سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ در طول سالها، جنگ به عنوان یک پدیده اجتماعی و تاریخی، تأثیرات قابل توجهی بر تولیدات ادبی به ویژه در حوزه نمایشنامهنویسی و تئاتر داشته است.
ادبیات نمایشی نیز همواره کوشیده است تا بازتابی از تجربه زیسته جامعه در بستر جنگ باشد؛ تجربهای که هم در سطح فردی و هم جمعی شکل میگیرد و لایههای پیچیدهای از رنج، مقاومت، امید و بازسازی را در خود جای میدهد. نمایشنامهنویسان، با بهرهگیری از ظرفیتهای صحنه و زبان، تلاش کردهاند واقعیت جنگ را نه تنها به عنوان یک رخداد بیرونی، بلکه به مثابه رویدادی روانی، فرهنگی و حتی فلسفی تصویر کنند.
در این میان، تئاتر به عنوان هنری زنده و مبتنی بر ارتباط مستقیم با مخاطب، بستری فراهم آورده است تا پیامدهای جنگ، از فروپاشیهای اخلاقی و اجتماعی تا دگرگونیهای معنایی و هویتی در قالب روایت، شخصیتپردازی و کنش دراماتیک آشکار شود. بسیاری از آثار نمایشی که در دوران جنگ یا پس از آن خلق شدهاند، میکوشند فاصله میان واقعیت و خیال را از میان بردارند و با طرح پرسشهایی بنیادین درباره ماهیت خشونت، مسئولیت انسان و امکان آشتی، زمینهای برای تأملی دوباره بر تاریخ فراهم کنند. در واقع در سطح محتوایی، جنگ مستقیماً به موضوع اصلی نمایشنامهها تبدیل شده و واقعیتهای عینی آن، از جمله خشونت، ویرانی، و رنج انسانی، به شکلی صریح یا نمادین بازتاب داده میشود.
جنگ نه فقط موضوعی برای روایت، بلکه نیرویی محرک در تحول زبان و ساختار نمایشنامه نیز بوده است؛ نیرویی که باعث شده نویسندگان به شیوههای تازه در روایتگری، تکنیکهای نوین صحنهپردازی و فرمهای متفاوتی از درام روی بیاورند تا بتوانند تجربهای چنین سهمگین و چندلایه را بازنمایی کنند. گاهی این آثار به ترویج پیام صلح و انسانیت میپردازند.
در سطح فرمی، جنگ منجر به دگرگونی در زبان نمایشنامهها میشود؛ زبانی که ممکن است خشنتر، استعاریتر، یا متأثر از اصطلاحات خاص آن دوران باشد. همچنین، ساختار روایی آثار نیز دستخوش تغییر شده و از روایتهای خطی سنتی به سمت ساختارهای غیرخطی، گسسته و مبتنی بر فلشبک برای انعکاس آشفتگی و تروماهای جنگی حرکت میکند. در نهایت، کارکرد تئاتر در دوران جنگ دگرگون شده و گاه به ابزاری برای حفظ روحیه، بیان مقاومت، و تقویت هویت فرهنگی تبدیل میگردد. این تغییرات در مجموع، نمایشنامهها را به آینهای تبدیل میکنند که پیچیدگیها و پیامدهای جنگ را در ابعاد انسانی، اجتماعی و هنری منعکس میسازد.
برتولت برشت نمایشنامهنویس، شاعر و کارگردان برجسته آلمانی، یکی از چهرههای کلیدی در تئاتر قرن بیستم بود که با رویکرد نوآورانهاش به «تئاتر حماسی» انقلابی در شیوه بیان هنری و ارتباط با مخاطب ایجاد کرد. هسته اصلی تفکر و هنر برشت، مخالفت ریشهای با جنگ، سرمایهداری، فاشیسم و تمام اشکال بیعدالتی اجتماعی بود. او جنگ را نه یک حادثه ناگزیر، بلکه نتیجه مستقیم ساختارهای اقتصادی و سیاسی معیوب میدانست و هدف اصلی خود را از خلق آثار نمایشی، نه سرگرمی صرف، بلکه ایجاد آگاهی انتقادی و تشویق به کنش اجتماعی در مخاطب قرار داده بود.
تئاتر حماسی و تکنیک فاصلهگذاری
برشت برای رسیدن به اهداف خود، «تئاتر حماسی» را پایهگذاری کرد. برخلاف تئاتر دراماتیک سنتی که بر ایجاد همذاتپنداری عمیق با شخصیتها تأکید دارد، تئاتر حماسی از طریق اثر بیگانهسازی یا فاصلهگذاری، سعی در جدا کردن عاطفی تماشاگر از صحنه و برانگیختن تفکر منطقی او دارد.
این تکنیکها شامل شکستن پرده چهارم با سخن مستقیم با تماشاگر، استفاده از نوشتهها و تصاویر برای توضیح صحنه، نمایش آشکار روند نمایش، قطع روایت با موسیقی و ترانههای حاوی پیامهای اجتماعی-اقتصادی، و نورپردازی روشن و غیر دراماتیک میشد. این روشها مخاطب را در جایگاه یک ناظر منتقد قرار میداد تا درباره پیامهای اثر، بهویژه در باب جنگ و مسئولیتهای اجتماعی، قضاوت کند.
آثار برجسته با مضامین ضد جنگ
برشت در آثار متعدد خود، به شکلهای گوناگون به نقد جنگ و پیامدهای ویرانگر آن پرداخته است:
نمایشنامه «مادر» شاهکار برشت و یکی از قدرتمندترین آثار ضد جنگ در تاریخ تئاتر محسوب میشود. ماکسیم گورکی رمان معروفی به نام مادر دارد که برشت همان کتاب را به صورت نمایش نامه و جهت اجرای تئاتر بازنویسی کرده است.
لاگه پیرزنی از طبقه کارگر است که تنها پسرش پاول وارد مبارزات طبقاتی شده و در اعتصاب ها شرکت می کند . مادر شدیدا نگران پسرش است و او را از این کار باز می دارد اما به خاطر اطمینان از سلامت او خود نیز وارد عملیات می شود و دوشادوش او می جنگد. گفته می شود زمانی که این نمایشنامه را برای اجرا آماده میکردند هم زمان با روی کار آمدن هیتلر بوده و حتی نازیها به هنرپیشهها حمله میکنند و مانع کارشان هم میشوند.
این نمایشنامه نشان میدهد که چگونه جنگ، حتی انسانهای عادی را به عاملان ناخواسته خشونت تبدیل کرده و منفعتطلبی در این بستر، به تباهی اخلاقی میانجامد. برشت در این اثر به تلخی نتیجه میگیرد که «جنگ، تجارت خوبی است.»
«زندگی گالیله» دیگر نمایشنامه مهم برتولت برشت است. اگرچه این نمایشنامه مستقیماً به جنگ نمیپردازد، اما به شدت بر مسئولیت دانشمندان در قبال کاربرد دانششان تأکید دارد. ترس و محافظهکاری گالیله در برابر قدرت حاکم، نمونهای از سکوت در برابر ظلم و امکان سوءاستفاده از علم برای اهداف مخرب (مانند توسعه تسلیحات جنگی) است که برشت در دوران پیش از جنگ جهانی دوم به آن هشدار میداد.
«ترس و نکبت رایش سوم» شامل ۲۴ نمایشنامه یک پردهای است که برتولت برشت آن را میان سالهای ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۹ در مهاجرت نوشته است و چند نمایش از آن را برای اولین بار در سال ۱۹۳۷ در پاریس روی صحنه برد. زمانی که برشت این «یک پرده»ایها را مینوشت هنوز آنچنان که باید ترس و نکبتی که حکومت خودکامگان و جنایتکاران برای ملت آلمان به ارمغان آورده بود، برای این ملت و سایر ملتهای جهان شناخته شده نبود.
اما برشت همان زمان در صحنههای این کتاب تا سرحد تنفر آشکار کرده است که مدتها قبل از آنکه بمبافکنها بیایند، شهرهای آلمان غیرقابل سکونت شده بودند. این مجموعه نمایشنامههای کوتاه، با نگاهی مستندگونه، وحشت، سرکوب، اضطراب و زندگی روزمره مردم آلمان تحت حکومت نازی و در آستانه جنگ را به تصویر میکشد و بر پیامدهای روانی و اجتماعی زندگی در یک جامعه جنگطلب و تمامیتخواه تمرکز دارد.
برشت جنگ را نه صرفاً یک درگیری نظامی بین دولتها، بلکه نتیجهٔ طبیعیِ نظامهای سیاسی و اقتصادیِ مبتنی بر ستم، استثمار و قدرتطلبی میدانست. او نظامهای فاشیستی و کاپیتالیستی را بسترهایی میدانست که مستعد ایجاد جنگ هستند. نمایشنامه «ترس و نکبت رایش سوم» بهخوبی نشان میدهد که چگونه حکومتهای تمامیتخواه با ایجاد ترس، تبلیغات و سرکوب، جامعه را برای جنگ آماده میکنند.
از نظر برشت، جنگ نه تنها جان انسانها را میگیرد، بلکه اخلاقیات و انسانیت آنها را نیز فاسد میکند. در شرایط جنگی، بقا و منافع فردی بر اصول اخلاقی اولویت پیدا میکند.
شخصیتها مجبور میشوند انتخابهای دشواری کنند که اغلب وجدانشان را خدشهدار میکند. برشت معتقد بود که جنگ، انسانها را به هیولا تبدیل میکند یا حداقل آنها را وادار به انجام اعمالی میکند که در شرایط عادی هرگز انجام نمیدادند.
برشت همیشه بر مسئولیت مخاطب و جامعه در قبال جنگ تأکید داشت. او از طریق تئاتر قصد داشت تا تماشاگر را به جای همدلی صرف با شخصیتها، به تفکر انتقادی وادار کند. برشت میخواست مخاطب بفهمد که جنگ اتفاقی نیست که «فقط اتفاق میافتد»، بلکه محصولی از تصمیمات، ساختارها و بیعملی خود انسانهاست.
برتولت برشت از تئاتر به عنوان رسانهای قدرتمند برای روشنگری و نقد اجتماعی بهره برد و آثار او تا به امروز مخاطبان را به تفکر درباره علل جنگ، پیامدهای آن و مسئولیت فردی و جمعی در برابر خشونت و بیعدالتی فرا میخوانند.
نظر شما