چهارشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۲
خواجه‌ مغولان را از تهدید به فرصت تبدیل کرد

بر خلاف تصور رایج که مغولان به ایران حمله کردند و باعث نابودی علم و دانش شدند، مثال خواجه‌نصیرالدین‌طوسی و رصدخانه مراغه، مثال نقضی برای این حرف است و نشان می‌دهد حمله مغول باعث نابودی علم و دانش نشد و اتفاقاً خود عاملی شد برای ساختن یک رصدخانه بزرگ و نهادی علمی که بسیاری از دانشمندان در آنجا جمع شدند.

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا دستجردی: پنجم اسفندماه، روز بزرگداشت خواجه‌نصیرالدین‌طوسی فیلسوف، متکلم، فقیه، ستاره‌شناس، اندیشمند، ریاضیدان، منجم، پزشک و معمار ایرانی است و ابن‌خلدون، وی را در کنار فخرالدین‌رازی، بزرگ‌ترین دانشمندان ایران دانسته است. خواجه در طول حیات پربار علمی خود، سنت فلسفه مشایی را که پس از ابن‌سینا در ایران رو به افول گذاشته بود، دیگربار احیا کرد، مجموعه آرا و دیدگاه‌های کلامی شیعه را در کتاب «تجرید الاعتقاد» گرد آورد، رصدخانه مراغه را احداث نمود، جداول بسیار دقیق از حرکت سیاره‌ای ایجاد کرد، و با پرورش شاگردانی همچون قطب‌الدین شیرازی و گردآوری دانشمندان ایرانی، عامل انتقال تمدن و دانش‌های گوناگون به آیندگان شد. ایبنا بدین‌مناسبت با امیرمحمد گمینی عضو هیئت‌علمی پژوهشکده‌ تاریخ علم دانشگاه تهران به گفت‌وگو نشسته است. «گزاف‌نمایی در تاریخ علم ایران و اسلام»، «ما چگونه ما نشدیم؟»، «مواجهه با داروین» و «دایره‌های مینایی» از جمله آثار گمینی است.

خواجه‌ مغولان را از تهدید به فرصت تبدیل کرد
امیرمحمد گمینی

لطفاً در آغاز، مختصری از شخصیت علمی و فرهنگی خواجه نصیرالدین طوسی بفرمایید.

خواجه‌نصیرالدین‌طوسی شاید یکی از بزرگ‌ترین ریاضی‌دانان و فلاسفه، همچنین متکلم نیمه دوم تمدن اسلامی است. وی دانشمندی است که از طرفی در کلام و فلسفه کار کرده که در آنجا بسیار درخشان است، از طرف دیگر، در نجوم و ریاضیات. از این جهت، اگر بخواهیم وی را با ابن‌سینا مقایسه کنیم، به یک معنا جانشین ابن‌سینا در قرن هفتم هجری است، ولی نسبت به ابن‌سینا در ریاضیات بسیار قوی‌تر است، ولی برعکس در پزشکی به پای ابن‌سینا نمی‌رسد. همان‌قدر که ابن‌سینا در طبابت قوی است ولی در ریاضیات کار شاخصی ندارد، خواجه‌نصیرالدین‌طوسی برعکس. ولی در فلسفه و کلام به ابن‌سینا شبیه است.

خواجه‌نصیرالدین‌طوسی در کدام شاخه از علم بیشتر سرآمد بود؟

علوم ریاضی در دوره اسلامی چند شاخه داشته است، از جمله نجوم، حساب و هندسه و بعد اپتیک یا علم مناظر و همچنین مکانیک یا جر اثقال و علم‌الحیل. خواجه‌نصیرالدین‌طوسی درحساب و هندسه و نجوم بسیار فعال بود. آثار متعددی نوشته یا تحریر کرده یا شرح داده، ولی در زمینه اپتیک، مکانیک یا علم‌الاثقال و همچنین علم موسیقی ریاضی فعالیت چندانی نداشته و آثار زیادی از خود به جای نگذاشته است. تمرکز خواجه‌نصیرالدین‌طوسی در علوم ریاضی اول روی حساب و هندسه است و بعد هم نجوم. در حساب و هندسه، برخی آثار مهم یونانی را تحریر کرده، همچنین خودش آثاری تألیف کرده است. یکی از آثار تألیفی و تحقیقی خواجه‌نصیرالدین‌طوسی، کتابی است به‌نام «التذکرة فی علم الهیئة». این کتاب شاید مهم‌ترین و بزرگ‌ترین اثری باشد که خواجه در نجوم نوشته است. علم نجوم قدیم هم به چند شاخه تقسیم می‌شد. یک بخش، نجوم محاسباتی بود، و بخش دیگر، ساختار افلاک و کیهان‌شناسی که ما به دومی، علم‌الهیئة می‌گوییم. به نجوم محاسباتی هم معمولاً علم زیج‌ها می‌گفتند. خواجه در زمینه زیج، کتاب «زیج ایلخانی» را به‌همراه همکارانش نوشته است. به‌نظر می‌رسد با اینکه خواجه در ساخت رصدخانه مراغه نقش داشته، رصدهای زیادی در مراغه انجام نداده است و تا به امروز نتوانسته‌ایم شواهد چندانی از استفاده از رصدها در «زیج ایلخانی» پیدا کنیم. ظاهراً افراد دیگری چون محی‌الدین مغربی که سفرهایی به مراغه شدند، از این رصدها استفاده کردند. ولی به‌نظر من، از آن مهم‌تر، کتابی در باب هیئت است که در زمینه نجوم محاسباتی و پیش‌بینی موقعیت سیارات نیست، بلکه ساختار افلاک، تعداد آنها، ترکیب و فواصل‌شان، مدل‌های بطلمیوسی و غیربطلمیوسی است که خواجه در کتاب «التذکرة فی علم‌الهیئة» نوشته است. تأثیرگذاری‌ این کتاب بسیار زیاد بود، چون چند جنبه دارد، یکی اینکه نقدهایی بر مدل‌های فلکی بطلمیوسی عرضه می‌کند و خود سعی می‌کند مدل‌های جدیدی عرضه کند که البته همه آن مدل‌ها، زمین‌مرکز است. یعنی هیچ‌کدام از منجمان جهان اسلام به مدل خورشیدمرکزی فکر نکرده، ولی خواجه برخی سعی کرد ایراداتی که در نجوم بطلمیوسی بوده را با عرضه مدل‌های جدید از افلاک رفع کند. دومین علت اهمیت این کتاب، تأکید آن بر جنبه واقع‌بینانه، واقع‌گرایانه و فیزیکی افلاک است، به این معنی که نجوم را فقط یک علم محاسباتی نمی‌دیدند، بلکه آن را علمی قلمداد می‌کردند که کیهان‌شناسی واقعی افلاک و عالم را به منجمان نشان می‌دهد، چون در آن زمان، افرادی بودند که می‌گفتند نجوم فقط یک علم کاربردی است و نمی‌تواند جنبه معرفتی داشته باشد.

خواجه‌ مغولان را از تهدید به فرصت تبدیل کرد

آیا خواجه نصیرالدین‌طوسی به سنت علمی خاصی تعلق داشت؟

سنت نجوم غیربطلمیوسی، چیزی است که ما امروز اسمش را مکتب مراغه گذاشته‌ایم. اما مکتب مراغه به چه معناست؟ زمانی که مغولان به ایران حمله و کشور را تصرف کردند، مرکز خلافت هلاکوخان مغول در مراغه تشکیل شد. هلاکوخان در این شهر با طراحی خواجه‌نصیرالدین‌طوسی که وزیر وی بود، رصدخانه‌ای تأسیس کرد که در آنجا، برخی منجمان و ریاضی‌دانان جمع می‌شدند. برخی از این افراد، در این سنت مدل‌های غیربطلمیوسی، فعال بودند. غیر از خواجه‌نصیرالدین‌طوسی، افراد دیگری هم هستند به‌نام مویدالدین عرضی و قطب‌الدین شیرازی. این سه، آثاری در زمینه مدل‌های غیربطلمیوسی نوشتند. خواجه‌نصیرالدین‌طوسی آثارش را در مراغه می‌نوشت، عرضی قبل از اینکه به مراغه بیاد، کتابش را نوشته بود، شیرازی هم پس از اینکه از مراغه رفت، آثار خود را نوشت. چون این سه تن با این شهر ارتباط دارند، نام این مکتب را مکتب مراغه گذاشتند. بعد از این هم منجمان زیادی تا دوره صفوی، این مکتب - عرضه مدل‌های غیربطلمیوسی - را ادامه دادند. جالب است که ما می‌دانیم بعضی از این مدل‌ها روی کوپرنیک هم تأثیر داشتند. کوپرنیک اولین کسی که در قرن شانزدهم میلادی، یک هیئت منظم و مدون بر اساس خورشیدمرکزی عرضه کرد. به‌نظر می‌رسد بعرخی مدل‌هایی که کوپرنیک عرضه می‌کرد، برای حل اشکالات مدل‌های بطلمیوسی، از روش‌های خواجه و عرضی و امثالهم استفاده کرد. این استفاده همانطور که گفتم با این تفاوت است که همان‌طور که عرض کردم، مدل‌های آنها زمین‌مرکز است ولی مدل کوپرنیک، خورشیدمرکز است، ولی بعضی، برای حل آن اشکالاتی که مدل‌های بطلمیوسی داشتند از راه‌حل‌های مشابه استفاده کردند. به‌همین خاطر، برخی مورخان امروزی معتقدند کوپرنیک آخرین عضو مکتب مراغه است.

خواجه‌ مغولان را از تهدید به فرصت تبدیل کرد
کپرنیک

به رصدخانه مراغه اشاره کردید که گونه‌ای نهادسازی از سوی خواجه‌نصیرالدین‌طوسی قلمداد می‌شود. این مرکز چه تأثیری بر رشد و گسترش علم نجوم گذاشت؟

همان‌طورکه عرض کردم، رصدخانه مراغه نهادی شد تا در آن، منجمان و ریاضی‌دانان با یکدیگر و آثار هم آشنا شوند و سنتی را شکل دهند. ولی رصدخانه مراغه ظاهراً بیش از همه، بر یک ریاضیدان دیگر به‌نام محیی‌الدین مغربی بسیار تأثیر گذاشت و در آخرین کتاب خود، از رصدهای جدیدی که در مراغه انجام داد، استفاده کرد، همچنین سعی کرد برخی پارامترهای مداری حرکت سیارات را اصلاح کند که البته اصلاحات وی هم چندان انقلابی نیست و تأثیرات عجیب‌وغریبی بر جای نمی‌گذارد. شاید مهم‌ترین تأثیر رصدخانه مراغه، صرف ساختن یک مرکز علمی با ابزارهای نجومی بود و اولین بار در جهان بود که رصدخانه بسیار بزرگی ساخته می‌شد.

خواجه‌ مغولان را از تهدید به فرصت تبدیل کرد
کتاب «معینیه» اثر خواجه‌نصیرالدین‌طوسی که توسط دکتر کاوه نیازی تصحیح و به‌انگلیسی ترجمه شده است.

لطفاً از شاگردان شاخص خواجه‌نصیرالدین‌طوسی بفرمایید.

مهم‌ترین شاگردش در نجوم، قطب‌الدین شیرازی بود. وی پس از اینکه خواجه‌نصیرالدین‌طوسی و عرضی، اساتید وی، فوت کردند و دوره‌شان سپری شد، از مراغه خارج شد و به شرق ترکیه امروزی رفت. وی در آنجا بسیار فعال بود و سه عنوان کتاب بزرگ در هیئت با نام‌های «نهایت الادراک فی درایت الافلاک»، «اختیارات مظفری» و «التحفه الشاهیه» نوشت. قطب‌الدین شیرازی مدل‌های نجومی اساتید را نقد کرد و کوشید مدل‌های جدیدی عرضه کند و ماحصل آن را در کتاب‌های خود ثبت کرد. نکته مهم در مورد قطب‌الدین شیرازی برای ما ایرانی‌ها این است که از این سه کتاب، یکی را به‌زبان فارسی نوشته است. معمولاً مرسوم نبود که آثار تخصصی و جامع هیئت را به‌زبان فارسی بنویسند. وی کتاب دوم خود، «اختیارات مظفری» را به‌زبان فارسی فارسی نوشته است. من در چند سال اخیر مشغول این کتاب بودم که سال گذشته، در قالب تصحیح و شرح، به‌همت موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران منتشر شد. من مقدمه مفصلی بر کتاب نوشتم و متن را به‌صورت کامل تصحیح کردم که می‌تواند منبعی برای علاقه‌مندان به تاریخ نجوم در دوره اسلامی باشد.

خواجه‌ مغولان را از تهدید به فرصت تبدیل کرد

آیا امروز هم ابداعات علمی خواجه نصیرالدین‌طوسی زنده است یا می‌بایست صرفاً در قالب تاریخ علم مطالعه شود؟

این دانشمندان مربوط به دوران علم پیشامدرن هستند، یعنی دورانی که در قرن هفدهم میلادی دچار انقلاب شد و علم به‌شکل و شمایل بسیار متفاوتی درآمد. امروزه دیگر لازم نیست دانشمندان مثلاً به آثار خواجه‌نصیرالدین‌طوسی مراجعه کنند یا چیزی در نظریات او باشد که امروز همچنان وجود داشته باشد. نه، این نظریات دائماً در حال تغییروتحول هستند. جالب است بدانید حتی نظرات دانشمندانی که علم مدرن را ایجاد کردند، مثل کوپرنیک و کپلر و نیوتون، امروزه بسیار تغییر کرده است. کپرنیک به خورشیدمرکزی اعتقاد داشت، در حالی که کیهان اصلاً مرکزی ندارد. کپلر هم همین‌طور. درک و دریافت دانشمندان در طول تاریخ دائما تغییر می‌کند. علم قدیم همچون فوندانسیون یک برج است. شما زمانی که می‌خواهید یک برج و ساختمان بسازید، اول ساختمان‌های کوچک‌تر می‌سازید و بعد، از روی این ساختمان‌ها بالا می‌روید و این به شما امکان می‌دهد که بخواهید ساختمان بزرگ‌تری بسازید. علم قدیم این‌طور است. فرض کنید نظریات خواجه‌نصیرالدین‌طوسی در نجوم روزگار خود، امروز دیگر استفاده نمی‌شود چون بر اساس نجوم فلکی زمین‌مرکز بوده است، ولی آنها باید ساخته می‌شد که بتوان روی آن، علم جدید را ساخت و بعد، آهسته‌آهسته قسمت‌های قدیمی را برداشت. در نتیجه، این دانشمندان در ایجاد علم جدید نقش داشتند، ولی امروزه دیگر هیچ‌کدام از نظریات آنها درست نیست. این نکته بسیار مهمی است که نباید فراموش شود.

خواجه‌ مغولان را از تهدید به فرصت تبدیل کرد

آیا ارتباط خواجه‌نصیرالدین‌طوسی با حکومت وقت سبب شد وی بتواند تحقیقات و فرایندهای علمی خود را بهتر طی کند؟

بله، ساختن یک رصدخانه نتیجه این است که خواجه‌نصیرالدین‌طوسی، نظارت هلاکوخان را قبول کرد. خواجه‌نصیرالدین‌طوسی جزو دانشمندانی بود که با سیاست در ارتباط بود. همه دانشمندان قدیم این‌طور نبودند. وی روزگاری در قلعه‌های اسماعیلیه بود. زمان حمله مغول، او و برخی دیگر، نزد اسماعیلیه ‌رفتند و در قلعه‌های آنها، جای امنی برای فعالیت‌های علمی خود پیدا ‌کردند. خواجه نوشتن آثار علمی خود را در قلعه‌های اسماعیلیه شروع کرد. در همین قلاع بود که کتابی به‌نام «معینیه فی‌الهیئه» را برای یکی از شاهزاده‌های اسماعیلی به‌نام معین‌الدین نوشت، و در این کتاب است که برای اولین‌بار، اشکالاتی که به مدارهای بطلمیوسی به ذهنش رسیده بود را نوشت و بعد ضمیمه‌ای به‌نام «حل مشکلات معینیه» برای آن تدوین کرد و جالب است که این کتاب هم به‌زبان فارسی است. بعد که قلعه‌های اسماعیلیه از سوی مغول‌ها فتح شد، ادعا کرد که در اسارت اسماعیلیه بوده و شیعه امامیه است، نه شیعه اسماعیلی که همه اینها در مقدمه کتاب «زیج ایلخانی» آمده است. البته اسماعیلیه امروز معتقدند که برعکس است، یعنی زمانی که خواجه از قلاع بیرون آمد، تقیه کرد ولی وقتی نزد اسماعیلیه بود تقیه نمی‌کرد. همچنین دین واقعی‌اش تشیع اسماعیلیه است، بعد از اینکه از قلاع بیرون آمد، تشیع امامی شد. یعنی از باب تقیه، خود را شیعه امامی معرفی می‌کرد. برخی هم نظر عکس دارند. ولی خواجه‌نصیرالدین‌طوسی هم از لحاظ تاریخ عقاید اسلامی شخصیت جالبی است و هم از جهت سیاسی که با اسماعیلیه بود و بعد در فتح بغداد و سقوط خلافت اسلامی به مغولان کمک کرد. این هم از جمله مواردی است که معمولاً علمای اهل سنت، کار خواجه‌نصیرالدین‌طوسی را تقبیح می‌کنند که باعث سقوط و نابودی خلافت عباسی شد. ولی از طرف دیگر، افرادی هم از اقدام وی دفاع می‌کنند چون خلافت بغداد فاسد شده بوده و زمانش رسیده بود که سقوط کند.

خواجه‌نصیرالدین‌طوسی در دوره‌ای پرآشوب می‌زیست، با این وجود، دست از فعالیت‌های علمی خود برنداشت. فکر می‌کنید این زمینه تاریخی، چه درس‌هایی می‌تواند در شرایط مشابه امروز برای افراد اهل تحقیق و مطالعه داشته باشد؟

سوال خوبی پرسیدید. همان‌طور که اشاره کردید، خواجه‌نصیرالدین‌طوسی در آن دوران پرآشوب، همچنان فعالیت علمی خود را حفظ کرد. وی بسیار عمل‌گراست، یعنی زمانی که مغول‌ها حمله کردند، نزد اسماعیلیه رفت، حمایت آنها را کسب کرد و کار علمی‌اش را ادامه ‌داد. بعد از اینکه اسماعیلیه سقوط کرد، نزد همان مغولانی که زمانی تهدید حساب می‌شدند رفت و بزرگ‌ترین رصدخانه جهان اسلام را ساخت. بر خلاف تصور رایج که مغولان به ایران حمله کردند و باعث نابودی علم و دانش شدند، مثال خواجه‌نصیرالدین‌طوسی و رصدخانه مراغه، مثال نقضی برای این حرف است و نشان می‌دهد حمله مغول باعث نابودی علم و دانش نشد و اتفاقاً خود عاملی شد برای ساختن یک رصدخانه بزرگ و نهادی علمی که بسیاری از دانشمندان در آنجا جمع شدند. یعنی خواجه‌نصیرالدین‌طوسی، مغولانی را که تهدید محسوب می‌شدند را به فرصت تبدیل کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها