پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
از بورخس عمومی تا من خصوصی

کتاب «موضع اوتیستیک ـ مجاور» بیش از آنکه مقاله‌ای فنی درباره یک مفهوم روانکاوانه باشد، کوششی برای فهم ساختار تجربه انسانی است؛ اینکه انسان چگونه جهان را تجربه می‌کند، چگونه احساس «خود بودن» در او شکل می‌گیرد و چگونه میان خود و دیگری، میان درون و بیرون، میان واقعیت و خیال، تعادل برقرار می‌شود.

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) الهام عبادتی: در تاریخ روانکاوی، برخی نظریه‌ها نه به این دلیل که پاسخ نهایی به پرسش‌های ذهن انسان داده‌اند، بلکه به این دلیل اهمیت یافته‌اند که شیوه طرح پرسش را تغییر داده‌اند. نظریه «موضع اوتیستیک ـ مجاور» را نیز باید در همین دسته قرار داد؛ تلاشی برای بازاندیشی در تجربه انسانی که از دل سنت روابط ابژه بیرون آمده، اما در عین حال می‌کوشد از مرزهای کلاسیک آن فراتر رود.

از بورخس عمومی تا من خصوصی

کتاب «موضع اوتیستیک ـ مجاور» با عنوان فرعی دو جستار در تکمیل مفاهیم ملانی کلاین نوشته تامس آگدن به ترجمه مهدی حبیب زاده که از سوی نشر نی در اختیار خواننده قرار گرفته، بیش از آنکه مقاله‌ای فنی درباره یک مفهوم روانکاوانه باشد، کوششی برای فهم ساختار تجربه انسانی است؛ اینکه انسان چگونه جهان را تجربه می‌کند، چگونه احساس «خود بودن» در او شکل می‌گیرد و چگونه میان خود و دیگری، میان درون و بیرون، میان واقعیت و خیال، تعادل برقرار می‌شود. برای فهم اهمیت این متن، نخست باید به جایگاه نویسنده آن پرداخت.

توماس آگدن؛ نظریه‌پرداز تجربه

توماس اچ. آگدن از مهم‌ترین روانکاوان معاصر آمریکاست؛ چهره‌ای که نام او بیش از هر چیز با بازخوانی خلاق سنت روابط ابژه پیوند خورده است. آگدن در آثارش صرفاً مفسر ملانی کلاین یا ویلفرد بیون نیست، بلکه متفکری است که می‌کوشد مفاهیم کلاسیک روانکاوی را بازسازی کند و به زبان تجربه انسانی ترجمه کند.

برخلاف بسیاری از نویسندگان روانکاوی که در سطح طبقه‌بندی اختلال‌ها باقی می‌مانند، دغدغه اصلی آگدن فهم «چگونگی تجربه کردن» است. او علاقه‌مند است بداند انسان چگونه جهان را احساس می‌کند، چگونه واقعیت روانی شکل می‌گیرد و چه فرآیندهایی امکان تفکر، تخیل و رابطه با دیگری را فراهم می‌کنند. به همین دلیل آثار او اغلب رنگ‌وبویی فلسفی پیدا می‌کنند. در نوشته‌های او، روانکاوی صرفاً روشی درمانی نیست؛ بلکه شیوه‌ای برای فهم هستی انسانی است.

از بورخس عمومی تا من خصوصی
توماس اچ. آگدن

مقدمه‌ای که از بورخس آغاز می‌شود

مهم‌ترین ویژگی این متن شاید همان چیزی باشد که در نخستین سطرهای آن رخ می‌دهد. آگدن به جای آغاز از اصطلاحات تخصصی روانکاوی، به سراغ قطعه مشهور «بورخس و من» نوشته خورخه لوئیس بورخس می‌رود. این انتخاب اتفاقی نیست.

در متن کوتاه بورخس، نویسنده میان «بورخسِ عمومی» و «منِ خصوصی» شکافی ایجاد می‌کند؛ گویی دو موجود متفاوت در یک بدن زندگی می‌کنند. آن بورخسی که کتاب می‌نویسد و شناخته می‌شود، با آن «من» درونی یکسان نیست. آگدن این متن را نقطه عزیمت خود قرار می‌دهد، زیرا معتقد است تجربه انسانی اساساً تجربه‌ای یکپارچه و ساده نیست. آنچه ما «خود» می‌نامیم، حاصل تنش‌ها، دوگانگی‌ها و تعامل نیروهای مختلف روانی است.

در همین نقطه، نویسنده یکی از مهم‌ترین فرض‌های رایج درباره ذهن را زیر سؤال می‌برد: توهم وحدت تجربه. ما معمولاً تصور می‌کنیم یک «من» ثابت و یکپارچه در مرکز وجود ما قرار دارد، اما آگدن نشان می‌دهد آنچه خود می‌نامیم، نتیجه تعامل دائمی شیوه‌های مختلف تجربه کردن است.

ایده مرکزی متن؛ سه شیوه تجربه جهان

هسته اصلی مقاله آگدن در این کتاب در معرفی سه شیوه متفاوت تجربه انسانی نهفته است: موضع افسرده‌وار، موضع پارانوئید ـ اسکیزوئید و موضع اوتیستیک ـ مجاور. اهمیت این تقسیم‌بندی در آن است که نویسنده این سه حالت را مراحل رشد یا طبقه‌بندی بیماران نمی‌داند. از نظر او این‌ها سه شیوه بنیادین تجربه کردن هستند که در تمام انسان‌ها حضور دارند. در این نگاه، روان انسان یک ساختمان چندطبقه نیست که از مرحله‌ای عبور کرده و به مرحله‌ای دیگر رسیده باشد. بلکه میدان پویایی است که در آن این سه شیوه دائماً با یکدیگر تعامل دارند.

میراث ملانی کلاین

آگدن آشکارا خود را وامدار ملانی کلاین می‌داند. دو مفهوم «موضع پارانوئید ـ اسکیزوئید» و «موضع افسرده‌وار» نخستین بار توسط کلاین مطرح شدند. در نظریه کلاین، کودک در آغاز زندگی جهان را به شکلی دوپاره تجربه می‌کند. اشیاء یا کاملاً خوب‌اند یا کاملاً بد. این همان موضع پارانوئید ـ اسکیزوئید است.

اما به تدریج فرد درمی‌یابد که عشق و نفرت می‌توانند نسبت به یک شخص واحد وجود داشته باشند. همین درک، راه را برای شکل‌گیری موضع افسرده‌وار باز می‌کند؛ وضعیتی پیچیده‌تر که در آن ابهام، فقدان، مسئولیت و همدلی امکان ظهور پیدا می‌کنند. آگدن این مفاهیم را می‌پذیرد، اما معتقد است هنوز چیزی در نظریه کلاین غایب است.

موضع اوتیستیک ـ مجاور؛ حلقه گمشده

بخش خلاقانه نظریه آگدن در همین نقطه شکل می‌گیرد. او با الهام از آرای فرانسیس تاستین، استر بیک و دونالد ملتزر، مفهوم «موضع اوتیستیک ـ مجاور» را وارد بحث می‌کند. این موضع به لایه‌ای بسیار ابتدایی‌تر از تجربه انسانی اشاره دارد؛ سطحی که هنوز تمایز روشن میان خود و دیگری شکل نگرفته است. در این سطح، تجربه بیش از آنکه مبتنی بر معنا، نماد یا رابطه باشد، بر احساس‌های بدنی، تماس، مجاورت و کیفیت‌های حسی استوار است. به بیان دیگر، اگر موضع پارانوئید ـ اسکیزوئید درباره ابژه‌ها باشد و موضع افسرده‌وار درباره رابطه با ابژه‌ها، موضع اوتیستیک ـ مجاور درباره خود امکان تجربه است.

تجربه به مثابه دیالکتیک

اما شاید مهم‌ترین بخش مقاله جایی باشد که آگدن از رابطه میان این سه موضع سخن می‌گوید. او تأکید می‌کند که این سه شیوه مستقل از یکدیگر وجود ندارند. هر یک دیگری را می‌آفریند، حفظ می‌کند و همزمان نفی می‌کند. در اینجا نویسنده به زبان دیالکتیک نزدیک می‌شود. ذهن از نظر او ساختاری ایستا نیست. تجربه انسانی از کشمکش دائمی میان این سه شیوه زاده می‌شود. هیچ‌کدام به تنهایی معنا ندارند، همان‌گونه که خودآگاه بدون ناخودآگاه معنایی نخواهد داشت. این نگاه یکی از مهم‌ترین دستاوردهای نظری آگدن است. او به جای تصویر کردن ذهن به‌عنوان مجموعه‌ای از اجزاء ثابت، آن را فرایندی پویا می‌بیند.

مسئله تغییر روانی

یکی از جذاب‌ترین نکات متن، تعریف آگدن از تغییر روانی است. در بسیاری از نظریه‌های کلاسیک، تغییر روانی به معنای آگاهی یافتن از محتوای ناخودآگاه تلقی می‌شود. اما آگدن نگاه متفاوتی دارد. او معتقد است تغییر ساختاری زمانی رخ می‌دهد که رابطه میان این شیوه‌های تجربه دگرگون شود. به بیان دیگر، مسئله صرفاً دانستن یا ندانستن نیست. مسئله آن است که فرد چگونه تجربه می‌کند. این نکته از مهم‌ترین بخش‌های نظری مقاله است و آن را به بسیاری از مباحث فلسفی معاصر درباره سوژه و تجربه نزدیک می‌کند.

روانکاوی و ادبیات

یکی از ویژگی‌های جذاب این متن، نزدیکی آن به ادبیات است. آگدن از بورخس آغاز می‌کند و در سراسر متن، تجربه انسانی را نه همچون یک ماشین روانی بلکه همچون روایتی زنده می‌فهمد. این امر تصادفی نیست. بسیاری از روانکاوان بزرگ قرن بیستم، از فروید تا وینیکات و بیون، به ادبیات علاقه داشتند. اما در آثار آگدن این پیوند شکلی ویژه پیدا می‌کند. او از ادبیات برای تزیین نظریه استفاده نمی‌کند؛ بلکه معتقد است ادبیات گاه بهتر از زبان علمی می‌تواند پیچیدگی تجربه انسانی را نشان دهد.

بزرگ‌ترین نقطه قوت این مقاله، عبور از نگاه مکانیکی به ذهن است. آگدن انسان را موجودی چندلایه، متناقض و در حال شدن تصویر می‌کند. در این نگاه، سلامت روان نه حذف تعارض‌ها، بلکه توانایی زیستن با آنهاست. ویژگی مهم دیگر، پیوند میان سنت کلاینی و تجربه زیسته انسانی است. نویسنده موفق می‌شود مفاهیم پیچیده روانکاوی را به مسائل بنیادین وجود انسان نزدیک کند.

متن خالی از دشواری نیست. مفاهیم مطرح‌شده بسیار انتزاعی‌اند و برای خواننده‌ای که با سنت روابط ابژه آشنا نباشد، فهم آنها آسان نیست. همچنین ایده سه موضع گاه آن‌قدر گسترده تعریف می‌شود که مرزهای دقیق هر یک از آنها مبهم به نظر می‌رسد. افزون بر این، متن بیش از آنکه مبتنی بر داده‌های تجربی باشد، بر تأمل نظری و تجربه بالینی استوار است؛ امری که هم نقطه قوت و هم نقطه ضعف آن محسوب می‌شود.

در پایان باید گفت، «موضع اوتیستیک ـ مجاور» را می‌توان یکی از مهم‌ترین تلاش‌های روانکاوی معاصر برای بازاندیشی در مفهوم تجربه دانست. توماس آگدن در این متن با الهام از بورخس، ملانی کلاین، فرانسیس تاستین، استر بیک و دونالد ملتزر، تصویری پیچیده و پویا از ذهن ارائه می‌کند؛ ذهنی که نه یک جوهر ثابت، بلکه حاصل دیالکتیک دائمی شیوه‌های مختلف تجربه کردن است.

شاید مهم‌ترین دستاورد این مقاله آن باشد که ما را وادار می‌کند از نو به بدیهی‌ترین پرسش‌ها بیندیشیم: خود چیست؟ تجربه چگونه شکل می‌گیرد؟ و آیا آن وحدتی که در زندگی روزمره احساس می‌کنیم، واقعاً وجود دارد یا صرفاً روایتی است که ذهن برای ادامه زیستن می‌سازد؟ در این معنا، متن آگدن صرفاً مقاله‌ای روانکاوانه نیست؛ بلکه تأملی فلسفی درباره خودِ تجربه انسانی است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها