دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۴۴
ندوشن؛ روایتی از تاریخ و فرهنگ عامّه

یزد- خواننده در نگاه نخست به کتاب«ندوشن: روایتی از تاریخ و فرهنگ عامّه» می‌پندارد که با کتابی به سبک و سیاق همه فرهنگ عامّه‌ها روبرو خواهد شد، ولی با ورق زدن چند برگ درمی‌یابد که نویسنده سبک ویژۀ خود را پیاده کرده و در چهارچوب یک داستان یا روایتی شیرین و کشنده و دل‌نشین، خواننده را گام‌به‌گام با ویژگی فرهنگ ندوشن آشنا می‌کند.

سرویس استان های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - حسین مسرت: به‌تازگی و از بهار ۱۴۰۴ با کوشش و تلاش گروهی از ندوشنی‌های دوستدار فرهنگ و ادب و با راهنمایی علی‌اکبر جعفری ندوشن، مدیر گروه علوم انسانی دانشگاه یزد و صاحب‌امتیازی مهرداد صادقیان ندوشن، ناشری نوپا ولی دوستدار به نام «سرو سخنگو» که نامش برگرفته از واپسین کتاب دکتر اسلامی ندوشن است، به جرگۀ ناشران کشور پیوسته است که در کنار چاپ آثار استادان اسلامی ندوشن و همسر دانشمندش شیرین بیانی، آهنگ چاپ کتاب‌هایی دیگر در حوزۀ ادبیّات، تاریخ و فرهنگ ایران و یزد و به‌ویژه کهن دیار ندوشن را نیز دارد.

یکی از تازه‌ترین کتاب این ناشر کتابی است با عنوان «روایتی از تاریخ و فرهنگ عامّۀ ندوشن»، پژوهش و نگارش نویسندۀ نام‌آشنای میبدی محمّدحسین رافی همو که سال‌ها نوشتارش را در حوزۀ فرهنگ عامّۀ میبد در نشریه‌های ندای یزد، سایبان و دیگر نشریات میبد دیده بودیم. این بار با شوقی زائدالوصف که دستاورد سال‌ها قلم‌زنی در این حوزه است و با فراغتی که پس از بازنشستگی از شغل دبیری آموزش‌وپرورش بهره‌اش شده با خاطری آسوده راهی شهر ندوشن شد و با حوصله‌ای که تنها ویژۀ اوست و به گفتۀ خودش «پیله شده» تا کتاب نامبرده را پس از حدود شش سال پژوهش در دسترس دوستداران ادبیات عامّه ایران بگذارد.

از بهمن ۱۳۹۱ که با پیگیری بزرگان ندوشن این شهر در تقسیمات کشوری جزو شهرستان میبد قرار گرفت، شوق‌وذوق میبدی‌ها شکفته‌تر شد. هرچند در طول سال‌های گذشته همواره میبد یکی از مقصدهای دکتر اسلامی ندوشن در سفر به استان یزد بود. از سویی یکی از بزرگ‌ترین چهرهای ادبی ایران جزو مفاخر این ولایت قرار گرفت و از سویی ولایتی تاریخ و با نام ونشان در حوزۀ آن قرارگرفته است و بر گسترگی‌اش افزوده است.

این دل‌بستگی که ناشی از خوانش آثار دکتر اسلامی ندوشن است، در آقای رافی هم ریشه دوانیده بود و او را واداشت که روزها و ماه‌ها باشندۀ ندوشن شود و کتابی بدین زیبایی را بنگارد.

خواننده در نگاه نخست می‌پندارد که با کتابی به سبک و سیاق همه فرهنگ عامّه‌ها روبرو خواهد شد، ولی با ورق زدن چند برگ درمی‌یابد که نویسنده سبک ویژۀ خود را پیاده کرده و در چهارچوب یک داستان یا روایتی شیرین و کشنده و دل‌نشین، خواننده را گام‌به‌گام با ویژگی فرهنگ ندوشن آشنا می‌کند. سده‌هاست یزدی‌ها ندوشن را دیاری دام‌پروری می‌دانند که ماست و پنیر و کشکش حرف ندارد و به گفتۀ اکنونیان یک «برند» است. کافی است یک لبنیاتی در یزد روی شیشه‌اش بچسباند: ماست و پنیر ندوشن آنگاه است که می‌بینی که تا پسین باید پاسخگوی ده‌ها نفری باشند که بی‌بهره از این محصول صادراتی این ولایت‌اند. هرچند چَلنگری و آهنگری سنتی آن نیز نامی است و سال‌هاست زیلوهای خوب و خوش‌رنگ و خوش بافت ندوشن را به نام میبد در بازارها می‌فروشند، ولی لبنیات ندوشن یک‌چیز دیگه است ازاین‌روست که دیده می‌شود خمیرمایۀ دفتر یک این کتاب بر پایۀ صنعت دام‌پروری است.

دربارۀ ندوشن و دیرینگی آن، سخن بسیار است و دکتر اسلامی ندوشن به‌ویژه در دفتر نخست روزها[۱] دراین‌باره سخن گفته است و گفتاری هم آقای رضا زینلی ندوشن دراین‌باره دارد[۲]. ولی نکته‌ای را که باید بدان افزود این است که محصور بودن آن در میان کوهپایه‏‌های حاشیۀ زاگرس میانی و بر سر راه‌های اصلی نبودن، بدان فرهنگی دست‌نخورده بخشیده که کمتر با فرهنگ قوم‌های غارتگر ایرانی درهم شده و آن را ناب و ماندگار کرده است.

خود نویسنده در سخن آغازین کتاب پس از بیان دل‌بستگی‌هایش به دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن، این بزرگ‌مرد عرصۀ فرهنگ ایران و کلی درد دل خودمانی، دربارۀ شیوۀ کارش چنین می‌گوید: «رویکرد پژوهشی‌ام در این اثر، مردم‌شناسانه است. امّا برآیند آن را روایت‌گونه درآورده‌ام. اگرچه دادِ کار را نداده‌ام، چنان نیز نبوده است که کارِ بی‌بنیاد را، پی‌سپُر و پی‌افکن بوده باشم؛ چنان‌که خواهید دید؛ نوشتار چرخشی و بارشی، نکته از دلِ نکته، آورده پشتِ آورده؛ و ضمن همۀ ملاحظات، سعی‌ام این بود که نوشته را خواندنی و اگر شد ماندنی درآورم، بی‌آنکه از واقع‌نگری و واقع‌نگاری به دورباشم. دراین‌باره، ارزنده دیدم که وزنه و حجم کار را روی فرهنگ دام‌پروری صحرایی استوار دارم؛ یعنی همان ویژگی پررنگی که ندوشن را در استان یزد و استان‌های همسایه، شناسنامه‌دار کرده و محترم داشته است. در دل فرهنگ دام‌پروری، گفته‌ها و نگفته‌های دیگری را به فراخور، گاه بی‌اختیار و از سرِ ذوق ‌و شوق، گاه به‌ضرورت، گاه به صرافت و گاهی به فراغت پیش کشیدم و پروبال دادم؛ و در پایان هر جستار، برخی از شاخه‌های متن را که سربسته از کنارش گذر کرده بودم زیر عنوان «پی‌آورْد»، به جستارها پیوند زدم و به پندار خود، متن را گرانبار کردم و موضوع را روشن و روشن‌تر نمودم. امید است پسند افتد. آرزویم این است که از رهگذر دام‌پروری صحرایی و رخدادهای مرتبط با آن، نمایی باز و کامل، از این پهنۀ تاریخ‌دارِ کمتر آشنایِ تولیدگر به دست داده باشم. فعلاً بخشی از آنچه بود و آنچه شد و آنچه بایست می‌شد و نشد، پیشکش حضور تواند بود.» (ص ۱۲ -۱۳)

کتاب که با خامۀ مسعود جندقی میبدی، بنیان‌گذار دانشگاه آزاد میبد و بنیاد میبدی آغاز می‌شود، هدف سرمایه‌گذار را روشن می‌کند: «از سالیانی دورتر اندیشۀ آن در ذهنم بود که منابعی‏ تا سرحدّ امکان پایدار ‏و‎ متناسب با توان خود‏، برای ‌‏بالندگی فرهنگ زادگاهم میبد و ‏میهنم ایران و نیز پاسداشت زبان شیوا و شیرین پارسی فراهم آورم؛ چراکه این زبان، ابزار انتقال اندیشه و دانش نیاکانی و گنجینۀ خرد و هنر باشندگان ایران فرهنگی است و نگاهداشت و استواری آن، دِین توانگران و شیفتگان آن. در اوایل دهۀ ۸۰ خورشیدی و با یاری پروردگار و همراهی روزگار و همگامی یاران همدل و راست‌کار‏، آن اندیشه تحقّق یافت و بنیاد میبدی‎ پدید آمد؛ بنیادی فرهنگی‌ که آن را چون یادگاری از خویش برای کشورم ایران و ‏کهن‌شهر میبد و نسل‌های آینده برپای داشتم.

فرهنگ عامّۀ ندوشن

بنیاد میبدی تا آنجا که در توانش باشد، بر خود لازم می‌داند از دانش و دانش‌پروری حمایت نموده و راه را برای جوانانِ توانا و خواستارانِ دانای دانش‏ و کوشندگان امر پژوهش هموار نماید و می‌کوشد سرچشمه‌های دانایی و خرد را به دسترس جوانان این سرزمین و علاقه‌مندان اندیشه و فرهنگ نزدیک‌تر سازد. نیز این بنیاد خود را به پاسداری از یادگارهای نوشتاری و میراث‌های فرهنگی ایران مکلّف می‌داند تا آنچه از گذشتگان به ما رسیده از فرسودگی و خاموشی رهیده و در دسترس آیندگان قرار گیرد. ‎

‌‎در این مسیر پشتیبانی از نشر جُستارهای سودمند پارسی و نوشته‌ها و یادگارهای کهن ادبی از اصلی‌ترین وظایف بنیاد است؛ روشنایی هرچند اندک فرا راه مسیری که دوستداران فرهنگ و پژوهش می‌پیمایند. بر این گمانیم که هر نوشته‌ای که به دست پژوهنده‌ای دانا فراهم آید، باید با پاکیزگیِ متن، نگارش درست و به‌قاعده و با تکیه بر پُرمایگی زبان پارسی به دست خواننده برسد؛ چه آنکه هر دفتر و نوشته، اگر بی‌دقّت و آشفته و نا پیراسته باشد، جانِ خواننده را تیره کرده و کمکی نیز به‌روشنی اندیشه نمی‌رساند.

‌‎همهٔ نوشته‌هایی که برای انتشار پذیرفته می‌شوند، می‌بایست در چارچوب یکی از این سه راه و هدف باشند:

نخست، استوارداشتِ فرهنگ و یادگارهای تاریخی میبد؛ دوّم، نگاهداشت ایرانِ فرهنگی و پیوندهای هویتیِ آن؛ سوّم، پاسداشت زبان پارسی و ادب و فرهنگ برآمده از آن.‏ بنیاد میبدی در نشر این‌گونه نوشته‌ها هیچ چشم‌داشتی به سود نداشته و ندارد و چه‌بسا بارِ زیان آن را نیز به جان می‌پذیرد؛ چراکه خواست بنیاد در این راه، نه درآمد‏ که روشناییِ چراغ فرهنگ ایران است. به سامان رساندن این مهم را به دست کسانی سپردم که به دانایی، ریزبینی و دل‌بستگی‌شان به این سه هدف باورمندم و امید و اطمینان دارم که با توانمندی خود آن را چنان‌که بایسته است به انجام خواهند رساند. اگر از نوشته‌هایی که این بنیاد به نشرشان همّت می‌گمارد پرتوی بر زبان پارسی و تاریخ و فرهنگ این دیار بتابد و خواننده و پژوهنده را به کار آید، آنچه در دل آرزو داشته‌ام برآورده شده است.»

نگاهی به فهرست مندرجات کتاب، گویای تلاش و نکته‌سنجی نویسنده است: پای گپ چوپانان، چَکنه، گله‌چرانی، دزدان شب‌گیر، چوپان چوپانان، ارباب چالاک، قوّۀ تدبیر، ایزد باران. که خود هر بهره‌ای (فصلی)، ده‌ها زیرمجموعۀ بایسته و کارآ دارد.

نویسندۀ نکته‌بین و ژرف‌نگر در کتاب خود گریزی به تاریخ ندوشن در دوره‌های قاجار و دو پهلوی دارد؛ به گیاه‌شناسی با نام‌های بومی و علمی آن می‌پردازد؛ همۀ واژگان بومی را هم در متن و هم پانویس، اِعراب گزاری و آوانویسی کرده و برابر نهاد آن را آورده، سری به کتاب‌های دکتر اسلامی ندوشن زده و در روایت‌های خواندنی خود به هر گوشه و کنار سرکی کشیده؛ روستاهای هفتهر و سورک و غیره در پیرامون ندوشن را هم از یاد نبرده ؛ و خلاصه هیچ‌چیز از زیر قلم تیزبین او درنرفته؛ چون مردم‌شناسی آگاه و چون جامعه‌شناسی تجربی و ورزیده همه را به هم پیوند داده و کتابش را خواندنی کرده است.

در پایان کتاب و پس از کتاب‌نامه، فهرست آثار زیر چاپ و دردست چاپ ناشر آمده که نویدبخش چاپ آثار نایاب، کمیاب و پرخواستار استادان دکتر اسلامی ندوشن و دکتر شیرین بیانی است و امیدواریم هرچه زودتر چاپ شود. فهرست بعدی، فهرست ۱۴ اثر بنیاد میبدی است که در این سی‌ساله با سرمایۀ این بنیاد چاپ‌شده و تا آنجا که نگارنده می‌داند باید بیش از این‌ها باشد؛ دست‌کم بیش از سی کتاب باید باشد.

کتاب نامبرده به‌رغم تلاش‌های انجام‌گرفته، دارای یک کاستی بزرگ است، زیرا نه عکسی از راویان مانند غلامرضا اسماعیلی و عبّاس جعفری محمّد جعفری و نه از مکان‌ها مانند قلعه سفیده و قلعه صدرآباد و غیره و نه حتی از آبادی و دشت ندوشن دیده می‌شود. نیز بودن یک واژه‌نامۀ بومی متن در پایان کتاب بایسته می‌نماید، زیرا بسیار به کار گردآورندگان فرهنگ بومی ندوشن و سپس فرهنگ‌نگاران ایرانی می‌آید. (چنانکه اشاره شد در متن و پانویس آمده است) و امید می‌رود در دفتر دوم چنین نباشد. چند غلط چاپی مانند چنکه به جای چَکنه در چندجای کتاب دیده شد.


[۱] - تهران: سرو سخنگو، ۱۴۰۴.

[۲] - «سیری در شهر ندوشن» در کتاب سخنگوی وجدان ایرانی (دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن)، تهران: یزدا، ۱۴۰۰.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها