به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «متون عیّاری ـ پهلوانی و شبکه تخیّل روایی: تأملی در ساخت روایت و ایدههای پیشینی آن» تالیف فؤاد مولودی برای دانشجویان رشته زبان و ادبیات فارسی (گرایش ادبیات روایی)، در مقطع کارشناسی ارشد بهعنوان منبع اصلی درس «تحلیل و بررسی داستانهای عیّاری و پهلوانی فارسی» به ارزش ۲ واحد و بهعنوان منبع کمکی دروس «شاهنامه و ادبیات عامیانه» و «مبانی نظری و تطبیقی نوع ادبی حماسی» در مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی (گرایش ادبیات حماسی) هر کدام به ارزش ۲ واحد تدوین شده است.
فواد مولودی عضو هیأت علمی سازمان «سمت» در مقدمه این کتاب آورده است: «کتاب حاضر پژوهشی است در باب «متون عیّاری پهلوانیِ» منثور در زبان فارسی. منظور از «متون عیّاری پهلوانی» منثور، متونی همچون «سمک عیّار» و «دارابنامه» بیغمی است که هم به نثر باشند، هم دو شخصیت عیار و پهلوان در آن باشند و کنش توأمان آنها متن روایی را بسازد. هر چند بنیاد این کتاب بر تحلیل «روایت» این متون استوار است اما دیدگاه نگارنده در باب «روایت»، «متن روایی» و «مطالعات روایتشناسانه» با بیشتر آن چیزی که با ورود روایتشناسی به ایران در چند دهه اخیر رواج یافته است تفاوتی بنیادی دارد: در غالب پژوهشهای مربوط به «روایتشناسی» در ایران، متن یا متونی از زبان فارسی با الگوهای فرمالیستی و ساختارگرایانه روایتشناسی تطبیق داده شده است و هدف نهایی از کاربست نظریه، نشان دادن این مورد بوده است که متنِ بررسی شده نیز با الگوی عام روایی که در آن نظریهها طرح شده است، مطابقت و همخوانی دارد؛ و در عمده موارد، نظریه به متن تحمیل شده و نتیجه این بوده است که گونهای همخوانی یا نزدیکی یا مشابهت میان متن و نظریه هست.»

وی در ادامه نیز مینویسد: «این نظریهها نیز بیشتر محدود به ولادیمیر پراپ، تزوتان تودورف، نورتروپ فرای، کلود برمون، آلژیر گرماس، ژرار ژنت و کسانی بوده است که از سنت فرمالیسم روسی و ساختارگرایی فرانسوی برآمدهاند. این مطالعات همواره مفید بوده و هست؛ و حداقل فایده آنها به ارمغان آوردن نظم فکری و پژوهشی برای ما ایرانیان در مطالعات ادبیات روایی قدیم و جدید فارسی، و پیوند دادن متون با نظریه روایت بوده است.»
کتاب از هفت فصل کلی تشکیل شده است. نویسنده در فصل نخست و در قسمت کلیات و مبانی، در جستوجوی تعریف «متون عیاری پهلوانی» به بررسی منابع معتبر در این زمینه پرداخته و عناوین فصول دیگر مشتمل بر «سمک عیار»: مردمیترین قصّه، «دارابنامه» بیغمی (فیروزشاهنامه): روایت شاه/پهلوانان و عیّاران، «حمزهنامه»ها: چرخش دینی، «اسکندرنامه»ها: پیوند تاریخ و دین، «ابومسلمنامه»: قصهای بر مدار مذهب و در نهایت نتیجهگیری در قالب چند پرسش برای پژوهشهای بیشتر است.
از دید مؤلف کتاب «متون عیّاری ـ پهلوانی و شبکه تخیّل روایی: تأملی در ساخت روایت و ایدههای پیشینی آن»، این قبیل متون، روایی و منثور هستند که از کنش توأمان دو عنصر اصلی، عیار و پهلوان، ساخته شدهاند. این متون در تعلیق میان رسمیت و عامیانگی قرار دارند: از حیث مضمونی و فکری، بسیاری از ویژگیهای قصههای عامیانه را در آنها میتوان یافت؛ اما زبان آنها پیراستهتر و رسمیتر، و ساخت روایی آنها طراحی شده و پرتعلیق است و از این نظر، با دیگر شاخههای ادبیات عامه تفاوت دارند. از جانبی دیگر نیز، ساخت و طراحی و پرداخت این متون در الگوی «منظومههای حماسی و پهلوانی» قرار دارد و مرتبط با «شبکه» این متون است؛ اما خاستگاه تولید و غایت خلق آنها با این متون تفاوت دارد و «منثور بودن» سبب شده است «شیوه محاکات» آنها ارجاعی و انضمامی، و متفاوت از آنها باشد. این متون بر انگاره «واقعنمایی عامیانه» و شیوه «روایتگری داستانی» استوار شدهاند.
پیوند فرادست و فرودست را در این متون میتوان نشان داد: عنصر «عیار» نماینده اندیشه و کار مردمی است و این متون را به حوزه عامیانه نزدیک میکند و کار و کردار پهلوان نیز اتصال آنها را به متون حماسی و پهلوانی و رسمی نشان میدهد.
در پشت جلد این کتاب نیز آمده است: «در کتاب حاضر ساخت روایی چند متن بزرگ «عیّاری - پهلوانی» منثور (سمک عیّار، دارابنامه بیغمی، حمزهنامههای جدید و قدیم، اسکندرنامههای منثور و ابومسلمنامه) در شبکه بزرگترِ «متون حماسی» و «متونِ منظوم پهلوانی» بررسی شده است. این ساخت روایی و شیوه فرمیابی این متون، در نسبت با ایدههای پیشینی و مستتر، فهم و تحلیل شده است. اتصال متن و ایدههای پیشینی، انبوهی از مسائل مربوط به مبانی معرفتی، فرهنگی و اجتماعی را پیش آورده است. براینمبنا سیر تطوّر این متون در بستری تاریخی به بحث گذاشته شده است.
نظر شما