یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۶:۴۷
صالحی: اسلام‌شناسی حکیمی درونگرا و برونگرا بود/ داوری اردکانی: هدف حکیمی از مکتب تفکیک گفت‌وگو بین دین و فلسفه بود

سید عباس صالحی گفت: اسلام‌شناسی علامه حکیمی هم درونگرا و هم برونگرا بود. معمولا این دو با هم در یک فرد جمع نمی‌شود اما حکیمی هم یک محقق کتابخانه‌ای خاص و هم یک مصلح و کنشگر اجتماعی بود.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،  مراسم بزرگداشت محمدرضا حکیمی و رونمایی از سه اثر «موسسه فرهنگی الحیات»، همزمان با سالروز درگذشت این حکیم و اندیشمند ایرانی امروز یکشنبه 30مرداد در موسسه اطلاعات برگزار شد.

در ابتدای این مراسم سید عباس صالحی مدیرمسئول روزنامه اطلاعات به ایراد سخن پرداخت و گفت: حکیمی بی‌نیاز از توصیف است. فردی که دایره وسیعی از بزرگان به توصیف او در زمان حیات و پس از حیات پرداخته‌اند. سید جلال آشتیانی با تمام تفاوت سلیقه‌ای‌ که با حکیمی داشت در مصباح‌الهدایه‌ای که به او تقدیم می‌کند از او دانشمند بسیاردان و محقق یاد می‌کند. همچنین اخوان ثالث در سال 1340 قصیده‌ای برای او می‌سراید. شفیعی کدکنی، علی شریعتی و مقام معظم رهبری نیز در توصیف او بسیار سخن گفته‌اند.

او ادامه داد: حکیمی تداعی‌گر ابوذر بود. او شبیه هیچکس نبود و نمی‌توانیم او را با نحله‌ای، جریانی یا فردی مشابه ببینیم. او هم نوگرا بود و هم سنت‌گرا. او نه نوگرا بود و نه سنت‌گرا، او هم این دو بود و هم این دو نبود. بسیاری از نوشته‌های او را می‌توان آورد که ترکیبی از سنت‌گرایی نوگرایانه یا نوگرایی سنت‌گرایانه است. او هم روحانی بود و هم روشنفکر و او نه این بود و نه آن بود. هم فیلسوف بود و هم متکلم، هم این دو بود و هم هیچکدام نبود. او ترکیبی متمایز و منحصر به فرد بود.

صالحی در ادامه افزود: اینکه او خود را فقیه اصولی می‌دانستند یا محدث، برایش فرقی نداشت و عنوان محدث را برای خود کسر شان نمی‌‌دانست اما محدث هم نبود بلکه در سطح ویژه‌ای درایت حدیث داشت. از لحاظ شخصیتی هم می‌توان گفت هم درونگرا بود و هم برونگرا. هم اهل صلابت بود و هم اهل مدارا.

او ضمن تعریف از اسلام‌شناسی درونگرا بیان کرد: اسلام‌شناسانی که فقط از دریچه دین نگاه می‌کنند اسلام‌شناسانی درونگرا هستند که اسمی از مارکسیسم و لیبرالیسم در کتاب‌هایشان نیست. اما اسلام‌شناسی علامه حکیمی هم درونگرا و هم برونگرا بود. معمولا این دو با هم در یک فرد جمع نمی‌شود اما حکیمی هم یک محقق کتابخانه‌ای خاص و هم یک مصلح و کنشگر اجتماعی بود. زبان علامه هم علمی بود و هم ادبی و هم هر دو نبود، لذا او تداعی‌گر ابوذر در تفرد بود.

سخنران بعدی این نشست داوری اردکانی فیلسوف و متفکر ایرانی و استاد بازنشسته گروه فلسفه دانشگاه تهران بود که بیان کرد: آشنایی من با علامه حکیمی روز به روز بیشتر می‌شد اما توفیق ملاقات به من دست نمی‌داد و سرانجام پس از ملاقات‌هایی که با او داشتم به بزرگی او پی بردم. پاکی و دانایی و راستی در رفتار و گفتار او مشهود بود. ما همدلی‌ها و هم‌سخنی‌های بسیاری داشتم.

او در ادامه درباره فلسفه فارابی سخن گفت و بیان کرد: من اساس تفکر فارابی را یکی بودن دین و فلسفه دانستم و او را موسس فلسفه اسلامی می‌دانم. به عقیده من فلسفه اسلامی در مسیری که فارابی گفته جاری شده است اما پرسش مطرح شده این است که آیا باید از فارابی بپذیریم که فلسفه عین دین است؟

او ادامه داد: حکیمی به صراحت بیان می‌کرد که فلسفه را نباید عین دین دانست. اما بیان این نکته از سوی او به معنی ضد فلسفه بودن علامه حکیمی نیست. او فقط فلسفه را با دین یکی نمی‌دانست و حتی نمی‌گفت بین دین و فلسفه یکی را باید انتخاب کرد.

اردکانی افزود: تفکیک رد چیزی نیست بلکه دعوت به قول دیگری است و هدف علامه حکیمی از طرح مکتب تفکیک فتح باب گفت‌وگو بین دین و فلسفه بود نه سد راه گفت‌و‌گو بین این دو شدن. حکیمی درد دین داشت و تا پایان عمر در درک حقیقت دین کوشید.

او ادامه داد: تفکیک بین دین و فلسفه این نیست که فیلسوف کاری به دین نداشته باشد بلکه اتفاقا یکی از حوادث روزگار ما نسبت تابعی است که بین دین و فلسفه و سیاست پدید آمده است و این سه از حیث ماهیت با یکدیگر در تضاد هستند اما هیچکدام نمی‌توانند در عصر حاضر به نظم جهان کاری نداشته باشند.

سپس محمد تقی سبحانی به ایراد سخن پرداخت و بیان کرد: شخصیت‌ها را از دو زاویه می‌توان بررسی کرد؛ یکی تولیدات و آثار و فراورده‌های اندیشه آنها و دانشی که پدید آورده‌اند و زاویه دوم تجربه آنها در گشودن راه‌ها. بسیاری از اندیشمندان در طول حیات خود آثار فراوانی تولید می‌کنند که دیگران بهره‌مند می‌شوند اما وقتی به تجربه‌های معرفتی آنها نگاه می‌کنیم افزوده‌ای نسبت به پیشینیان خود ندارند اما پاره‌ای از اندیشمندان هستند که ممکن است در آن تراز تولیدات اندیشه‌ای نداشته باشند اما تجربه زیست معرفتی و اندیشه‌ورزی آنها دستاوردی برای نسل‌های آینده به جا می‌گذارد که با صدها اثر برابری می‌کند و علامه حکیمی را از هر دو جهت می‌توان بازخوانی کرد.

او ادامه داد: آثار حکیمی آثاری ماندگار و موثر و خواندنی است و ما امروز می‌توانیم کتابخانه فکر و اندیشه او را نگاه داشت و به آن مراجعه کنیم. اما به نظر بنده ارزش علامه حکیمی را در تجربه‌های زیست فکری او باید دنبال کرد.

سبحانی افزود: هرکسی که امروز وارد عرصه دانش می‌شود ابتدا با دوگانه‌هایی مواجه می‌شود که باید تعارض آنها را حل کند و به این فکر کند که چگونه می‌توان اینها را با هم جمع زد. اما حکیمی همنشین این دوگانه‌های ظاهرا غیر قابل جمع عصر حیات ما بود و توانسته بود آنها را در وجودش همنشین کند.

او گفت: اینکه بتوان این‌ تناقض‌ها را به گونه‌ای گرد آورد و پدیده‌ای متکامل ساخت، کار هر کسی نیست، لذا باید علامه حکیمی را از این‌نگاه مطالعه کرد که او چه تجربه‌هایی برای زیستن و اندیشه‌ورزی ما در عصر حاضر پدید آورده است؟ 

او افزود: مرحوم حکیمی توانسته بود با این دوگانه‌ها زیست کند. او‌ در حوزه‌های علمیه زیست و پرورده شد و به سنت تا آخر عمر وفادار ماند اما هیچ‌وقت در افق‌های حوزه نماند و فراتر رفت و با زمانه و نسل جدید و‌ پرسش‌های تازه مواجه شد. او در عین حال که در درون به سنت وحیانی و‌ دینی معتقد بود و با سنتی‌ترین و غیبی‌ترین ابعاد دین ارتباط داشت اما با روشنفکرترین افراد که گاه هیچ نسبتی با دین نداشتند نه فقط نشست و برخاست بلکه دیالوگ برقرار می‌کرد و به آنها می‌گفت و از آنها می‌اموخت.

حجت‌الاسلام سبحانی با اشاره به اندیشه‌های حکیمی بیان کرد: گسترده‌سازی سنت عقل در اندیشه دینی نکته مهم در اندیشه‌های حکیمی است. توجه به عقل به عنوان یک عنصر اساسی و فراموش ناشدنی نیز از دیگر ویژگی‌های منحصر به فرد حکیمی بود.

وی در ادامه به تشریح ۴ نکته اساسی در اندیشه مرحوم علامه حکیمی پرداخت و گفت: کمتر اثری از آثار این مرد بزرگ است که نشانی از عقل و عقلانیت و خردورزی نداشته باشد. از دیدگاه ایشان عقل در هیچ رشته دانشی محدود نمی‌ماند و عقل همه حصارها و قالب‌های ساخته بشر را فرو می‌شکند و در فراز همه آنها خود را به عنوان یک داور و حاکم می‌نمایاند.

سبحانی اظهار کرد: دومین نکته به رسمیت شناختن وحی به عنوان منبع در منظومه معرفت دینی و اندیشه‌ورزی است. علامه حکیمی نه در حوزه‌های علمیه از وحی به عنوان سرچشمه معرفت دینی دفاع کرد بلکه در محیط روشنفکری داد اصالت وحی را سر داد اما باید دید او کدام وحی و چه نوع مواجهه با وحی را مدنظر داشت.

او ادامه داد: علامه حکیمی این باب را گشود که ما در همه عرصه‌ها نه فقط به عنوان یک نیروی تکمیلی بلکه به عنوان بنیادی برای اندیشه می‌توانیم از وحی استفاده کنیم. او اصطلاح «عقل خودبنیاد دینی» را برای وحی به کار برد که با انتقاد برخی مبنی بر متناقض بودن این عبارت مواجه شد اما اتفاقا این عقل خودبنیاد دینی است که گره تعارض عقل و وحی را می‌گشاید و خود او می‌گوید این اصلاح را از قرآن و سنت برگرفته است.

سبحانی نکته اساسی سوم در اندیشه علامه حکیمی را استقلال معارف دینی در مرحله فهم و پرداخت اندیشه‌ورزی و عینیت یافتن دانست و گفت: او بارها بر این نکته تأکید کرد که فهم دین، قرآن و ساحت معارف قدسی نیازمند هیچ معرفتی در بیرون از دستگاه دینی نیست که باید این سخن را درست فهم کرد. این استقلال به معنای کنار گذاشتن اجتهادها و اندیشه‌ورزی‌ها نیست.

او ادامه داد: تجربه زیسته حکیمی این بود که می‌توان با قرآن مواجهه معرفتی کرد و عقل برای فهم قرآن کافی است. در عین حال باید از سنت غبارزدایی کرد و البته به درون‌مایه‌های آن احترام گذاشت.

سبحانی چهارمین نکته اصلی در اندیشه استاد علامه حکیمی را وارد کردن دین در صحنه زندگی خواند و گفت: تعبیر خود او در این رابطه دین برای انسان است که با تعبیر دین انسانی برخی روشنفکران تفاوت دارد و غیر از آن است. او به صراحت بیان می‌دارد که دین نه انسانی می‌شود و ساخت انسانی پیدا می‌کند و نه می‌توان آن را در ساحت انسانی فرو آورد. دین، آسمانی و مقدس است اما این دین برای انسان است و اگر نتواند کارکردهای انسانی داشته باشد از فایده‌اش بیرون رفته است. ‌

در انتهای این مراسم از سه اثر علامه حکیمی که به همت مؤسسه فرهنگی الحیات تولیدشده، شامل نرم‌افزار مجموعه آثار علامه حکیمی، سایت تبیینی الحیات و کتاب «حکیم جاودانه؛ شرح‌حال و گفت‌وگو» رونمایی شد.

 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها