماری یا هنر صفوی پژوهش کرده، بلکه از آن روست که توانسته صفویه را وارد مباحث کلان تاریخ جهانی آغاز دوران مدرن، نظریههای فضا، فرهنگ بصری، مطالعات شهری و تاریخ امپراتوری کند. از این منظر، ترجمه فارسی این کتاب میتواند تأثیری عمیق بر فضای دانشگاهی ایران بگذارد؛ زیرا مخاطب فارسیزبان را مستقیماً با یکی از مهمترین جریانهای معاصر ایرانشناسی و تاریخ هنر اسلامی روبهرو میکند.
یکی از مهمترین پیامدهای این ترجمه، تغییر زاویه دید به دوره صفوی است. بخش عمدهای از تاریخنگاری فارسی درباره صفویه هنوز بر الگوی کلاسیک تاریخ سیاسی استوار است؛ بابایی این چارچوب را به چالش میکشد و نشان میدهد که معماری، شهر، آیین، حرکت در فضا و تجربه دیداری نیز منابع تاریخیاند؛ یعنی میتوان از خلال سازمان فضایی شهر، نسبت میدان و بازار، جایگاه مسجد در بافت شهری، مسیرهای آیینی و حتی طراحی خیابانها، به فهمی تازه از دولت صفوی، تشیع و سازوکار قدرت رسید.
در واقع، کتاب «فضا و مکان» نوعی انتقال از «تاریخ وقایع» به «تاریخ فضا و تجربه» را نمایندگی میکند. بابایی نشان میدهد که صفویان تنها از طریق ارتش و دیوانسالاری حکومت نمیکردند، بلکه از راه معماری، شهرسازی و فرهنگ بصری نیز اقتدار خود را بازتولید میکردند. این نگاه برای فضای دانشگاهی ایران اهمیت بسیار زیادی دارد، زیرا تاریخ صفویه را از روایتهای صرفاً متنمحور خارج میکند و به حوزه مطالعات فضا، فرهنگ مادی و تجربه اجتماعی وارد میسازد.
از سوی دیگر، ترجمه این کتاب میتواند تأثیر مهمی بر روششناسی مطالعات تاریخی در ایران داشته باشد. رویکرد میانرشتهای بابایی میتواند نسل جدیدی از پژوهشگران ایرانی را به سمت عبور از مرزهای سنتی رشتهها سوق دهد؛ بهگونهای که تاریخ، معماری، شهرسازی، تاریخ هنر، جامعهشناسی تاریخی و مطالعات مذهبی در گفتوگویی مشترک قرار گیرند.
یکی از مهمترین تأثیرات احتمالی این ترجمه، گسترش مفهوم «فرهنگ بصری» در مطالعات ایرانی است؛ بابایی نشان میدهد که میدان نقش جهان، چهارباغ، مسجد، بازار و کاخ را نباید صرفاً مجموعهای از بناها دانست، بلکه باید آنها را بخشی از یک نظام دیداری و فضایی فهمید که اقتدار صفوی را مرئی میکرد. در نگاه او، قدرت در دوره صفوی نه فقط نوشته و گفته میشد، بلکه «دیده» و «تجربه» نیز میشد. این رویکرد میتواند افق تازهای برای مطالعات مربوط به تشیع، آیین، فضا و معماری در ایران بگشاید و پژوهشگران را به سمت مطالعه «سیاستِ فضا» و «معماری اقتدار» سوق دهد.
همچنین، ترجمه این کتاب میتواند در بازتعریف مفهوم «شهر ایرانی» نقش مهمی داشته باشد. در بسیاری از پژوهشهای سنتی، شهر ایرانی پدیدهای ثابت، ذاتگرایانه و تقریباً فراتاریخی تصور میشود؛ گویی از قرون میانه تا دوران معاصر ساختاری کمابیش یکسان داشته است. اما بابایی این نگاه را نقد میکند و نشان میدهد که شهر صفوی محصول شرایط سیاسی، اقتصادی و مذهبی مشخصی در آغاز دوران مدرن بود. او تأکید میکند که توسعه اصفهان، کرمان و دیگر شهرهای صفوی بر اساس نوعی «گفتمان برنامهریزی شهری» شکل گرفته بود.
اهمیت این اثر فقط در اطلاعات تاریخی آن نیست، بلکه در نوع پرسشهایی است که مطرح میکند: چگونه قدرت در فضا متجسم میشود؟ چگونه آیین، معماری و شهرسازی به هم پیوند میخورند؟ چگونه تجربه دیداری شهر در بازتولید اقتدار نقش دارد؟ و چگونه میتوان تاریخ ایران را از خلال فضا و فرهنگ مادی بازخوانی کرد؟ این پرسشها میتوانند جهتگیری نسل تازهای از پایاننامهها و پژوهشهای دانشگاهی را تغییر دهند.
به همین دلیل، میتوان گفت ترجمه فارسی «فضا و مکان» این ظرفیت را دارد که آغازگر موج تازهای از بازخوانی مطالعات صفوی در ایران باشد؛ موجی که در آن صفویه صرفاً یک سلسله سیاسی یا دورهای از شکوفایی هنری تلقی نمیشود، بلکه بهمثابه تجربهای پیچیده از دولت، تشیع، شهر، فضا و فرهنگ بصری مطالعه خواهد شد. اهمیت این تحول در آن است که مطالعات صفوی را از قالب توصیفهای سنتی خارج میکند و آن را به بخشی از مباحث معاصر علوم انسانی و نظریههای فرهنگی پیوند میزند.
در نهایت، شاید مهمترین دستاورد انتشار فارسی این کتاب آن باشد که نشان میدهد تاریخ ایران را میتوان به شیوهای دیگر نیز خواند؛ نه فقط از خلال متنهای سیاسی و وقایعنگاریها، بلکه از رهگذر فضا، تصویر، آیین، تجربه شهری و معماری. این تغییر زاویه دید، میتواند افق تازهای برای آینده ایرانشناسی و مطالعات صفوی بگشاید.
ترجمه فارسی کتاب «جستارهایی در باب تاریخ هنر و معماری در دوره آغازین مدرن» اثر سوسن بابایی، به همت مرکز اصفهانشناسی و خانه ملل و توسط انتشارات سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان منتشر شده است.
نظر شما