سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، در میان ویترینهای قدیمی روبهروی دانشگاه تهران، نامهایی بر سردر نشستهاند، که برای اهل کتاب، فقط یک ناشر یا کتابفروشی نبودند، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی شهر به حساب میآمدند. یکی از همین نامها «آگاه» بود؛ نامی که دههها با مدیریت حسین حسینخانی پیوند خورده بود. مردی کمحرف و محجوب که ترجیح میداد بهجای سخن گفتن، کارهایش حرف بزنند.
شنبه ۱۲ اردیبهشتماه ۱۴۰۵، خبر درگذشت او منتشر شد؛ خبری که برای بسیاری از نویسندگان، مترجمان و خوانندگان کتاب، یادآور پایان دورهای از نشر ایران بود؛ دورهای که ناشرانی با وسواس حرفهای، اخلاق شخصی و نوعی نجابت قدیمی، چراغ کتاب را روشن نگه میداشتند.
داستان ورود حسین حسینخانی به نشر، از دل یک مشارکت قدیمی در دهه ۱۳۵۰ آغاز شد؛ زمانی که هنوز خیابان انقلاب به شکل امروزی به مرکز نشر ایران تبدیل نشده بود. نصرالله حدادی، پژوهشگر تاریخ نشر، درباره آغاز این مسیر میگوید: «شراکت آقای حسینخانی و مرحوم محسن بخشی، سال ۱۳۵۴ با خرید کتابفروشی فعلی انتشارات آگاه، به مبلغ ۴۰۰ هزار تومان آغاز شد. این مشارکت تقریبا ۷۰ به ۳۰ درصد بود.» به گفته او، حسینخانی سهم بیشتری از سرمایه اولیه را تأمین کرده بود و به همین دلیل سهم بیشتری نیز در انتشارات داشت؛ سهمی که بعدها میان اعضای خانوادهاش تقسیم شد.
حدادی روایت میکند که پیش از تأسیس فروشگاه، مرحوم محسن بخشی با نام «نشر آگاه» کتاب چاپ میکرد و با تاسیس کتابفروشی در سال ۱۳۵۴، فعالیت این نشر شکل منسجمتری به خود گرفت. در همان سالها بود که کتابهایی از ژان پل سارتر، ترجمههای بهآذین و آثار غلامحسین ساعدی منتشر شد؛ آثاری که نشان میداد این نشر از همان ابتدا توجه ویژهای به ادبیات و اندیشه دارد.
با گذشت زمان و پس از درگذشت محسن بخشی، سهام او از ورثه خریداری شد و اداره کامل انتشارات «آگاه» به حسینخانی رسید. حتی سهامی که در اختیار یک نهاد حقوقی بود نیز به تدریج خریداری شد و در نهایت کل مجموعه در اختیار او قرار گرفت. حدادی میگوید: «بعد از فوت آقای بخشی، کل سهام به مرحوم حسینخانی منتقل شد.»
اما فعالیت او به همین جا محدود نماند. در دهه ۱۳۶۰، حسینخانی نشر «آگه» را نیز بنیان گذاشت؛ نشری که بعدها در کنار آگاه به یکی از نامهای معتبر حوزه علوم انسانی، فلسفه، ادبیات و علوم اجتماعی تبدیل شد. جالب آنکه مسیر او به نشر، از یک شغل اداری آغاز شده بود. حدادی توضیح میدهد: «مرحوم حسینخانی، کارمند بانک بود و در همین فضا بود که با مرحوم حاج حسین بخشی آشنا شدند. به فعالیت در حوزه کتاب علاقهمند بود؛ بنابراین سرمایهگذاری کرد و کار از مرحوم محسن بخشی و بخش عمده سرمایه از سوی مرحوم حسینخانی تأمین شد.»
با این حال، آنچه بسیاری از همکاران و دوستانش از او به یاد میآورند، فقط سابقه مدیریتی یا فهرست کتابهایی که منتشر کرده نیست؛ بلکه نوعی منش شخصی است که کمتر در فضای حرفهای نشر دیده میشود. حدادی درباره ویژگیهای شخصیتی او میگوید: «مرحوم حسینخانی به اصطلاح یکی از ساکتترین و محجوبترین ناشران معاصر ایران بود؛ حتی در آیین بزرگداشت خودش هم حاضر به سخنرانی نشد.» او توضیح میدهد که حسینخانی ترجیح میداد نتیجه کارهایش دیده شود، نه سخنرانیهایش.
این سکوت اما به معنای انفعال نبود. حدادی تأکید میکند که او در بیش از نیم قرن فعالیت در نشر، با «روال و وسواس خاص خودش» کتاب منتشر میکرد؛ وسواسی که در انتخاب آثار، کیفیت ترجمه و حتی طراحی کتابها دیده میشد. به گفته او، با رفتن چهرههایی مانند عبدالرحیم جعفری، طهوری و دیگر ناشران قدیمی، نسل طلایی نشر ایران به تدریج از صحنه کنار رفت و حسینخانی از آخرین نمایندگان آن نسل بود؛ نسلی که در اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ به روبهروی دانشگاه تهران آمدند و به نوعی «اعتبار نشر» را شکل دادند.
محمد دهقانی، پژوهشگر و نویسنده، اگرچه همکاری مستقیمی با نشر آگاه و آگه نداشته، اما تجربه دیدارهای کوتاهش با حسینخانی را بهخوبی به یاد دارد. او میگوید: «آشنایی من با مرحوم حسینخانی به اندازه چند مکالمه و گپوگفت کوتاه بود و در همین گفتوگوها ایشان را مرد بسیار شریفی شناختم.» به باور او، در میان ناشران ایران کمتر کسی را میتوان یافت که از نظر اخلاق حرفهای و خصوصیات انسانی با حسینخانی قابل مقایسه باشد.
دهقانی که خود را از مخاطبان وفادار کتابهای آگاه و آگه میداند، میگوید بسیاری از کتابهای مورد علاقهاش را همین دو نشر منتشر کردهاند؛ از آثار ادبی گرفته تا کتابهای سیاسی، علوم اجتماعی و روانشناسی. او معتقد است نام حسینخانی به دلیل همین انتخابهای دقیق در حافظه فرهنگی ایران باقی خواهد ماند.
در عین حال، دهقانی به مسئلهای مهم نیز اشاره میکند؛ اینکه ادامه یافتن چنین مسیرهایی در ایران همیشه با دشواری همراه است. او میگوید: «متأسفانه در ایران نهادسازی در بخش خصوصی نداریم؛ در نتیجه افراد توانمندی که نهادسازی میکنند بعد از رفتنشان، دستاوردشان ادامه پیدا نمیکند.» او با اشاره به نمونههایی مانند مؤسسه لغتنامه دهخدا یا مرکز بینالمللی آموزش زبان فارسی، تأکید میکند که دوام یک نهاد فرهنگی نیازمند ساختاری فراتر از حضور یک فرد است.
با این حال، برای مترجمانی که سالها با حسینخانی کار کردهاند، تصویر او بیش از هر چیز با رابطه انسانی و حرفهایاش گره خورده است. حسن مرتضوی، مترجم و از همکاران قدیمی نشر آگاه، از سال ۱۳۷۶ همکاری با او را آغاز کرده بود. او درباره حسینخانی میگوید: «فردی ادیب و از فرهیختهترین و باسوادترین ناشران ایران بود که بسیاری از مهمترین آثار فلسفی، اقتصادی و رمانهای بزرگ ایرانی و غیرایرانی را منتشر کرده بود.»
مرتضوی، میگوید رابطه میان ناشر و مترجم معمولاً رسمی و قراردادی است، اما حسینخانی میتوانست این رابطه را به دوستی تبدیل کند. «اگر قرارداد و کار باشد، موقعیتی خشک و رسمی شکل میگیرد، اما حسینخانی میتوانست هر رابطهای را به رابطهای دوستانه تبدیل کند.»
او از گفتوگوهای طولانی با حسینخانی یاد میکند؛ گفتوگوهایی که گاهی درباره ترجمه یک کتاب بود و گاهی درباره مسائل شخصی زندگی. به گفته مرتضوی، در همه سالهای همکاری حتی یک بار هم صدای بلند او را نشنیده بود. «در چهره اخلاق و بیان زیبا بود.»
یکی از خاطراتی که هنوز برای او زنده است، به زمان انتشار نخستین کتابش برمیگردد. مرتضوی میگوید هنگام انتشار ترجمه «سرمایه» مارکس بسیار نگران بوده است. اما حسینخانی با همان صدای آرام و گرمش او را دلگرم کرده است؛ بهگونهای که «عطر آن گفتوگو» هنوز در خاطرش مانده است.
به گفته او، این نوع رابطه در فضایی صرفاً کاسبکارانه شکل نمیگیرد. «در واقع او بیشتر مشاور مترجم بود تا صاحبکار مترجم.» حتی درباره جزئیاتی مانند انتخاب عنوان کتابها نیز با مترجمان گفتوگو میکرد و تلاش داشت تصمیمها به شکل مشترک گرفته شود.
در کنار این ویژگیهای حرفهای، دوستان و همکارانش از منش انسانی او نیز بسیار گفتهاند. نقل شده است که حسینخانی اصرار داشت کتاب با قیمت مناسب به دست خوانندگان برسد و حتی بخشی از هزینههایی را که میتوانست صرف مراسمهای تشریفاتی کند، به کارهای خیریه اختصاص میداد.
برای کسانی که سالها او را از نزدیک دیده بودند، این رفتارها بخشی از همان زندگی نجیبانهای بود که با کار حرفهایاش تناقضی نداشت. مرتضوی میگوید او «وقار و وجدان کاری را همزمان با هم داشت» و تلاش میکرد آنطور که فکر میکند زندگی کند.
اکنون با درگذشت حسین حسینخانی، بسیاری از اهالی کتاب از فقدان یکی از چهرههای آرام اما اثرگذار نشر ایران سخن میگویند. مردی که بیش از نیم قرن برای چند نسل کتاب منتشر کرد و شاید مهمتر از آن، نشان داد نشر فقط یک کسبوکار نیست؛ بلکه نوعی تعهد فرهنگی است.
در ویترینهای خیابان انقلاب، نام «آگاه» و «آگه» همچنان دیده میشود. کتابها همانجا ایستادهاند؛ بیصدا، درست شبیه مردی که سالها پشت این نامها ایستاده بود و ترجیح میداد کارهایش به جای خودش سخن بگویند.
نظر شما