سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۲
آیا پژوهشگر علوم اجتماعی می‌تواند بی‌طرف باشد؟

اگرچه بخش مهمی از کتاب، «شرایط امکان امر ممتنع» صرف بازسازی سنت فکری آلمان می‌شود، اما هدف نهایی نویسنده رسیدن به فهمی تازه از روش‌شناسی وبر است. از این منظر، کتاب صرفاً اثری تاریخی نیست؛ بلکه تلاشی برای فهم وضعیت امروز علوم اجتماعی نیز هست. پرسش‌هایی که کتاب مطرح می‌کند، همچنان زنده‌اند: آیا پژوهشگر علوم اجتماعی می‌تواند بی‌طرف باشد؟

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) الهام عبادتی: در روزگاری که علوم اجتماعی بیش از هر زمان دیگری با بحران معنا، مسئله عینیت و نسبت میان ارزش و شناخت روبه‌رو شده‌اند، انتشار کتاب «شرایط امکان امر ممتنع» را می‌توان تلاشی جدی برای بازگشت به یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های فلسفه علوم انسانی دانست؛ اینکه آیا اساساً «عینیت» در علوم اجتماعی ممکن است یا نه؟

آیا پژوهشگر علوم اجتماعی می‌تواند بی‌طرف باشد؟

این کتاب که به‌تازگی توسط پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات منتشر شده، اثری پژوهشی و نظری است که با تمرکز بر اندیشه‌های ماکس وبر می‌کوشد یکی از دشوارترین مناقشات سنت علوم انسانی مدرن را بازخوانی کند: چگونه می‌توان درباره فرهنگ، تاریخ و جامعه به دانشی «عینی» دست یافت، در حالی که خودِ پژوهشگر نیز درون جهان ارزش‌ها و معناها زندگی می‌کند؟ عنوان کتاب، «شرایط امکان امر ممتنع»، از همان ابتدا نشان می‌دهد که نویسنده با مسئله‌ای پارادوکسیکال مواجه است. «عینیت» در علوم طبیعی شاید امری بدیهی به نظر برسد، اما در علوم انسانی، جایی که موضوع مطالعه خودِ انسان، تاریخ و فرهنگ است، مسئله پیچیده‌تر می‌شود. کتاب دقیقاً در همین نقطه آغاز می‌شود؛ از این پرسش که آیا می‌توان درباره پدیده‌های انسانی، فرهنگی و تاریخی، دانشی معتبر و عینی تولید کرد یا نه.

صابر جعفری کافی‌آباد، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، در این اثر تلاش کرده خوانشی نوکانتی از اندیشه وبر ارائه دهد؛ خوانشی که به گفته خود او می‌تواند بسیاری از تعارض‌های ظاهری در روش‌شناسی وبر را توضیح دهد و در عین حال تنش‌های بنیادی‌تری را آشکار سازد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کتاب، ساختار منظم و مرحله‌به‌مرحله آن است. نویسنده به‌جای ورود مستقیم به آرای وبر، ابتدا زمینه فلسفی، تاریخی و معرفت‌شناختی مسئله را بازسازی می‌کند و سپس به سراغ متفکرانی می‌رود که فهم اندیشه وبر بدون آنها ممکن نیست. همین ویژگی باعث شده کتاب نه‌فقط اثری درباره وبر، بلکه نوعی تاریخ فشرده اندیشه مدرن درباره علوم انسانی نیز باشد.

فصل نخست کتاب با عنوان «کانت و مسئله عینیت» آغاز می‌شود؛ فصلی که درواقع شالوده نظری کل کتاب را می‌سازد. نویسنده در این بخش نشان می‌دهد که چرا بدون فهم انقلاب فلسفی ایمانوئل کانت نمی‌توان مسئله عینیت در علوم انسانی را فهمید. کتاب توضیح می‌دهد که چگونه پس از کانت، دیگر نمی‌شد مانند متافیزیک پیشامدرن از واقعیت و حقیقت سخن گفت. در این فصل، مباحثی چون نسبت ارزش و واقعیت در جهان پیشامدرن، تلقی مدرن کانت از عقل نظری و عقل عملی، و نسبت میان شناخت و عینیت بررسی می‌شوند. در همین فصل است که نویسنده نشان می‌دهد مسئله عینیت صرفاً یک بحث روش‌شناختی نیست، بلکه ریشه در تحولی عمیق در فهم انسان مدرن از جهان دارد. کانت با تفکیک عقل نظری و عقل عملی، عملاً میان جهان واقعیت و جهان ارزش شکافی بنیادین ایجاد می‌کند؛ شکافی که بعدها علوم انسانی مدرن ناچار شدند با آن دست‌وپنجه نرم کنند.

فصل دوم کتاب، «زمینه اجتماعی و فکری وبر در مواجهه با مسئله عینیت علوم اجتماعی»، کتاب را از فضای انتزاعی فلسفه به بستر تاریخی و اجتماعی آلمان قرن نوزدهم می‌برد. در این فصل، نویسنده توضیح می‌دهد که چگونه مناقشات اقتصادی، سیاسی و دانشگاهی آلمانِ آن دوره، زمینه شکل‌گیری پرسش‌های وبر را فراهم کردند. مباحثی چون نزاع میان اقتصاد تاریخی و اقتصاد نئوکلاسیک، مناقشه بر سر ارزش‌ها، و کشمکش میان پوزیتیویسم و تاریخ‌گرایی در این فصل بررسی می‌شوند. یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این فصل، توضیح درباره «مناقشه روشی» میان اقتصاددانان آلمانی است؛ جدالی که در آن پرسش اصلی این بود که آیا علوم اجتماعی باید مانند علوم طبیعی عمل کنند یا نه. نویسنده نشان می‌دهد که وبر در میانه این نزاع قرار داشت و تلاش می‌کرد راه سومی بیابد؛ راهی که نه به پوزیتیویسم خام ختم شود و نه به نسبی‌گرایی کامل.

فصل سوم به ویلهلم دیلتای اختصاص دارد؛ متفکری که نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری علوم انسانی مدرن داشت. این فصل از مهم‌ترین بخش‌های کتاب است، زیرا نویسنده در آن نشان می‌دهد چگونه دیلتای تلاش کرد علوم انسانی را از زیر سایه علوم طبیعی بیرون بیاورد و برای آن بنیانی مستقل فراهم کند. موضوعاتی مانند «نقد عقل تاریخی»، «تجربه زیسته»، «فهم»، «روح عینی» و «هرمنوتیک» در این فصل بررسی می‌شوند. نویسنده توضیح می‌دهد که در نگاه دیلتای، علوم انسانی بیش از آنکه بر تبیین استوار باشند، بر «فهم» مبتنی‌اند؛ فهمی که از دل تجربه تاریخی و زیسته انسان برمی‌آید. همین بخش از کتاب برای مخاطبانی که به هرمنوتیک، فلسفه تاریخ و نظریه فهم علاقه دارند، اهمیت ویژه‌ای دارد.

آیا پژوهشگر علوم اجتماعی می‌تواند بی‌طرف باشد؟
صابر جعفری کافی‌آبادی

فصل چهارم به اندیشه‌های ویلهلم ویندلباند می‌پردازد؛ متفکری که با تمایز مشهور میان علوم قانون‌گذار و علوم تاریخی، تأثیر عمیقی بر روش‌شناسی علوم انسانی گذاشت. در این فصل، نویسنده نشان می‌دهد که ویندلباند چگونه هم‌زمان به پوزیتیویسم و ایدئالیسم انتقاد می‌کرد و می‌کوشید معیار تازه‌ای برای طبقه‌بندی علوم ارائه دهد. بحث‌های مربوط به «قانون و رخداد»، «تحلیل ارزش‌ها» و «مرزبندی علوم» از مهم‌ترین محورهای این فصل‌اند. کتاب در این بخش به‌خوبی نشان می‌دهد که مسئله عینیت در علوم انسانی فقط مسئله‌ای فلسفی نیست، بلکه به نوع نگاه ما به تاریخ، فرهنگ و حتی مفهوم حقیقت مربوط می‌شود.

فصل پنجم کتاب به امیل لاسک و مسئله «غیرعقلانی بودن» اختصاص دارد. این بخش از کتاب شاید دشوارترین اما در عین حال یکی از مهم‌ترین فصل‌ها باشد، زیرا نویسنده در آن به قلب بحران علوم انسانی مدرن نزدیک می‌شود: اگر جهان ارزش‌ها و فرهنگ ذاتاً غیرعقلانی یا چندپاره باشد، آیا هنوز می‌توان از معرفتی معتبر سخن گفت؟ کتاب در این بخش نشان می‌دهد که چگونه متفکران نوکانتی با مسئله شکاف میان امر عقلانی و امر تاریخی روبه‌رو شدند و چه راه‌حل‌هایی برای آن پیشنهاد کردند. این مباحث در نهایت زمینه را برای فهم دقیق‌تر پروژه وبر فراهم می‌کنند.

اگرچه بخش مهمی از کتاب صرف بازسازی سنت فکری آلمان می‌شود، اما هدف نهایی نویسنده رسیدن به فهمی تازه از روش‌شناسی وبر است. از این منظر، کتاب صرفاً اثری تاریخی نیست؛ بلکه تلاشی برای فهم وضعیت امروز علوم اجتماعی نیز هست. پرسش‌هایی که کتاب مطرح می‌کند، همچنان زنده‌اند: آیا پژوهشگر علوم اجتماعی می‌تواند بی‌طرف باشد؟ نسبت میان ارزش‌های شخصی و تحقیق علمی چیست؟ آیا علوم انسانی می‌توانند به حقیقت برسند یا صرفاً روایت‌هایی متکثر تولید می‌کنند؟ از مهم‌ترین امتیازهای کتاب، دقت مفهومی و وفاداری آن به سنت فلسفی آلمان است. نویسنده می‌کوشد مفاهیم دشوار فلسفی را با زبانی روشن‌تر توضیح دهد و در عین حال از ساده‌سازی پرهیز کند. همین مسئله باعث شده کتاب برای دانشجویان فلسفه، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و مطالعات فرهنگی منبعی جدی و قابل اتکا باشد.

در عین حال، «شرایط امکان امر ممتنع» صرفاً برای مخاطب دانشگاهی نوشته نشده است. هر خواننده‌ای که بخواهد بداند چرا علوم انسانی مدرن چنین بحرانی را تجربه می‌کنند و چرا مسئله حقیقت و عینیت در جهان معاصر تا این اندازه پیچیده شده، می‌تواند از این کتاب بهره ببرد. شاید مهم‌ترین دستاورد کتاب این باشد که نشان می‌دهد علوم انسانی نه می‌توانند کاملاً شبیه علوم طبیعی شوند و نه می‌توانند به نسبی‌گرایی کامل تن بدهند. کتاب در نهایت از خلال بازخوانی وبر، ما را با این پرسش روبه‌رو می‌کند که چگونه می‌توان در جهانی آکنده از ارزش‌های متعارض، همچنان به امکان فهم و شناخت اجتماعی اندیشید.

در دورانی که علوم اجتماعی در ایران نیز بیش از گذشته با پرسش اعتبار، روش و نسبت با واقعیت اجتماعی مواجه‌اند، انتشار کتاب شرایط امکان امر ممتنع را می‌توان اتفاقی مهم دانست؛ اثری که هم تاریخ اندیشه را بازخوانی می‌کند و هم به یکی از قدیمی‌ترین و همچنان زنده‌ترین بحران‌های علوم انسانی بازمی‌گردد: آیا عینیت در مطالعه انسان ممکن است؟

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها