سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: کتاب «ماشین مامانی» نوشته لوسی کچپل که در انتشارات مهرسا منتشر شده، اثری است که با زبانی ساده و تصویری، همراه با تصویرگریهای کرن جورج، به روایت زندگی مادری میپردازد که از ویلچر استفاده میکند و تلاش دارد تا از این طریق، مفهوم تفاوت و معلولیت را برای کودکان قابل فهم و طبیعی جلوه دهد. این کتاب با تمرکز بر روابط عاطفی و نقشهای اجتماعی، به جای تأکید بر محدودیتهای جسمانی، بر توانمندیها و عاملیت فرد تأکید دارد و به کودک کمک میکند تا تنوع انسانی را به عنوان بخشی از واقعیت زندگی بپذیرد.
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بر اساس همین رویکرد و با توجه به اهمیت موضوع، با پریسا فراهانی - مترجم این اثر - گفتوگویی انجام دادهاست تا از زاویهای تخصصیتر با چالشهای ترجمه چنین متون حساسی، ظرافتهای روانشناختی در ادبیات کودکان و تأثیر داستان بر شکلگیری نگرش کودکان آشنا شویم. متن کامل این گفتوگو را با هم میخوانیم:
داستانها را در ارتباط گرفتن کودکان با بیماریها و معلولیتها چقدر موثر میدانید؟
از نظر روانشناسی رشد، روایت داستان یکی از مؤثرترین ابزارها برای پردازش موضوعات اضطرابزا در کودکان است. کودک در سالهای اولیه زندگی، مفاهیم پیچیدهای مانند معلولیت و بیماری را در قالب نماد و داستان بهتر میفهمد تا توضیح مستقیم. وقتی درباره بیماری و معلولیت از طریق داستان صحبت میکنیم، در واقع به کودک فرصت «فاصلهگذاری ایمن» میدهیم؛ یعنی کودک میتواند بدون احساس تهدید مستقیم یا تجربه هیجانهایی چون غم و سردرگمی، این واقعیت را پردازش کند.
داستان همچنین به شکلگیری همدلی و رشد نظریه ذهن کودک کمک میکند؛ کودک یاد میگیرد دیگران را با تفاوتهایشان بفهمد، نه اینکه از آنها فاصله بگیرد. بنابراین، از نظر روانشناسی، داستان ابزاری بسیار کارآمد برای عادیسازی تفاوتها و کاهش انگ اجتماعی است.
با توجه به اینکه این داستان ترجمه است آیا تفاوتی میان فرهنگ بینالمللی با فرهنگ داخل کشور در این خصوص احساس میکنید؟
تفاوتی وجود دارد؛ در رویکرد خارجیها، الگوی معلولیت مبتنی بر توانمندی و مشارکت اجتماعی افراد است، در حالی که در برخی زمینههای فرهنگی در ایران، هنوز نگاه ترحمآمیز یا بیش از حد محافظهکارانه دیده میشود. من با توجه به پیشینهام در روانشناسی، سعی دارم زبان گفتوگو را به گونهای تنظیم کنم که از برچسبزنی، اغراق هیجانی یا ایجاد ترس پرهیز کند و در عین حال، با بافت فرهنگی خانواده ایرانی نیز همخوانی داشته باشد.
ترجمه اثری که در آن به پیچیدگیهای روحی و روانی و مواجهه کودکان با بیماریها میپردازد چه پیچیدگیهایی دارد؟
چنین ترجمهای نیازمند درک عمیقی از فرآیندهای هیجانی کودک است. انتخاب واژهها باید به گونهای باشد که هم دقیق باشد و هم اضطرابآفرین یا انگزا نباشد. کودکان بسته به مراحل رشد شناختی خود، برداشت متفاوتی از بیماری دارند؛ در برخی سنین بیماری را تنبیه میدانند و در برخی سنین نتیجه رفتار اشتباه. بنابراین متن نباید ناخواسته این برداشت اشتباه را تقویت کند.
چالش دیگر، حفظ تعادل میان استقلال، صداقت و امنیت روانی است؛ نباید واقعیت را انکار کرد و نباید با ارائه اطلاعات فراتر از ظرفیت پردازش کودک، آنها را ترساند.
مهمترین مؤلفههایی را که هنگام صحبت از بیماریها با کودکان باید رعایت شوند، چه میدانید؟
چند اصل کلیدی وجود دارد: صداقت متناسب با سن و سطح رشد کودک، استفاده از زبان ساده و عینی، اجازه دادن به بیان هیجانها بدون قضاوت و پرهیز از اطمینانبخشی غیرواقعی. همچنین مهم است که بر تداوم رابطه و امنیت تأکید داشته باشیم. کودک بیشتر از آنکه به توضیح علمی نیاز داشته باشد، به احساس امنیت احتیاج دارد.
نحوه مواجهه بزرگسالان، تعیینکننده اصلی در نحوه شکلگیری برداشت کودک از بیماری است. در تمام مدتی که قرار است این صحبت درباره بیماری و معلولیت با کودک انجام شود، چه در قالب داستان و چه در قالب سوالهایی که کودک پس از شنیدن داستان از والدین میپرسد، باید این احساس امنیت را داشته باشد؛ و این مهمترین بستری است که در چهارچوب آن، کودک میتواند آن مفاهیم را دریافت کند.
به طور کلی کتابها را در انتقال مفاهیم آموزشی به کودکان موثر میدانید یا امروز به دلیل گسترش شبکههای اجتماعی و فناوری این ابزار کمرنگ شده است؟
خواندن کتاب فرآیندی عمیق و فعال است. کودک هنگام شنیدن یا خواندن داستان، تصویرسازی ذهنی میکند، پیشبینی میکند و هیجانها را دنبال میکند؛ این فرآیندها به رشد و تنظیم هیجانی کودک و بالا رفتن تمرکز او کمک میکند. شبکههای اجتماعی محتواهایی براساس محرکهای سریع و گذرا تولید میکنند و نمیتوانند جایگزین تجربه عمیق روایت شوند؛ بهویژه در موضوعات حساسی مانند بیماری و معلولیت که نیازمند تعامل، گفتوگو و عمیقشدن است.
آیا تکنولوژیهای روز، مثلا هوش مصنوعی، توانسته جای ترجمه توسط انسان را بگیرد و مترجمها را با مشکلاتی مواجه کند؟
هوش مصنوعی و ابزارهای ترجمه میتوانند در سطح واژگانی کمککننده باشند، اما در مورد متونی که با ظرافتهای هیجانی و فرهنگی سروکار دارند، همچنان نیاز به قضاوت انسانی وجود دارد؛ بهویژه در ادبیات کودک. این تغییر در لحن و واژه میتواند بار معنایی متفاوتی ایجاد کند و این حساسیت را نمیتوان کاملاً به الگوریتمهای هوش مصنوعی سپرد. به نظر من، آینده ترجمه را استفاده تکمیلی از فناوری در کنار تخصص مترجم شکل میدهد، نه اینکه جایگزین کامل آن شود.

آیا تصویری را که در کتاب «ماشین مامانی» از انسانهای ویلچرنشین ارائه شده است، قابل درک و دریافت برای کودکان میدانید؟
بله، زیرا تصویری که از فردی که از ویلچر استفاده میکند ارائه شده، بر توانمندی و عاملیت تأکید دارد، نه ناتوانی؛ و این نحوه بازنمایی مستقیماً بر نگرشسازی کودک اثر میگذارد. اگر شخصیتی که از ویلچر استفاده میکند، فعال، دوستداشتنی و دارای نقش اجتماعی باشد، کودک این تفاوت را بهعنوان بخشی طبیعی از تنوع انسانی میپذیرد، و این اتفاق در کتاب «ماشین مامانی» رخ داده است.
نظر شما