شنبه ۹ دی ۱۴۰۲ - ۰۹:۵۰
سخن‌سرایی شاعران در باب مردانی چون سیدرضی موسوی ضرورتی انکارناپذیر است

رضا اسماعیلی، شاعر و پژوهشگر ادبی گفت: سخن گفتن از شهیدان و معطر کردن فضای جامعه به یاد و خاطره عاشورامردانی که در فتنه‌خیز حوادث و در هجوم ناجوانمردانه دشمن به مرزهای آرمانی و فرهنگی انقلاب اسلامی، با توکل بر خدا، عَلم قیام و مبارزه را برافراشتند و زندگی شرافتمندانه را در پناه مرگ شرافتمندانه یافتند، ضرورتی حیاتی و انکارناپذیر است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رضا اسماعیلی در ویژه‌برنامه بزرگداشت سردار شهید سیدرضی موسوی به نام «تو هم شهید می‌شوی» که به صورت مجازی شامگاه هشتم دی به همت گروه بین‌المللی هندیران برگزار شد، عنوان کرد: سخن گفتن از شهیدان و معطر کردن فضای جامعه به یاد و خاطره عاشورامردانی که در فتنه‌خیز حوادث و در هجوم ناجوانمردانه دشمن به مرزهای آرمانی و فرهنگی انقلاب اسلامی با توکل بر خدا، عَلم قیام و مبارزه را برافراشتند و زندگی شرافتمندانه را در پناه مرگ شرافتمندانه یافتند، ضرورتی حیاتی و انکارناپذیر است که برای خودسازی و نوسازی معنوی خویش، بیش از پیش به آن نیازمندیم. شهیدان از جان گذشته و وارسته‌ای چون سیدرضی موسوی که با دل سپردن به خدا، پشت کردن به زخارف دنیوی و انتخاب آگاهانه شهادت ثابت کردند که به‌راستی شیفتگان خدمت و نه تشنگان قدرت هستند.

اسماعیلی ادامه داد: شهید سیدرضی موسوی که به‌راستی و درستی مصداق «مجاهد فی سبیل الله» بود و نام بلندش تا ابد در صحیفه پایداری و مقاومت خواهد درخشید، نمونه برجسته‌ای از دانش‌آموختگان مکتب اسلام ناب محمدی بود که عمر بابرکت خود را به مجاهدت در راه خدا و پاسداری از آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی گذراند. مجاهد نستوه و آزاده‌ای که همچون شهید حاج قاسم سلیمانی با توکل بر خدا و اراده‌ای پولادین، رستم‌وار به مصاف تکفیری‌ها رفت و از عرصه این نبرد سربلند بیرون آمد. آن شهید سعید که خون پاکش به دست شقی‌ترین آحاد بشر بر زمین ریخت، با شهادت، عمر جاودان یافت و در جان ملت ایران تکثیر شد. امروز جوانان سربلند و راست‌قامت میهن اسلامی، باافتخار در راه روشن او گام می‌زنند و برای در اهتزاز نگاه داشتن پرچمش، استوار و ثابت‌قدم ایستاده‌اند. به تعبیر مقام معظم رهبری، هرچند فقدان سرداران فداکاری چون شهیدان سلیمانی و موسوی برای ما تلخ است، ولی ادامه مبارزه و دست یافتن به پیروزی نهایی کام قاتلان و جنایتکاران را تلخ‌تر خواهد کرد.

سید مسعود علوی تبار، شاعر و پژوهشگر ادبی نیز در سخنانی گفت: می‌دانیم که هدف از آفرینش آثار ادبیات پایداری، ایجاد حرکت و انگیزه در جامعه و بالا بردن روحیه مبارزه و مقاومت است اما در مواردی همانند شهادت حاج قاسم سلیمانی و شهید فخری‌زاده، وقوع طوفان الاقصی، شهادت سیدرضی موسوی و مواردی از این قبیل، شاهد هستیم که نوشتن و سرودن دیگر تنها در جهت انگیزه دادن و ایجاد حرکت نیست بلکه آثار خلق شده خود زاییده و انعکاس‌دهنده حرکت و انگیزه‌ای هستند که خون بالنده شهید و درخشش‌های عزتمندانه حماسه‌های دینی و اعتقادی خالق آنان هستند.

علوی‌تبار افزود: شاعر و نویسنده متعهد به صورت خودجوش و ناخودآگاه بلافاصله بعد از وقوع این حوادث، شور و انگیزه و حرکتی را که این حوادث ایجاد کرده در آثار خود، نه به عنوان خالق محض انگیزه و حرکت که به عنوان رسول و حامل به مخاطبان بازتاب می‌دهند. در بدو شهادت سردار سیدرضی موسوی شاهد آفرینش اشعار بسیار زیادی در این زمینه بودیم که از آن میان می‌توان به قصیده ۵۶ بیتی علیرضا قزوه با عنوان «سیدرضی موسوی نامدار»، غزل میلاد عرفان‌پور با نام «آینه گفت» و غزل «چله‌نشین عشق» اثر نغمه مستشارنظامی اشاره کرد.

در این محفل که با بداهه‌نویسی مسعود ربانی همراه بود شاعران و هنرمندانی همانند علیرضا قزوه، رضا اسماعیلی، ایرج قنبری، سیدمسعود علوی‌تبار، محمدعلی یوسفی، علی پورحسن‌آستانه، محمدمهدی عبداللهی، سیدمهدی بنی‌هاشمی لنگرودی، مهدی باقرخان، سیدحکیم بینش، مسلم اسدالله، محمد فاطمی‌منش، نغمه مستشارنظامی، سارا عبداللهی، مریم فروزان‌کیا، صبا فیروزی، شهلا کلبعلی، فرزانه قربانی، فائزه زرافشان، و لیلی حضرتی حضور داشتند.

برخی اشعار ارائه شده در این نشست را با هم مرور می‌کنیم:

شعر نغمه مستشارنظامی

چله‌نشین عشق را برتر ازین چه حاجتی

کز در حضرتش رسد رایحه شهادتی

«پیر شدی رفیق من» بعد به خنده زیر لب

گفت: «شهید می‌شوی» وه که عجب بشارتی

دِی شده یار باصفا، وعده چو داده‌ای: وفا!

بال سفر گشوده‌ام، منتظر کرامتی

رخت عزاست بر تنم، منتقم غمت منم

ساکن زینبیه‌ام، دلشده زیارتی

کاش مرا صدا کنی، درد مرا دوا کنی

خسته عشق را دمی، تازه کند عیادتی

گفت: مشو غمین، بیا، چله‌نشین آشنا

نوبت اتصال شد در اثر عنایتی

پیر و مراد عاشقان، جایزه شهادتم

خواند نماز رفتنم، شکر! عجب سعادتی

شعر ایرج قنبری

من چرا زیر باران نرفتم

ماندم و با سواران نرفتم

راهی قصرشیرین نبودم

تنگه حاج عمران نرفتم

دل به تاریکی محض بستم

پایکوبان و رقصان نرفتم

تن سپردم به آرامشی گرم

زیر سوز زمستان نرفتم

دست در دست رودی ندادم

پیشواز بهاران نرفتم

از چه رو یک شب از این بیابان

بال در بال توفان نرفتم

عشق وقتی که آواز می‌داد

مثل گل‌های خندان نرفتم

زیر سقف تماشا نشستم

لحظه‌ای زیر باران نرفتم

رختی از نور بر تن نکردم

مثل مردی به میدان نرفتم

حق من نیست چیزی بگویم

من که تا خط پایان نرفتم

شعر سیدمسعود علوی‌تبار

در زمره مردان خدا نام گرفت

مزد خود از آن یار دلارام گرفت

در جنت رضوان الهی آخر

سیدرضی موسوی آرام گرفت

شعر محمدعلی یوسفی

عالمی را با نگاه خویش حیران کرد و رفت

یک جهان را با وداع خویش ویران کرد و رفت

تا وفاداری کند با عهد و با پیمان دوست

بار دل بست و بنای عهد وپیمان کرد و رفت

تا رها گردد حرم از هر حرامی در زمین

با دو بال عشق و ایمان عزم میدان کرد و رفت

کربلایی تازه برپا کرد در شام و حلب

روسیاهی را نصیب آل سفیان کرد و رفت

گرچه از اول مسلمان بوده‌ایم و اهل دین

او دوباره خاطر ما را مسلمان کرد و رفت

دائماً لبخند بر لب داشت یار ما ولی

خنده‌های آخرش ما را پریشان کرد و رفت

شعر محمدمهدی عبداللهی

به جای آرید ای یاران همیشه شکر نعمت را

خدا از ما نگیرد لحظه‌ای شوق شهادت را

شهیدان با شهیدان انس می‌گیرند، شکی نیست

نمی‌خواهند دنیای بدون این رفاقت را

رضی شد همنشین با حاج قاسم، همنشین با عشق

شهیدان خوب می‌فهمند معنای اخوت را

مپندارید سرو از پای افتاده ست نه هرگز

شکوه باغبان را بنگرید و اوج عزت را

خدا رحمت کند سیدرضی را این‌چنین می‌گفت

خدا از ما نگیرد لحظه‌ای شوق شهادت را

شعر سیدحکیم بینش

همیشه حرف می‌زدی که روسپید می‌شوی

کسی که از حیات خویش خیر دید می‌شوی

تصور جهان بدون تو نه، هیچ ساده نیست

تو آنکه او به آرزوی خود رسید می‌شوی

شهادتت برای ما شبیه حاج قاسم است

به روی درد و داغ‌ها تو هم جدید می‌شوی

تو آنکه هرکه می‌رسید دوست یا که دشمنت

به نیش تلخ و تند خویش می‌گزید می‌شوی

صدای چقدر آشنا! صدا چقدر مهربان!

صدا که مژده می‌دهد: «تو هم شیهدی می‌شوی»

سخن‌سرایی شاعران در باب مردانی چون سیدرضی موسوی ضرورتی انکارناپذیر است

علی پورحسن آستانه

کجاست کربلای دل کجاست کربلای جان

رسیده است در زمین مسافری از آسمان

مسافری که بر لبش نام خوشت ترانه شد

و موج‌موج خون او نغمه عاشقانه شد

هرچه که داشت بر دلش نوشته بود بر لبش

حسین حسین فقط حسین ذکر قنوت هر شبش

گفت شبی به من چنین مباش خسته و غمین

اگر میان آتشی خلیل شو خدا ببین

مدافع حرم بشو اهل دل و کرم بشو

دل به ضریح او بده صاحب جام جم بشو

گفت در این معامله تو روسفید می‌شوی

غصه مخور برادرم تو هم شهید می‌شوی

طلوع زندگی تویی وقت غروب می‌رسی

خوش آمدی مسافرم همیشه خوب می‌رسی

شعر فاطمه نانی‌زاد

با خودش از کوچه‌های شام نور آورده‌است

تا خیابان‌های تهران او غرور آورده‌است

عشق را، این موهبت را دیده از نزدیک خوب

شور شیرین با خودش از راه دور آورده‌است

گرم آغوش شهادت بوده در این سال‌ها

شعله‌ای بر جان ما از کوه طور آورده‌است

می‌وزد مثل نسیمی، ما معطر می‌شویم

رحمتی را جانب اهل قبور آورده‌است

مرد مردستان غیرت، این حبیب روسپید

آیه‌های روشن از صبح ظهور آورده‌است

شعر شهلا کلبعلی

در سوریه مثل روح باران بودی

ناگفته ز خیل سربداران بودی

چون خصم به قامتت تبر می‌انداخت

پیداست که سرو پاسداران بودی

شعر سیدمهدی بنی‌هاشمی‌لنگرودی

سال‌ها عاشق شهادت بود، در جهانی که همچو زندان است

رقص در خون، نصیب هرکس نیست، این شکوه جهاد رندان است

شد حبیبِ سپاه عاشورا، پیر در راهِ سرخِ مکتب شد

پای عشقش به روی خاک افتاد، مقتلش خیمه‌گاه زینب شد

جاده عشق، آخرش یعنی، خونِ عاشق فدای دلدار است

در قوانین لشکر عشّاق، هرکه از سر گذشته سردار است

هرکه شد عاشق خدا بی‌شک، مزد خود را ز یار می‌گیرد

مرگ عادی برایشان ننگ است، عاشق آخر شهید می‌میرد

با حسین هر که مانده در خیمه، آخرش روسفید خواهد شد

حاج قاسم بشارتش را داد، گفت آخر شهید خواهد شد

شعر سیده‌فرشته حسینی

صبا آورده از شام بلا اخبار غمباری

که غلتیده‌ست در خون جسم پاک کهنه‌سرداری

روانه شد حبیبی بعد عمری سوی محبوبی

رسیده میثمی دلخسته پای چوبه داری

جدا شد از سپاه قدس، مردی نامدار اینک

به وقت جنگ علمداری، علمدار وفاداری

بخوان چاووش‌خوان، آواز وصل دوستداران را

که رفته در پی یاران پاک خویشتن، یاری

شعر فائزه زرافشان

دی ماه! بر جراحت دل‌ها نمک نپاش

دی ماه! ماه رفتن سردارها نباش

ای بغض تلخ، راه نفس بر گلو مبند

ای اشک شور، صورت ما را نده خراش

بالابلند مقبره‌ای دست و پا کنید

در خون تپیده قامت یک نخل خوش‌تراش

کشتند تا نباشد و خون می‌کند به پا

در رزمگاه سوریه فانوس زخم‌هاش

خوش بسته‌اید بار سفر را به کوی دوست

ما نیز هم‌رکاب شما می‌شدیم، کاش!

شعر فرزانه قربانی

خدا حافظ تو که در خون پاکت آرمیدی

تو که آخر به آغوش سلیمانی رسیدی

حبیب ای کهنه سردار رشید و استوارم

بدون شک تو در پیش حسینت روسپیدی

عروجت از حرم آغاز شد، آن لحظه‌ای که

تو از سرشانه‌های گنبد بی‌بی پریدی

غمت بازار شامی در دل ما کرده برپا

چه گمنام و غریبانه از اینجا پرکشیدی

همین که جان شیرین را به پای عشق دادی

رضی الله را با گریه از مردم شنیدی

به یاد این همه جامانده هم باشی تو ای کاش

میان آسمان‌ها حاج قاسم را که دیدی

شعر سارا جلوداریان

به جلادان بگو: کاری از آنان بر نمی‌آید

حدیث عشق، جاوید است و هرگز سر نمی‌آید

به جلادان بگو: ای ابن‌ملجم‌های آلوده!

کسی که یاعلی گفته‌ست، از پا در نمی‌آید

به جلادان بگو ما از تبار پاک دریائیم

که در قاموسمان، غیر از دُر و گوهر نمی‌آید

دوباره نور بر آئینه‌ها تابید و ثابت شد

که دور ماهرویان جهان، آخر نمی‌آید

همه لب‌تشنه‌ایم و خوب می‌دانیم در محشر

به استمداد ما، جز ساقی کوثر نمی‌آید

قلم در دست، غم در دل، هزاران سوز در سینه

به چشمم آه … غیر از لاله پرپر نمی‌آید

سپیداران، فقط تن‌پوش آزادی به تن دارند

ردائی این‌چنین والا، به هر نوبر نمی‌آید

شهیدان، زنده‌اند و مردگان واقعی ماییم

ولی این قصه جانکاه در دفتر نمی‌آید

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها