یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۳
در نسبت این روزها و روایت‌ها

«مرد سبز شش‌هزار ساله»، روایتی است در دل روایت. روایت رنجوری و یتیمی «زنبق»، روایت مرد سبز شش‌هزار ساله داستان را در خود جای داده است. مرد سبز شش‌هزار ساله، روایتی از زندگی طولانی و پرمشقت خود را با شخصیت نوجوان داستان در میان می‌گذارد و از او می‌خواهد که روایت زندگی او و خدمات و مصائبش را مکتوب کند.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا یاشار هدایی: این روزها به سختی فکر می‌کنم و سخت تمرکز می‌کنم و در نتیجه به دشواری می‌خوانم و دشوارتر از همه، دست به قلم می‌برم. بی‌قاعده و بی‌قانون می‌خوانم. نوک به کتاب‌ها می‌زنم و رهایشان می‌کنم. اما با توقف کارهای حرفه‌ای و رها شدن از قید و بند خواندن‌های قاعده‌مند و اجباری، دلی می‌خوانم. به همین دلیل در میان نوک‌زدن‌ها، دامن برخی کتاب‌ها را که با حال و فضای این روزها چفت می‌شوند، تا آخرین سطر و کلمه رها نمی‌کنم. رمان نوجوان «مرد سبز شش‌هزار ساله» نوشته‌ی «فریبا کلهر» از جمله این کتاب‌ها است. چاپ پنجم‌اش را انتشارات «محراب قلم» در سال هزار و چهارصد و سه منتشر کرده است.

این رمان فانتزی است. فانتزی‌ها معمولاً حامل اندیشه‌های ناب و عمیقی در ژرفساخت خود هستند. «مرد سبز شش‌هزار ساله» نیز چنین است.

داستان، روایتی از آشنایی دختری دوازده‌ساله به نام «زنبق» با مردی نیمه انسان و نیمه گیاه است و شش‌هزار سال از عمرش سپری شده است و در این عمر طولانی به‌رغم همه مصائب، سودایی جز خدمت به اندیشه و تمدن بشری نداشته است. نویسنده به‌واسطه بهره‌گیری از نظریه «بینامتنیت»، افسانه کهن و ماندگار «گیلگمش» را با عناصری فانتاستیک چون موجودات فضایی پیوند زده است تا از رمز و راز جاودانگی و سبز ماندن سخن بگوید.

«مرد سبز شش‌هزار ساله»، روایتی است در دل روایت. روایت رنجوری و یتیمی «زنبق»، روایت مرد سبز شش‌هزار ساله داستان را در خود جای داده است. مرد سبز شش‌هزار ساله، روایتی از زندگی طولانی و پرمشقت خود را با شخصیت نوجوان داستان در میان می‌گذارد و از او می‌خواهد که روایت زندگی او و خدمات و مصائبش را مکتوب کند. بدین ترتیب، «زنبق» که رنجور از یتیمی است با شنیدن روایت مرد سبز شش‌هزار ساله، از خود و رنج خود فراتر می‌رود.

فرارفتن از خود همان اعتلایی است که بسیاری از انسان‌گرایان، آدمیان را به آن فراخوانده‌اند. «آبراهام مازلو» از «اوج‌مندان» یا «استعلاییان» سخن گفته است و مقصودش افرادی هستند که توانایی پیوند با قلمروهای شکوهمند هستی دارند.

«ویکتور فرانکل»، بانی «معنادرمانی» نیز از تعبیر «انسان از خود فرارونده» استفاده کرده است. او فرارفتن از خود را در گرو سه حیطه می‌داند: آنچه به جهان عرضه می‌کنیم؛ آنچه از جهان تجربه می‌کنیم و در نهایت طرز برخوردمان با رنج.

رمان «مرد سبز شش‌هزار ساله» از همه این حیطه‌ها سخن می‌گوید: در حیطه نخست، با روایت مرد شش‌هزار ساله از زندگی پربارش روبرو هستیم. او روایت زندگی‌اش را برای «زنبق» تعریف می‌کند به این امید که «شاید او ژول ورن دیگری بشود» و بتواند خدمات مرد سبز به بشریت را ثبت کند. در حیطه دوم، با روایت «زنبق» و رنج‌هایش و تجربه‌اش از زندگی آشنا می‌شویم و در حیطه سوم، نوبت به همه ما مخاطبان می‌رسد تا به مواجهه‌مان با رنج سروسامان بدهیم؛ آنجا که در فرازی از داستان، به نقل از مرد سبز شش‌هزار ساله در مورد مفهوم «آرامش» چنین می‌خوانیم: «آرامش؟ این واژه کاملاً انسانی است. تو در زندگی‌ات آرامش می‌خواهی... همه دنیا آرامش می‌خواهند. شما انسان‌ها تجربه‌های کمی در زندگی‌تان دارید. اگر تجربه‌هایتان دلخواهتان باشد، صفات «دوست‌داشتنی» یا «خوب» را به کار می‌برید. اما اگر تجربه‌ای مطابق میل‌تان نباشد، صفت مثلاً «وحشتناک» را به کار می‌برید...»

خلق معنا و در نتیجه فرارفتن از خود اما، کاری است نه چندان سهل. رها کردن رنج خود و فهم رنج‌های کلان‌تر، در گرو گوش سپردن و یا خواندن روایت‌ها و درک این نکته است که تنها دست نیست که بالای دست بسیار است. رنج‌ها و غم‌ها و امیدها نیز چنین‌اند. «زنبق» با گوش سپردن به روایت مردی که نیمی گیاه و نیمی انسان است، از تنگنای خود و روایت محدود خود رها می‌شود؛ همان‌گونه که «هانا آرنت» در کتابش با عنوان «زندگی یک روایت است» می‌گوید: «همه ناملایمات قابل تحمل می‌شوند اگر از آن‌ها داستانی بسازی و بازگویش کنی.»

این روزها شاید بیش از هر زمان دیگری محتاج خواندن و شنیدن روایت‌های یکدیگر هستیم: روایت‌هایی از فقدان‌ها، خسران‌ها، از دست دادن‌ها، رنج‌ها و درعین‌حال روایت‌هایی از صبوری‌ها، گذشت‌ها، ایثارها و امیدها. روایت‌ها دستمان را می‌گیرند و ما را از خودمان فراتر می‌برند تا سبز و جاودانه بمانیم، همچون «مرد سبز شش‌هزار ساله.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها