سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۵۳
از پشت میله‌ها تا ژرفای چشم‌ها؛ معمای ناتمام آقا بزرگ علوی

بیست‌وهشتم بهمن‌ماه، سال‌گشت هجرت ابدی نویسنده‌ای است که رئالیسم اجتماعی را در ایران از یک گزارش ساده به هنر تراز اول بدل کرد. بزرگ علوی، نه‌فقط خالقِ شاهکارهایی چون «چشم‌هایش» و «گیله‌مرد»، بلکه پیشگامِ جسوری بود که با ترکیبِ نبوغِ داستانی و تعهدِ سیاسی، موفق شد رنجِ زندان، فریادِ عدالت‌خواهی و پیچیدگی‌های عشق را در کالبدِ نثری معماگونه و مدرن جاودانه کند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: در تقویم بهمن‌ماه، نامی ایستاده است که نه‌فقط معمار رمان مدرن، بلکه وجدانِ بیدار یک عصر است. «آقا بزرگ علوی»، نویسنده‌ای بود که کلماتش را نه در عافیت اتاق‌های دربسته، که در هرم مبارزه و سرمای سلول‌های زندان قصر صیقل داد. او از تبار نویسندگانی بود که معتقد بودند ادبیات نمی‌تواند نسبت به مسائل سیاسی - اجتماعی بی‌اعتنا باشد. علوی با نثری که هم‌زمان بوی باران‌های گیلان و غبار کتابخانه‌های برلین را می‌داد، توانست پل تماشایی میان «هنر برای هنر» و «ادبیات متعهد» بزند. او میانِ طنازی‌های کافه‌نشینی گروه «ربعه» به رهبری هدایت و انضباط پولادین مبارزان سیاسی به رهبری ارانی، راه سومی را گشود؛ راهی که در آن عشق، سیاست و معما در هم می‌تنند تا راوی صادق رنج‌های بشری باشند.

امروز در سال‌گشت سفر ابدی او، قلمش را نه به عنوان یک میراث موزه‌ای، بلکه به عنوان یک جریان زنده و تپنده بازخوانی می‌کنیم؛ مردی که ثابت کرد حتی روی کاغذ سیگار و در قلب استبداد هم می‌توان از «آزادی» نوشت و آن را جاودانه کرد.

از پشت میله‌ها تا ژرفای چشم‌ها؛ معمای ناتمام آقا بزرگ علوی

گیله‌مرد و سمفونی عصیان در باران

بزرگ علوی در «گیله‌مرد»، سیاست را از سطح شعارهای حزبی به عمقِ درام انسانی برد. در این داستان، ما با یک «مبارزه» مواجهیم که نه در میتینگ‌های شهری، بلکه در گل‌ولای و زیر شلاق باران شمال رخ می‌دهد. گیله‌مرد، دهقان شورشی‌ای است که همه‌چیزش را فدای آرمانی کرده که بوی خاک و نان می‌دهد.

علوی در این اثر، سیاست را با «حرکت» پیوند می‌زند. برخلاف سنت توصیفی زمانه، در اینجا طبیعت (باران و باد) خود یک کنشگر سیاسی است که علیه مأموران استبداد می‌جنگد. گیله‌مرد تنها یک فرد نیست؛ او نماد طبقه‌ای است که سکوتش را شکسته و حالا در برابر مأمورانی که خود نیز قربانی سیستم هستند، قد علم کرده است. سیاست در نگاه علوی در این داستان، کالبدشکافی قدرت است؛ قدرتی که حتی در یک قهوه‌خانه متروکه هم دست از سر انسان برنمی‌دارد، اما در نهایت در برابر اراده‌ انسانی که چیزی برای از دست دادن ندارد، به زانو درمی‌آید.

از پشت میله‌ها تا ژرفای چشم‌ها؛ معمای ناتمام آقا بزرگ علوی

ورق‌پاره‌هایی که دیوارها را فروریختند

اگر ادبیات ایران امروز صاحب حافظه تاریخی از روزهای حبس و حصر است، این را مدیون جسارت بزرگ علوی در خلق «ورق‌پاره‌های زندان» است. او مبدع ژانری شد که در آن زندان، نه یک بن‌بست، بلکه مکانی برای مشاهده‌ دقیق جوهره‌ انسان است. علوی این یادداشت‌ها را در شرایطی نوشت که داشتن مداد و کاغذ، جرمی نابخشودنی بود. او روی کاغذ سیگار و پاکت قند، تاریخِ غیررسمی ایران عصر پهلوی اول را ثبت کرد.

در این ورق‌پاره‌ها، ما با زندانیانی روبه‌رو هستیم که هر کدام، قصه‌ای از یک اجتماع زخمی را با خود به بند آورده‌اند. علوی با تمرکز بر جزئیات روانی هم‌بندی‌هایش، زندان را از یک محیط فیزیکی به یک موقعیت استعلایی تبدیل کرد. او نشان داد که چگونه می‌توان در میان دیوارهای سنگی، آزادانه اندیشید و چگونه کلمات می‌توانند به عنوان تنها سلاحِ باقی‌مانده، بر تاریکی استبداد پیروز شوند. «ورق‌پاره‌ها» نه فقط یک مجموعه‌داستان، که مانیفست مقاومتِ قلم در برابرِ شکنجه است.

از پشت میله‌ها تا ژرفای چشم‌ها؛ معمای ناتمام آقا بزرگ علوی

چشم‌هایش و تراژدی عدم درک

شاهکار بی‌بدیل علوی، «چشم‌هایش»، نقطه تلاقی غریب عشق و تعهد سیاسی است. در این رمان، عشق نه یک مأمن برای فرار از سیاست، بلکه نیرویی محرک برای ورود به آن است. «فرنگیس» - شخصیت زن این رمان - یکی از مدرن‌ترین زنان در ادبیات داستانی ماست؛ زنی که برای عشقش (استاد ماکان) وارد بازی‌های خطرناک سیاسی می‌شود، اما تراژدی بزرگ در اینجاست که معشوق او، که خود یک مبارز بزرگ است، هرگز نمی‌تواند عمق فداکاری او را درک کند.

علوی در «چشم‌هایش»، پارادوکس «هنر و مبارزه» را به تصویر می‌کشد. تابلوی نقاشی استاد ماکان، در واقع قضاوت اشتباه او درباره زنی است که جانش را برای او به خطر انداخته. این رمان نشان می‌دهد که سیاست گاهی می‌تواند چشمان انسان را بر حقیقت عواطف ببندد. فرنگیس، قربانی سکوت و سوءتفاهمی است که ریشه در فضای امنیتی و خفقان دوران دارد. این عاشقانه‌ سیاسی، فراتر از یک رابطه‌ دو نفره، نقد جامعه‌ای است که در آن «اعتماد» اولین قربانی استبداد است.

نویسنده در مقام بازپرس تاریخ

آنچه به آثار علوی فرمی امروزی و جذاب می‌بخشد، «وجه معمایی» و پلیسی آن‌هاست. او روایتگر «پسا-واقعه» است؛ یعنی داستان‌هایش معمولاً از جایی شروع می‌شوند که حادثه رخ داده و حالا کسی (راوی) باید قطعاتِ پاشیده حقیقت را کنار هم بگذارد. در «چشم‌هایش»، ناظم مدرسه در نقش یک کارآگاه، به دنبال صاحب آن چشم‌های مرموز می‌گردد. در بسیاری از داستان‌های کوتاهش نیز، ما با نامه‌ها یا اشیایی روبه‌رو هستیم که رازی را در سینه دارند.

این تکنیک به تعبیر سپانلو «استعلامی - استشهادی»، تعبیری که سپانلو در توصیف آثار علوی و داستانهایی از جنس آثار او به کار می‌برد، مخاطب را درگیرِ یک بازی ذهنی می‌کند. علوی با این شگرد، تعلیقی ایجاد می‌کند که ریشه در «پنهان‌کاری» حاکم بر فضای سیاسی ایران دارد. در جهانی که او ترسیم می‌کند، حقیقت همواره پشت پرده است و نویسنده وظیفه دارد با بازخوانی نشانه‌ها، نقاب از چهره واقعیت بردارد. این وجه معماگونه، آثار او را از یک گزارش صرف سیاسی به ادبیاتی ماندگار و چند لایه تبدیل می‌کند که در آن هر خواننده‌ای، کارآگاهی است در جست‌وجوی حقیقت گمشده. این ساختار معمایی، نه یک تمهید تزیینی، بلکه بازتابی از زیست مخفیانه‌ نویسنده و یارانش در سال‌های مبارزه است؛ گویی علوی با هر داستان، نقشه‌ای ترسیم می‌کند تا از لابه‌لای دالان‌های تاریکِ تاریخ، راهی به سوی روشنایی بیابد.

قلمی که هرگز بازنشسته نشد

بزرگ علوی، حتی در دهه‌های طولانی غربت در برلین، هرگز رشته پیوندش را با نبض جامعه‌ ایران قطع نکرد. او به ما یاد داد که می‌توان از سیاست نوشت و هنرمند باقی ماند و می‌توان از عشق نوشت و آن را به ابزاری برای بیداری بدل کرد.

امروز، تابلوی «چشم‌هایش» و فریاد «گیله‌مرد»، بخشی از شناسنامه فرهنگی ماست. آقا بزرگ علوی در ۲۸ بهمن ۱۳۷۵، در حالی چشمانش را به روی جهان بست که نامش به عنوان معمار نوین کلمه، در تالار مفاخر این سرزمین جاودانه شده بود. او نویسنده‌ای بود که ثابت کرد «حقیقت» شاید برای مدتی پشت میله‌ها محبوس بماند یا در غبار غربت پنهان شود، اما در نهایت از میان سطرهای یک کتاب سر برمی‌آورد و چشمان جهان را به روی خود می‌گشاید.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها