سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد علی میرباقری، پژوهشگر فلسفه؛ برتراند راسل در سال ۱۹۳۲ مقالهای نگاشت با عنوان «در ستایش بطالت» و در آن مطالبی را بیان کرد که برخلاف بیشتر نظریات که با گذشت زمان رنگ کهنگی میگیرند، امروز حتی بیش از زمانی که راسل قلم بر کاغذ گذاشت موضوعیت دارند. راسل در این مقاله به نقد فرهنگ «کار کردن فضیلت است» میپردازد؛ آموزهای که، بهزعم وی، در راستای منافع طبقهای خاص از جامعه شکل گرفته، حالآنکه «سعادت و کامیابی انسان در گرو کاهش سازمانمند کار است.»

راسل معتقد است که فنون جدید این امکان را فراهم کرده که افراد بیشتری از مردم، نه صرفاً طبقهای خاص، از فراغت برخوردار باشند؛ زیرا به لطف این فنون میزان کار لازم برای تأمین ضروریات زندگی به نحو چشمگیری کاهش یافته است. بهاینترتیب، اکنون میتوان فراغت را، بیآنکه زیانی به تمدن وارد شود، به شکلی عادلانه میان مردم توزیع کرد. راسل برای جامعهای با سازمان اجتماعی معقول چهار ساعت کار روزانه را تجویز میکند و معتقد است در چنین شرایطی کار بهاندازۀ کافی در جامعه وجود خواهد داشت و خبری از بیکاری نخواهد بود. با چهار ساعت کار روزانه ضروریات زندگی انسان تأمین میشود و فرد میتواند مابقی اوقات را صرف پرداختن به علایق شخصی خود کند. البته راسل توصیه میکند که از طریق آموزش، به افراد کمک شود تا از اوقات فراغت خود هوشمندانهتر استفاده کنند. وی میگوید تفریحات مردم شهرنشین از نوع تفریحات منفعلانه، از قبیل دیدن تلویزیون و گوش دادن به رادیو است و این بدان خاطر است که تمام انرژی مردم صرف کار میشود و دیگر توانی برای اشتغال به تفریحات فعالانه باقی نمیماند. ولی اگر انسانها فراغت بیشتری داشته باشند، میتوانند از مشغولیتهای فعالانه نیز لذت ببرند.
از نظر راسل تمدن ما مدیون فراغت است. البته، معالأسف، این فراغت تنها نصیب طبقۀ خاصی از مردم شده. بااینحال، حسن این امتیاز طبقاتی آن بوده که فراغتپیشگان فرصت شکوفا کردن تمدن را یافتهاند. از نظر راسل حتی گشایش در شرایط زندگی طبقۀ ستمدیده نیز از بالا و از طریق همین طبقه شکل گرفته است. به تعبیر او «بدون طبقۀ فراغتپیشه، بشر هرگز از توحش بیرون نمیآمد.»
در جهانی که راسل تصویر میکند، هرکس که مجبور نباشد بیش از چهار ساعت در شبانهروز کار کند و همچنین صاحب ذوق علمی یا هنری باشد، مجال مییابد ذوق خود را پرورش دهد، بیآنکه لازم باشد معاش خویش را قربانی کند. اما بالاتر از همه، در چنین جهانی انسانها فرسوده نمیشوند و جسم و روحشان با طراوت باقی میماند. لذت فراگیرتر میشود و در این شرایط حتی اگر درصد کوچکی از مردم فراغت خود را صرف امور پراهمیت اجتماعی کنند، میتوانند این کار را بدون ترس از به خطر افتادن معاششان، با ابتکار و آزادی عمل انجام دهند. اوج نتیجهگیری مقاله را میتوان در بند زیر یافت:
«مردان و زنان عادی، اگر فرصتِ داشتنِ یک زندگیِ خوشبخت را پیدا کنند، مهربانتر خواهند شد، کمتر دیگران را آزار خواهند داد و با سوءظن کمتری به دیگران نظر خواهند کرد. میل به جنگ از میان خواهد رفت؛ بخشی به دلیل رونق گرفتن مهربانی، و بخشی به این خاطر که جنگ مستلزم کارِ طولانی و طاقتفرسای همگانی خواهد بود.»
«در ستایش بطالت» را میتوان از زوایای مختلفی مورد بازخوانی و نقد قرار داد. جان کلام مقاله بسیار قابلتأمل است و در عمل هم در دو قرن گذشته، همگام با توسعۀ فناوری، ساعات کار روزانه به طور مستمر کاهش یافته و حتی امروز از هفتۀ کاری چهارروزه صحبت میشود. با وجود چنین بهبودی در شرایط کار، میتوان همصدا با راسل گفت که فرهنگِ «کار فضیلت است» همچنان بر جهان سلطه دارد.
علیرغم اینکه میتوان ادعای مرکزی مقالۀ راسل را تصدیق کرد و مانند او خواستار کاهش ساعات کاری به نفع بالندگی معنوی انسانها شد، به نظر میرسد نکتۀ پراهمیتی از نظر راسل دور مانده است؛ نکتهای آنقدر مهم که غیبتش از نوشتۀ راسل کار او را بهنوعی به آرزواندیشی شبیه میکند.
نخست باید پرسید آیا در سازوکار فعلی اقتصاد جهان اساساً امکان دارد که بتوان با روزی چهار ساعت کار چرخ اقتصاد را به گردش درآورد؟ اجازه بدهید برای پیشبرد بحث روی اقتصاد کارگری تمرکز کنیم. در حال حاضر تقریباً در تمام جهان کارگران درآمد پایینی دارند و در بسیاری موارد (مثل کشور خودمان) این درآمد بهسختی کفاف حداقلهای زندگی را میدهد. در چنین شرایطی، آیا کارفرما باید در ازای نصف شدن ساعات کاری، دستمزد را نیز کاهش دهد؟ اگر کارفرما دستمزد را کاهش دهد، کارگری که درآمد فعلیاش نیز بهسختی کفاف زندگی را میدهد، با کم شدن دستمزد حتی امکان تأمین ضروریات زندگی را نخواهد داشت، تا چه رسد به پرورش ابعاد غیرمادی زندگی. از طرف دیگر اگر کارفرما دستمزد را کاهش ندهد، چهبسا دخلوخرج کسبوکارش جور درنیاید و مجبور به تعطیلی آن شود. حتی اگر اوضاع آنقدر وخیم نشود که کارفرما به زیان بیفتد، محصول تولیدی او گرانتر از رقبای خارجی تمام شده و در رقابت بازار شکست خواهد خورد؛ زیرا هزینۀ کارگری او بیشتر از رقبایی است که در سرزمین آنها قانون چهار ساعت کار در روز وجود ندارد. به همین دلیل، سرمایهگذاری در بخش تولید در جغرافیایی که در آن کارگران چهار ساعت بیشتر کار نمیکنند، بههیچوجه جذاب نخواهد بود و سرمایه رفتهرفته از آن سرزمین کوچ خواهد کرد (مگر اینکه سرمایه و اقتصاد را در پس پردهای از آهن یا بامبو محصور کرد).
این همان نکتهای است که راسل به طور مشخص به آن توجه نکرده است. البته او از «سازمانمندی معقول» (sensible organization) صحبت میکند که در نوع خودش عبارت مبهمی است. اما میتوان پذیرفت که خود راسل هم میدانسته که در شرایط فعلی امکان تحقق نسخۀ پیشنهادی او وجود ندارد (چراکه جهان فاقد سازمانمندی معقول است).

چنانکه در بالا گفته شد، اصلاحات بنیادینی نظیر آنچه راسل پیشنهاد میکند، عمدتاً با کوچ سرمایه مواجه خواهند شد. این همان مشکلی است که به طور کلی بر سر راه اندیشههای سوسیالیسی قرار دارد: مالیات را بالا ببرید تا ثروتمندان سرمایههایشان را به خارج از کشور منتقل کنند! میشود ادعا کرد که هر ایدۀ سوسیالیستی که بخواهد قوانین دنیا را به شکل ناگهانی تغییر دهد به همین دلیل ساده با خطر شکست مواجه است. از این رو، یا باید به تغییرهای بسیار کوچک و تدریجی تن داد، یا اینکه برای رسیدن به جهانی تلاش کرد که در آن بسیاری قوانین (مانند میزان ساعات کار روزانه) به صورت بینالمللی تصویب میشوند. به عبارتی، رسیدن به سطحی از حکومت جهانی پیشنیاز، یا دستکم تسهیلگر بسیاری از تغییرات سوسیالیستی، از جمله پیشنهاد راسل برای کاهش چشمگیر ساعات کار روزانه است.
نظر شما