شنبه ۲۷ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۴۸
دوبلاژ، گرانبهاترین اختراعی که صنعت سینما آن را زنده کرد

کتاب «راز و رمز هنر دوبله در ایران» دری رو به اتفاقات پشت صحنه دوبلاژ ایران و پژوهشی از واقعیت‌های صداپیشگان دوبلاژ ایران است.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا کتاب «راز و رمز هنر دوبله در ایران» دری رو به اتفاقات پشت صحنه دوبلاژ ایران و پژوهشی از واقعیت‌های صداپیشگان دوبلاژ ایران است. این کتاب به تاریخ دوبلاژ در ایران نپرداخته است، بلکه نگاهی به رویدادهای زشت و زیبای حاشیه این هنر جادویی است که ۷۹ سال از عمر آن می‌گذرد.

در بخشی از یادداشت عباس یاری، روزنامه‌نگار پیشکسوت سینما و منتقد در ابتدای این کتاب، خاطره‌ای از دیدار او با ایوب شهبازی، نویسنده کتاب اشاره دارد و می‌گوید: «در این دیدار شهبازی، به عنوان یک خواننده قدیمی مجله فیلم، گنجینه‌ای از آثار سینمایی با زبان دوبله با خودش آورده بود. معلوم بود او با عشق بسیار و تجدید خاطره با گذشته خودش و با پیگیری صداهای دوبله خوب را پیدا کرده است.

متوجه شدم شهبازی دلبسته خاطره‌سازی و احترام به فیلم‌هایی است که تصویرشان روی پرده نقره‌ای مسیر سرشار از عشق بسیاری از شیفتگان سینما به این دنیای جادویی بوده است.»

شهبازی در این کتاب از صداپیشگان طنزگویی نام می‌برد که گزیده‌ای از بهترین‌ها بودند و کسی جایگزین آنها نشد. افرادی مانند عزت‌الله مقبلی، منوچهر نوذری، علی‌اصغر افضلی، حسن عباسی، حمید قنبری و دیگر گویندگان و دوبلورهایی مانند پرویز بهرام، احمد رسول‌زاده، مانی (محمد خواجوی‌ها)، کاووس دوستدار.

بعد از انقلاب بسیاری از آنها این عرصه را ترک کردند، با تعطیل شدن استودیوها بیکاری گریبان دوبلورها را گرفت و برخی از آنها کشور را ترک کردند. اما کار همچنان کم و بیش بی‌رمق ادامه پیدا کرد.

نویسنده از قول منوچهر نوذری می‌گوید: «کار سخت بود اما تحمل کردیم. هنرپیشه‌های خوبی داشتیم اما لهجه داشتند یا صدایشان خوب نبود. حتی گاهی بازیگران فیلم دیالوگ را اشتباه می‌گفتند و کارگردان می‌گفت مهم نیست، در دوبله درست می‌شود. این بود که فن بیان در دوبله ایران اعتبار عالی میان اهل هنر پیدا کرده بود.»

در بخش دیگری از این کتاب، نویسنده به مقاله‌ای درباره آموزش دوبله در مجله «ستاره سینما» اشاره می‌کند که توسط یک اندیشمند فرانسوی به نام فرانسوا تیموری در دهه ۵۰ نوشته شده بود.

در این مقاله ذکر شده بود که صنعت دوبلاژ سالیان درازی است که وارد سینما شده و بدین وسیله یکی از نقایص بزرگ هنر هفتم را برطرف کرد. آثار سینمایی کشورهای دیگر به زبان اصلی بود و به علت عدم آشنایی مردم به زبان اصلی، داستان فیلم خوب تفهیم نمی‌شد و آن نکات ریز و حساس مخصوصاً در فیلم‌های روانشناسی، هنری و حتی کمدی به خوبی قابل درک نبود.

اما یک فیلم دوبله شده از هر جهت کامل و خوب و از هر لحاظ مفهوم آن روشن بود. در کشورهای بزرگ مانند فرانسه، ایتالیا و انگلیس ۷۵ درصد فیلم‌ها دوبله بودند. می‌توان گفت که مردم به دیدن فیلم‌های غیر دوبله علاقه‌ای نشان نمی‌دادند و نکات خوب و جالب فیلم ناپیدا باقی می‌ماند. در فیلم‌های کمدی حرف‌های خنده‌دار و جملات بامزه گفته می‌شد و هیچ‌کس آن را درک نمی‌کرد؛ فقط به حرکت مضحک بازیگر می‌خندیدند. لزوم دوبلاژ بستگی به اهمیت فیلم دارد. هرچقدر فیلم حساس‌تر و عالی‌تر باشد، دقت با دوبلاژ آن لازم‌تر است.

کمپانی برادران وارنر چراغ اول را روشن کرد

دوبلاژ حدوداً اوایل سال ۱۹۳۱ میلادی (۱۳۱۰ شمسی) بوجود آمد. کارگردانان و متخصصان از مشاهده پیشرفت معجزه‌آسای فیلم ناطق و برتری آن بر فیلم صامت به وحشت افتادند و شروع به ناطق کردن فیلم‌های صامت کردند. کم‌کم با پیشرفت سریع دوبلاژ باعث پیشرفت رونق بازار فیلم‌ها در دنیا شد. در این حال گویندگان سعی می کردند همزمان با ضبط صدا حس و صدایشان را دقیقاً روی لب بازیگر بنشانند.

به قول فرانسوا تیموری، دوبلاژ گرانبهاترین اختراعی بود که صنعت سینما آن را زنده کرد. در واقع بدون آن سینمای ناطق ارزش واقعی خود را نداشت که انسان بتواند از آنها استفاده کند. دوبلاژ هنری است که رفته‌رفته مورد پسند همه از عالم و عامی قرار گرفت. تنها نقش آن این است که باید متوجه همه نکات آن باشند و لحن و طرز بیان و حتی تطابق کلام با حرکات را کاملاً رعایت کنند.

اولین نمایش فیلم ناطق، نمایش فیلم «خواننده جاز» از کمپانی برادران وارنر با شکوه تمام و آنچنان با استقبال مواجه شد که در تاریخ سینما تا به امروز واقعاً بی‌سابقه عنوان شده است. به‌طوری که کمپانی برادران وارنر که با مخارج پیش آمده در سراشیبی سقوط قرار گرفته بود با این فیلم و ابراز علاقه مردم حیات دوباره گرفت و از ورشکستگی حتمی نجات پیدا کرد.

دوبلاژ، گرانبهاترین اختراعی که صنعت سینما آن را زنده کرد

سینمای صامت در ایران

اوانس اوهانیانس، در سال ۱۳۰۹ یکی از بنیانگذاران مدرسه بازیگری در ایران بود که از جانب شاگردان آنچنان استقبالی نشد.

او در سال ۱۳۰۴ دوران تحصیلی مدرسه مسکو را گذرانده بود. در سال ۱۳.۸ از عشق آباد با این هدف به وطن بازگشت. او به کمک خان‌بابا معتضدی اولین فیلم صامت فارسی را با مهندس ضرابی و سهرابی به صورت مستند به نام «آبی و رابی» تهیه کرد.

او نخستین کسی بود که دوستداران فیلم را به سوی تهیه فیلم جدید جلب کرد و دست به نوشتن و ساخت آثار غیرمتعارف «حاجی آقا آکتور سینما» زد که در همان سال به مدت ۴ روز به اکران عمومی گذاشتند. ناصر تقوایی درباره این فیلم گفت: «فیلم داستان عجیبی داشته و از زمانه خود جلوتر بوده است.»

عبدالحسین سپنتا اولین بازیگر مرد در سینمای ایران بود. او دست به ابتکارات زیادی زد.

فیلم «دختر لر» به فاصله ۶ سال از «خواننده جاز» که اولین فیلم ناطق دنیا بود ساخته شد. دکتر اسماعیل کوشان در سال ۱۳۲۰ با اولین فیلم فرانسوی «وعده ملاقات» (دختر فراری) دوبله را به فارسی برگرداند و برای اولین بار در سال ۱۳۲۵ نمایش ان فیلم در سینما کریستال در خاطره‌ها ثبت شد.

این دوبله برای نخستین بار چنان مورد استقبال عموم مردم قرار گرفت که در باور خود دکتر کوشان نیز نمی‌گنجید. دومین فیلم دوبله در سال ۱۳۳۰ به ابتکار مرد خلاق دیگری به ثبت رسید که آقابابیان نام داشت. او ارمنی‌تبار و اهل ایران بود و با صداپیشگان ایران در ایتالیا با نام «سرگذشت فریدون بی نوا» شش سال سکوت دوبله در ایران را شکست. این بود که صنعت سینمای ایران مانند سایر کشورهای مهم جهان صاحب صدا شد و قدرتمندانه پیش رفت.

درباره «دختر لر» گفته می‌شود، عبدالحسین سپنتا، نویسنده، کارگردان، بازیگر، شاعر، مجری، پژوهشگر و پدید آورنده ناطق برای اولین بار در ایران پرآوازه شد که همیشه دغدغه جامعه هنری زمان خود را در نظر می‌گرفت.

فیلم «دختر لر» به کارگردانی خان بابا بهادر اردشیر ایرانی در سال ۱۳۱۲ ساخته شد و پس از مراحل فنی نمایش نخست آن در روز ۳۰ آبان همان سال در دو سینمای مایاک و سپه بر پرده نقره‌ای سینما نقش بست.

دکتر کوشان در این خصوص گفت: هر چه تحول در سینمای امروز داریم از همت عبدالحسین سپنتاست، بیایید قدردان او باشیم؛ او بود که سینما را از بی‌زبانی درآورد و سینما زبان باز کرد.

«دختر لر» یا «جعفر و گلنار» با بازی روح‌انگیز سامی‌نژاد و عبدالحسین سپنتا که در بمبئی ساخته شده بود به نظر من قابل ستایش بود و این اندازه استقبال مردم نشان داد که مردم تشنه سینما منتظر پیدایش سینمای ناطق بودند.»

بدون شک هر کسی که می‌خواهد به صنعت سینما در ایران بپردازد، بدون نام بردن از دکتر اسماعیل کوشان، امکان‌پذیر نیست. او پایه‌گذار دوبله در سینما بود و سینما را از آن حالت رکود نجات داد. حقش بود که به او پدر سینما اطلاق شود.

او بعد از دوبله و نمایش موفقیت‌آمیز فیلم «نخستین وعده دیدار» نه تنها اولین سرپرست دوبلاژ و آفرینشگری در این رشته به نام خود به ثبت رساند، بلکه در تاریخ دوبله ایران نقش بزرگی ایفا کرد. او دو استودیو «میترا فیلم» و «پارس فیلم» را تاسیس کرد. مردم آن دوره از دیدن نخستین فیلم دوبله به وجد آمده بودند و بیشتر به فیلم‌های خارجی زبان که حالا به فارسی حرف می‌زدند گرایش پیدا کرده بودند.

طوری که مردمی که به نان شب خود نیز محتاج بودند سینما رفتن و فیلم دوبله دیدن را بر هر چیز ترجیح می‌دادند. سینمای غرب هم با دسترسی به به تکنولوژی علم روز به جلو می‌تاخت. از طرفی برخی می‌گفتند که با ورود دوبله ساخت فیلم‌های داخلی کند می‌شود و تا حدودی این اتفاق افتاد.

با این حال اولین فیلم دوبله یعنی «دختر فراری» برای عده‌ای جوان و تحصیلکرده علاقه به شغل گویندگی را فراهم کرد و تجار و خریداران فیلم‌های خارجی با اطمینان خاطر به سمت وارد کردن فیلم‌های جدید تشویق شدند.

برخی احمد رسول‌زاده را مانند آلکس آقابابیان، در راه‌اندازی دوبله بعد از دکتر کوشان فرد موثری می‌دانستند. رسول‌زاده می‌گفت: راه دوبله به کمک منوچهر زمانی، حسین سرشار، نصرت الله کریمی، مرتضی حنانه، فهیمه راستکار، محمدرضا زرندی و… راه افتاد که اگر ما گویندگان واقع‌بین باشیم و سیر حرکت به وجود آمدن تاریخ دوبله را بررسی کنیم و همگی با صداقت به گذشته برگردیم می‌فهمیم که ما مدیون ابتکار و خلاقیت دکتر کوشان و شخصی چون آقابابیان هستیم که راه بسیاری از دانشجویان هنر مقیم کشور ایتالیا را هموار کردند.

درست است که دوبله چند سالی بود که راه افتاده بود، اما چند سالی دیر به ما رسید. مرحوم آقابابیان درصدد راه‌اندازی دوبله در ایتالیا بود و بسیار هم تلاش کرد. تئاترهایی که در تهران داشتیم به دنبال افراد علاقه‌مند به دوبله می‌گشت و پای هر پی‌اسی تا آخر می‌نشست که صدای مورد نظر را گلچین کند. محمدرضا زند، منوچهر زمانی، خانم راستکار و… جزو کاندیدهای وی بودند.

بنابراین اصل وظیفه حکم می‌کند خود اسماعیل کوشان و آقابابیان دو پایه‌گذار دوبله را که اطلاعات و شناخت خوبی از از وی داشتند، به زیرمجموعه خود اعلام کنند. در اصل تلاش بی‌وقفه دکتر کوشان و آقابابیان بود که ما را پشت میز دوبلاژ قرار داد تا با زبان شیرین فارسی به جای شخصیت‌های فیلم حرف بزنیم و کسب درآمد کنیم.

فهیمه راستکار

شهبازی در بخش دیگری از این کتاب، خاطراتی از خانم فهیمه راستکار، از بازیگران و دوبلورهای باسابقه نقل می‌کند و می‌گوید: «خانم فهیمه راستکار مردم‌دار و مهربان بود. همیشه و در همه حال از کسانی که ضعیف بودند دلجویی می‌کرد.

او همسر مترجم بزرگ، نجف دریابندری بود. فکر نمی‌کنم هیچ دست‌اندر کاری را در سینما سراغ داشته باشید که خانم راستکار را به دلسوزی نشناسد. یکی از بچه‌های واحد دوبلاژ برای عروسی‌اش نیاز به پول داشت. تا به خانم راستکار دهان باز کرد، او فوری از دوبلورها جمع کرد و بدون سرو صدا و بدون اینکه کسی بفهمد کار آن پسر را راه انداخت. این زن واقعاً فرشته بود.»

خانم راستکار در «گوزن‌ها» به جای نصرت پرتوی صحبت کرده بود. او از منوچهر اسماعیلی به نیکی نام می‌برد و می‌گفت: منوچهر طلای ناب و آبروی دوبله در ایران است که نظیرش در دوبله تکرار نخواهد شد.» چنگیز جلیلوند را همچون عتیقه‌ای در عرصه دنیای دوبله خطاب می‌کرد که به هنرمندان سینمای ایران آبرو بخشید.

درباره احمد رسول‌زاده نیز می‌گفت: صدای دلنشین و مخملین بی‌نظیر و رفتار محترمانه و اخلاق و شخصیت خوب این مرد، از همه نظر روح آدم را نوازش می‌دهد. از پرویز ربیعی به عنوان یک استعداد در نقش‌های مکمل که عاشق کارش بود، یاد می کرد. محمد نوربخش را تکخال میان این ابردوبلورها می‌دانست که نمونه فهم و شعور او بود. کافی بود سه خط دیالوگ به این گوینده توانمند عاشق دوبله بدهید تا نفس را در سینه شنونده حبس کند.

وقتی از سالن دوبلاژ بیرون می‌آمد، زمان می‌برد تا از نقشی که به عهده داشت رها شود. گیج و منگ یک گوشه سالن می‌ایستاد. وقتی با تک‌تاز دوبله ایران (منوچهر اسماعیلی) پشت میکروفون قرار می‌گرفت آن وقت متوجه می‌شدید که چه صدایی دارد.

بهمن محصص، نقاش و مجسمه‌ساز نیز از دوبلورهای این دوره بود. آن‌طور که خانم بهجت صدر می‌نویسد: هر وقت فیلمی داشتیم که بازیگر لهجه شمالی داشت، اغلب از بهمن محصص استفاده می‌کردیم. او در دوبله لهجه رشتی را چنان تیپ می‌گرفت که همگی کیف می‌کردیم. امروزه از او به عنوان مطرح‌ترین نقاش و مجسمه‌ساز و مترجم نام می‌برند. مجسمه نی‌لبک او در سال ۵۴ در محوطه تئاترشهر فراموش نمی‌شود. محصص در ۱۳۳۳ در ایتالیا ساکن شده بود. افسوس می‌خورم که چنین دوبلورهایی را از دست دادیم.

شهبازی در ادامه این کتاب سراغ فیلم‌ها و دوبلورهای تاثیرگذار صنعت دوبله در ایران می‌رود و از هر کدام به زبان ساده و صمیمی، خاطره‌ای از قول خود یا افراد دیگر نقل می‌کند. «راز و رمز هنر دوبله در ایران» توسط انتشارات روزنه کار، در ۴۰۵ صفحه و به بهای ۴۵۰ هزار تومان روانه بازار نشر شده است.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 6
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • Naser sohrabi IR ۱۹:۵۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
    «نبرد پشت نبرد؛ سفری هیجان‌انگیز و فلسفی در دل انتخاب و انسانیت» نور سرد و مه‌آلود صبح روی خیابان‌های خیس می‌لغزد، انعکاس چراغ‌های قرمز هشدار روی آسفالت برق می‌زند و در سکوت سنگین آغازین، پیش از هر انفجار و تعقیب، حس بی‌وقفهٔ اضطراب را در مخاطب روشن می‌کند؛ همین لحظه است که «نبرد پشت نبرد» فراتر از اکشن رایج قرار می‌گیرد و به سفری فلسفی و احساسی دربارهٔ انتخاب، مسئولیت، تاریخ و انسانیت بدل می‌شود. فیلم چیزی بیش از هیجان صرف است؛ اثری است که از دل جنگ بیرونی، ما را به درون نبردهای درونی شخصیت‌ها می‌برد و نشان می‌دهد انسان چگونه در تقابل با گذشته و پیامدهایش شکل می‌گیرد. باب فرگوسن، با بازی استادانهٔ لئوناردو دی‌کاپریو، قلب این روایت است؛ او شخصیتی خلق کرده که هم شیرین و دوست‌داشتنی است و هم پر از تناقض‌های انسانی، نگاه‌ها، سکوت‌ها و حرکات بدنش مخاطب را به درون اضطراب و امید شخصیت می‌برد و صحنه‌ها را زنده و باورپذیر می‌کند. صحنه‌ای که باب در خیابان خیس با عصبانیت و تردید بین دو تصمیم می‌ماند، و تنها با یک نگاه کوتاه به ویلا مسیر خود را مشخص می‌کند، نمونه‌ای از قدرت بازی دی‌کاپریو است.
  • Naser sohrabi IR ۱۹:۵۳ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
    مشخص می‌کند، نمونه‌ای از قدرت بازی دی‌کاپریو است. این اجرا چنان تأثیرگذار است که نام او برای نامزدی جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر مرد مطرح شده است؛ تقدیری که نشان‌دهندهٔ کیفیت فوق‌العادهٔ بازیگری و اهمیت نقش در ساختار فلسفی و احساسی فیلم است، چرا که دی‌کاپریو نه صرفاً یک قهرمان اکشن بلکه نمادی از انسان در تقابل با گذشته و انتخاب‌هایش است. در کنار دی‌کاپریو، بنسیو دل تورو در نقش مشاور حضوری پرسش‌گر و حمایتی دارد که باب را وادار می‌کند هر تصمیم را از نظر اخلاقی و فلسفی وزن کند و چیس اینفینیتی در نقش ویلا، فرزند باب، با صلابت عاطفی و استقلال شخصیتی خود، تضاد میان نسل‌ها و مسیر بازسازی را برجسته می‌کند؛ ویلا نه فقط شخصیت جانبی بلکه نمادی از امید و ادامهٔ قصهٔ انسانیت است. گریم سه بازیگر اصلی به دقت طراحی شده است؛ خطوط چهرهٔ باب تجربه و خستگی را بازتاب می‌دهد، گریم دل تورو ظرافت سن و سال و تجربه را نشان می‌دهد و چهرهٔ ویلا تصویرگر آینده و امید است؛ این جزئیات به مخاطب اجازه می‌دهد فراتر از دیالوگ‌ها معنای زمان، تاریخ و مسئولیت را در چهره‌ها بخواند. موسیقی فیلم با سکوت و صداهای هشدارگونه، ذهن
  • Naser sohrabi IR ۱۹:۵۵ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
    چهره‌ها بخواند. موسیقی فیلم با سکوت و صداهای هشدارگونه، ذهن و احساس مخاطب را درگیر می‌کند، گاه یک نت پیانو یا تم کوتاه اضطراب و تعلیق را تشدید می‌کند و مخاطب را به درک دقیق‌تر تصمیم‌ها و تضادهای اخلاقی شخصیت‌ها هدایت می‌کند. صحنه‌ای از تقابل باب و مشاور در اتاق نیمه‌روشن با صدای تپش قلب و موسیقی آرام ولی تهدیدآمیز، نمونه‌ای عالی از تلفیق موسیقی و میزانسن برای ایجاد تعلیق فلسفی است. پل توماس اندرسون در مقام کارگردان، هر قاب را مانند یک اثر هنری طراحی کرده است؛ نورپردازی، قاب‌بندی و میزانسن‌ها همگام با حرکت دوربین، هم هیجان و هم تفکر فلسفی را منتقل می‌کنند، صحنه‌های اکشن نه تنها لحظه‌های هیجان بلکه فرصتی برای نمایش تصمیم‌ها و وضعیت روانی شخصیت‌ها هستند و بیننده را در ذهن شخصیت‌ها غوطه‌ور می‌کنند. انتخاب لوکیشن‌ها، طراحی صحنه و بازی با عمق میدان همه برای خلق تجربه‌ای چندلایه و ملموس به کار رفته‌اند. «نبرد پشت نبرد» مطالعه‌ای دقیق دربارهٔ انسان و تصمیم‌هایش است؛ مبارزه در فیلم صرفاً فیزیکی نیست بلکه جستجویی برای معنا، بازپس‌گیری هویت و مقابله با خاطرات جمعی است. هر شخصیت واکنش متفاوتی به ف
  • Naser sohrabi IR ۱۹:۵۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
    شخصیت واکنش متفاوتی به فشارهای اخلاقی، اجتماعی و شخصی نشان می‌دهد و هیچ اقدامی خالی از پیامد نیست؛ این نگاه چندلایه اثر را به تجربه‌ای فراتر از سرگرمی و کاوشی در روان و اخلاق انسان معاصر تبدیل کرده است. جهان‌بینی فیلم فراتر از داستان باب است؛ اثر پرسشی عمیق دربارهٔ نقش تاریخ در زندگی فرد و جامعه مطرح می‌کند و یادآوری می‌کند که گذشته، چه شخصی و چه جمعی، هرگز کنار نمی‌رود و بر انتخاب‌ها، هویت و مسیر انسان سایه می‌اندازد. فرهنگ فراموشی یا بازسازی تاریخ و بازگویی روایات تحت حمایت قدرت در فیلم به چالش کشیده شده و مخاطب را وادار می‌کند جایگاه خود را در زنجیرهٔ زمان، انتخاب و مسئولیت بازاندیشی کند. مبارزهٔ باب نه تنها برای نجات دخترش بلکه برای بازپس‌گیری معنا و هویت در برابر فشارهای تاریخی و اجتماعی است و فیلم را به تجربه‌ای فلسفی، انسانی و در عین حال هیجان‌انگیز تبدیل می‌کند. این اثر نه تنها در سال ۲۰۲۵ بلکه در دههٔ دوم قرن بیست و یکم اثری است که از سینمای سرگرمی‌محور فراتر رفته و در سطحی فلسفی، انسانی و بصری قرار گرفته که کمتر در آثار پرخرج دیده شده است. حضور دی‌کاپریو، دل تورو و اینفینیتی
  • Naser sohrabi IR ۱۹:۵۹ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
    حضور دی‌کاپریو، دل تورو و اینفینیتی هر صحنه را به تجربه‌ای زیسته و پرمعنا تبدیل کرده، موسیقی، گریم و صحنه‌آرایی استادانه همه دست به دست هم داده‌اند تا اثری خلق شود که ذهن و قلب مخاطب را درگیر کند و پرسش‌های فلسفی و اخلاقی آن هنوز پس از تماشا در ذهن می‌ماند. بازخورد منتقدان تقریباً بی‌نقص بوده و فیلم در صدر فهرست بهترین آثار سال قرار گرفته است، با نمرات عالی در سایت‌های نقد و تبدیل شدن به یکی از پرفروش‌ترین و پربیننده‌ترین آثار سینمای ۲۰۲۵. همچنین در مسیر فصل جوایز، فیلم در مراسم‌های معتبر پیش‌فصل درخشیده و برای بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر مرد نامزد شده و جایگاه خود را در مسیر جوایز اسکار تثبیت کرده است. این فیلم نه صرفاً دیدنی بلکه تجربه‌ای فلسفی، احساسی و فرهنگی است که مخاطب را به نبردی درونی با خود و جهان دعوت می‌کند و ارزش دوباره دیدن، بازاندیشی و گفتگو دارد و نشان می‌دهد سینما هنوز می‌تواند همزمان سرگرم‌کننده، متفکرانه و عمیق باشد.
  • Naser sohrabi IR ۲۰:۵۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
    «احمد»؛ روایت مسئولیت در دوازده ساعت سرنوشت‌ساز لید زلزله بم فقط یک فاجعه طبیعی نبود؛ زخمی عمیق بر حافظه جمعی ایرانیان بود که هنوز داغ آن تازه است. فیلم «احمد» به کارگردانی امیرعباس ربیعی، به‌جای بازتولید اندوه یا بهره‌برداری احساسی از این فاجعه، به سراغ پرسشی اساسی می‌رود: در دوازده ساعت نخست یک بحران ملی، مسئولیت واقعی چگونه معنا پیدا می‌کند؟ زلزله بم از آن دست وقایعی است که با گذشت سال‌ها، نه‌تنها فراموش نشده، بلکه هر بار یادآوری‌اش، زخمی قدیمی را تازه می‌کند. هزاران جان از دست‌رفته، شهری ویران و مردمی که در بهت و فقدان رها شدند. اما در کنار این داغ بزرگ، یک واقعیت دیگر هم وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده است: دوازده ساعت اولیه پس از زلزله؛ ساعاتی که نه رسانه‌ها هنوز رسیده بودند، نه ساختارهای رسمی به‌طور کامل فعال شده بودند و نه تصویر روشنی از ابعاد فاجعه وجود داشت. «احمد» دقیقاً در همین بازه زمانی نفس می‌کشد. فیلم سینمایی «احمد» آگاهانه از بازسازی کامل فاجعه یا نمایش گسترده ویرانی پرهیز می‌کند. این یک انتخاب مهم است. ربیعی می‌داند که بازنمایی رنج، اگر به فهم منجر نشود،

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها