سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – زهره مظفریپور، نویسنده، محقق و پژوهشگر ادبی: شیخ عطار پس ازبیانِ وادی معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فقر و فنا توسط هدهد دانا، پایان سفرمرغان راشرح میدهد و کتاب منطقالطیر خویش را به اتمام میرساند. هدهد دانا در شرح هفت وادی تلاش میکند تا مفهوم درستی از هروادی رابیان کند و میگوید پس از وادی «طلب» که اولین بیابان است به وادی «عشق» وارد میشویم و پس از شرح وادی معرفت و همچنین وادی استغنا که مفهوم الله الصمد را در بردارد به منزل «توحید» وارد میشویم و مفهوم تفرید و تجرید یا همان گوشه گرفتن و ترک تعلقات دنیوی را بیان میدارد:
بعدازین وادی توحیدآیدت
منزل تفریدوتجریدآیدت
آنگاه درشرح وادی حیرت میگوید که در این وادی، حسرت ودرد دائمی نصیبت میشود:
بعدازین وادی حیرت آیدت
کاردائم دردوحسرت آیدت
و آخرین وادی «فقر و فنا» هست که گویی به فراموشی دچار میشوی و خود را مانند ذره ای در خورشید گم میبینی:
بعداز ین وادی فقراست وفنا
کی بوداین جاسخن گفتن روا
عین وادی فراموشی بود
لنگی وکری وبیهوشی بود
صدهزاران سایه ی جاوید، تو
گم شده بینی زیک خورشید، تو
مرغان پس از شنیدن سخنان هدهد در مورد شرح این وادی، برخی ازآنان ناگهان و بیاختیار جان به جان آفرین تسلیم کردند چراکه فهمیدند این سفر طولانی از عهده مشتی ناتوان بر نمیآید و دیگر مرغان از حسرت آنان آگاه شده و جانشان بیقرار شد و سرانجام تصمیم سفر گرفتند:
زین سخن مرغان وادی سربه سر
سرنگون گشتند درخون جگر
جمله دانستندکاین شیوه کمان
نیست بربازوی مشتی ناتوان
زین سخن شدجان ایشان بی قرار
هم درآن منزل بسی مردندزار.
وان همه مرغان همه آن جایگاه
سرنهادندازسرحسرت به راه
سالهای طولانی در شیب و فراز بیابانهارفتند و عمر خود را صرف کردند تا بالاخره از آنهمه مرغ تعداد اندکی به پیشگاه سیمرغ رسیدند چراکه بعضی در دریا غرق شدند، برخی هم محو و ناپیدا گشتند.
برخی در سر کوههای بلندجان خود را از دست دادند و برخی هم در بیابانهای داغ تشنه لب در گرما مردند و بعضی دیگر هم درمیانه راه نصیب پلنگ و شیر شدند و سرانجام از صدهزاران مرغی که آسمان را سیاه کرده بودند، از تعداد زیادشان بهجز اندکی به مقصد نرسیدند وتنها ۳۰ مرغ توانستند به پیشگاه سیمرغ حاضر آیند.
در آن جایگاه مرغی که از نزدیکان سیمرغ بود مقابل ایشان ایستاد و گفت: ای قوم! شما از کدامین دیار و سرزمین آمدهاید؟ اسم و رسمتان چیست و به چه علت به پیشگاه سیمرغ آمدهاید که این جایگاهی بس بلندمرتبه است و شما را به حضور نمیپذیرد.
مرغان که خسته و رنجور و عاشق و دلشکسته به این جایگاه رسیده بودند، شرح سفر را بازگو کردند و گفتند: ما آمدهایم که سیمرغ پادشاه ما باشد.
بالاخره پس از گفت و شنودهای بسیار، به دیدار سیمرغ نائل آمدند اما با دیدن او سرگشتگی و حیرانیشان بیشتر شد چراکه:
خویش رادیدندسیمرغ تمام
بود خود سیمرغ، سی مرغ مدام
محو او گشتند آخر بر دوام
سایه در خورشید گم شد، والسلام
نظر شما