به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، فائزه مردانی پژوهشگر، مترجم و استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه بولونیای ایتالیاست. او در تهران و در خانوادهای کتابدوست متولد شد و از همان سالهای نوجوانی به ادبیات و علوم انسانی گرایش یافت. پس از دریافت دیپلم از دبیرستان پیشاهنگ، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی در «مدرسه عالی زبان و ادبیات» (که بعدها به دانشگاه علامه طباطبایی تبدیل شد) به پایان رساند و با گذراندن آزمونی در حکم پایاننامه، مدرک کارشناسی خود را دریافت کرد.
در سال ۱۳۵۴ برای سفر و گردش راهی ایتالیا شد، اما این سفر به مسیری علمی و ماندگار انجامید. او با تشویق استادان برجسته شرقشناسی ایتالیا، تحصیلات خود را در رشته شرقشناسی در دانشگاه لا ساپینزای رم ادامه داد و سپس موفق شد در دوره دکترای ایرانشناسی دانشگاه ناپل پذیرفته شود. رساله دکترای او با عنوان «شعر معاصر ایران میان دو انقلاب ۱۹۰۶–۱۹۷۹» به بررسی هفتاد سال شعر فارسی از مشروطه تا انقلاب اسلامی میپردازد. وی دکترای خود را در اوایل دهه ۱۹۹۰ با راهنمایی استادانی چون جیووانی ماریا درمه و ریکاردو زیپولی به پایان رساند.
از سال ۱۹۹۸ تاکنون، دکتر مردانی در دانشگاه بولونیا به تدریس زبان و ادبیات فارسی مشغول است. حوزه تخصصی او ادبیات فارسی، بهویژه شعر و نثر پس از مشروطه تا امروز است. او با ترجمه و پژوهش درباره آثار شاعرانی چون نیما یوشیج، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، احمد شاملو، ضیا موحد و گروس عبدالملکیان و نیز داستانهایی از گلی ترقی، نقش مهمی در معرفی ادبیات معاصر ایران به زبان ایتالیایی ایفا کرده است. همچنین از بانیان همایشهای بینالمللی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه بولونیا در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ بوده و همواره در مسیر گسترش آموزش و شناخت ادبیات فارسی در ایتالیا گام برداشته است.
وی در سفر اخیرش، مهمان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) بود و ما در گفتوگویی مفصل از کارها و پژوهشهایش پرسیدیم:
خانم دکتر مردانی، تحصیلات شما در چه رشته و چه زمینهای بوده است، از چه زمانی به ایتالیا رفتید و چگونه وارد فضای آکادمیک آنجا شدید. اگر ممکن است، لطفاً بهطور مختصر برای ما توضیح بدهید.
بسیار سپاسگزارم از اینکه این فرصت را در اختیار من قرار دادید و بسیار خرسندم که میتوانم درباره زبان و ادبیات فارسی در کشوری دیگر با شما گفتوگو کنم. این موضوع برای من واقعاً خوشحالکننده است.
من از دوران کودکی علاقه بسیاری به زبان و ادبیات فارسی داشتم، اما برای تحصیل، زمانی که به ایتالیا رفتم، تصمیم گرفتم که پس از ورود به دانشگاه، رشته زبانهای اروپایی را انتخاب کنم و بهطور تخصصی در حوزه زبان فعالیت کنم. با این حال، پس از مدتی فکر کردن، متوجه شدم که زبان و ادبیات فارسی در سه دانشگاه ایتالیا تدریس میشود و استادان بسیار برجستهای در این حوزه حضور دارند. به همین دلیل تصمیمم تغییر کرد و تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه لا ساپینسای رم آغاز کردم.
دوره کارشناسی ارشد خود را در همان دانشگاه به پایان رساندم. استادان بسیار ممتاز و برجستهای داشتم؛ ابتدا با پروفسور آلساندرو بائوزانی، شرقشناس و ایرانشناس بزرگ، کار کردم و سپس با پروفسور پیه مونتسه همکاری داشتم و رساله کارشناسی ارشد خود را با ایشان انجام دادم. پس از آن تصمیم گرفتم تحصیلاتم را ادامه بدهم و در آزمون دوره دکترای شرقشناسی ناپل شرکت کردم. این آزمون بسیار دشوار بود و معمولاً بیش از سه نفر پذیرفته نمیشدند. من هیچ امیدی به قبولی نداشتم، اما خوشبختانه شرایط بهگونهای پیش رفت که توانستم در این آزمون پذیرفته شوم.
از آنجا که علاقه زیادی به ادبیات معاصر داشتم، تصمیم گرفتم رساله دکترای خود را به شعر ایران در فاصله میان دو انقلاب اختصاص بدهم؛ یعنی از جنبش مشروطه تا انقلاب ۱۳۵۷. این دوره در آن زمان تقریباً ناشناخته بود، در حالی که من با آن آشنایی داشتم و میدانستم که دورهای بسیار مهم در ادبیات معاصر ایران به شمار میآید. به همین دلیل، موضوع رساله خود را به این حوزه اختصاص دادم.
در دوره دکترا دو استاد بسیار برجسته داشتم؛ یکی پروفسور جوانی درمه که حافظپژوه بسیار مهمی بودند و متأسفانه دیگر در میان ما نیستند، و دیگری استاد ریکاردو زیپولی که اکنون بازنشسته شدهاند، اما سالها در دانشگاه ونیز تدریس میکردند. ایشان بارها به ایران سفر کرده بودند و حتی نمایشگاههای نقاشی و عکاسی برگزار کرده بودند، اما فعالیت اصلیشان تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه ونیز بود. با راهنمایی این دو استاد، دوره دکترا را به پایان رساندم و رسالهام با موفقیت بسیار خوبی دفاع شد، اما متأسفانه امکان چاپ آن فراهم نشد، زیرا ناشر مناسبی پیدا نکردم که انتشار یک اثر پژوهشی مفصل را بپذیرد.
پس از آن، بهتدریج فعالیتهای ترجمهای خود را آغاز کردم. میتوانم بگویم نخستین کارهایی که پس از پایان دوره دکترا در حوزه زبان و ادبیات فارسی انجام دادم، تألیف یک لغتنامه جیبی فارسی–ایتالیایی بود. انتشاراتی در ایتالیا با نام والاردی وجود دارد که تخصص آن صرفاً انتشار لغتنامه و فرهنگهای زبانهای مختلف دنیاست.
حدود ۲۵ سال پیش، در سال ۲۰۰۰، از من درخواست کردند که این لغتنامه کوچک جیبی را تألیف کنم؛ لغتنامهای که در مراحل اولیه آشنایی با زبان فارسی کاربرد دارد. با این حال، مشاهده میکنم که دانشجویان من پس از گذشت ۲۵ سال همچنان بهطور گسترده از آن استفاده میکنند، با وجود اینکه اثری کوچک و نسبتاً ناقص است.
یک سال بعد، همان انتشارات از من خواست کتابی درباره جملههایی که در ابتدای یادگیری زبان فارسی مورد استفاده قرار میگیرد، تألیف کنم. این کتاب با عنوان «من فارسی حرف میزنم» منتشر شد و شامل مجموعهای از جملههای اولیه و ضروری برای موقعیتهای مختلف زبانی بود. این اثر نیز بهصورت دوزبانه منتشر شد و علاوه بر آن، آوانویسی هم داشت، بهطوری که امکان حفظ و استفاده عملی از جملهها فراهم میشد. این کتاب نیز با استقبال بسیار خوبی از سوی دانشجویان مواجه شد.
در ادامه، همکاری خود را با دانشگاه بهعنوان استاد آغاز کردم؛ ابتدا در مقام دستیار استاد مائورتسیو پیستوسو و سپس در جایگاه دانشیار. همچنین با پروفسور مارلو ساککونه که ایشان نیز از حافظپژوهان برجسته ایتالیا هستند همکاری داشتم. همزمان با تدریس، فعالیتهای ترجمهای خود را نیز گسترش دادم، زیرا به این نتیجه رسیدم که اگرچه در حوزه ادبیات کلاسیک فارسی، ایرانشناسان برجستهای در صد سال اخیر پژوهشهای بسیار ارزشمندی انجام دادهاند، اما در زمینه ادبیات معاصر تقریباً هیچ کاری صورت نگرفته و در فضای دانشگاهی نیز آشنایی جدی با این حوزه وجود نداشته است.
این موضوع برای من به یک دغدغه جدی تبدیل شد، زیرا به نظر میرسید خلأ بزرگی وجود دارد. ما در دهههای آغازین قرن بیستویکم قرار داشتیم و عملاً از قرن بیستم عبور کرده بودیم. این پرسش برای من مطرح بود که چگونه میتوان یک جنبش ادبی، زبانی و فرهنگی صدساله را نادیده گرفت یا کنار گذاشت، صرفاً به این دلیل که ادبیات کلاسیک ما بسیار عظیم و ارزشمند است.
بیتردید ادبیات کلاسیک جایگاه ویژه خود را دارد، اما در عین حال باید مسیر را ادامه داد و بررسی کرد که پس از جنبش مشروطه چه تحولاتی در زبان و ادبیات فارسی رخ داده، چه امکانات و ظرفیتهایی پدید آمده و چه آثاری خلق شده است. این دستاوردها باید در خارج از ایران نیز معرفی و شناسانده شوند.
کسانی که علاقهمند به آشنایی با این وقایع بودند، با مخالفتهای زیادی مواجه میشدند. واقعیت این بود که بسیاری معتقد بودند ادبیات معاصر صرفاً بازتولید ادبیات غرب است و اهمیت خاصی ندارد، زیرا این شیوهها پیشتر در اروپا تجربه شدهاند. به نظر من دلیل اصلی این قضاوت، نبود آشنایی کافی با ادبیات فارسی بود. این امر موجب شد که ایتالیاییها در فضای دانشگاهی توجه اصلی خود را به ادبیات کلاسیک معطوف کنند که البته به حق و منطقی بود، اما در عین حال، این خلا نیز باید جبران میشد.
بسیاری از شرقشناسان تصور میکردند که ادبیات پس از مشروطه، تحت تأثیر غرب قرار گرفته، از این رو ارزش خاصی برای آن قائل نبودند و واقعیت متفاوت این دوره را درک نمیکردند. ادبیات پس از جنبش مشروطه عمدتاً ترجمه نشده بود و برای آشنایی با این دوره زمانی، افراد مجبور بودند زبان فارسی را بیاموزند، که این خود محدودیتهایی ایجاد میکرد. این وضعیت، برای من انگیزهای بیشتر فراهم کرد تا پس از فعالیت در حیطه زبان، به حوزه ادبیات و به ویژه ادبیات معاصر بپردازم و مسیر پژوهشی که در رساله دکترا آغاز کرده بودم را ادامه دهم.
اولین کاری که انجام دادم، به دلیل علاقه خاصی که به زبان و شعر فروغ فرخزاد داشتم، ترجمه مجموعهای از اشعار او بود. این ترجمه در سالهای ۲۰۰۸–۲۰۰۹ انجام شد، یعنی حدود ۱۶–۱۷ سال پیش. ناشری که علاقهمند به شعر فروغ فرخزاد بود، پیشنهاد من را پذیرفت و کتابی دو زبانه (فارسی–ایتالیایی) از گزیده اشعار او منتشر شد. اتفاقی که برای این کتاب رخ داد، برای من بسیار شگفتآور بود. در آن زمان توجه به ادبیات فارسی و فرهنگ ایران، حتی در میان دانشجویان و فعالان حوزه دانشگاهی، بسیار محدود بود، اما این کتاب موفقیت چشمگیری داشت و ظرف یک سال تقریباً نایاب شد. این اثر باعث شد کنجکاوی و علاقه به شعر معاصر به ویژه زنان شاعر، افزایش یابد.
کتاب حاوی مقدمه مفصلی درباره آثار فروغ فرخزاد بود و ترجمهها نیز کیفیت مناسبی داشتند، بنابراین استفاده گستردهای از آن شد. در عرض شش تا هفت ماه، شبهای شعرخوانی فروغ فرخزاد در ایتالیا برگزار شد؛ این شبها توسط ایتالیاییها و ایرانی ها برگزار شد و اشعار هم به فارسی و هم به ایتالیایی خوانده میشد. این تجربه باعث شد که انگیزه من برای ادامه فعالیت در زمینه ادبیات معاصر افزایش یابد، به ویژه که در فضای دانشگاهی آن زمان، هیچ توجهی برای این دوره وجود نداشت.
به تدریج، در حوزه نثر نیز فعالیتهایی انجام دادم و ترجمه چند اثر از نویسندگانی چون بلقیس سلیمانی و مصطفی مستور را بر عهده گرفتم. یک انتشاراتی معتبر در ایتالیا به اسم فرانچسکو بریوسکی تصمیم گرفت بخشی از فعالیت خود را به کشورهای خاورمیانه اختصاص دهد و توجه ویژهای به ادبیات معاصر فارسی داشت. این انتشارات که تخصص آن در زمینه رمان بود، ترجمه آثار مختلف را پذیرفت و من به عنوان مشاور، کتابهای مهم ادبیات معاصر را معرفی و فیشهای مختصری برای آنها تهیه میکردم، که این امر روند ترجمه و انتشار آن را تسهیل میکرد.
یکی از آخرین آثار منتشرشده، رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور بود که چهار–پنج سال پیش با ترجمه خانم آنا وانزن منتشر شد. ایشان یکی از مترجمان بسیار توانمند ایتالیایی بود که متأسفانه درگذشت، اما میراث ارزشمندی از خود بر جای گذاشت. در طول سالها، ایشان اهتمام بسیاری به ترجمه و ترویج ادبیات معاصر فارسی داشتند و آثار بسیار ارزشمندی در حوزه رمان و داستان خلق کردند.
در ده سال اخیر، با افزایش انتشار آثار ادبیات معاصر، توجه و کنجکاوی بیشتری ایجاد شد وناشران دیگری تمایل پیدا کردند آثار دیگری نیز منتشر کنند. پس از ترجمه آثار فروغ فرخزاد و دیگر فعالیتهای دانشگاهی، ترجمههای بیشتری از شاعرانی چون سهراب سپهری، احمد شاملو و گروس عبدالملکیان انجام دادم.
این کتاب ها در شهرهای مختلف ایتالیا و در فضاهای فرهنگی وادبی گوناگون، دانشگاه ها و مراکز فرهنگی، کتابخانه ها، نمایشگاه های کتاب، رونمایی و نقد و برسی شد. تمامی کتابها به صورت دو زبانه منتشر شدهاند و این امر موجب شده است که بسیاری از ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی میکنند و فرزندانشان که با زبان فارسی آشنایی کافی ندارند، بتوانند با آثارشعرای برجسته ایران آشنا شوند. ارائه متنها هم به زبان فارسی و هم به زبان ایتالیایی، امکان تعامل با ادبیات معاصر ایران را برای این گروهها فراهم کرده است و این امر در ایجاد علاقه و کنجکاوی نسبت به ادبیات معاصر بسیار مؤثر بوده است.
این ترجمه ها یکی از فعالیتهایی است که طی سالهای گذشته به آن علاقه خاصی داشتم، زیرا رسانهها و تحولات جهانی غالباً تصویر محدودی از کشورها ارائه میدهند و تنها یک جنبه از واقعیت را نشان میدهند. در مورد ایران نیز وضع به همین منوال است و من به عنوان یک ایرانی معتقد بودم که نادرست است اگر کسانی که خارج از ایران هستند، از دیگر چهرهها و واقعیتهای تاریخی، فرهنگی و هویتی ایران مطلع نباشند. بنابراین، معرفی ادبیات معاصر و آثار صدساله اخیر، میتواند یکی از مؤثرترین راهها برای نمایش دیگر وجوه ایران باشد. این هدف، مهمترین انگیزه من در فعالیتهای ادبی و پژوهشی بوده است.
عمیقاً بر این باورم که ادبیات در هر سرزمین، توانایی بازتاب واقعیتهای هویتی، فرهنگی، اجتماعی و حتی تاریخی ملت را بهتر از تاریخ رسمی دارد. ادبیات به ما امکان میدهد نه تنها متنها، بلکه «میانمتن» و فضای سفید آثار را نیز بخوانیم. به همین دلیل، به نظر من بهترین و مؤثرترین راه برای شناخت یک سرزمین، مطالعه آثار ادبی آن است. این رویکرد همواره در معرفی کتابها، شرکت در کنفرانسها و ارائه سخنرانیها برای من اهمیت داشته است.
خوشبختانه، بازخوردها بسیار دلگرمکننده بودهاند. بسیاری از منتقدان ادبی ایتالیایی که پیشتر با ادبیات فارسی آشنایی نداشتند، با هیجان و علاقه نسبت به این آثار واکنش نشان میدهند، اهمیت و ارزش ادبیات فارسی را ارزیابی میکنند و به معرفی چهرههای فرهنگی ایران توجه میکنند. این بازخوردها برای من بسیار دلگرمکننده و انگیزهبخش بوده است، زیرا نشان میدهد هدفی که دنبال میکنم، به تدریج تحقق مییابد.
سهم شما و امثال شما در این مسیر بسیار مهم و تأثیرگذار بوده است، به ویژه که جزو نخستین فعالان در این حوزه محسوب میشوید. شما به عنوان کسی که هم به ادبیات فارسی و هم ادبیات ایتالیا مسلط هستید، وجه تمایز ادبیات معاصر با ادبیات غرب را در کجا میبینید؟
در پاسخ به پرسش شما درباره وجه تمایز ادبیات معاصر ایران با ادبیات غرب، باید گفت که تفکر و ریشه های ایرانی در ادبیات معاصر بسیار برجسته است. نگاه یک خواننده غربی آثار نیما یوشیج ممکن است به صورت سطحی تحت تأثیر ادبیات فرانسه باشد، اما این تصوری ناقص است. فلسفه، تفکر و میراث ادبیات کلاسیک، در ادبیات معاصر ایران حضوری بسیار قوی و اثرگذار دارد. تنها زمانی میتوانیم این ویژگیها را به درستی درک کنیم که با زبان فارسی معاصر آشنا باشیم، آثار را مطالعه کنیم، آنها را در کنار یکدیگر قرار دهیم و امکان مقایسه و تحلیل فراهم شود.
این آشنایی عمیق با زبان و ادبیات فارسی، امکان درک وجه تمایز و ویژگیهای خاص ادبیات معاصر ایران نسبت به ادبیات غرب را فراهم میکند و ویژگی آن را برای مخاطبان خارجی آشکار میسازد.
من همواره بر این باور بودهام که ادبیات معاصر ایران در دوره اولیه خود تحت تأثیر ادبیات غرب قرار گرفته است و این واقعیتی تاریخی است که نمیتوان آن را انکار کرد. دگرگونی های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و هویتی ایران پس از مشروطه تحت تأثیر غرب بوده است، زیرا مدرنیته وارد کشور می شود و همراه با خود زبان، سبک و ادبیات غربی را نیز به ارمغان آورد. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، توجه شدیدی به ادبیات غرب وجود داشت و ما به آنچه از طریق ترجمه کشف میکردیم، بسیار شیفته شدیم.
این فرایند، البته، اتفاقی است که در طول تاریخ برای فرهنگ و زبان فارسی بارها رخ داده است. زبان و فرهنگ فارسی به قدری غنی و مستحکم بودهاند که توانستهاند هر فرهنگی را که وارد شده است، جذب کرده و آن را با خود ترکیب کنند. از این همگرایی فرهنگی، در طول زمان، «فرزندی نوین» زاده شده است؛ فرهنگی که نه کاملاً متعلق به گذشته ایرانی است و نه صرفاً غربی، بلکه ترکیبی خلاق و نوین است. این پدیده را میتوان در هنرها، معماری، نقاشی و سایر زمینهها مشاهده کرد؛ هرچند فرهنگ ایرانی تحت تأثیر یورش های تاریخی قرار گرفته است، اما آنها را در خود حل کرده و محصولی نوین خلق کرده است.
در اواخر قرن نوزدهم و قرن بیستم، پس از دوره مشروطه و آغاز مدرنیته، ادبیات غرب وارد فرهنگ و ادبیات ایران شد. در ابتدا، این ورود به شکل تأثیر سطحی یا حتی کپیبرداری بود، اما پس از دو یا سه دهه به سرعت شاهد ادغام این دو جریان فرهنگی هستیم. این ادغام منجر به خلق اثری شد که نه غربی است و نه صرفاً ایرانی، بلکه موجودی زنده و خلاق است. ادبیات معاصر ایران از این مسیر، هویت مستقل خود را یافته و به هیچ وجه غربی نیست. البته برای افرادی که شناخت عمیقی از تجربه مدرنیته در ایران ندارند، ممکن است این تأثیر را به اشتباه، صرفاً یک نوع تقلید یا اثرپذیری تلقی کنند.
برای مثال، در یکی از مقالات خود، شعر دو شاعر زن—یکی از مهمترین شاعران زن ایتالیایی به نام آلدا مرینی و دیگری فروغ فرخزاد—را با یکدیگر مقایسه کردهام. این دو شاعر هیچ ارتباط مستقیمی با یکدیگر نداشتند و هرگز یکدیگر را نمیشناختند. فروغ هیچ آشنایی با آثار این شاعر ایتالیایی نداشت، اما با مطالعه آثار هر دو، میتوان نقاط مشترکی در دریافتها و احساسات آنها مشاهده کرد. این همخوانی در آثار، ناشی از ورود مدرنیته، تغییرات اجتماعی و تاریخی در ایران و جهان است و به هیچ وجه نشاندهنده تأثیر مستقیم یک شاعر بر دیگری نیست.

در مورد ترجمه آثار شاملو و سهراب تجربه شما چطور بود؟ با توجه به اینکه زبان شاملو دشواریهایی دارد.
ترجمه شعار شاملو برای من چندان موفق نبود. موفقیت هر اثری در بازار نشر، تا حد زیادی به فعالیت ناشر در زمینه بازاریابی، معرفی کتاب و شناخت مخاطب بستگی دارد، نه صرفاً به محتوای آثار. تجربه نشان داده است که اگر ناشر حمایت و معرفی مناسبی ارائه دهد، کتابها در سطح گستردهتری دیده میشوند و موفقیت بیشتری کسب میکنند.
برخی از ناشران کوچک متأسفانه امکانات لازم برای بازاریابی، روابط عمومی و معرفی آثار را ندارند و این موضوع موجب میشود بسیاری از کتابها تنها در چند کتابفروشی محدود باقی بمانند. این اتفاق برای نخستین کتابی که منتشر کردم نیز رخ داد. با این حال، جنبه زبانی آثار احمد شاملو فوقالعاده مهم است. اگر آثار او را از نخستین شعرهای منتشرشده تا آخرین آنها بررسی کنیم، روند رشد و شکلگیری یک موضوع مشخص در طول زمان قابل مشاهده است. کسانی که با زبان فارسی آشنایی دارند، میتوانند از این جنبهها بیشترین بهره و لذت را ببرند.
با این حال، حتی اگر اثر به زبان دیگری ترجمه شود، تفاوتها و ویژگیهای زبان اصلی کاملاً مشهود خواهد بود. هیچ ترجمهای نمیتواند جایگزین متن اصلی شود، اما نمیتوان نقش ترجمه را نادیده گرفت. ترجمه ابزاری است برای ایجاد ارتباط بین فرهنگها و انتقال دانش و هنر انسانی از یک تمدن به تمدن دیگر. تاریخ ادبیات ما نمونههای فراوانی از این انتقال فرهنگی را نشان میدهد.
در ترجمه آثار معاصر، حتی در مورد شعرهایی که با زبان فارسی پیوند عمیقی دارند، مانند آثار شاملو، اگر تلاش کافی صورت گیرد، میتوان روح و جان اثر را به زبان دیگر منتقل کرد. البته شکل ظاهری زبان شعر تغییر میکند، اما جوهره و حیات آن حفظ میشود. شعر یک موجود زنده است. ترجمه مانند بازچین کردن قطعات یک پازل است؛ المانها و امکانات زبان دوم باید به گونهای به کار گرفته شوند که روان اثر و معنا به شکل منسجم در زبان جدید منتقل شود. هر شعر نیازمند دهها بار بازخوانی، اصلاح، تغییر واژهها و یافتن معادلهای مناسب در زبان مقصد است تا بتواند اثرگذاری خود را حفظ کند.
شما در خارج از کشور، صاحب کرسی زبان فارسی هم هستید. لطفاً راجع به دانشجویانتان و وضعیت آموزش زبان فارسی در خارج از کشور هم توضیح بفرمایید.
هنوز دانشجویانی هستند که با کنجکاوی و علاقه زبان فارسی را میآموزند. برای دانشجویان ایتالیایی، یادگیری زبان فارسی معمولاً برای کسب شغل یا استفاده عملی نیست و انگیزه اصلی آنها علاقه و کنجکاوی نسبت به فرهنگ و ادبیات ایران است. این علاقه، رابطهای بسیار صمیمانه و زیبا بین استاد و دانشجو ایجاد میکند، زیرا دانشجو با جان و دل میآموزد و هدفش تنها شناخت و آگاهی است، نه نمره، شغل یا موقعیت اجتماعی.
واقعیت این است که، از یک سو، یادگیری زبان فارسی برای دانشجویان جذاب است و انگیزه زیادی ایجاد میکند، اما از سوی دیگر محدودیتهایی وجود دارد. نخست آنکه تعداد فارسی زبانان بسیار کم است و بنابراین دامنه کاربرد این زبان نسبت به زبانهای شرقی دیگر مانند عربی، چینی، ژاپنی یا اردو بسیار محدود است. این زبانها امکانات بیشتری برای دانشجویان فراهم میکنند و طبیعی است که دانشجویان علاقمند، به سمت زبانهایی بروند که فرصتهای بیشتری برای تحصیل و فعالیتهای حرفهای ارائه میدهند.
علاوه بر این، در سالهای گذشته توجه و حمایت نهادهای فرهنگی و رایزنیهای فرهنگی نسبت به کرسیهای زبان فارسی و استادانی که این زبان را تدریس میکردند کاهش یافته است. تا پیش از دوران کرونا، دورههای کوتاهمدت زبان فارسی—مثلاً پنج هفتهای—در تهران برگزار میشد و دانشجویان با اشتیاق فراوان در این دورهها شرکت میکردند.. این تجربه همواره برای من یکی از شیرینترین بخشهای کارم بوده است، زیرا بازخورد دانشجویان پس از بازگشت نشان میداد که شیفته فرهنگ و ادبیات ایران شدهاند، حتی با حضور کوتاهمدت در ایران و ساعات طولانی آموزش.
در سال های اخیر متاسفانه پشتیبانی و امکانات ارائه شده به کرسیهای زبان فارسی روز به روز کاهش یافته و تعداد دانشجویان نیز کم است. بیشتر دانشجویان، حتی اگر زبان فارسی را به عنوان زبان دوم یا سوم انتخاب کنند، آن را صرفاً به دلایل علاقه شخصی مطالعه میکنند و کمتر از آن در مسیر حرفهای خود بهره میبرند. در طول سالها، تعداد کسانی که پس از تحصیل در زبان و ادبیات فارسی ادامه داده و فعالیتهایی مانند ترجمه را دنبال کردهاند، بسیار محدود بوده است؛ شاید بیش از سه یا چهار نفر نباشند.
در ایتالیا، تدریس زبان فارسی در دانشگاههای ونیز، برونیا، رم و ناپل انجام میشود و در مجموع چهار کرسی زبان و ادبیات فارسی فعال است. تعداد دانشجویان در هر دوره معمولاً بین ۱۲ تا ۲۰ نفر است و اکثراً دانشجویان ایتالیایی هستند که با علاقه و کنجکاوی زبان و ادبیات فارسی را میآموزند. به ندرت پیش میآید که دانشجویی با پدر و مادر ایرانی یا خود ایرانی باشد. برخی از این دانشجویان حتی رساله کارشناسی یا کارشناسی ارشد خود را درباره زبان و ادبیات فارسی انتخاب میکنند و پژوهش میکنند.

این روزها مشغول چه کاری هستید؟
در حال حاضر، یکی از آخرین و مورد علاقهترین پروژههای من، به ثمر رساندن رساله دکترا در قالب کتاب است. انتشارات معتبر ایتالیایی «مونوندادوری» از من دعوت کرد تا کتابی درباره شعر معاصر ایران منتشر کنم. این پروژه برای من اهمیت ویژهای داشت و پارسال کتاب منتشر شد. این اثر به بررسی صد سال شعر معاصر ایران از ۱۹۲۱ تا ۲۰۲۱ میپردازد و شامل آثار ۱۲ شاعر منتخب است. کتاب دو زبانه است و برای هر شاعر، گفتاری مقدماتی و تحلیلی کوتاه ارائه شده و سپس مجموعهای از شعرهای منتخب آن شاعر آورده شده است.
در این کتاب معیار انتخابتان برای شعرا چه بوده؟
معیار انتخاب شاعران، اهمیت آنها در ایران و حوزه فعالیتشان بوده است. علاوه بر این، یکی از معیارهای اصلی من در این کار، متفاوت بودن سبک هر شاعر بود. اگر به دقت این ۱۲ شاعر را بررسی کنیم، هر یک سبک خاص خود را ایجاد کردهاند و شاعران جوانتر از آن سبکها بهره گرفته و آنها را گسترش دادهاند. به عبارت دیگر، هر یک از این شاعران صاحب سبک هستند و این موضوع برای ارائه تنوع و جامعیت در گردآوری شعرهای صد سال اخیر اهمیت ویژهای داشت.
در ترجمه آثار، یکی از شاگردانم که علاقهمند به زبان فارسی بود و ایتالیایی بود، با من همکاری کرد. پس از انتشار کتاب، بازخوردها بسیار مثبت بود و نقدهای ارزشمندی در روزنامهها و صفحه های فرهنگی و ادبی ارائه شد. دعوت به رونمایی و ارائه سخنرانی در جاهای مختلف نیز بسیار بود و فروش ۲۰۰۰ نسخه اولیه کتاب تقریباً به اتمام رسیده است، که امیدواریم به چاپ دوم برسد.
باید بگویم که هدف اصلی من ازتالیف این کتاب، صرفاً ارائه یک متن آکادمیک نبوده است. هرچند کتاب دارای ویژگیهای یک متن دانشگاهی است، اما قصد داشتم متنی تولید شود که خواننده علاقهمند به شعر بتواند به راحتی آن را مطالعه کند. متن آکادمیک معمولاً مخاطب محدودی دارد، اما هدف من انتقال تجربه صد سال شعر معاصر ایران به خوانندگان علاقهمند بود و این هدف به خوبی تحقق یافته است.

وقتی یک کتاب این چنینی منتشر میشود، برای معرفی آن، چه اقدامی صورت میگیرد؟
در معرفی کتاب نیز نقش انتشارات بسیار مهم است. ناشران بزرگ با دفتر روابط عمومی فعال و تیم بازاریابی، کتابها را به ویترین کتابفروشیها میفرستند، برای منتقدان ادبی ارسال میکنند و در نمایشگاهها و ایونتهای معتبر حضور دارند. در ایتالیا، نمایشگاههایی مانند «بوک سیتی» در میلان و نمایشگاه بینالمللی تورین مکانهای مهمی برای معرفی کتابها هستند، که باعث دیده شدن و انتشار گسترده آنها میشوند.
پس از این کتاب، پروژه دیگری هم کار کردهام که موضوع آن اشعار زنان است. این پروژه که به ترجمه اشعار برخی از شاعران زن پنج دهه اخیر میپردازد با همکاری یک ناشر معتبر انجام شده و چند ماه پیش راهی کتاب فروشی ها شده است. پروژه بعدی هم گردآوری و ارائه اشعاری خواهد بود که بیانگر تمهای ویژهای در شعر معاصر فارسی هستند، مانند عشق، دلتنگی، زیبایی، آزادی، تنهایی و سایر مسائل مهم، مورد بررسی و گردآوری قرار خواهند گرفت.
نظر شما