علي آقاياري، خبرنگار اداره كل كتابخانههاي آذربايجان شرقي:از ديرباز رسم و سنت حسنهاي به نام اهداي كتاب در ميان اهالي فرهنگ دوست هر مليت شگل گرفتهاست و هر كسي تحت هر مناسبتي كتابي به همديگر اهدا ميكنند، به طوري كه از كتاب به عنوان بهترين هديه و بهترين دوست تعبير نموده اند.
كتاب، ميراث ماندگاري است كه ميتوان از آن به شناسنامه و هويت تاريخي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي يك ملت تعبير كرد. از زماني كه انسان نوشتن آغازيده، كتاب متولد شده است.
كتابخانه و كتاب ظرف و مظروفي بودند كه همديگر را تكميل نموده و خود را از گزند حوادث روزگاران مصون داشتند. در اين ميان افرادي بودند كه در پربار شدن گنجينههاي كتابخانهها تلاشها كردند. سفرها كردند و گزارشهاي سفر خود را در قالب كتاب آوردند و اي بسا كتابي چون هديه به كتابخانهها تحفه آوردند تا برگ سبزي باشد براي درويشان و عاشقان كتاب.
از ديرباز رسم و سنت حسنهاي به نام اهداي كتاب در ميان اهالي فرهنگ دوست هر مليت شگل گرفتهاست، به طوري كه از كتاب به عنوان بهترين هديه و بهترين دوست تعبير كردهاند.
چندي پيش فردي با كولهباري از كتاب از خطه حافظ شيراز همراه همسرش به سرزمينآذربايجان (تبريز) قدم گذاشت و با بدني نحيف و خستهپلههاي اداره كل كتابخانههاي عمومياستان را يكي يكي پيمود و وارد اداره شد.
كولهباري از كتاب ها را كه به زمينگذاشت نفسي ازته دل كشيد.
با لهجه شيرين شيرازي شروع كرد. تورج فرشيدفر هستم. بازنشستهدانشگاه علوم پزشكي شيراز. همسرم نيز بازنشسته همان دانشگاه است. اما دليل آمدنمان به اين استان و تبريز اهداي اين كتابها ست.
به آرامي از روي صندلي بلند شد و به سراغ كتابها رفت. چند كتاب برداشت و روي ميزپخش كرد.
به كتابها مينگرم. عنوان كتاب «شاخههاي نرگس» است. از اسمش پيداست كه مجموعه شعري است و زير عنوانش اسم نويسنده «لادن فرشيدفر» خودنمايي ميكند. معلوم ميشود كه نويسنده كتاب با تورج فرشيدفر ارتباطي نزديك دارد.
بيآنكه حرفي بزنم، خودش ادامه ميدهد: دخترم است. كتاب هم از اوست. مجموعه شعرهايش است ... و بياختيار گريه سر ميدهد!
در پي اين بودم تا راز گریه های ناگهانی اش را کشف کنم كه باز خودش ادامه داد: لادن دخترم بود، شاعر و نويسندهاي بود كه هنر نوشتن را خدا در وجودش خلق كردهبود. او كارشناس رشته مامايي بود از دانشگاه علوم پزشكي. در رشته زبان و ادبيات فارسي ،كارشناسي ارشد قبول شده بود. به خاطر علاقه وافري كه به شعر و شاعري و ادبيات داشت به اين وادي كشيده شد و به عالم شعر قدم گذاشت. تااينكه آن حادثه تلخ رخ داد.
حادثهاي كه چهره ما را تكيده كرد و روحمان را جريحهدار ساخت.
لادن در 5 آبان ماه سال 1384 در اثر تصادف از دنيا رفت و دار فاني را وداع گفت. لادن قبل از مرگش كتابي به نام (بوي باران) كه باز مجموعه اشعارش بود منتشر كرد كه اشعار آن از روح لطيف و سرشار از عطوفت و مهرباني او حكايت ميكرد.
او كتابهاي دخترش را آورده بود تا به كتابخانههاي عمومياستان آذربايجانشرقي اهدا كند تا مخاطبان با اشعار لادن فرشيدفر آشنا شوند.
او ميگفت: قبل از تبريز كتاب فوق را در كتابخانههاي عمومياستانهاي تهران، شيراز، اصفهان، ايلام و چند شهر ديگر توزيع كردهايم.
بيگمان روح لادن در فضاي عطرآگين اداره حضوري روشن داشت و اين اقدام خداپسندانه پدر و مادرش را تحسين ميكرد.
«ديباچه سپيد اعتماد مرا
آموزگار عشق به سرخط خون نوشت
اينك گناه و شقاوت زمن رواست
من دفتر به انتهارسيده معلمم.»
نظر شما