سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مهرنام بختیار: اردیبهشت، ماه تولد دکتر محمد معین است. یکی از ستارگان آسمان زبان و ادب پارسی. مردی که درخت دانش کاشت. او ۱۳۵۰ از میان ما رفت. ۵۵ سال پس از او ما در زمانهای زندگی میکنیم که هر روز از خودمان میپرسیم خوبی بکنم که چه؟ آنها که خوبی کردند به کجا رسیدند؟
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی، آشکارا گزند
بدکاری و بدخواهی بازار گرمتری دارد تا خیرخواهی و «نیکوکاری». آنهم میان مردمانی که از دیرباز نیکویی را همچون بذری در خاک میکاشتند تا برآید و بار میدهد. امروز میخواهم برای شما از ماجرایی شگفتانگیز اما واقعی بگویم از میوه دادن نیکوکاری که هم با تاریخ و زبان و ادب پارسی گره خورده هم با اردیبهشت رنگارنگ که در فرهنگ ایران باستان، ماه خرد است.
دکتر محمد معین با نام کامل محمد معین مظفریزاده ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ که تیرماه ۱۳۵۰ از میان ما رفت یکی از برجستهترین چهرههای تاریخ فرهنگ و ادب پارسی است. او کارهای بزرگی کرده که همه زیر سایه تنومندترین درختی که کاشت «فرهنگ معین» گمنام ماندهاند. آرامگاه او در آستانه اشرفیه است که خیلیها میدانند. اما منزل پدری او جناب «معین العلما» زادگاه و پرورشگاه یکی از برجستهترین خادمان تاریخ و فرهنگ ایران، محله زرجوب رشت است که خیلیها نمیدانند. و همین گمنامی دکتر معین در شهر زادگاهش، یک بانوی زاده قزوین که ادبیات فارسی در دانشگاه خواند و به دست سرنوشت ساکن رشت شد و خبرنگاری هم میکند آزار میداد.
سال ۱۳۹۷ خبرنگار ماجرای ما، پرسانپرسان با چنگ انداختن به شنیدهها و قدم گذاشتن به کوچهپسکوچههای زرجوب پیگیر خانه پدری دکتر معین میشود تا گزارشی از خانه و محلهای که اختری چون او را پرورد بسازد. دکتر معین، سالها قبل از به دنیا آمدن خبرنگار داستان من از این جهان رفت. کمتر از ده سال پس از مرگش، ایرانمان آنچنان دگرگون گشت که «دکتر معین» ستاره ادب پارسی، «عنصر نامطلوب» تشخیص داده شد و بهخاطر آیینی که میگفتند - حتی قطعیت هم نداشتند - در خفا پیش گرفته، درختانی که در بوستان ایران کاشت را خواستند که ببرند. شاید دکتر معین زرتشتی بوده شاید هم نبوده. اما آیا اینکه ادیسون مسیحی است از عظمت و جمعیت و پیشرفت اسلام کم کرده؟ ایرانیانی که قرنهاست مولانای حنفی مذهب میخوانند دست از مذهب حقه تشیع کشیدهاند؟ آیا مسلمانان به نهضت ترجمه آثار فلاسفه چندخداپرست یونانی و تحقیق و پژوهش در آرای آنها افتخار نمیکنند؟ امام خمینی (ره) که فلسفه خوانده بود ارسطو و افلاطون که زئوس را میپرستیدند نخوانده بود؟ رهبر شهید به خانه زرتشتیان شهید دفاع مقدس نرفت؟ آیا امروز دربهدر به خانه شهدای مسیحی و زرتشتی و اهل سنت جنگ تحمیلی سوم نمیروند تا سرود ایرانِ متحد بخوانند؟ امثال معین هم جانفدای ایران بودند. آنها عمرشان را فدای فرهنگ و ادب ایران کردند و هر آیینی که داشتند در خفا بود آنهم چند دهه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی. جنگیدن با امثال دکتر معین، جنگی از پیش باخته با زبان و فرهنگ و ادب ایرانیان است. گرچه همانها که دنکیشوتوار با روح معین میجنگیدند به داشتن «فرهنگ فارسی دکتر محمد معین» در کتابخانههایشان افتخار میکردند. پس تعجب نکنید اگر میشنوید پیدا کردن خانه چون اویی برای خبرنگار داستان ما دشوار بود. اما وقتی درخت بکاری میوه و سایه و سبزی برمیداری و اگر نیکویی بکاری... و اگر نیکویی بکاری همیشه دری باز میشود. و دری باز شد. پس از کلی پرسجو از اهل محل و پاسخ نیافتن، دری باز شد و زن جوانی از بانوی خبرنگار پرسید: دنبال خونه دکتر معین میگردی؟ بیا نشونت بدم، من که نرفتم اما از بچهمدرسهایهایی که میرفتن ته این کوچه شنیدم خونه دکتر معین اونجاست...
ادامه این ماجرای واقعی را در ایبنا بخوانید:
«خانهای که دیگر نیست؛ مرثیهای بر ویرانههای خانه دکتر معین در زرجوب رشت - به قلم مهری شیرمحمدی»
و شاید آخرین عکسها از خانه دکتر معین را ببینید. خانهای که دیگر نیست.
تا اینجا همه واقعی بود. اکنون بر زین اسب خیال بنشینیم و معلم ادبیات فارسی را ببینیم که در مدرسه سر کوچه منزل «دکتر معین» در شهر دکتر معین هر روز غصه میخورد که کسی حتی نمیداند او رشتی بود چه برسد که خانهاش کجاست. خانهای که نزدیک ویرانی است. اما به پاس خدمات بزرگی که دکتر معین به فرهنگ و ادب پارسی کرده؛ هر سال به شاگردهایش میگوید خانه «دکتر معین» انتهای همین کوچه است و بعد هم چند جملهای از فرهنگ معین و واژگان پارسی و اهمیت پاسداری از زبان فارسی و فردوسی و شاهنامه و... میگوید. یکی از این بچهها آنچه از آموزگارش شنیده به خانم جوان و کنجکاوی که تازه به آن محل اثاثکشیده میگوید و چندین سال بعد همان خانم کنجکاو، بانوی کنجکاو دیگری را راهنمایی میکند و آخرین عکسهای خانه دکتر معین در رشت ثبت میشود و چند سال بعدتر بنده مقاله ایشان را میبینم و این نوشته پیش روی شما قرار میگیرد.
نیکوکاری همانند درختکاری است و خورشیدرویانی چون محمد معین در روزگار خود جنگلی کاشتند از دانش و دانشجو. آنکه تبر به جنگل میزند هم در چشم مردمان دیو میشود هم از بیم و هراس سیل بیخواب. در آینده هم پارسیدوستانی پیگیر «خانه دکتر معین» یا«خانه معینالعلما» خواهند شد و وقتی به محله زرجوب برسند تابلوی «معین العلما» را خواهند دید که نوسازی و نصباش در مکانی قابل رویت کمترین نتیجه کار نیکویی بود که خانم خبرنگار با گزارشش کرد.
آن پارسیدوستان آینده وقتی ببینند که دیگر خانهای نمانده گزارش دقیق و خردمندانه و مصور خانم شیرمحمدی را دارند. محمد معین، درختی از دانش کاشت که سالها پس از مرگش، مهری شیرمحمدی در کتابخانه دانشکده ادبیات از میوهاش چید و چشید. میوه خرد و دانش، جانش را روشن کرد. به پاسداشت این روشنایی کوشید تا یاد و نام استاد نادیدهاش را زندهتر کند و امروز من از نیکوکاری او گفتم تا هم یادی از یکی از ستارگان فرهنگ و ادب پارسی در ماه تولدش کرده باشم هم از نیکوکاری بگویم. ایرانیان نیکویی را همچون بذر و دانهای میدانند که در خاک میکارند و برای نسلها و نسلها از سایه و بر و بارش سود میبرند. شاید باردادن آن بذر به خودشان نرسد اما هر درختی که در این خاک برآید، ایران را سبزتر و آبادتر و ایرانی را سیرتر و شادتر خواهد کرد. این «خردمندی» است. درخت و نیکویی کاشتن. دنیا و اخلاق را آباد کردن. درخت بریدن، بیخردی است. در جیکجیک مستان یاد زمستان نبودن بیخردی است. گنج بدون رنجی که از گذشتگان رسیده را بخوری و هیچ نسازی و هیچ نیفزونی و هیچ نکاری و بخوری و قطع کنی و تمام کنی... بیخردی است.
با این دو بیت از باب اول و دوم بوستان سعدی این نامه به پایان میبرم:
کسی نیک بیند به هر دو سرای
که نیکی رساند به خلق خدای
و
اگر بد کنی چشم نیکی مدار
که هرگز نیارد «گز» انگور بار
نظر شما