چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
رویای نخست‌وزیری اشراف‌زاده متجدد قاجار

علی امینی، اشراف‌زاده متجدد قاجار، از سنین جوانی رویای نخست وزیری را در سر می‌پروراند. او کار سیاسی را با معاونت قوام‌السلطنه آغاز کرد و پس از عضویت در کابینه اول دکتر مصدق، و کابینه‌های سپهبد زاهدی و حسین علاء، در سال‌های بحرانی ۴۱-۱۳۴۰ به نخست وزیری رسید. امینی بی‌شک از مهم ترین و تأثیرگذارترین رجال سیاسی ایران در عصر پهلوی است.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: «سیاستمداران واقع‌بین کسانی هستند که در لحظات حساس تاریخی، فارغ از بیم نام و ننگ و با تفکر و آینده‌نگری قدمی در این کشور برای هموطنان بردارند...» کتاب «بر بال بحران، زندگی سیاسی علی امینی» با این جمله پرمعنا آغاز می‌شود. این کتاب مقاطعی از زندگی و کارنامه سیاسی علی امینی را از نگاه فرزندش، ایرج امینی، تصویر می‌کند. ایرج امینی برای ارائه تصویری منصفانه، زندگی سیاسی پدرش را بررسی کرده است و برای تألیف این زندگی‌نامه از یادداشت‌های شخصی دکتر امینی و اسناد دست اول داخلی و خارجی بهره برده است. کتاب شامل ۲۶ فصل است که از کودکی و نوجوانی تا پایان زندگی دکتر امینی را شامل می‌شود و بر آن است تا با استناد به یادداشت‌های شخصی دکتر امینی و اسناد دست اول داخلی و خارجی، تصویری همه جانبه از این رجل سیاسی برجسته ارائه دهد. علی امینی از اردیبهشت‌ماه ۱۳۴۰ تا ۲۷ تیرماه ۱۳۴۱ نخست‌وزیر بود و در این ۱۴ ماه به یکی از تاثیرگذارترین نخست‌وزیران دوران مشروطیت و به ویژه دوران ۳۷ ساله سلطنت محمدرضا شاه تبدیل شد. به مناسبت ۱۶ اردیبهشت آغاز نخست‌وزیری علی امینی کتاب «بر بال بحران، زندگی سیاسی علی امینی» را بازخوانی کرده‌ایم.

رویای نخست‌وزیری اشراف‌زاده متجدد قاجار

«اعتصابات، اعتراضات، تظاهرات، راهپیمایی‌ها و به طور خلاصه وضعیت بحرانی‌ای که از اواخر سال ۱۳۵۶ به شکل بهمن عظیمی درآمده بود، دکتر امینی را بر آن داشت که بار دیگر وارد صحنه‌ی سیاست شود. او در ۶ مرداد ۱۳۵۷ طی اعلامیه‌ای که در روزنامه‌ها انتشار یافت هدف بازگشت خود به صحنه‌ی بحران‌زده‌ی سیاست ایران چنین توضیح می‌دهد: «امروز که حرارت تب خواسته‌ها بالا گرفته، از من می‌خواهند چیزی بگویم و کار به جایی کشیده که ادامه‌ی سکوت به رضا تلقی می‌شود.

ازدیاد درآمد در ده سال اخیر طبعاً رفاه و به دنبال آن فساد را آورد و فساد برای ادامه‌ی حیات خود به فشار و تمرکز قدرت احتیاج داشت و بیش از ده سال طلایی را پشت سرگذاشته‌ایم که نتیجه‌ی آن به‌وجودآمدن ثروتمندان نوخاسته و ثروتمندشدن ثروتمندان و ناتوان‌شدن محرومین است که طبقه‌ی متوسط و مرفه که انتظار بود، به وجود نیامد، جز مشتی دلال. از یک سال پیش حرکتی شورانگیز با بسط و عمق به وجود آمد و دولت موضعی تازه گرفت و دریچه‌ی اطمینان را گشود و فضای باز سیاسی اعلام گردید، ولی همچنان افرادی که در ۱۵ ساله‌ی اخیر عهده‌دار امور بودند، گرداننده هستند.

نگهداری آزادی مشکل‌تر از دستیابی بدان است. باید به رجال وطن‌پرست و پایبند به قانون و دین و معنویت که اساس اجتماع ما به آن استوار است تکیه کرد. باید با ایجاد وحدت نظر و عمل در میان کسانی که پیشرو بیان‌کننده‌ی خواست‌های مردم‌اند با توجه به عمق این خواست‌ها یک قدرت و اتحاد ملی به وجود آورد که ضامن آزادی و حقوق اساسی مردم باشد...»

آنچه بازگو شد بخش‌هایی از کتاب «بر بال بحران، زندگی سیاسی علی امینی» است. نویسنده به مدد اسناد و مدارک که در آرشیوهای معتبر ایران، انگلستان، فرانسه، آلمان و ایالات‌متحده به دست آورده و با استناد به دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌های پراکنده و معدود پدرش و همچنین به کمک مصاحبه‌ها و گفت‌وگوهایی که با موافقان و مخالفان سیاسی دکتر امینی انجام داده، شرحی گویا از زندگی سیاسی یکی از نخست‌وزیران رژیم پیشین ارائه داده است که در میان کتاب‌هایی از این دست، «بر بال بحران» را از امتیازی ویژه برخوردار می‌سازد.

رویای نخست‌وزیری اشراف‌زاده متجدد قاجار
علی امینی(نفر اول از راست) در کنار خانواده

علی امینی، فرزند محسن امینی (معین‌الملک، سپس امین‌الدوله) و اشرف‌الملوک قاجار (فخرالدوله) ۲۲ شهریورماه ۱۲۸۴ خورشیدی برابر با ۱۲ سپتامبر ۱۹۰۵ میلادی در تهران به دنیا آمد. بعد از این‌که رضاخان سردار سپه قانون نسخه القاب را در ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۳۰۴ شمسی از مجلس گذراند و هر فرد ایرانی را مکلف به داشتن نام خانوادگی کرد، محمدحسین، برادر ارشد علی که در پی کسب پروانه شکار بود، به اداره ثبت احوال مراجعه و در خواست نام خانوادگی «امین‌الدوله» را کرد. اما چون این نام با روح قانون جدید مغایرت داشت «امینی» پیش کشیده شده که آن هم گویا از آنِ خانواده دیگری شده بود. سرانجام نام «امینی مجدی» را که ترکیبی از لقب جد پدری‌اش میرزا محمدخان مجدالملک سینکی و پدربزرگش میرزا علی‌خان امین‌الدوله بود، برای خود و خانواده‌اش انتخاب کرد.

علی امینی، اشراف‌زاده متجدد قاجار، از سنین جوانی رویای نخست وزیری را در سر می‌پروراند. او کار سیاسی را با معاونت قوام‌السلطنه آغاز کرد و پس از عضویت در کابینه اول دکتر مصدق، و کابینه‌های سپهبد زاهدی و حسین علاء، در سال‌های بحرانی ۴۱-۱۳۴۰ به نخست وزیری رسید. امینی بی‌شک از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین رجال سیاسی ایران در عصر پهلوی است. علی امینی سیاستمدار ایرانی، از اعضای جبهه ملی و یک دوره از اردیبهشت ۱۳۴۰ تا تیر ۱۳۴۱ نخست‌وزیر ایران بود. امینی از نخستین کسانی بود که جهت اصلاحات ارضی در ایران فعالیت و در تدوین اصول اصلاحات ارضی موسوم به انقلاب سفید نقش مؤثری ایفا کرد. از وی به عنوان یکی از مهمترین افراد در انقلاب سفید یاد می‌شود.

در سال ۱۳۴۰ با حمایت دولت جان اف کندی در آمریکا به سمت نخست‌وزیری منصوب شد. آزادی فعالیت احزاب سیاسی از جمله جبهه ملی، اصلاحات ارضی و مبارزه با فساد از اقدامات دولت او بود. کوشش‌های او در کاهش نقش شاه در اداره امور کشور با حمایت بخشی از دستگاه ریاست جمهوری آمریکا، خیلی زود با مقاومت و مخالفت محمدرضا پهلوی و عدم همراهی اپوزیسیون شاه مواجه شد و نتیجتاً او پس از ناامیدی از همراهی جبهه ملی مجبور به کناره‌گیری شد.

رویای نخست‌وزیری اشراف‌زاده متجدد قاجار
علی امینی در پاریس

یا زندان یا نخست‌وزیری

در اواسط مهرماه ۱۳۳۹، روزی در دفتر کار پدرم در پارک امین‌الدوله مشغول صحبت با او بودم که ناگهان صدای انفجارهای پی‌درپی از دوردست به گوش رسید. پدرم با لبخندی گفت: «اگر اتفاقی بیفتد یا مرا می‌گیرند یا که نخست‌وزیر می‌شوم.» معلوم شد صداهای مزبور ناشی از آتش‌بازی در نمایشگاه ایران و آلمان است. این حرف دکتر امینی هرچند جنبه شوخی داشت مع‌هذا در برگیرنده دو حقیقت مهم بود. اول این که دکتر امینی در انتظار نخست‌زیری بود و دوم این‌که به نخست‌وزیری رسیدم خود را تنها در یک وضعیت بحرانی و انفجاری ممکن می‌دانست.

استعفای ناگهانی نخست‌وزیر مورد شماتت شماری از ارباب جراید قرار گرفت. اطلاعات این روز در سرمقاله خود نوشت: واقعه امروز مجلس به‌طوری که در اخبار مطالعه می‌کند آن‌قدر قابل توجه و اهمیت نبود که موجب کناره‌گیری آقای شریف‌امامی شود. مجلس از این حوادث بسیار دیده؛ نخست‌وزیرانی مانند مرحوم حکیم‌الملک، مرحوم قوام‌السلطنه، مرحوم سهیلی و امثال آن‌ها دربرابر هرگونه ناملایماتی که از وکلای مجلس می‌شنیدند خونسردی خود را آن‌چنان حفظ می‌کردند که باعث تعجب می‌شد. گاهی به تهمت و افترا و ناسزاگویی می‌کشید و نخست‌وزیران وقت خم به ابروی خود نمی‌آوردند. حالا چطور شده است که آقای مهندس شریف‌امامی با یک اعتراض رییس مجلس از کوره در رفت و نتوانست تحمل کند.

در حالی که استعفای مهندس شریف‌امامی هنوز مورد تصویب شاه قرار نگرفته بود و اعتصاب معلمین ادامه داشت، وابسته نظامی سفارت آمریکا، نیمه شب پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت طی دو تلگراف متوالی گزارش حوادث اخیر را به واشنگتن مخابره کرد. در تلگراف اول آمده است: «طی اعتصاب معلمین ۵۰ هزار تظاهرکننده در ایران با ارتش و نیروهای انتظامی مواجه شده‌اند و احتمال دارد اعتصابی در سراسر کشور به زعامت جبهه ملی برپا شود.» و تلگراف دوم: «قرار است نیروهای ذیل از ساعت ۷:۳۰ صبح ۶ مه (۱۶ اردیبهشت) برای سرکوبی تظاهرات به قوای پلیس ملحق شوند.

رویای نخست‌وزیری اشراف‌زاده متجدد قاجار
علی امینی پس از نخست وزیری

علی امینی در آستانه نخست‌وزیری

پنجشنبه شب ۱۴ اردیبهشت ۱۳۴۰ در منزل پدرم واقع در پارک امین‌الدوله خوابیدم تا صبح زود به اتفاق به دیدار عموهایم، محمد و رضا، به کهریزک برویم. در حدود ساعت ۷ بامداد مشغول صرف صبحانه بودیم که ناگهان سرلشکر حسن امینی، عموی پدرم با لباس نظامی در آستانه اتاق ظاهر شد. از چهره خسته‌اش معلوم بود که شب گذشته کم خوابیده. سرلشکر امینی رییس سررشته‌داری ارتش و در عین حال آجودان لشکری شاه بود. اما تا آن‌جا که به خاطر دارم، به ندرت مامور کشیک روز می‌شد، چه برسد به کشیک شب. او پس از روبوسی با پدرم و من، گفت شب گذشته که در کاخ اختصاصی مامور کشیک بوده، اعلی‌حضرت او را احضار و امر فرموده‌اند به دکتر امینی ابلاغ شود که هرچه زودتر اجازه شرفیابی بگیرد. سپس اضافه کرد: «به نظر من می‌خواهند تو را مامور تشکیل دولت کنند.»

وقتی وارد دفتر شاه شدم قیافه ایشان را خسته دیدم. از اوضاع بد مملکت صحبت کردند و پیشنهاد دادند نخست‌وزیری را قبول کنم. با سابقه‌ای که از عدم اعتماد ایشان نسبت به خودم داشتم و در هیئت وزیران بعد از شکست کودتای سرلشکر قرنی که به من ارتباط داده بودند، شاه اظهار کرده بود که آرزوی نخست‌وزیری را به دل امینی خواهم گذاشت، این پیشنهاد موجب تعجبم شد. اظهار کردم که من فعلا قصد داشتم حضور اعلی‌حضرت شرفیاب و اجازه مسافرت به خارج برای استراحت بگیرم، ولی حالا که تقدیر چنین خواسته است قبول می‌کنم.

در جای دیگر دکتر امینی درباره شرفیابی خود به حضور شاه می‌گوید: «به ایشان (شاه) گفتم که مادر من نقل می‌کرد: هر کسی که به مکه می‌رود در اولین زیارتی که می‌کند، می‌رود زیر ناودان طلا و هر چه از خداوند بخواهد ، خداوند آن را به او می‌دهد. مادرم گفت: من وقتی رفتم زیر ناودان طلا فکر کردم تو دلت می‌خواهد مثلا صدراعظم بشوی، نخست‌وزیر بشوی. من گفتم خدایا، بالاخره این آرزوی بچه من را انجام بده. مادرم گفت: یک مرتبه استغفار کردم که نه، خدا هر چه مصلحتش هست برایش پیش بیاور. به شاه گفتم که به نظر من مثل این است که یک مصلحتی در این موضوع هست. بنابراین من نخست‌وزیری را قبول می‌کنم.

رویای نخست‌وزیری اشراف‌زاده متجدد قاجار
ایرج امینی

دکتر امینی سپس شرایط زمامداری خود را با پادشاه در میان گذاشت، که مهم‌ترین آن‌ها انحلال مجلسین سنا و شورای ملی بود و این که وزرا به شخص نخست‌وزیر پاسخگو باشند و از طریق او با شخص اول مملکت در تماس قرار گیرند. آنچه من از گفته‌های پدرم به یاد می‌آوردم با گزارشی که در روزنامه اتحاد ملی درباره آن مذاکره تاریخی چاپ شده انطباق دارد. روزنامه مزبور تحت عنوان «اسراری از نخست‌وزیری دکتر امینی» از جمله می‌نویسد: «... درست سر ساعت ۱۰ روز جمعه مزبور ۱۵ اردیبهشت ۱۳۴۰ دکتر امینی در کاخ اختصاصی شهری به حضور پذیرفته شد و همان‌طور که پیش‌بینی می‌کرد شاهنشاه به او گفتند می‌بینید که وضع مملکت احتیاج به آن دارد که دولتی مقتدر زود زمام امور را در دست بگیرد و به این تشنجات خاتمه دهد- برای این منظور شما را در نظر گرفته‌ایم. علاوه بر آن می‌خواهم اقدامت جدی نسبت به تعدیل ثروت و مالکیت و تقسیم املاک و مبارزه با فساد را در ایران آغاز کنیم- آیا مرد این میدان هستید؟

امینی به عرض می‌رساند: «یک نخست‌وزیر برای این‌:ه بتواند خوب کار کند باید از دو مقام رای اعتماد بدست آورد. اول از مقام شامخ سلطنت و دوم از مجلس شورای ملی. با ابراز رحمتی که به این خدمتگزار فرمودند معلوم است که مورد اعتماد ذات ملوکانه هستم ولی مایلم به استحضار شاهانه برسانم که من در تمام دوره مسئولیت احتیاج به این اعتماد دارم. شاهنشاه فرمودند این اعتماد را هم به شما می‌دهم.

امینی با عرض تشکر اضافه می‌کند: «دومین مقامی که باید نخست‌وزیر مورد اعتمادش باشد و به دولت رای اعتماد بدهد، مجلس شورای ملی است و با طرز انتخاباتی که همه دیدیم و دیدند، این مجلسی نیست که مورد قبول مردم ایران باشد و فریاد اعتراض از همه مملکت علیه آن بلند است و چون خود من در راس مبارزین علیه این مجلس بوده‌ام، بالطبع نمی‌توانم با آن کار کنم و اوامر و برنامه‌های اصلاحی ذات ملوکانه را اجر کنم. اگر موافقت می‌فرمایند فرمان انحلال هر دو مجلس نیز صادر شود که هم مردم راضی شده باشند و هم خدمتگزار بهتر بتوانم در اجرای برنامه‌هایی که اشاره فرمودند توفیق حاصل کنم.»

رویای نخست‌وزیری اشراف‌زاده متجدد قاجار
علی امینی در دفتر کار

عباس مسعودی، مدیر اطلاعات که به‌رغم اختلاف سلیقه سیاسی، سال‌ها سابقه دوستی با دکتر امینی داشت، همان روز به نگارش سرمقاله‌ای درباره نخست‌وزیر جدید مبادرت کرد: «عصر پنجشنبه شریف‌امامی رفا و صبح روز جمعه دکتر امینی آمد... حالا ببینیم دکتر امینی چه می‌کند؟ کسی که پس از سال‌ها سعی و کوشش امروز به هدف خود نائل شد و فرمان نخست‌وزیری خود را از شاه گرفت، چه رویه‌ای اتخاذ می‌کند و چه برنامه‌ای پیش می‌گیرد... دکتر امینی عاشق رسیدن به این مقام بود و این عشق خود را از کسی مخفی نمی‌داشت. موقعی که وزیر دارایی بود و مشکل نفت را حل کرد توقع داشت به این مقام برسد و شاید برای این‌که او را از این هدف دور و منصرف سازند سفارت کبرای آمریکا را به او سپردند. ولی دکتر امینی این فکر را هرگز از خود دور نساخت و باز همین افکار موجب شد که از آن پست نیز برکنار شود و به تهران بیاید.

وقتی به تهران آمد باز همین مساله را با دوستان و آشنایان و مطبوعات عنوان کرد و صریحا گفت من می‌خواهم نخست وزیر شوم و در این راه می‌کوشم و به این هدف خواهم رسید. من در زندگی اجتماعی و سیاسی خود هیچ‌کس را ندیده‌ام به اندازه دکتر امینی عاشق نخست‌وزیری باشد و این‌قدر تلاش و کوشش در این راه کند و یقین دارم هم او و هم دوستان و علاقه‌مندانش خشنودند که به هدف خود رسیده است ولی باید ببینیم آیا آنچه او وعده می‌داد و علاقه‌مندانی دور خود جمع کردند می‌تواند به مرحله عمل و اجرا گذارد یا نه؟

من شخصا خوش‌بین هستم چون دکتر امینی را خوب می‌شناسم و به افکار او آشنایی دارم و به علاوه او در مراحل مختلف در پست‌های دیگر خود، همه وقت امتحان لیاقت و کاردانی داده و می‌توان گفت این عشق او طبیعی و در نهاد وی برای خدمت نهفته است.

رویای نخست‌وزیری اشراف‌زاده متجدد قاجار
علی امینی و جان فاستر دالس (وزیر امور خارجه آمریکا)

روزنامه جهان که از طرفداری جدی حکومت مهندس شریف‌امامی بود، در سرمقاله‌ای تحت عنوان «برای جلوگیری از انقراض» چنین نوشت: نخست وزیری در کشوری مثل ایران آن قدرها اهمیت ندارد که بتواند مورد بحث قرار گیرد، چون نخست‌وزیر آن‌چنان آدمی است که مسئول هست ولی مختار نیست... اما نخست‌وزیری بگشاید و آن این‌که راستی نخست‌زیر باشد. دکتر امینی از همین طبقه حاکمه است. کسی هم نمی‌گوید که او کارگز و زحمتکش است. بله دکتر امینی نوه مظفرالدین‌شاه، پس خانم فخرالدوله توانگر ممتاز قرن ما و نوه امین‌الدوله صدراعظم است. مدت‌ها وکیل، وزیر و سفیرکبیر هم بود، ولی فرقش با دیگران این است که متوجه شده مه دارد کشتی غرق می‌شود...

امینی آمده آخرین تلاش را برای جلوگیری از انقراض و سقوط بکند، که نه تنها خودش بلکه همه آن‌هایی را که غرق می‌شوند نجات بدهد... اما اگر دکتر امینی بخواهد ضعف نشان بدهد، معلوم می‌شود که بازوان او نیز توانایی ندارد از غرق کشتی جلوگیری کند و آخرین شانس این نسل هم از دست خواهد رفت.

روزنامه صبح امروز، تنها ارگان باقی‌مانده حزب ملیون و دکتر اقبال، نیز سرمقاله‌ای به مناسبت روی کار آمدن دکتر امینی منتشر کرد و طی آن چنین نوشت: دکتر امینی از دولت‌های گذشته خیلی انتقاد کرده است. بنابراین توقعات و انتظارات مردم از این دولت خیلی زیادتر است و همه انتظار دارند در مدت کوتاهی توفیق یابد که مشکلات موجود را حل کند... دکتر امینی در شرایط بسیار حساسی زمام امور کشور را در دست گرفته و بدن شک احتیاج به همکاری و همفکری همه طبقات مردم دارد و ما صمیمانه امیدوار هستیم که نخست‌وزیر جدید بتواند در راه انجام خدمت به شاهنشاه و مردم ایران موفق شود...

شواهد نشان می‌دهد که در آن مقطع آمریکایی‌ها هرگونه کمک اقتصادی و نظامی به ایران را مشروط به انتصاب نخست‌وزیری کرده بودند که اولا طرفدار غرب باشد، ثانیا به اصلاحات عمیق اقتصادی و اجتماعی و مبارزه با فساد مبادرت کند و سرانجام ضمن اعتقاد به مقام سلطنت، شاه را به سلطنت مشروطه تشویق کند. دکتر امینی واجد این شرایط بود زیرا طرفداری خود را از نزدیکی ایران به غرب هیچ‌گاه انکار نمی‌کرد؛ در زمان حکومت علاء از عضویت ایران در پیمان بغداد جانبداری کرده بود؛ متخصص اقتصاد به شمار می‌رفت و در سخنرانی‌های خود به مناسبت انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی بارها به ضرورت اصلاحات مالی و اقتصادی، اصلاحات ارضی و مبارزه با فساد اشاره کرده بود. ضمنا برخلاف تصور محمدرضاشاه، به نهاد سلطنت ایمان داشت، هرچند که مانند قوام‌السلطنه و دکتر مصدق معتقد بود که شاه باید سلطنت کند نه حکومت. دکتر امینی در مورد رابطه‌اش با شاه می‌گفت: «مجبور بودم او را قانع کنم که قصد ندارم چیزی بیش از یک نخست‌وزیر باشم. فقط می‌خواهم به او و مملکت خدمت کنم برای این‌که اعتقاد دارم این کشور به شاه احتیاج دارد. باید بگذارد خواست‌های او را اجرا کنم و مستقیما در امور دولت دخالت نکند. باید به من اعتماد کند.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها