یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۹
سفر به وادی استغنا

خراسان‌رضوی - شیخ عطار در منطق‌الطیر، «استغنا» را یکی از هفت وادی می‌داند که مرغانِ جویای سیمرغ، از آن عبور می‌کنند.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – زهره مظفری‌پور، نویسنده، محقق و پژوهشگر ادبی: شیخ عطار در منطق‌الطیر، «استغنا» را یکی از هفت وادی می‌داند که مرغانِ جویای سیمرغ، از آن عبور می‌کنند و برای هر سالکِ طریقتی، عبور از آن ناگزیر است.

هدهد در مقابل مرغان به بیان تعریف لغتِ استغنا می‌پردازد و می‌گوید: استغنا در لغت به معنی بی‌نیازی و بی‌نیازشدن (منتهی) است و در اصطلاح صوفیان مقام کبریایی و بی‌نیازی حق‌تعالی است که هر دو جهان در جنب آن، چون ذره‌ای ناچیز به حساب نیاید و همه کوشش‌ها و کشش‌های جهانیان در آنجا به پشیزی نیرزد تا چه رسد به اعمال و کردار آدمیان چنانچه خواجه شیراز می‌فرماید:

به هوش باش که هنگام باد استغنا
هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند

هدهد ادامه می‌دهد که وادی استغنا مصداق الله الصمد است، بی‌نیازی خداوند از همه چیزهایی که ادعا می‌کنیم برای او انجام می‌دهیم.
پس از تعریف این وادی، هدهد به بیان شرح وادی معرفت می‌پردازد و بیان می‌کند که بعد از وادی معرفت، بیابان استغنا (بی‌نیازی) خواهد بود که نه می‌توان درآن لافی زد و ادعایی کرد و نه حقیقت آن را خواهی دانست که مانند تندبادی خواهد وزید و به یک چشم برهم زدنی می‌تواند کشوری را برهم بریزد، این است باد استغنای خداوند:

بعد ازین، وادی استغنا بود
نه در و دعوی و نه معنی بود
می‌جهد از بی‌نیازی صرصری
می‌زند برهم، به یک دم، کشوری

بعد از آن، هدهدِ دانا مفهوم هفت دریا و هفت اختر و هشت جنت و هفت دوزخ را بیان می‌دارد و می‌گوید: هفت دریا با آن عظمت در اینجا مانند گودال آبی معمولی یا همان آبگیر است.

هفت دریا: در گذشته همه آب‌های زمین را به هفت بخش تقسیم می‌کردند و آن را هفت دریا می‌گفتند که شامل دریای چین، دریای مغرب، دریای روم، بحرنطیس، بحر طیریه، بحر جرجان و بحر خوارزم.

و در ادامه هدهد به هفت ستاره اشاره می‌کند که روی هفت فلک قرار دارد و شامل قمر، عطارد (تیر)، زهره (ناهید)، شمس (خورشید)، مریخ (بهرام)، مشتری (برجیس) و زحل (کیوان) هستند و می‌گوید که هفت اختر در این وادی مانند جرقه‌ای کوچک محسوب می‌شوند با آن همه عظمت و بزرگی.
هدهد می‌گوید هشت بهشت در این وادی مانند مُرده‌ای است و هفت مرتبه جهنم نیز مانند یخ است، افسرده و بی‌روح و اینها همه اشاره به عظمت و بزرگی وادی استغنادارد:

هفت دریا یک شمر اینجا بود
هفت اختر، یک شرر اینجا بود
هشت جنت نیز این جامرده ایست
هفت دوزخ، همچویخ افسرده ایست

آنگاه به بی‌نیازی دیگر موجودات اشاره می‌کند و می‌گوید که شگفتا که در این وادی به مورچه‌ای هر لحظه به اندازه صد فیل بدون علت روزی می‌دهد و تا چینه‌دان کلاغی پرشود، در صدها قافله کسی را زنده نمی‌گذارند:

هست موری را هم اینجا، ای عجب!
هرنفس، صدپیل، اجری بی سبب
تاکلاغی را شود پُر، حوصله
کس نماند زنده در صد قافله

هدهد راهبر با صبر و حوصله بسیار این وادی را شرح می‌دهد و به داستان‌های زیادی اشاره می‌کند، از حضرت آدم (ع) تا حضرت خاتم (ص) از جمله داستان حضرت آدم (ع) و اعتراض فرشتگان بر آفرینش انسان. داستان حضرت نوح (ع) و کشتی ساختن او. داستان نمرود و پشه‌هایی که به عنوان عذاب، خداوند بر او فرستاد. همچنین به داستان کودکی حضرت موسی (ع) و کشتن فرعون، کودکان را، به گمان اینکه موسی هستند، و به کافر و مسیحی شدن مردم و زنّار بستن آنان تا اینکه حضرت عیسی (ع) به معراج رفت، او همچنین به داستان شب معراج پیامبراکرم (ص) اشاره می‌کند:

صد هزاران سبزپوش از غم بسوخت
تا که آدم را، چراغی برفروخت
صدهزاران جسم، خالی شد ز روح
تا درین حضرت، درو گرگشت نوح
صدهزاران پشه در لشگر فتاد
تا براهیم از میان با سرفتاد
صد هزاران طفل سر ببریده گشت
تا کلیم الله صاحب دیده گشت
صدهزاران خلق در زنّار شد
تاکه عیسی محرم اسرار شد
صد هزاران جان و دل، تاراج یافت
تا محمد یک شبی معراج یافت

آنگاه هدهد دانا بیان می‌دارد که اگر جهانی را ببینی که دلسوخته‌اند مانند این است که خوابی دیده‌ای و اگر صدهزار نفر به خواب مرگ فرو بروند، مانند این است که غباری از آفتاب به سایه رفته و محو شده است. بنابراین اگر همه - ازپشت ماهی زمین تا ماه - نیست و نابود شوند، مانند این است که پای موری لنگ در ته چاهی ژرف فرو رفته است یعنی اوج بی‌اهمیت بودن موضوع.

گر جهانی دل کبابی دیده‌ای
همچنان دانم که خوابی دیده‌ای
گر درین دریا، هزاران جان فتاد
شبنمی در بحر بی‌پایان فتاد
گر فروشد صد هزاران سر به خواب
ذره‌ای باسایه‌ای شد آفتاب
گر ز ماهی در عدم شد تا به ماه
پای مور لنگ شد در قعر چاه

هدهد در پایان سخنانش درباره این وادی می‌گوید که اگر نشانی از جن و انس باقی نماند مانند این است که از یک قطره باران صرف‌نظر کرده‌ای. پس همه چیز فانی و تمام شدنی است و چیزی از این دنیا باقی نمی‌ماند، حتی هفت فلک، هشت دریا و تمام موجودات آن، تو هم همه را رها کن:

گرنماند از دیو وز مردم، اثر
از سر یک قطره باران درگذر

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها