جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
اندیشیدن به بی‌هدفی

«تقویم بی‌هدفی» تام لاتس، با ترجمه‌ حمیدرضا کیانی، تلاشی است برای جدی‌گرفتن لحظه‌هایی که ظاهراً «وقت تلف کردن» نام می‌گیرند. نویسنده با تکیه بر سنت‌های فلسفی، ادبی و هنری، نشان می‌دهد که تعلیق موقت منطق بهره‌وری و هدف‌گذاری، نه نشانه‌ی تنبلی، بلکه شرط امکان نوعی تجربه‌ی عمیق‌تر از جهان و خود ماست. این کتاب در قالب مجموعه‌ای از قطعات و جستارهای کوتاه، خواننده را به بازاندیشی در نسبت میان کار، فراغت و بی‌هدفی فرامی‌خواند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مسعود تقی‌آبادی: «تقویم بی‌هدفی» نوشته‌ی تام لاتس، استاد نویسندگی خلاق و سردبیر نشریه‌ی ادبی مهمی در ایالات متحده، کتابی است که می‌کوشد از موقعیتی بسیار روزمره، یعنی احساس گناه در برابر «وقت تلف کردن»، پرسشی جدی بسازد. ترجمه‌ی فارسی کتاب به قلم حمیدرضا کیانی و در شر اطراف منتشر شده و خود را در امتداد سنتی قرار می‌دهد که از جستارهای مونتنی تا تأملات معاصر درباره‌ی فراغت، بطالت و کار ادامه یافته است. متن، به جای ارائه‌ی یک نظریه‌ی منسجم و خطی، از مجموعه‌ای بخش‌های کوتاه تشکیل شده که هر یک از زاویه‌ای خاص، به نسبت میان بی‌هدفی، ادراک و شکل‌های مختلف زندگی معاصر می‌پردازد.

اندیشیدن به بی‌هدفی
تام لاتس

بی‌هدفی در سایه‌ی اخلاق کار

لاتس از یک موقعیت آشنا آغاز می‌کند: لحظه‌ای که فرد برای خواندن، تماشا کردن یا قدم‌زدن، نیاز به «توجیه» پیدا می‌کند و می‌کوشد حتی اوقات فراغت خود را نیز در قالب یادگیری، پیشرفت یا خودبهسازی صورت‌بندی کند. در افق فرهنگی‌ای که «هدف داشتن» به ارزش اخلاقی تبدیل شده و معیار سنجش زندگی، میزان بازدهی و دستاورد است، وقت‌گذرانی بی‌هدف به‌سرعت در جایگاه «انحراف» یا «کم‌کاری» قرار می‌گیرد.

کتاب این وضعیت را بدیهی نمی‌گیرد. از خلال ارجاع به سنت فلسفی یونان، به‌ویژه روایت ارسطو از پیدایش دانش نظری در دل فراغت کاهنان، این نکته را برجسته می‌کند که بخشی از مهم‌ترین دستاوردهای فکری بشر در سایه‌ی زمانی پدید آمده است که در نگاه نخست، «بی‌کاربرد» و «بی‌فایده» به نظر می‌رسیده است. در این روایت، زمانِ آزاد از ضرورت، صرفاً حاشیه‌ای بر کار مفید نیست، بلکه موقعیتی است که امکان تأمل نظری را پدید می‌آورد.

ارجاع دیگر کتاب به تحلیل هانا آرنت از «حیوان زحمتکش» است: انسانی که در جهان مدرن، کار را نه فقط به‌عنوان فعالیتی برای تأمین معاش، بلکه به‌مثابه قالب عمومی زندگی تجربه می‌کند. در این وضعیت، مرز میان کار و غیرکار، ضرورت و آزادی، تا حد زیادی کمرنگ می‌شود؛ خانه، فراغت، روابط شخصی و حتی بازی نیز تحت منطق بهره‌وری صورت‌بندی می‌شوند. لاتس، در چنین افقی، پیشنهاد نمی‌کند که کار و هدف کنار گذاشته شوند؛ بلکه می‌کوشد نشان دهد که اگر همه‌ی ساحت‌های زندگی صرفاً بر محور هدف و نتیجه تنظیم شوند، نوعی فقر در تجربه‌ی جهان پدید می‌آید.

به‌این‌ترتیب، بی‌هدفی در کتاب نه به معنای تنبلی و تعلل، بلکه به معنای تعلیق موقت منطق هدف‌گذاری فهمیده می‌شود. بی‌هدفی نوعی وضعیت ذهنی است که در آن، عمل برای لحظاتی از زیر سایه‌ی پرسش «به چه درد می‌خورد؟» خارج می‌شود و امکان مواجهه‌ی مستقیم‌تر با خود تجربه فراهم می‌گردد. لاتس این وضعیت را برای ادراک جهان ضروری می‌داند؛ جهان برای او تنها از طریق تمرکز هدف‌مند فهم نمی‌شود، بلکه به نوعی سرگردانی، گردش حاشیه‌ای و توجه به چیزهای پیش‌بینی‌نشده هم نیاز دارد.

اندیشیدن به بی‌هدفی

کتابی کلاژگونه به‌جای رساله‌ای نظام‌مند

«تقویم بی‌هدفی» به لحاظ ساختاری، آگاهانه از الگوی رساله‌ی نظری کلاسیک فاصله می‌گیرد. متن نه دارای طرح استدلالی کاملاً پیوسته است، نه ساختار فصل‌بندی‌اش به سمت یک «نتیجه‌گیری نهایی» حرکت می‌کند. کتاب بیشتر مجموعه‌ای از قطعات است: جستارهای کوتاه، روایت‌های شخصی، تأملات نظری، یادداشت‌های سفر، اشاره به متون ادبی، و بازخوانی مفاهیم فلسفی. خودِ عنوان «تقویم» نیز بر این ساختار قطعه‌قطعه تأکید می‌گذارد؛ نه پیوستگی روایی، بلکه هم‌نشینی نقاط پراکنده در طول زمان.

این فرم، تصادفی نیست و دقیقاً در امتداد مضمون کتاب قرار می‌گیرد. لاتس در فصل‌هایی که به ادبیات می‌پردازد، جستار را به‌عنوان فرمی معرفی می‌کند که اجازه می‌دهد اندیشه در حال حرکت، با همه‌ی تردیدها، عقب‌نشینی‌ها و انحراف‌هایش روی صفحه ثبت شود. از مونتنی تا نویسندگان معاصر، جستار همواره محل آزمونِ فکر بوده است، نه محل عرضه‌ی نتیجه‌ی نهایی. نویسنده در این‌جا از همین ظرفیت برای ساختن متنی استفاده می‌کند که خواننده را به دنبال‌کردن خطی واحد فرا نمی‌خواند، بلکه او را در معرض چندین خط نیمه‌قطع‌شده قرار می‌دهد.

ارجاع‌های مکرر به کلاژ، این انتخاب فرمی را روشن‌تر می‌کند. کلاژ، با کنار هم گذاشتن مواد ناهمگون، ساختاری می‌سازد که نه بر مبنای یک طرح از پیش کامل، بلکه در فرآیند انتخاب، جابه‌جایی و ترکیب تدریجی تکه‌ها شکل می‌گیرد. لاتس با استناد به نمونه‌هایی در ادبیات و هنر مدرن، نشان می‌دهد که چگونه متن نیز می‌تواند از این منطق پیروی کند: برش‌هایی از زندگی روزمره، مواجهه‌های پراکنده با شهر، قطعات نظری، یادداشت‌هایی درباره‌ی ادبیات و هنر و فلسفه، همگی در کنار هم شبکه‌ای سست اما معنادار ایجاد می‌کنند.

خواننده در برابر چنین متنی، اگر آن را پروژه‌ای «قابل تمام کردن» در کوتاه‌ترین زمان ممکن بداند، ممکن است به‌سرعت خسته شود؛ اما کتاب به او پیشنهاد دیگری می‌دهد: خواندن به‌صورت رفت‌وبرگشتی، انتخاب فصل‌ها بر اساس علاقه، و اجازه دادن به این‌که معنای کلی، نه از یک استدلال مستقیم، بلکه از تکرار و تنوع نسبت‌ها شکل بگیرد. به عبارت دیگر، ساختار کتاب خود نوعی تمرین برای همان بی‌هدفی است که موضوع آن است: پرسه‌زدن میان فصل‌ها، توقف‌های کوتاه، بازگشت، و نداشتن یک مسیر از پیش تضمین‌شده.

اندیشیدن به بی‌هدفی

بی‌هدفی در نسبت با بازی، بطالت، توجه و مرگ

یکی از ویژگی‌های کتاب این است که بی‌هدفی را در مجاورت مفاهیم متعددی قرار می‌دهد و از طریق این هم‌نشینی‌ها، ابعاد مختلف آن را آشکار می‌کند. در بررسی بطالت، نویسنده با رجوع به سنت فلسفی، از جمله خوانش‌هایی از ابنسینا، میان عمل ابزاری و عملی که غایتش در خودِ عمل است تمایز می‌گذارد. تلاش بی‌مزد و بی‌پاداش بیرونی، مانند دویدن بی‌هدف یک کودک، نه به معنای بی‌معنایی بلکه به معنای نوعی خودبسندگی است؛ فعلی که ارزشش به نتیجه‌ای بیرون از خود حواله نمی‌شود.

در مواجهه با بازی، لاتس به نمونه‌های بسیار روزمره نزدیک می‌شود: از بازی‌های فکری و جمعی گرفته تا غرق شدن در بازی‌های رایانه‌ای. او نشان می‌دهد که چگونه این حوزه‌ها، با وجود همه‌ی تفسیرهای رایج درباره‌ی «مهارت‌آموزی» یا «تقویت توان شناختی»، در تجربه‌ی زیسته‌ی بازی‌کنندگان اغلب به شکل صرف زمانی «بی‌حاصل» رخ می‌دهند؛ زمانی که نه ثمر اقتصادی دارد و نه الزاماً به موفقیت اجتماعی تبدیل می‌شود. کتاب در این‌جا، به‌جای آن‌که فوراً به دام ارزش‌گذاری مثبت یا منفی بیفتد، می‌کوشد این وضعیت را به‌عنوان واقعیت تجربه‌ی معاصر توصیف کند و بپرسد چه‌گونه نوعی معنا از دل همین «بی‌حاصلی» پدید می‌آید.

در بحث توجه، متن با سنت روان‌شناختی و پدیدارشناختی وارد گفت‌وگو می‌شود. بر زمینه‌ی فرهنگی‌ای که در آن تمرکز، کارآمدی و «استاد شدن» در یک مهارت خاص، به معیارهای اصلی ارزیابی فرد تبدیل شده است، لاتس شکل دیگری از توجه را برجسته می‌کند: توجه سیال، حاشیه‌گرد و بی‌قرار که از یک موضوع به موضوع دیگر می‌لغزد، روی جزئیات کوچک، صحنه‌های گذرا و پدیدارهای به‌ظاهر ناچیز مکث می‌کند و به‌جای آن‌که همواره در خدمت یک پروژه‌ی بزرگ باشد، خود را به جریان اتفاقات روزمره می‌سپارد. این نوع توجه، در نگاه نخست «پراکنده» و «غیرکارآمد» به نظر می‌رسد، اما کتاب نشان می‌دهد که بخشی از توان تخیلی و خلاق انسان دقیقاً در چنین وضعیت‌هایی فعال می‌شود.

سرانجام، وقتی بی‌هدفی در نسبت با مرگ قرار می‌گیرد، پرسش بنیادین‌تر می‌شود. اگر زندگی به‌طور کامل در قالب پروژه‌هایی با اهداف روشن تعریف شود – چه این هدف موفقیت شغلی باشد، چه رستگاری دینی یا نوعی جاودانگی نمادین – خطر آن است که هر لحظه‌ی فاقد کارکرد مستقیم نسبت به این اهداف، به صورت «اضافی» و «بی‌معنا» تجربه شود. لاتس با اشاره به سنت‌هایی که در آن‌ها تعلیق هدف، شرط نوعی رهایی یا آگاهی عمیق‌تر دانسته شده، این امکان را طرح می‌کند که مواجهه‌ی انسانی با محدودیت و مرگ، شاید نیازمند آن باشد که بخشی از زندگی را غیرپروژه‌ای، غیرقابل جمع‌بندی و از پیش بی‌پاسخ بگذارد.

در همه‌ی این موارد، متن از صدور حکم ارزشی نهایی پرهیز می‌کند. پرسش اصلی کتاب نه این است که «بی‌هدفی خوب است یا بد»، بلکه این است که در جهانی که منطق کار و هدف به همه‌ی ساحت‌های زندگی سرایت کرده، بی‌هدفی چه نسبتی با ادراک، تخیل، لذت، ترس و امید ما پیدا می‌کند. از این منظر، «تقویم بی‌هدفی» را می‌توان تلاشی دانست برای باز کردن میدان بحثی که هم به فلسفه و نظریه‌ی اجتماعی بدهکار است، هم به ادبیات و هنر، و هم به جزئیات زندگی روزمره‌ی خواننده‌ای که هر روز در انتخاب بین کار مفید و «وقت تلف کردن» مردد می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها