پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
بازپس‌گیری انسان در عصر ماشین

ایلیچ در «همزیایی» به نسبت ابزارهای مدرن با انسان می‌پردازد، وابستگی بیش از حد به ابزارهای صنعتی را نقد می‌کند و ضرورت بازگشت به شیوه‌های مشارکتی و انسانی‌تر زندگی را مطرح می‌سازد.

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- رضا دستجردی: «همزیایی؛ در جست‌وجوی تعادل میان انسان و ابزار» نوشته ایوان ایلیچ فیلسوف اتریشی، با ترجمه سروش حبیبی، از تازه‌های انتشارات خوارزمی است. ایلیچ در این کتاب، دوگانه‌ای میان «ابزار سلطه‌گر» و «ابزار همزیا» می‌سازد، درباره گذر از آستانه سلطه ابزار هشدار می‌دهد، و در جست‌وجوی تعادلی است که ابزار همچنان همیار انسان بماند، نه اربابش. او راه رهایی را اجمالاً بازطراحی مقیاس، مهار سرعت و پیچیدگی، و زدودن انحصار تخصص می‌بیند. ایلیچ ما را به آینده‌ای فرامی‌خواند که انسان دوباره معمار زندگی خویش است، و این کتاب نقشه راهی است برای بازپس‌گیری خلاقیت و خودمختاری انسان در عصر ماشین.

بازپس‌گیری انسان در عصر ماشین

کتاب مشتمل بر پنج فصل است. ایلیچ در فصل نخست، از «دو آستانه تحول جهشی» سخن می‌گوید، در فصل دوم به «احیای همزیایی» می‌پردازد، در فصل سوم به «تعادل» می‌پردازد، در فصل چهارم «عقب‌گرد سیاسی» را تبیین می‌کند و نهایتاً فصل پنجم به «وارونه‌سازی سیاسی» اختصاص دارد.

ترجمه اثر ایلیچ به‌همت سروش حبیبی در انتهای دهه ۱۳۵۰ به پایان رسید، اما کتاب قریب به نیم‌قرن از دسترس مخاطبان به دور ماند، هرچند ناشر معتقد است ترجمه حبیبی «همچنان زنده و خواندنی در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرد.» به‌واقع، هر یک از کتاب‌های ایلیچ، به طرح یکی از مسائل زندگی مدرن اختصاص یافته و خصلت متمایز نوشته‌های وی، شیوه متفاوت طرح مسئله و پاسخ‌های ساختارشکنانه اوست. ایلیچ را متفکری ضدسیستم می‌شناسند که همواره راه‌حل‌های خوش‌بینانه و ساده‌اندیشانه را به چالش می‌کشد. پیشنهاد او در همه زمینه‌ها، یافتن راه‌حل‌های انسانی‌تری است که به حفظ آزادی و استقلال فرد کمک می‌کند.

ایلیچ در «همزیایی» به نسبت ابزارهای مدرن با انسان می‌پردازد، وابستگی بیش از حد به ابزارهای صنعتی را نقد می‌کند و ضرورت بازگشت به شیوه‌های مشارکتی و انسانی‌تر زندگی را مطرح می‌سازد. به‌باور ایلیچ، توسعه بی‌رویه فناوری و رشد نهادهای صنعتی، به‎جای بهبود کیفیت زندگی، باعث وابستگی و نابرابری و محدوشدن آزادی افراد شده است

بازپس‌گیری انسان در عصر ماشین

ایلیچ به این مهم اشاره دارد که دو سوم مردم جهان هنوز فرصت دارند از گذراندن عصر صنعت معاف باشند، به‌شرط اینکه امروز شیوه تولیدی را انتخاب کنند که بر اساس تعادل مابعد صنعتی استوار باشد. به‌باور ایلیچ، کشورهای بیش از اندازه صنعتی نیز در برابر خطر اغتشاش و آشوبی که تهدیدشان می‌کند ناگزیر راه رفته را بازخواهند گشت و همین راه را برخواهند گزید. مولف سال‌هاست که به تحقیق انتقادی درباره کیفیت انحصار در تولید صنعتی مشغول است و می‌کوشد امکان تعریف نظری شیوه‌های دیگر تولید را بررسی کند که ممکن است بعد از شیوه تولید صنعتی کنونی معمول شوند. ایلیچ در گام نخست، تحلیل خود را بر مدرسه متمرکز کرده، یعنی نظام تعلیم‌وتربیتی که امروزه همه‌جا معمول و مرسوم است. به‌باور وی، نظام آموزش مدرسی نمونه بارز همان چیزی است که در دیگر قلمروهای جامعه صنعتی مشهود است: همه‌جا قصد آن است تا خدماتی عرضه شود که به‌ظاهر، در جهت سود و صلاح جامعه است، آن‌هم چنان زیاد که ارضاشدنی است. بدین‌سبب، مولف توجه خود را از تأمین اجباری دانش به تأمین اجباری مراقبت‌های پزشکی و سپس به حمل‌ونقل معطوف می‌شود که آن‌ها نیز همین‌که سرعت‌شان از حد معینی گذشت، به‌شکل خاص خود اجباری می‌شوند.

ایلیچ در بخش دیگر سخنان خود به مفهوم «تعادل چندبعدی» زندگی آدمی نیز می‌پردازد. به‌باور مولف، با توجه به این مفهوم می‌توان رابطه انسان را با ابزارش تحلیل کرد. تعادل زندگی در هر یک از ابعاد بسیار خود با رشته ارزش‌های طبیعی خاصی مرتبط است. همین‌که تلاش صورت گرفته به‌کمک ابزار از مرز معینی بگذرد، آن تلاش با هدف خود متناقض می‌شود و تمامی جامعه را به تخریب تهدید می‌کند. پس لازم است این رشته ارزش‌ها و حدها را شناخت و به‌کمک آن‌ها فضایی را مشخص کرد که انسان در آن می‌تواند بقای خود را در عین تلاشی خلاق تأمین کند.

ایلیچ چنین می‌اندیشد که جامعه‌ای که بس‌فرآوری (تولید به‌مقدار زیاد) در آن پیشرفت کرده باشد، اسباب تخریب خود را فراهم می‌کند. «انسان این جامعه که بی‌ریشه و متکا مانده و در تلاش آفرینندگی‌اش عقیم شده است، در حجره فردی خود محصور و زندانی است. قوانین حاکم بر جامعه از یک سو حاصل تشعب بسیار حاد و از سوی دیگر، نتیجه تخصص بیش از حد هستند. ما پیوسته می‌کوشیم بر الگوی رفتار و نمونه کالاهای موردنیازمان تجدیدنظر کرده و آن‌ها را دائماً نو کنیم.» در نتیجه این تلاش پیوسته، سرعت تحول‌ها چنان زیاد می‌شود که رجوع به گذشته در جست‌وجوی معیار رفتار، مطلقاً غیرمتصور می‌شود. انحصار که ویژه تولید صنعتی است، انسان را به‌صورت ماده اولیه‌ای درمی‌آورد که مقهور ابزار است و از آن شکل می‌گیرد. ایلیچ در این میان، مسلک‌های مارکسیستی را برای آشکارساختن تضادهای جامعه سرمایه‌داری مفید می‌داند، اما آن‌ها را از ارائه چارچوبی که بحران صنعتی را بتوان در آن تحلیل کرد، عاجز می‌شمارد.

مولف تصور جامعه‌ای صنعتی که روش‌های تولیدی آن، دموکراتیک و خودمختار باشند و درعین‌حال بتوانند سازمان انعطاف‌پذیر و برنامه‌دار صنعتی آن را کمال بخشند را دشوار دانسته، بر آن است که عادت‌های جامعه صنعتی، شعور ما را چنان مقهور خویش ساخته‌اند که «دیگر جرأت نداریم پیشرفت را جز از راه تولید هرچه بیشتر صنعتی تصور کنیم.» به‌نظر ایلیچ، اگر بخواهیم بصیرت خود را با واقع‌بینی گسترش دهیم، باید قبول کنیم استفاده از اکتشاف‌های علمی نه‌فقط از یک راه، بلکه دست‌کم از دو راه ممکن است: یکی استفاده از دانش حاصل از روش علمی به‌طریقی که به تخصصی شدن اعمال و نهادی کردن ارزش‌ها و تمرکز قدرت می‌انجامد. از این منظر، راه دیگری نیز که برای بارور کردن اختراع‌ها و ابداع‌ها وجود دارد، راهی است که بر قدرت و دانش یکایک افراد انسانی می‌افزاید و به آن‌ها اجازه می‌دهد آفریننده باشند بی‌آنکه الزاماً این میدان جولان آفرینندگی را بر دیگران مسدود کنند.

بازپس‌گیری انسان در عصر ماشین
ایوان ایلیچ

به‌باور ایلیچ، وقتی اعتماد بیش از اندازه به شیوه صنعتی، نظام جامعه را طوری شکل دهد که صنعت بر کاربرد نتیجه اکتشاف‌های جدید، قدرتی عملاً انحصاری اعمال کند، انقیاد و بندگی انسان تحت سلطه ماشین از میان نمی‌رود، بلکه در سراسر جهان، به‌اشکالی یکسان ظاهر می‌شود. ایلیچ معتقد است که تازه آن‌وقت ممکن است عوامل سه‌گانه و کهن، یعنی انسان، ابزار و جامعه، به‌شیوه‌ای تازه با هم در پیوند آیند. مولف در این‌جا، جامعه‌ای را که در آن، ابزار کار جدید نه در خدمت مجموعه استواری از متخصصان متشکل، بلکه در اختیار افرادی باشد که با جامعه درآمیخته و در آن مستحیل شده باشند، «جامعه همزیا» نام می‌گذارد.

ایلیچ در پایان سخن، انسانی که شادکامی و تعادل خود را در به کار بردن ابزار همزیا می‌یابد، انسانی هوشیار، خوددار و فرزانه می‌داند که به زندگی هم‌نوعان خود بی‌اعتنا نیست و به آن می‌اندیشد. در نظر ارسطو و سن‌توماس آکینی، این همان فضیلتی است که بنیاد دوستی است.

«همزیایی؛ در جست‌وجوی تعادل میان انسان و ابزار» در ۲۰۰ صفحه به‌همت انتشارات خوارزمی منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها