سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): «سرلی» خودزندگینامهای از عبدالحسین انصاری روزنامهنگار، شاعر، ناشر و مولف هرمزگانی است که به درختها پیشکش شده است. وی دکتری ادبیات از دانشگاه هرمزگان دارد. از او تاکنون مجموعه غزل «یک تنه ایستادن درخت»، کتاب شعر طنز «شعرینی»، «می خوش»، «هم بستر با رودخانهها» و... چاپ و وارد بازار کتاب شده است.
این کتاب اگرچه بازگشتی است به گذشته اما نمیخواهد از گذشته شرایطی اسطورهای بسازد و آن را مثل چماقی بر سر اکنون فرود بیاورد. انصاری در این اثر به بیان ادبی و داستانی بخشی از دوران کودکی خود میپردازد.
آقای انصاری چه شد که در ۵۰ سالگی کودکی خودت را کتاب کردی؟
این کتاب روایت کوتاهی است از تقلای شیرین یک انسان برای ماندن و فراموش نشدن که فراموشی از مرگ هم غمانگیزتر است. نوشتن از خود، خوبیهای زیادی دارد. یکی اینکه مثل مقالهها و رسالههای عمدتا بیخاصیت، نیازی به افزودن ارجاعات بیدلیل نیست تا مثلا متن تو غنیتر به نظر بیاید و منبع و مأخذ هم نمیخواهد، چرا که همه چیزش برمیگردد به خودت و زندگیات که فکر میکنی شاهکار خلقت بوده و نیست واقعا.
اینگونه آثار چقدر برای مخاطب جذاب و خواندنی خواهد بود؟
از خودت که بنویسی، یا یک مشت دروغ به هم بافتهای که میشود رمان، یا با محافظه کاریهای معمول میروی سراغ بخش کمخطر زندگیات و باری به هر جهت از اتفاقاتی مینویسی که برای هر کسی اتفاق افتاده یا در حالت سومی، نوشتهات به صمیمیتی سیال میرسد که مختص خودت است و از این جنبه ارزش خواندن دارد چرا که به اعتقاد بنده بیبدیل بودن، تنها توجیه نوشتن است و اینگونه نوشتن، احتمالا خواندنی هم در پی خواهد داشت.
احساس نمیکنید از خود نوشتن ممکن است با اغراق همراه شود؟
وقتی از خاطرات مینویسد، بیاختیار هالهای نورانی میآید و میرود در جان کلمات؛ چنان که ناگزیرت میکند به احساسی نوشتن اما غلظت آن را میشود کمی پایین آورد و متن را از آن شیفتهواری بیهوده رها کرد تا خواننده کمی هم در فضای رئالیستی تنفس کند.
چه عواملی موجب شد که شما سراغ نوشتن زندگی خودتان بروید؟
«زمانهی بدی شده!» این جمله برای ما و نسلهای پیش از ما، جملهای آشناست و شاید پرتکرارترین جمله تاریخ باشد؛ «زمانهی بدی شده» و جالب اینکه در هر دورهای که این جمله گفته شده، همه به اتفاق سری تکان دادهاند و با آه سوزناکی تایید کردهاند. این اعتقاد به بد شدن زمانه و نه بد بودنش، آنقدر در لایههای ذهنی جامعه ما نفوذ کرده که حتی آدم خوشمشربی مثل حافظ هم در مورد دوره خودش گفته: «عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی» که البته میدانیم در عصر حافظ، جامعه در چه منجلابی دست و پا میزده و اینکه گفته باید شخماش بزنیم و از نو بسازیمش، حرف چندان بیربطی هم نیست.
به باور شما هر شخصی ممکن است بخشی از زندگی خود را شخم بزند و از نو بسازد، یا اصولا اینگونه نیست؟
غرض این است که انسانهای هر عصر، فقط آن مقطع از زندگی خودشان را نمونهای از فلاکت قلمداد کردهاند و جالبتر اینکه برای ارجاع دادن ما به نمونه اعلا از یک زندگی درجه یک، همیشه عودتمان دادهاند به دورهای در گذشته نه چندان دور.
آیا این نگرش در جوامع غربی هم وجود دارد یا مختص ماست؟
نمیدانم اینگونه نگاه کردن به زمانه آیا در فرهنگ غرب هم رواج داشته و دارد یا فقط مختص ملت نوستالژیک ماست. نوستالژی چیست؟! آیا نوستالژی تنها یک مخدر است برای تسکینی همراه با توبیخِ زمان حال استمراری؟ آیا نوستالژی توجیهی است همراه با نوید رهایی از این زندگی دردآور؟ چیزی که مشخص است، نه گذشتهها آنچنان گل و بلبل بوده که ما اکنون در ذهن خود میسازیم و نه امروز اینقدر غیرقابل تحمل است که میپنداریم.
در پیشکش این کتاب نیز به نظرم اتفاق جالبی افتاده است و شما با درود بر تنه درخت، اذعان کردهاید که صادقترینِ روزنگار و سالشمار تمام دورانهاست و کتاب را به همه درختها، تقدیم کردهاید، میشود در این زمینه توضیح بدهید؟
در باورم هیچ موجودی در این گستره هستی به زیبایی و دقت درخت، نمودار عمر خودش را ترسیم نکرده است. درختها با ظرافتی مثال زدنی هر سال را به شکل دایرهای در دل خود ترسیم میکنند و از این دایرهها میتوان تاریخ رنجها و شادیهایشان را بیرون کشید. مگر نه اینکه هر سال دایرهای است که از فروردین آغاز میشود و به فروردین برمیگردد؟ پس این کتاب را به همه درختها مخصوصا بلوطِ با شکوهِ بیمانند، که ریشههایش سنگها را میشکافند تا برگهایش را بشکوفاند تقدیم کردهام.
کتاب «سرلی» با شمارگان ۵۰۰ نسخه، در قطع رقعی، در ۵۶ صفحه، با ویراستاری امیرحسین والا به مبلغ ۱۵۵ هزار تومان در بهار ۱۴۰۵ توسط نشر سلسله باران به چاپ رسیده است.
نظر شما