به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در ایام نمایشگاه مجازی کتاب قرار داریم که فرصتی برای آشنایی با آخرین رمانها و داستانهای تالیفی و ترجمه از ناشران مختلف و بهرهگیری از تخفیف ویژه برای خرید آسانتر کتابهای ارزشمند و مورد علاقه ماست.
سرویس ادبیات ایبنا نیز به این بهانه پنج رمان ایرانی و پنج کتاب داستان خارجی را به علاقهمندان آثار ادبی پیشنهاد میکند:
از جمله کتابهای خواندنی ادبیات هفتمین دوره نمایشگاه مجازی کتاب در حوزه تالیف میتوان به «شب ملخ» جواد مجابی از نشر وزن دنیا، «تمام بارانهای دنیا» نوشته امین فقیری از نشر عینک، «شبی که انتو با درد خویش آشنا شد» اثر احمد آرام از نشر چشمه و «گرسنگی بیپایان» نوشته محمدهاشم اکبریانی از نشر خزه اشاره کرد.
شب ملخ
«شب ملخ» رمانی طنزآمیز، دارای ساختاری سینمایی و با محوریت جنگ، ویرانی و مرگ است که در اثنای جنگ و هنگام بمباران تهران نوشته شده و بازتاب رویدادها، حقایق و معضلات مرتبط با جنگ است.

حفرهای در آسمان، ساکنان زیرزمین، کنسرت اشباح، بازیهای پنهان، خدایان در تعطیلات، کبوترها و گوسفندان، بیرابطه با، اشراقهای جسم، موشها و اجباریها، شاطر خدنگ، باران باستانی، آسیای ترس، من او من، فواره باشکوه زنبقها و این نیز بگذرد، عنوانهای فصلهای این کتاب هستند.
نویسنده در این رمان علاوهبر زبان طنزآمیز، تلاش کردهاست به ثبت لحظههای بمباران و نیز در کنار آن بیان مسائل اجتماعی و فرهنگی مرتبط با جنگ بپردازد. در این اثر شاهد تناقضهای عجیب، موقعیتهای اغراقآمیز و لحظاتی سوررئال در کنار یکدیگر هستیم تا تصویری گویا و زنده از روزگار جنگ و ترس و انتظار ترسیم شود.
تمام بارانهای دنیا
این کتاب روایتگر زندگی آدمهای معمولی و فراموششدهای است که در شرایط دشوار اقلیمی و اجتماعی تلاش میکنند زندگی کنند، مقاومت کنند یا گاهی تسلیم میشوند.

فقیری وقتی که در لباس سپاهدانش به روستا رفت زندگانی تلخ روستاییان او را واداشت تا از آنها بنویسد و حاصل چهار سال نوشتن را همگی در نخستین مجموعه داستانی خود به نام دهکده پرملال انتشار داد. داستانهای دهکده پرملال نمودار درد و رنج روستاییانی در دهه ۴۰ و ۵۰ است که بر خلاف تبلیغات دولت، از عدم بهداشت، خرافات و فقر فرهنگی و بیچیزی در رنج بودند.
داستانهای این مجموعه به بیش از ده زبان از جمله انگلیسی، آلمانی، روسی، اردو، ایتالیایی، فرانسوی، ژاپنی چاپ شدهاست.
شبی که انتو با درد خویش آشنا شد
این رمان حول محور یک زوج میپرخد که تا قبل از کرونا بهدلیل مشغلههای کاری از واقعیتهای زندگی خود بیخبر بودند اما این ویروس مهلک موجب هوشیاری آنها نسبت به خود و موقعیتشان شد؛ اینکه باید مراقب رفتارشان بیشتر باشد.

احمد آرام در این رمان روابط انسانی را در مجتمعی در تهران شکل داده که برای مشغول کردن خود در این دوران وحشتزا رو به کارهای عجیب و غریب آوردهاند. برای مثال آنها تصمیم گرفتهاند در این ایام از طریق فضای مجازی هر کدام در تراسهای خانهشان متنخوانی کنند. در متن هر کدام از آنها تراژدی که در زندگی آنها چه در قبل و چه در بعد از شیوع کرونا وجود داشت، هویدا میشود.
این رمان از نظر تکنیک، زبان و روایت اثری متمایز است و برخلاف کارهای دیگر آرام که ذاتاً آثاری پیچیده هستند، این اثر پیچیده نیست و اثری در ژانر مدرن است که بهدلیل تعلیقهای بدیع مخاطب میل دارد که هرچهزودتر از سرانجام آن باخبر شود.
استخوان خوک و دستهای جذامی
داستان این کتاب بیانگر نگاه چند سونگر نویسنده به اقشار مختلف جامعه پیرامونش و توجهی عمیق و درونی به جایگاه و نقش آدمها در شکلگیری رویدادهایی است که بهطرزی خودآگاه برایشان رخ میدهد. مستور در این کتاب با نگاهی چندگانه به زندگی برخی آدمهای اجتماع خویش میپردازد و آنها را در کشمکشی با خود و دنیای بیرونی نشان میدهد.

در این کتاب خیر و شر در هم آمیختهاند و شخصیتها به لحاظ رفتار، منش و تفکر در آشفتگی زندگی شهری سردرگماند؛ یا خود را به سردرگمی سپردهاند.
داستان با این جملات شروع میشود: «شب، پنجره رو به خیابان آپارتمانی در طبقه چهاردهم برج مسکونی خاوران ناگهان باز شد و مردی - اسمش دانیال - انگار کلهاش را آتش زده باشند، رو به خیابان جیغ کشید: اون پایین دارید چی کار میکنید؟ با شما هستم! با شما عوضیها که عینهو کرم تو هم میلولید. چی خیال کردید؟ همهتون از وکیل و وزیر گرفته تا سپور و آشپز و پروفسور، آخر میشید دو عدد. خیلی که هنر کنید، خیلی که خبر مرگتون به خودتون برسید، فاصله دو عددتون میشه صد. صدام رو میشنفید؟ میشید یه پیرمرد آب زیپوی عوضی بوگندو.»
گرسنگی بیپایان
«گرسنگی بیپایان» رمانیست تمثیلی که وقایع آن در اجتماع موشها میگذرد. نویسنده در این رمان با استفاده از قالب داستانی فابل، به معضل اجتماعی طمع و قدرتطلبیِ بیانتها و آسیبهای آن پرداخته است.

اغلب ما، خصوصاً یک صاحب قدرت، وقتی در عرصهای، مثلاً فعالیتهای اقتصادی یا رفتارهای مافیایی، شکست میخوریم و ناتوان میشویم سعی داریم دیگران، حتی نزدیکترین افراد به خودمان را مقصر بدانیم. هیولای این داستان هم گرسنگی و ضعف خود را گردن این و آن میاندازد و حتی مادرش، بتی را که به آن اعتقاد دارد و ارادتمندانش را مقصر میداند پس همین توجیه باعث میشود بدون عذاب وجدان بتواند آنها را از بین ببرد.
در بخشی از نوشته پشت جلد کتاب از زبان اکبریانی میخوانیم: «هیچ وقت آن روز را که آغاز یک ماجرای بزرگ بود فراموش نمی کنم. صبح مادر به اتاق آمد و گفت یه لونه ی موش در حیاط خلوت دیدم باید زود موش رو بکشیم وگرنه همه جا رو خراب میکنه. حیاط خلوت ما، جایی به اندازه یک اتاق دوازده متری بود که سال به سال گذرمان به آنجا نمی افتاد. چند روز گذشت و ظهر بود که خواهرم از کنار پنجره داد کشید این دیگه چیه؟ بیاین ببینین من و برادرم به شتاب خود را به پنجره رساندیم پدر و مادرم بیخیال بودند و نیامدند. اما وقتی تعجب و شگفتی ما را دیدند آنها هم آمدند آنچه چشممان می دید باور کردنی نبود. موشی بزرگ در حیاط خانه قدم میزد که به اندازه یک گوسفند بود. پدرم برای کشتن آن چاقوی بزرگ آشپزخانه را برداشت و فوری به حیاط دوید اما موش گریخت و نفهمیدیم کجا رفت.»
همچنین از میان کتابهای ارزشمند ترجمه حوزه ادبیات نیز در این دوره نمایشگاه مجازی میتوان به «گور به گور» نوشته ویلیام فاکنر با ترجمه نجف دریابندری از نشر چشمه، «همین طور که میمیرم» با ترجمه احمد اخوت از نشر افق، «موبیدیک» اثر هرمان ملویل با ترجمه نوشین ابراهیمی، «آینههای شهر» نوشته الیف شافاک با ترجمه تهمینه زاردشت از نشر نیلوفر و «زمین انسانها» اثر آنتوان دوسنت اگزوپری با ترجمه سروش حبیبی از نشر پنگوئن اشاره کرد.
گور به گور
این اثر یکی از ارزشمندترین رمانهای مدرن آمریکایی قرن بیستم است که در کنار دیگر آثار برجسته فاکنر جایزه نوبل ادبیات را برایش به ارمغان آورد.

رمان گور به گور داستان تقلای خانواده باندرن برای رساندن پیکر مادرشان به شهر جفرسون است. ادی مادر خانواده که بیمار و در بستر مرگ است وصیت میکند پیکرش را در زادگاهش به خاک بسپارند. در این ایام کش، فرزند بزرگش، تابوت او را میسازد. پس از مرگش اعضای خانواده برای عمل به وصیت او راهی میشوند؛ اما مصائب مسیر آنها و حیواناتشان را گرفتار میکند. مشکلاتی چون سیلاب و شکستگی پلها که نهتنها جسمشان را میآزارد، روان و وجدانشان را نیز در معرض آزمون قرار میدهد. کشمکشها همچنان ادامه مییابد، چالشها مضاعف و راه صعبتر میشود و جسد رو به فساد میرود تا اینکه به مقصد میرسند.
این رمان بر جریان رماننویسی مدرن آمریکا اثری عمیق گذاشت و برخی از نویسندگان، شخصیتهای داستانی و آثاری را مستقیماً تحت تأثیر آن خلق کردند.
همینطور که میمیرم
فاکنر «همینطور که میمیرم» را چنانکه خود در مصاحبههای مختلف گفته است، بیشتر از آثار دیگرش دوست میداشت. او هنگامی شروع به نوشتن این رمان کرد که در نیروگاه برق دانشگاه میسیسیپی در شهر آکسفورد نگهبان شب بود و هنگامی که فراغتی مییافت ــ معمولاً بین ساعت دوازده شب تا چهار صبح ــ رمانش را مینوشت. به گفته خودش، در اتاق پشت دستگاه مولد برق فرغونی را وارونه میکرد و از آن به جای میز استفاده میکرد. در صدای هوهوی دستگاه تا چهار صبح مینوشت، یعنی وقتی که باید دوباره کوره (زغال سنگی) آتش را تمیز و آن را روبهراه میکرد.

«همینطور که میمیرم» متشکل از ۵۹ فصل است که در آن در مجموع با پانزده شخصیت آشنا میشویم. هریک از فصلهای کتاب روایتی است از زبان یکی از آدمهای رمان و اینکه چگونه جنازه ادی باندرن در یاکناپاتافا را در طول نُه روز به قبرستان جفرسون میبرند تا براساس وصیت خود ادی، در قطعه خانوادگی «در میان عزیزانش» به خاک سپرده شود.
در بخشی از کتاب میخوانید: « با این همه مثل اینکه باید حالاحالاها منتظر بمانیم. خیلی بد است آدم باید پاداش درستکاری و عرق ریختنش را با تحقیر و بیحرمتی به خودش و مردهای که همراه اوست به دست بیاورد. بقیهی روز را یکضرب رفتیم تا دمدمای غروب به دکان سامسن رسیدیم. بعد دیدیم که آن پل هم خراب شده. آنها هم یادشان نمیآمد آب رودخانه اینقدر بالا آمده باشد. تازه اسمش هم بود که باران حسابی نیامده. آن اطراف پیرمردهایی بودند که میگفتند تابهحال ندیدهاند و یادشان نمیآید آب رودخانه اینقدر بالا بیاید و از کسی هم نشنیدهاند که اینطور طغیان کند. خداوند من را برگزیده و هرکه را بیشتر دوست داشته باشد بلای بیشتری بر او نازل میکند؛ ولی دروغ نگویم، انگار مدتهاست که حکمت و لطفش را به من نشان نداده.»
موبیدیک
موبی دیک (Moby Dick) مشهورترین رمان هرمان ملویل محسوب میشود که در سال ۱۸۵۱ انتشار یافت.

راوی این کتاب کلاسیک مردی به نام اسماعیل است که در سفری دریایی، پای خود را از دست میدهد و او نهنگ بزرگی را عامل این حادثه میداند. اکنون تنها چیزی که اسماعیل به آن فکر میکند انتقام است. او تصمیم دارد تا این نهنگ را شکار کند و اینگونه است که سفر پرمخاطرهی خود را آغاز میکند.
انتشار موبی دیک در سال ۱۸۵۱ چندان موفقیتآمیز نبود اما پس از مرگ نویسندهاش مورد استقبال قرار گرفت و منتقدان بسیاری آن را شاهکاری بزرگ دانستند و اکنون بهعنوان یکی از بهترین آثار ادبیات آمریکا شناخته میشود.
آینههای شهر
داستان «آینههای شهر» در قرن شانزدهم و در اسپانیا و ترکیه آن روزگار میگذرد و فضای رعب و وحشت و تفتیش عقاید را بهخوبی به تصویر میکشد. در مادرید اسپانیا مردمانی از مذاهب گوناگون، بیآنکه مذهب آنها را از یکدیگر دور سازد، در کنار هم زندگی میکنند. در این میان آلونسو پرز دو هررا که تحت فرمان صدایی است، مسیحیان را به دشمنی با مردم مذاهب دیگر ترغیب میکند و جنایاتی به بار میآورد.

نویسنده در «آینههای شهر» واقعیتها و تاریخ را با افسانه پیوند میزند و در قالب چندین داستان بهظاهر پراکنده قرار میدهد و با این تکهها پازل داستانش را میسازد. او برای رمانش زمان را به عقب برده و از گذشتههای دور اسم میبرد تا شاید از لزوم واقعیت بگریزد و دست به دامان افسانه شود.
مترجم درباره داستان این کتاب نوشته است: «مهمترین نکتهای که میتوان درباره آینههای شهر به آن اشاره کرد، همزیستی ادیان در فضایی است که شافاک خلق کرده. مسلمان و مسیحی و یهودی دستکم در دنیای این رمان بیهیچ اختلافی میتوانند در کنار هم، در خانه هم و در شهر هم بهسر ببرند. نه دین یا ادیان که قدرتهای حاکم هستند که میخواهند به نفع خود بین آنها تفرقه بیندازند.»
زمین انسانها
کتاب زمین انسانها، اثری نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری است که اولین بار در سال ۱۹۳۹ به چاپ رسید.

اگزوپری در این کتاب به مجموعهای از اتفاقات هیجانانگیز در زندگی خود، بهخصوص کار در یک شرکت پستی هوایی میپردازد و چندین مورد از رویدادهای اتفاق افتاده در پروازهایش بر فراز صحرای آفریقا و رشته کوه آند در آمریکای جنوبی را روایت میکند. زمین انسانها، موضوعاتی چون دوستی، مرگ، دلاوری، وفاداری و همبستگی میان همکاران، انسانیت و جستوجو برای یافتن معنا در زندگی را در مرکز توجه خود قرار میدهد.
اگزوپری در این کتاب از جهانبینی خود پرده برمیدارد و نشان میدهد که در نظرش، چه چیزی باعث ارزشمند شدن زندگی میگردد. او همچنین سانحهای را به یاد میآورد که طی آن، تا آستانه مرگ پیش رفت اما درنهایت به شکل معجزه آسایی به زندگی بازگشت.
نظر شما