یکشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۴
چگونه «آیین‌نامه‌ها» قاتل نقد ادبی شده‌اند؟

عدم انتخاب نامزد برای بخش نقد ادبی در جایزه‌ی ادبی جلال، سیگنال هشداردهنده‌ای برای وضعیت تولید محتواست. اگرچه ریشه‌های این بحران می‌تواند پیچیده و چندوجهی باشد اما در یک نگاه کاربردی و ساده، مستقیم‌ترین عامل بازدارنده، همان آیین‌نامه‌های نمره‌دهی دانشگاهی است.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: سکوت هیئت داوران بخش نقد ادبی در آخرین دوره‌ی جایزه ادبی جلال، اتفاقی بود که نمی‌توان آن را به‌راحتی نادیده گرفت. تصمیم مبنی بر اینکه هیچ‌یک از آثار ارسالی شایسته‌ی نامزدی نشوند، تنها بیانگر ضعف نسل جدید نیست؛ بلکه آینه‌ای است از ساختاری که در آن پژوهشگر به‌جای خلق کتاب، مجبور به تولید «مقاله» شده است. این پدیده، فراتر از یک تصمیم داوری آنی، نشان‌دهنده‌ی بحران عمیق در نهاد تولید نقد و نظر است.

وقتی داوران اعلام می‌کنند که آثار موجود، بیشتر شبیه به پایان‌نامه‌های دانشگاهی یا گزارش‌های نظریِ خشک هستند تا نقدهای ادبیِ زنده و جریان‌ساز، درواقع دارند صدای سیستمی را تکرار می‌کنند که سال‌هاست پژوهشگر را در تله‌ی «کمیت‌گرایی» به دام انداخته است. اگرچه می‌توانستیم به ریشه‌های جامعه‌شناختی، فلسفی یا اقتصادی این بحران بپردازیم، اما در یک نگاه صریح و کاربردی، براساس گفته عیسی امن‌خانی پژوهشگر و عضو هیئت علمی دانشگاه، نوک تیر این مشکل به همین «آیین‌نامه‌های نمره‌دهی» ختم می‌شود.

جنگ نامتقارن: سرعت در برابر عمق

بیایید معادله‌ی ساده‌ای را روی میز بگذاریم: در سیستم فعلی ارزیابی علمی کشور، نمره‌ی یک مقاله‌ی کوتاهِ بیست تا سی صفحه‌ایِ (که در پایگاه‌های نمایه‌شده چاپ شود)، خیلی بیشتر از نمره‌ی تالیف یک کتاب چهارصدصفحه‌ای جامع و تحلیلی است.

نوشتن یک مقاله‌ی دانشگاهی، اگرچه نیازمند دقت است، اما به نسبت کتاب، زمان کمتری می‌طلبد. تولید یک کتابِ نقد ادبیِ اصیلِ که بتواند نظریه‌ای را بومی‌سازی کند یا بافت فرهنگی یک اثر بزرگ را واکاوی نماید، سال‌ها عمر پژوهشگر را می‌بلعد. تالیف چنین کتابی نیازمند تداعی‌گری، بازخوانی متون و ساختاردهی پیوسته است.

در اینجا پژوهشگرِ مجبور، به انتخاب راه میان‌بر می‌رسد. او می‌داند که اگر وقتش را صرف یک کتاب سنگین کند، بازدهی زمانی بسیار پایینی دارد. اما اگر همان انرژی را به چندین مقاله‌ی کوتاه تبدیل کند، سریع‌تر به «نمره‌ی مورد نیاز» برای دفاع پایان‌نامه، استخدام هیئت علمی یا ارتقای رتبه می‌رسد. در سیستم ما، «نمره» هم‌معنیِ «توانمندی» علمی است. بنابراین، انتخاب عقلانیِ سیستم، تولید مقالاتِ پراکنده است.

تولدِ «نقدِ خردشده»

نتیجه‌ی این استراتژی اجباری بقا، تولد پدیده‌ی «نقد تکه‌تکه‌شده» است. آثاری که امروزه به‌عنوان کتاب نقد ادبی منتشر می‌شوند، در بسیاری موارد، مجموعه‌ای از مقالات پراکنده‌ای هستند که بدون پیوستگی ارگانیک کنار هم چیده شده‌اند.

این آثار، اگرچه از نظر فنی ممکن است درست باشند، اما از روح نقد ادبی اصیل بی‌بهره‌اند. نقد ادبی واقعی، هنر «اتصال» است؛ اتصال متن ادبی به بافت تاریخی، اجتماعی و روان‌شناختی آن. این نوع نگاهی که نیازمند دید کلی است، در قالب مجلدات کوتاه مجلات علمی-پژوهشی جا نمی‌شود.

وقتی پژوهشگر مجبور شود موضوعات را خرد کند تا در قالب استانداردهای خشک مجلات بگنجد، آن نگاه جامع و بین‌رشته‌ای که ویژگی تعریف‌کننده‌ی نقد خوب است، از میان می‌رود. ما با آثاری روبرو هستیم که به‌جای ایجاد گفت‌وگوی زنده با متن، صرفاً نظریه‌ها را تکرار می‌کنند. این «گزارشگری خشک»، نقد را از نیروی مداخله‌گر خود تهی کرده است.

مرگ آرامش؛ شرط لازم اندیشیدن

نکته‌ی دیگری که در تحلیل این بحران قابل توجه است، مسئله‌ی «آرامش پژوهشی» است. نقد ادبی عمیق، نیازمند ذهنی آرام، بی‌دغدغه و توانمند برای تأمل طولانی‌مدت است. اما شرایط اجتماعی و اقتصادی فعلی، این آرامش را از پژوهشگران ربوده است.

داوران این دوره اشاره کردند که بسیاری از کارها، «سریع‌الدست و زودبازده» هستند. این صفت، مستقیماً به نبودِ وقت و ذهن آسوده اشاره دارد. وقتی پژوهشگر با فشار معیشت، تورم و ناامنی شغلی درگیر باشد، ذهن او جای تفکر خلاقانه‌ی عمیق را ندارد. ذهنی مضطرب، فقط می‌تواند تکرار کند و نظریه‌های دیگران را بازتولید نماید. خلق اندیشه‌ی جدید، کار ذهنی آزاد است، نه ذهنی که لحظه‌به‌لحظه نگران «نمره‌ی بعدی» و «پروژه‌ی بعدی» باشد.

کیفیت نشر: ضریب آخر فاجعه

علاوه‌براین، کیفیت نشر نیز در کاهش سطح آثار نقش مؤثری داشته است. بسیاری از آثار ارسالی، توسط ناشران دانشگاهی ضعیفی چاپ شده‌اند که بیشتر به‌دنبال سود سریع از فروش کتاب‌های ارزان‌قیمتِ دانشجویی هستند تا تولید یک اثر فرهنگی با استانداردهای چاپ بالا.

کتابی که از نظر ویراستاری، خط‌ویراستاری و حتی کیفیت کاغذ دچار ضعف باشد، شانس دیده‌شدن و تأثیرگذاری آن را به‌شدت کاهش می‌دهد. در سیستم داوری جوایز ادبی، شکل ظاهری کتاب نیز بخشی از تجربه‌ی خواندن و قضاوت ناخودآگاه داوران است. کتاب ضعیف چاپ‌شده، ناخواسته پیام بی‌اهمیتی متن داخل آن را مخابره می‌کند.

راه‌حل: بازتعریف «ارزش»

بنابراین، بحران نقد ادبی در ایران، یک بحران فردی نیست که با سرزنش نسل جدید منتقدان قابل حل باشد. این یک بحران ساختاری است که ریشه‌های آن در آیین‌نامه‌های ارزیابی دانشگاهی و شرایط زیستی پژوهشگران نهفته است. سیستم ما به‌طور سیستماتیک پژوهشگر را به سمت «کمیتِ سطحی» می‌راند و از «کیفیت عمیق» باز می‌گرداند.

برای خروج از این بن‌بست فکری، نیاز به بازنگری بنیادین در آیین‌نامه‌های نمره‌دهی وجود دارد. ضرایب نمره‌دهی به کتب تالیفی و ترجمه‌ای باید به‌گونه‌ای اصلاح شود که بازدهی زمانی آن برای پژوهشگر جذاب‌تر از تولید مقالات کوتاه باشد. همچنین، ایجاد فضایی آرام برای پژوهشگران علوم انسانی از طریق حمایت‌های مالی مستقیم و امنیت شغلی بالاتر، می‌تواند به بازگشت «آرامش خاطر» به کتابخانه‌ها و دفاتر پژوهش کمک کند.

فریاد از دل سکوت

سکوت این جایزه، فریادی است که از دلِ دانشگاه برمی‌آید و هشدار می‌دهد که اگر الگوهای ارزیابی ما تغییری نکنند، به‌زودی با جامعه‌ای مواجه خواهیم شد که حافظه‌ی جمعی آن بر پایه‌ی مقالات پراکنده و بی‌روح استوار است، نه بر پایه‌ی کتب مرجعی که سندی برای گذراندن مرزهای دانش باشند.

زمستان نقد ادبی در ایران، ناشی از کمبود بهار استعدادها نیست؛ بلکه نتیجه‌ی زمستان سیاست‌های نمره‌دهی بی‌رحمانه است. تا زمانی که نمره‌ی یک مقاله‌ی کوتاه، بیشتر از یک کتاب عمیق باشد، انتظار احیای نقد پربار دور از انتظار است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها