سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۰
زیست جمعی و غفلت از یک «ضرورت»

اکران دو فیلم «زنده‌شور» و «نیم‌شب» در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر، بهانه‌ای است تا بیش از پیش درنگ کرده و درباره زیست جمعی و «دیگری» تأمل کنیم.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - طاها دولت‌آبادی/ دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه شهید بهشتی؛ در حدود ۲۳۶۰ سال قبل، فیلسوف بزرگ یونان باستان، ارسطو، به خوبی در دفتر اولِ کتاب ماندگار خود یعنی «سیاست» به همگان متذکر شده بود که: «انسان به حکم طبیعت، حیوانی اجتماعی است، و آن کس که از روی طبع، و نه بر اثر تصادف، بی‌وطن است موجودی یا فروتر از آدمی است یا برتر از او و به همان مردی می‌ماند که هومر در نکوهش او گفته است: بی‌قوم و بی‌قانون و بی‌خانمان.»

اکنون با گذشت سالیان دراز، به خوبی سخن ارسطو را درک می‌کنیم؛ زندگی هر یک از ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، بسیار به «دیگری» گره خورده و اساساً زندگی بدون تصور «دیگری» ناملموس به نظر می‌رسد! اکران دو فیلم «زنده‌شور» و «نیم‌شب» در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر، بهانه‌ای است تا بیش از پیش درنگ کرده و درباره زیست جمعی و «دیگری» تأمل کنیم!

نیم شب و نگاهی به زیست جمعی

زیست جمعی و توجه به «دیگری» در هر دو فیلم موج می‌زند اما یک تفاوت به ظاهر کوچک، باعث برداشتی متفاوت از ضرورت توجه به جامعه و مسئولیتی بزرگ می‌گردد. بستر اصلی فیلم «نیم‌شب» جنگ تحمیلی ۱۲ روزه است و چه بستری از «جنگ» برای پرداختن به زیست جمعی بهتر است!؟

شیپور جنگ و گلوله‌ها و بمب‌ها، به خوبی می‌تواند عاملی برای انسجام ملت و امت در برابر «دشمن» باشد و درست در همین نقطه است که «زیست جمعی» خود را با تمام قدرت، به ظهور می‌رساند. همه ما به خوبی آن ۱۲ روز و انسجام فوق‌العاده ملت ایران را به خاطر داریم.

فیلم «نیم‌شب» نیز به درستی جلوه‌هایی از مراقبت و توجه به «دیگری» در هنگامه جنگ را به نمایش گذاشته است؛ پسر ورزشکار و پارکوربازی که از پیرزن مسیحی محل مراقبت می‌کند، پرستار و دکتری که به خاطر عمل جراحی وظیفه خود را ترک نمی‌کنند، مأموران پارک و مسئول شهرداری که سعی می‌کنند به طور مناسبی از مردم پذیرایی کنند و غیره.

اما مشکل اساسی در این جاست که در نهایت، چنین شخصیت‌هایی در نیم‌شب، «توجه به دیگری» را به عنوان یک «ضرورت اساسی» به ما القا نمی‌کنند بلکه چنین کنش‌هایی، نه به عنوان یک امر ضروری، بلکه به عنوان «امری فراتر از وظیفه و در خور پاداش» تلقی می‌شود. به بیان دیگر، ما از جوان ورزشکار و یا مأموران شهرداری، به خاطر کمک‌هایشان به پیرزن و عموم مردم، «خوش‌مان» می‌آید اما اگر کمکی هم نمی‌کردند، از آنها «منتفر» نمی‌شدیم!

گویی رفتار آنها از سر لطف و محبت و بزرگواری‌شان بوده و حال که چنین رفتاری انجام داده‌اند، از نظر ما مستحق «تشویق و پاداش» هستند. اما در همین فیلم برخی از افراد، به فکر خودشان هستند و چندان دغدغه جمع را ندارند. چرا این افراد برای ما نفرت‌آور نیستند!؟ چون شخصیت‌هایی که به «دیگری» و سایر افراد محله زندگی توجه می‌کنند، گویی کاری «فراتر از وظیفه» خود انجام می‌دهند!

توجه به دیگری در زنده‌شور

اما در فیلم «زنده‌شور» نگاهی متفاوت به زیست جمعی و توجه به «دیگری» می‌شود. در زنده‌شور، کمک به رهایی اعدامیان، نه از روی لطف و بزرگواری، بلکه یک «ضرورت فوری» قلمداد می‌شود.

مرتضی زند (با بازی درخشان بهرام افشاری)، مأمور اجرای حکم اعدام، در شبی که قرار است پنج متهم اعدام شوند، و در هنگامی که دو اعدامی به علت رضایت شاکیان، از چوبه دار نجات پیدا کرده‌اند، در نقطه‌ای از فیلم تصمیم می‌گیرد به خانواده‌های آن دو اعدامیِ نجات‌یافته، اعلام کند یا باید شاکیانِ همه اعدامی‌ها به بخشش رضایت دهند، یا همه اعدامی‌ها، همان شب اعدام می‌شوند (برخی جزییات فیلم اشاره نمی‌شود زیرا قصد بازگو کردن روایت فیلم را نداریم و از طرفی جزییات، ارتباط مستقیمی به موضوعی که مقصود این یادداشت است، ندارد!) مرتضی زند (مأمور ویژه اجرای احکام اعدام) چندین بار می‌گوید «شوخی نمی‌کنم. شوخی نمی‌کنم!» تا همه متوجه بشوند او واقعا این کار را خواهد کرد؛ یا همه آزاد می‌شوند، یا همه اعدام!

در این نقطه است که خانواده‌هایِ دو اعدامیِ نجات‌یافته، نه از سر رفع تکلیف و یک دلسوزیِ صرف، بلکه به عنوان یک «ضرورت فوری» شروع به جمع‌آوری مبلغ سنگین دیه‌های دو اعدامیِ دیگر می‌کنند تا آنها نیز از چوبه دار رها شوند. جالب آنکه با پخش شدن خبر چنین اتفاقی، مردم شهر نیز به اندازه وسع خود، کمک مالی می‌کنند تا جان اعدامی‌ها را نجات دهند. در نهایت، عبدالله (با بازی حامد بهداد) که خود نیز در طول فیلم می‌گوید «پشیمانم» و ابراز پیشیمانی کرده است، نجات پیدا می‌کند. در اینجا با یک عمل «فراتر از وظیفه و صرفاً از روی دلسوزی» مواجه نیستیم، بلکه در موقعیت «ضرورت و فوریت» قرار داریم و به همین علت، «توجه به دیگری» رنگ و بوی متفاوتی به خود می‌گیرد!

از منظر رواقیون

مکتب فلسفی رواقیون، از جمله مکاتب کهن فلسفی است که معتقد است هر فرد در پی خیر و سعادت خویش است، اما طبیعت انسانِ اصیل به‌گونه‌ای سامان یافته که دستیابی به خیر شخصی بدون مشارکت در خیر عمومی ممکن نیست! اپیکتتوس، فیلسوف رواقی، معتقد است هر فردی «خود بودنِ خود را» به چیزی وابسته می‌داند.

ممکن است فردی در طول زندگی‌اش، تمام تلاشش برای کسب جاه و مقام باشد، فرد دیگری ممکن است تمام تلاشش، لذت‌جویی باشد و غیره و به این طریق، خودِ اصلی آن فرد شکل می‌گیرد. رواقیون توصیه می‌کنند از آنجایی که باید همواره «فضیلت‌مندانه» زندگی کرد و به اصول اخلاقی توجه کاملی داشت، باید «خود بودنِ خود را» در رفتار اخلاقی‌مان بسنجیم. به بیان دیگر، کسی که اموال زیادی دارد و یا صاحب مقام‌های مختلف است لزوماً آدم موفقی نیست بلکه سعادتمند، کسی است که به طور اخلاقی با دیگران رفتار کند.

در اینجا، «اخلاقی بودن و توجه به دیگری» نه یک کار و رفتار اضافی، بلکه یک ضرورت قطعی و فوری است و نباید آن را از یاد برد. از همین رو است که هیروکلس می‌گوید هر یک از ما در میان یک سلسله از حلقه‌های هم‌مرکز قرار گرفته‌ایم که اولین حلقه خود ما هستیم، دومین حلقه خانواده ما، سومین حلقه اقوام ما، و غیره تا به حلقه افراد جامعه می‌رسیم.

اگر می‌خواهیم انسان فضیلت‌مندی باشیم، باید سعی کنیم که این حلقه‌ها را به یکدیگر نزدیک‌تر کنیم؛ یعنی به طور مثال همان‌طور که من با برادرانم رفتار می‌کنم، همان‌طور باید با پسرعموهایم رفتار کنم. «خانگی‌سازی» و چنین وضعیتی، مفهوماً دلالت بر هم‌خانه‌کردن سایر مردم با خود دارد و بیانگر این است که آنها را به یک حلقة خانگی داخل کنیم.

حال با توجه به مطالب گفته شده، به خوبی تفاوت «توجه به دیگری» در دو فیلم «نیم‌شب» و «زنده‌شور» روشن می‌گردد. در یکی، توجه به دیگری گویی یک امر تزیینی و صرفاً قابل ستایش است اما در فیلم دیگر، توجه به دیگری، یک ضرورت است. در اولی، اگر یک شخصیت، خیلی هم به فکر دیگران نباشد، شاید برای ما چندان آدم بدی به نظر نرسد، اما موقعیت در فیلم دوم، به گونه‌ای است که اگر کسی به اعدامیان محکوم به مرگ که روزنه‌ای برای نجات پیدا کرده‌اند، کمک نکند، از او «دلخور» می‌شویم!

این همان «ضرورت فراموش شده» است. زندگی و معنای زندگی هر یک از ما، بسیار تحت تأثیر افراد کنار دست‌مان و محیط‌ و جامعه‌مان است. در چنین شرایطی، توجه به دیگری و فکر به «خیر عمومی» نه یک فکر پیش پا افتاده، بلکه یک ضرورت قطعی است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها