سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ در عصر جدید، میدانهای نبرد دیگر تنها از جنس خاک و سنگ نیستند؛ بلکه مرزهای اصلی جنگ، در قلمرو ذهنها رقم میخورد. امروزه، قدرت یک ملت تنها به توان نظامی یا اقتصادیاش بستگی ندارد، بلکه آنچه بقای یک تمدن را تضمین میکند، میزان آگاهی و شناخت ملت از تمدن خود است. در این میان، مطالعه و کتابخوانی، نه یک فعالیت تفریحی، بلکه یک ضرورت استراتژیک و یک وظیفه ملی برای حفظ هویت است. وقتی ما از تاریخ، فلسفه، علم و جغرافیای خود آگاه نباشیم، در واقع خود را در برابر تلاطمهای جهانی بیدفاع رها کردهایم. ناآگاهی، خلأیی خطرناک ایجاد میکند که دشمن از آن به عنوان میدان ورود استفاده میکند. دشمن در جنگهای نوین، با استفاده از جنگ نرم، تلاش میکند روایتهای کاذب را جایگزین حقیقت کند. او از بیخبری ما درباره تاریخمان استفاده میکند تا هویت ما را تخریب کند، از بیاطلاعی ما درباره یکدیگر، برای ایجاد شکافهای قومی و اجتماعی بهره میبرد. وقتی سواد سیاسی، تاریخی و هویتی جامعهای کاهش یابد، آن جامعه در برابر نفوذ و فریب، آسیبپذیر و بیدفاع میشود. بنابراین، خواندن، تنها برای یادگیری نیست؛ خواندن برای مسلح کردن ذهن است. هر صفحهای که درباره ایران میخوانیم، گامی است در جهت ساختن یک سپر دفاعی فکری که میتواند از فروپاشی هویت ملی جلوگیری کند. از همین رو برای بررسی ابعاد مختلف این موضوع، در هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب، به گفتوگویی با شهلا پناهی، نویسنده ادبیات مقاومت پرداختیم.
با توجه به تجربه هشت سال دفاع مقدس، به نظر شما مهمترین عامل انسجام اجتماعی در آن دوران چه بود؟ آیا آثار و روایتهای تولیدشده درباره دفاع مقدس میتوانند در شرایط کنونی کشور، در انتقال آن مفاهیم و تقویت همدلی اجتماعی نقشآفرین باشند؟
اگر بخواهیم هشت سال دفاع مقدس را با دو جنگ تحمیلی اخیر، یعنی جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، مقایسه کنیم، از نظر ساختار نظامی دچار تحول بزرگی شدهایم. وقتی تاریخ دفاع مقدس را مرور میکنیم، میبینیم حتی برای داشتن سلاح در مضیقه بودیم و در شهرهایی که جنگ بهصورت مستقیم در آنها جریان داشت، مانند خرمشهر، حتی سلاح نیمهسنگین و سنگین هم در اختیار نداشتیم. امروز از نظر توان نظامی پیشرفتهای زیادی داشتهایم. اما آنچه نزدیک به هفتاد شب مردم را در خیابانها نگه داشته است، روحیه همدلی است. در سالهای دفاع مقدس نیز چنین روحیهای وجود داشت؛ آدمها فارغ از هر نوع گرایش مذهبی یا سیاسی، با یکدیگر همدل بودند. درست مانند تیمی که برای کوهنوردی میرود و اگر یکی از اعضا زمین بخورد، دیگران دستبهدست هم میدهند تا به او کمک کنند سقوط نکند. بیتردید کتابها، مستندات و فیلمهایی از دوران دفاع مقدس که این روحیه همدلی و نزدیکی انسانها را معرفی کنند، میتواند بسیار تأثیرگذار باشد. در این روزها، انتشار و معرفی کتابهایی که بطن زندگی اجتماعی مردم و سبک زندگی آنها در ایام دفاع مقدس را نشان میدهد، اتفاق بسیار خوبی است. پرداختن به زندگی و سیره شهدا که همیشه کاری ارزشمند و مثبت بوده است؛ شاید در حال حاضر باید بگویم، اکنون زمان پرداختن به روحیه ایثار، گذشت و دینباوری است، اما به نظر من امروز بیش از هر چیز زمان وحدت و همدلی است. باید کتابها و فیلمهایی در معرض دید و مطالعه قرار بگیرند که این همدلی را به تصویر بکشند؛ اینکه نشان دهند ما دورهای تلخ و سخت از جنگ را نیز با همدلی و همراهی پشت سر گذاشتیم، دست در دست هم دادیم، ایستادگی کردیم، و سپس کشور را ساختیم و به جلو حرکت کردیم.
از میان مجموعه کتابهای حوزه دفاع مقدس، آنهایی که رویکرد اجتماعی دارند مثل کتابهای «حوض خون»، «دا»، «کوچه نقاشها» و «دختر شینا» آثار خوبی هستند. این کتابها در کنار روایت روزشمار جنگ، تلاشهای انسانی را نیز بازگو میکنند. هنگام خواندن آنها، همقدم با دفاع مقدس میشوید؛ همقدم با اعزام یک مرد به جبهه، جنگیدن یک رزمنده یا در معرض خطر قرار گرفتن یک شهر. در این روایتها میتوان همدلی مردم و همبستگی اجتماعی را بهخوبی دید. به نظر من اینها نمونههای موفقی از روایت اجتماعی دفاع مقدس هستند.
امسال نمایشگاه کتاب به دلیل شرایط جنگی به صورت مجازی برگزار میشود. نظر شما نمایشگاههای کتاب، حتی در قالب مجازی، همچنان میتوانند در ارتقای فرهنگ مطالعه و کتابخوانی مؤثر باشند؟
نگاه من به مجازی شدن نمایشگاه کتاب، نگاه یک کودک آسیبدیده است. بچهها را دیدهاید وقتی آسیب میبینند، گوشهای میروند، پژمرده میشوند و خودشان را پنهان میکنند؛ یا در خودشان جمع میشوند. اما دیگران میگردند، آن کودک را پیدا میکنند و دستش را میگیرند و دوباره به جمع برمیگردانند. نگاه من به مجازی شدن نمایشگاه کتاب هم همین است؛ انگار کتابها یتیم شدهاند. گویی کاشیبهکاشی سالنهای نمایشگاه کتاب، همانجا که رهبر شهیدمان با صبر و حوصله قدم میزدند، کتابها را تورق میکردند و با غرفهدارها گفتوگو میکردند، حالا عزادار شدهاند. انگار کتابها بغض کردهاند، در گوشهای خودشان را جمع کردهاند، به غم از دستدادن نگاه میکنند و خاطرات شیرینشان را مرور میکنند. در جامعه ما یک اتفاق رایج وجود دارد؛ وقتی عزیزی را از دست میدهیم، میگوییم فلان کار را انجام دهیم چون او دوست داشت و آن کار را ادامه مسیر او میدانیم. به گمانم جامعه ایران، با توجه به علاقه ویژهای که حضرت آقا به کتاب و کتابخوانی داشتند، خواهد کوشید کتابخوانی را احیا کند. امام شهیدمان در یکی از سخنرانیهایشان فرمودند: «هیچ چیز جای کتاب را نمیگیرد.» همین جمله نشاندهنده جایگاه والای کتاب است. مخاطبان نیز برای حفظ یاد و راه ایشان، حتماً امسال به نمایشگاه کتاب مراجعه خواهند کرد، حتی اگر بهصورت مجازی باشد. یعنی از آن گوشهای که کتابها زانوی غم بغل گرفتهاند، دست کتابها را میگیرند، آنها را به خانه میآورند و میخوانند. البته این نگاه عاطفی من است.
اگر بخواهیم منطقی به موضوع نگاه کنیم، غیرحضوری و آنلاین بودن نمایشگاه ممکن است آسیبهایی به همراه داشته باشد و میتواند تلخ و دشوار باشد. با این حال، باید شرایط فعلی کشور را هم در نظر بگیریم؛ مسائل امنیتی و وضعیت موجود اقتضا میکند که تصمیمها با ملاحظه گرفته شود. کسانی که به مجازی شدن نمایشگاه فکر کردهاند، حتماً این ملاحظات امنیتی و اتفاقات احتمالی را نیز سنجیدهاند. در نهایت، معتقدم نمایشگاه کتاب امسال میتواند اتفاق خوبی را تجربه کند؛ البته بخشی از این موفقیت به فعالیت مجموعهها و نحوه معرفی و ترویج نمایشگاه و کتابها بستگی دارد. برای مثال، اکنون پویش خواندن پنجاه آیه قرآن در روز را داریم. رهبر شهیدمان سالها پیش، بارها توصیه کرده بودند که روزی پنجاه آیه یا دستکم یک صفحه قرآن خوانده شود؛ اما شاید آن زمان به این اندازه پررنگ دیده نمیشد. پس از شهادت ایشان، یکی از جلوههای پررنگ در جامعه گرایش مردم به قرآنخوانی است. اگر درباره کتاب نیز چنین پویشی شکل بگیرد مثلاً با محوریت همان جمله «هیچ چیز جای کتاب را نمیگیرد» یا دیگر بیانات ایشان درباره مطالعه میتواند اثرگذار باشد. یادم هست حضرت آقا میفرمودند در ایام جوانی و نوجوانی در مسیر رفتوآمد، مثلاً در اتوبوس، از وقت خود استفاده میکردند و کتاب میخواندند. اگر از این بخشهای سخنان رهبر شهیدمان درباره کتابخوانی استفاده شود و به شکل یک پویش فرهنگی درآید، میتواند مردم را بیش از پیش به مطالعه کتاب تشویق کند.
نظر شما درباره شعار هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب، «بخوانیم برای ایران» چیست و این شعار را تا چه اندازه در جهت شناخت بیشتر کشور و ترویج فرهنگ مطالعه مؤثر میدانید؟
در نگاه اول، شعار «بخوانیم برای ایران» را وظیفه همه ما ایرانیان میدانم که اطلاعات بیشتری دربارهی کشورمان کسب کنیم. شاید اگر قرار بود من این شعار را انتخاب کنم، اندکی در ساختار جمله تغییر ایجاد میکردم، اما در نهایت، بزرگان این عنوان را برگزیدهاند و ما به آن احترام میگذاریم. در این میان، جمله بسیار خاصی از حضرت آقا داریم که میفرمایند: «این مردم مبعوث خواهند شد» به گمانم اگر شعار بر محور این مفهوم میچرخید، خوب میشد؛ البته این نظر شخصی من است و من به نظر جمع احترام میگذارم.
ایرانیان باید تاریخ خود را بخوانند، جغرافیای خود را بشناسند، بوم و زیستبوم خود را درک کنند و اقوام مختلف را بشناسند. «از ایران بخوانیم» شاید اگر من انتخابکننده شعار بودم، این عبارت را به کار میبردم، زیرا از ایران خواندن به معنای شناخت تمامیت ایران است؛ یعنی افراد در حوزههای مختلف ورود پیدا کنند و تاریخ، جغرافیا، فلسفه و علم ایران را بشناسند و از این طریق رشد کنند. متأسفانه، بسیاری از آسیبهای اجتماعی ما و اتفاقاتی که در سالهای اخیر برای کشورمان رخ داد، به این دلیل بود که مردم از سواد سیاسی، سواد تاریخی و سواد هویتی کافی برخوردار نبودند. حال آنکه دشمن نیز از این ناآگاهی در زمینههای مختلف بسیار کار میکند. گمان میکنم اگر شعار از ایران بخوانیم انتخاب میشد، زیباتر بود، اما در نهایت ما تابع نظر جمع هستیم.
نظر شما