دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۶
طبقه‌ «فئودال» در تاريخ ايران شكل نگرفت

يك پژوهشگر تاريخ در نشست «تاريخ‌نگاري در دوره قاجاريه» گفت: تاريخ ايران در روزگار ساسانيان، جامعه‌اي طبقاتي به حساب مي‌آمد، رده‌بندي طبقاتي در آن دوره مقدس بود و مردم باورش داشتند. با اين وجود ما در تاريخ ايران طبقه‌اي به نام «فئودال» نداريم. .\

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، خسرو خواجه ‌نوري پژوهشگر تاريخ ايران در نشست نقد و بررسي كتاب‌هاي ايرانيان و زرتشتيان در دوره‌هاي قاجاريه، صفويه، افشاريه و زنديه گفت: پس از شكست ساسانيان، لايه‌هايي از جامعه ايراني مي‌كوشيدند تا كاست طبقاتي به هم نخورد و دهقانان و ارباب‌ها با توده مردم در يك رده قرار نگيرند، پس به خواسته‌هاي بسياري تمكين كردند. 

وي كه شب گذشته (5 مردادماه) در بنياد فرهنگي جمشيد سخن مي‌گفت با اشاره به مهاجرت ايرانيان افزود: پس از شكست ساسانيان، شماري از زرتشتيان ايران به ناچار به هندوستان مهاجرت كردند و به نگاهباني از دين نياكاني خود پرداختند. به گمان برخي از محققان و تاريخ‌پژوهان، يكي از دلايلي كه ايرانيان شكست خوردند و ناگزير شدند «جزيه» بپردازند، نقش ماليات‌ها بود. ايرانيان براي رهايي از پرداخت ماليات، كه بسيار سنگين و طاقت فرسا بود، به خواسته‌هاي جامعه زمان خود تن مي‌دادند. 

به باور خواجه نوري، يكي از دلايل عمده مطيع شدن ايرانيان، مسأله كاست طبقاتي بود زيرا دهقانان و ارباب‌ها مي‌خواستند مالكيت خود را حفظ كنند. به همين دليل بود كه به سادگي سرزمين‌هاي ايران فتح شد. در مقابل چنين واكنشي از سوي ارباب‌ها، شمار قابل توجهي از توده مردم دست به مهاجرت زدند. 

وي كه كتاب «تاريخ صفويه» را در دست نگارش دارد خاطرنشان كرد: موضوعي كه اهميت دارد به آن توجه شود اين است كه ما در تاريخ ايران طبقه‌اي به نام «فئودال» نداريم. اين طبقه مربوط به تاريخ اروپاست. چون فئودال كسي محسوب مي‌شود كه مستقل است و وابستگي به جايي ندارد. در حاليكه خان‌ها يا ارباب‌ها در تاريخ ايران همواره تابع حكومت بوده‌اند. كساني كه ناآگاهانه ايران را در برخي دوره‌ها جامعه‌اي فئودالي مي‌خوانند، دچار لغزش و اشتباه تاريخي مي‌شوند. 

وي افزود: پس از شكست ساسانيان، زرتشتيان ايران گاه با دشواري‌هايي روبرو بودند اما در دوره مغول آنها تا حدي روزگار بهتري داشتند. چون مغول‌ها تعصب مذهبي نداشتند و اهميتي به باورهاي ديني مردم نمي‌دادند اما زرتشتيان نيز همانند ديگر ايرانيان، از كشتارها و قتل عام‌هاي مغولان زيان‌هاي بسياري ديدند. هرچند در دوره حكومت ايلخانان شرايط آنها، به سبب همان تسامح و آسان‌گيري مغولان، رو به بهبودي گذاشت. 

اين پژوهشگر خاطرنشان كرد: در دوره صفويه يكي از سخت‌ترين شرايط اجتماعي براي ايرانيان و زرتشتيان پديد آمد. آنها با كشتارها و آزارهاي بسياري دست به گريبان بودند. حتي اسنادي در دست هست كه نشان مي‌دهد كه موقوفات شان را مصادره كرده بودند و ناگزير بسياري از آنان به هند مهاجرت كردند. 

وي افزود: البته در دوره صفويه دين‌ها و فرقه‌هاي ديگر نيز سركوب شدند. همانند «نقطويه» كه صفويه آن‌ها را از دم تيغ گذراند. تعصبات شاه عباس به حدي بود كه به هيچ دين و مذهبي اجازه فعاليت گسترده نمي‌داد. تعصباتي كه در دوره‌هاي بعد نسبت به زرتشتيان اعمال مي‌شد، ريشه در همان روزگار صفويه داشت. به ويژه قاجاريه همه آن انديشه‌هاي حكومتگران صفوي را به ارث برده بودند و سياست مذهبي‌شان بسيار شبيه به صفويه بود. 

وي به دوره نادرشاه اشاره كرد و گفت: در دوره نادرشاه وضع ايرانيان و زرتشتيان رو به بهبودي گذاشت چون نادر تعصبات مذهبي نداشت و همه توجه‌‌اش معطوف به امور سياسي بود. در دوره زنديه تحولي در جامعه زرتشتي پديد مي‌آيد و آنها در هند موفق مي‌شوند كه «جامعه اكابر پارسيان» را تشكيل دهند. با ازدواج «گلستان بانو» با «بيكاجي»، كه هر دو از نام‌آوران زرتشتي بودند، فرزندي به نام «مهراونجي» به دنيا مي‌آيد كه او بعدها كارهاي گسترده و تاثيرگزاري براي بهبود جامعه زرتشتيان ايران انجام مي‌دهد. 

اين پژوهشگر تاريخ ايران به دوره اميركبير اشاره كرد و گفت: در دوره ميرزا تقي‌خان اميركبير، زرتشتيان ايران، بنا به اسناد بجاي مانده، وضعيت مطلوبي داشته‌اند. سندي در دست است كه نشان مي‌دهد اميركبير نامه‌اي به نايب‌الحكومه يزد مي‌نويسد و از او مي‌خواهد كه مراقب باشد تا كسي آزاري به زرتشتيان يزد نرساند. حتي دستور مي‌دهد كه اسباب و اموالي را كه از آنان گرفته‌اند، برگردانند. به دليل همين سياست آشتي‌جويانه اميركبير بود كه بسياري از ايرانيان و زرتشتياني كه به هند مهاجرت كرده بودند، به ايران بازگشتند. در اين زمان اميركبير موبد موبدان را به دربار دعوت مي‌كند و به نشانه قدرداني، خلعتي شاهانه به او مي‌دهد. تسامح مذهبي اميركبير تنها شامل زرتشتيان نبود و اقليت‌هاي ديگر هم در كارها و امور مذهبي خود آزاد بودند. 

وي كه كتاب «اسلام و مدرنيسم» را در دست نگارش دارد خاطرنشان كرد: بدون شك مهمترين شخصيت زرتشتيان در دوره قاجاريه «مانكجي هاتريا صاحب» است. او بازرگان بود و از طرف انجمن زرتشتيان هند مأموريت يافت تا به ايران بيايد و به وضع ايرانيان زرتشتي سر و سامان دهد. وي مدرسه‌اي ساخت و كارهاي گسترده‌اي در زمينه‌هاي فرهنگي انجام داد. 

خواجه‌نوري يادآور شد: از كارهاي در خور توجه مانكجي، ديدار او با شيخ مرتضي انصاري از علما و مراجع تقليد بود. او با اين مرجع تقليد شيعه ملاقات كرد و از او خواست تا در بهبود وضع زرتشتيان ايران اقدام كند. يك كار مهم او نيز ترويج آيين دهش و كمك به نيازمندان بود. او موسسات خيريه‌اي ايجاد كرد و بدين گونه موفق به تشكيل سازمان قوام يافته‌اي شد. 

وي به تاريخ مشروطيت ايران نيز اشاره كرد و گفت: آزاديخواهان ايراني در دوره مشروطيت رنج‌هاي فراواني كشيدند تا جامعه مدني ايران شكل بگيرد. در اين ميان سهم زرتشتيان نيز بسيار زياد بود و آن‌ها در انقلاب مشروطيت همراه مردم بودند. به ويژه كشته شدن ارباب فريدون؛ يكي از مشروطه‌خواهان، به دست مستبدين دربار، در تهييج و برانگيختن مردم تأثير بسيار داشت. مردم در جلوي مجلس شوراي ملي تجمع كردند و خواستار مجازات قاتلان ارباب فريدون شدند. دولت ناگزير شد قاتلان را، كه چهار نفر بودند ، مجازات و به كلات تبعيد كند. 

خواجه‌وندي در پايان سخنانش يادآور شد: كمك‌هاي اقتصادي زرتشتيان به مشروطه‌خواهان نيز بسيار تاثير داشت. به خصوص بايد از كمك‌هاي ارباب جمشيد جمشيديان، كه بازرگاني معتبر بود، ياد كرد. به هر حال ايرانيان زرتشتي سهم فراواني در انقلاب مشروطيت ايران داشتند كه ناديده نمي‌توان گرفت.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها