شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۷ - ۱۶:۴۲
سايه روشن خاطره‌ها

مريم مقيمي _زندگي آدمي، كتابي است سرشار از فصل‌هايي كه هر يك، لحظه‌هايي را در خود ثبت و ضبط كرده‌اند. خاطره-‌ خواه تلخ و خواه شيرين-‌ واژه‌اي است كه در سطر سطر اين كتاب حضور دارد و فصل بي‌خاطره تنها صفحه‌هاي سفيدي‌اند كه هيچ حرف خواندني و ماندني، ندارند. ترديدي نيست كه بيان اين خاطرات و اين كه چگونه با امروزگره خواهند خورد، نتيجه تفكر و اعتقادي است كه آدمي از آن دريچه به نظاره عبور زندگي نشسته است. انسان بي‌خاطره، در كدام نقطه از هستي ماندگار خواهد شد؟ قاسم ياحسيني نويسنده‌اي است كه در نوشتن خاطرات تاريخي -‌فردي و تاريخ دفاع مقدس، خواندن آن را متفاوت ساخته است. ويژگي ياحسيني، توجه و تمركز بر خاطراتي است كه در لابه‌لاي حوادث مهم، چون دفاع مقدس جامانده و به آن بي‌توجهي شده است، اما او مخاطب خود را از دريچه‌هاي كوچك به دنيايي وسيع رهنمود مي‌شود./

سيدقاسم ياحسيني، سال 1344 در آخرين ماه از فصل بهار به دنيا آمد. تا 2 سالگي در شهر شيراز بود و به دليل اشتغال پدرش در آموزش و پرورش، تا 5 سالگي در روستاي علي‌آباد لار ساكن شد و سپس، در سال 1348 به برازجان (شهري در هفتاد كيلومتري بوشهر، مركز دشتستان) رفت و تا سال 57 در آن شهر زندگي كرد. 

وي، در 3 سالگي و قبل از ورود به مدرسه، مي‌توانست بخواند و بنويسد. ياحسيني درباره نخستين سال تحصيلش مي‌گويد: "كيفم را در دست گرفتم و به مدرسه رفتم. از اين كه مادرم همراهم بيايد خوشحال نبودم و دلتنگي هم نمي‌كردم، چون از سال هاي پيشتر با پدرم به مدرسه مي‌رفتم و با درس و تنبيه و تشويق و... آشنا بودم.» 

او، مقطع ابتدايي را در دبستان فرخي گذراند. يا حسيني كتابي دارد به نام «دانش‌آموزان پيژامه پوش» كه داستان آن، خاطره روز اول حضور او در مدرسه است. مي‌گويد: «روز اول از 38 نفر دانش‌آموز، سه نفر شلوار پوشيده و بقيه با زيرشلواري (پيژامه) آمده بودند؛ بعضي‌ها حتي كفش هم نداشتند. مدير مدرسه كه به آن‌ها اعتراض كرد بچه‌ها در جواب گفتند كه والدينشان به زور توانسته‌اند مداد و قلم بخرند و پول براي اين چيزها ندارند.»
 ياحسيني، مي‌گويد آن روز، او با شلوار كوتاه سرمه‌اي و پيراهن سفيدي كه پوشيده بوده، خيلي خجالت كشيده و اولين رگه‌هايي از سوسياليستي را در درونش احساس كرده و نسبت به فقري كه دوستانش داشتند، بسيار ناراحت شده است. 
او دانش‌آموزي متوسط بود. خودش مي‌گويد: «سوم دبستان كه بودم مطالعاتم به صورت جدي آغاز شد.» در آن زمان كتاب جك لندن و ماكسيم گوركي را هم خوانده بود. 

وي، دوره راهنمايي را در مدرسه مساوات گذراند. در اين مقطع، كلاس دوم بود كه انقلاب شد. در همان سال به بوشهر رفت و سال سوم را در مدرسه اميركبير سپري كرد.

وي،دبيرستان را در مدرسه شهيد نواب صفوي ادامه داد. سال سوم مردود شد. چرائيش را از زبان خودش بخوانيد: «زبان انگليسي‌ام ضعيف بود. فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي‌ام و مسووليت اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي استان و سردبيري 16 نشريه ديواري، مجالي براي درس خواندن نمي‌گذاشت. به دليل مطالعات زيادي كه درباره حزب‌هاي مختلف، روزنامه‌ها و مجلات بسيارداشتم با طرفداران احزاب ديگر بحث مي‌كردم. كمتر آثار ماركسيسم بود كه نخوانده باشم و بنابراين از همه ابعاد اعتقاديشان خبر داشتم.» او، تابستان سال 1364 ديپلم گرفت براي رسيدن به اين هدف، از سحر تا 7 صبح درس مي‌خواند. 45 روز با كتاب غير درسي قهر كرد تا توانست ديپلم خود را با معدل 17 كسب كند. همان سال در كنكور دانشگاه شركت كرد. كنكور دو مرحله‌اي بود و او فقط در مرحله اول قبول شد. 

سال 64 وارد خدمت سربازي و بعد از 2 ماه اخراج شد. سال 65 ازدواج كرد. 
بعد از آن به عنوان خبرنگار صدا و سيما فعاليت كرد اما يك مصاحبه جنجالي با استاندار وقت، به اخراج او از اين شغل انجاميد. در مدتي كه خبرنگار واحد مركزي خبر بود كتابخانه آنجا را راه‌اندازي كرد و خود كتابدار آنجا شد. 

وي درباره حضورش در جنگ مي‌گويد: «جنگ بود اما نرفتم. چون مي‌ترسيدم.» وي سپس، در دانشگاه آزاد در رشته الهيات پذيرفته شد اما آن را رها كرد. 

ياحسيني در فاصله بين كار در صدا و سيما و قبولي در دانشگاه، به مدت 2 ماه به قصابي اشتغال داشت. بعد از آن، در سال 1366 در روزنامه كيهان مشغول به كار شد و تا 10 سال به كار در آنجا ادامه داد. وي مي‌گويد:« دفتر كيهان در بوشهر، پاتوق افراد متفكر بود. خودم را پس از 10 سال از كيهان بازخريد كردم و در بهمن سال 1377 آقاي مرتضي سرهنگي از من خواستگاري كرد و مرا به عقد دفتر هنر و مقاومت درآورد و هنوز مطلقه نشده‌ام!» 

نخستين كتاب ياحسيني در 14 سالگي‌اش منتشر شد كه رونويسي از كتاب استاد شهيد مطهري به نام «اسلام، آيين فطرت» بود. 

وي مجموعه دفتر شعري با عنوان «بذرهاي آتش» با نام «م.ن شعله‌گر» را در همان دوران منتشر كرد. 

ياحسيني درباره آخرين كتابش مي‌گويد: «9 كتاب در دست چاپ دارم و مهمترين آن «گزارش به خاك هويزه» است.» 

قاسم ياحسيني 4 بار عضو هيات علمي و طراحي كنگره‌هاي رييس علي دلواري در سال 1373، فايز سال 1381، آيت‌الله بلادي 1382 و كنگره بين‌المللي سيراف 1384 بوده است. 

وي چند مدخل دايره المعارف جهان اسلام و دانشنامه بزرگ اسلامي را انجام داده و با مركز مطالعات پاريس-‌ كه پروفسور ژان فرانسوا بيار در آن عضو بوده -‌ و نيز با برخي از استادان اكسفورد، تبادل نظر و همكاري علمي داشته است. 

ياحسيني، صاحب چندين مقاله در دايره‌المعارف اينترنتي است و بعضي از آثارش به انگليسي، فرانسه و آلماني ترجمه شده‌اند. 

او، عضو هيات تحريريه نشريه كمان بوده و 40 مقاله از وي در اين نشريه به چاپ رسيده است كه معمولا روي جلد را به خود اختصاص داده‌اند. اين مقالات به صورت 4 جلد كتاب نيز آماده چاپ اندكه اولين آن «كمان زنان» نام دارد.

حدود 1330 مقاله نيز تاكنون از وي منتشر شده است. از بين آثار ياحسيني، كتاب «رو در روي شيطان» كتاب سال 1380، «خرمشهر پايتخت جنگ» 2 بار كتاب سال 1382 و «پنهان زير باران» كتاب سال 1386 بوده‌اند. 

او، هم‌اكنون كارشناس دفتر هنر و مقاومت است.

*‌ درباره حوزه‌هايي كه به طور تخصصي در آن‌ها كار كرده‌ايد بفرماييد.
در حوزه‌هاي تاريخ روشنفكري، مكتب‌هاي فلسفي و فكري معاصر، بوشهر شناسي و جنگ كار كرده‌ام. در اين راستا 83 جلد كتاب منتشر كرده‌ام و 47 جلد كتاب هم در دست چاپ دارم. 

*‌ درباره حوزه روشن‌فكري و مكاتب فلسفي معاصر و چرايي كار آن توضيح دهيد.
علاقه شخصي، مرا به اين حوزه هدايت كرد. تحولات مدرنيته از رنسانس تا اوايل قرن 20 و خصوصا بحث‌هاي استعمار نو و تلفيق آن با انديشه، تقريبا همان محوري است كه مرحوم‌ حائري در كتاب «دو رويه بورژوازي غرب» كار كرده است. 

*‌ در اين حوزه چه كارهايي انجام داده‌ايد؟
كتاب «عزاداري‌هاي نامشروع» كه مقدمه آن را نوشتم. «آتشي در مسير زندگي»، كه گفت‌وگوي بلندي بود با شادروان منوچهر آتشي و اين يكي از ساختار شكن‌ترين كارهايم در حوزه روشنفكري است. يك تري لوژيي درباره تاريخ چپ اسلامي در ايران معاصر دارم كه جلد اول آن با عنوان"خداپرستان سوسياليست"، جلد دوم "مجاهدين خلق" و جلد سوم به اسم "شريعتي شناسي" نام گذاري شده اند. 
كتاب ديگري نيز دارم با عنوان " سازمان مجاهدين از درون" كه گفتگو يي است با دكتر محمد مهدي جعفري و چاپ هفتم آن در حال انجام است. 
*‌ هدف شما از ورود به اين حوزه چيست؟
در زندگي علمي‌ام هميشه سعي‌ام بر اين بوده كه به دنبال خلاء‌ها باشم. علاقه‌اي ندارم غذاي جويده ديگران را مجددا بجوم. افق‌هاي ناشناخته و نو، جذابيت خاصي دارند. به لحاظ روحي، آنارشيسم را در خود احساس مي‌كنم و هميشه به دنبال ساختار شكني بوده‌ام. حتي در رفتارهاي متعارف شخصي و فردي. هيچ وقت كليشه و رفتارهاي منظم و كلاسيك را دوست نداشتم. بنابراين سراغ سوژه‌هايي مي‌روم كه كسي به دنبال آن نيست يا از كار بر آن اكراه دارد. 

*‌ ساختار شكني گاهي مانع از انجام كار مي‌شود، اينگونه نيست؟
بله همين طور است. پيش آمده كه دوستان توصيه كرده‌اند كتابي را چاپ نكنم و البته من چاپ كرده‌ام. مثلا بسياري از دوستان و بزرگان از من خواستند كه كتاب منوچهر آتشي را چاپ نكنم اما اين كتاب چاپ شد و به شكل بهت‌آوري 48 نقد در عرض 2 ماه عليه آن به چاپ رسيد؛ اين كتاب هرگز به چاپ دوم نزديك نشد! 

*‌ اين مساله به كارتان صدمه نمي‌زند؟
تنها اين مساله نيست. شايد يك سلسله كنجكاوي‌هاي علمي توأم با شيطنت، دست به دست هم مي‌دهند. ما در بحث فلسفه علم، يك توصيف داريم و يك داوري. در مورد توصيف شما هر علتي را مي‌توانيد بيان كنيد. از علت‌هاي بعيده تا علت‌هاي عجيب و غريب. مي‌توانيد با هر يك از اين‌ها حتي به كشف علمي برسيد. سال‌ها پيش كتابي خواندم به نام «خواب گردها» از "آرتوركوستلر". در آن كتاب نشان داده شده خرافه و پندار كه منجر به كشف علمي مي‌شوند، بسيار زيادند. بنابراين وقتي خود را واكاوي مي‌كنم، به لحاظ رواني مي‌بينم بسياري از مولفه‌ها دست به دست هم مي‌دهند تا كاري انجام شود. به لحاظ رواني پيچيده تر از آن است كه بخواهم بگويم چه اندازه‌هاي رواني و اجتماعي و حتي فيزيولوژي باعث انجام كار مي‌شود. 

*‌ درباره كارتان در حوزه بوشهر شناسي بگوييد و اين كه چرا به آن پرداخته‌ايد؟
تبار من آنجاست و عقل سليم مي‌گويد جايي كه هستيد را بايد بشناسيد. البته دليل ديگري هم دارد. اين كه بايد بار تنبلي پدران و پدر بزرگ‌هايمان را به دوش بكشيم. يعني به شخصيت‌ها و قهرماناني مي‌پردازيم كه هم نسل ما نيستند. رييس‌علي دلواري و شيخ حسين‌خان چاكوتاهي و.... من بايد حرف نسل خودم را بزنم و چالش جديد با مدرنيته و پسامدرنيته (پست مدرن)داشته باشم. اما به دليل اينكه پدران ما بزرگان تاريخ سرزمينمان را برايمان معرفي نكردند، مجبوريم بر آن محور كار كنيم. 

*‌ گفته‌هاي شما به اين معني است كه پرداختن به مساله بوشهر صرفا رفع تكليف بود و جذابيتي برايتان نداشته است؟
خير، جذابيت داشته اما جذابيت دسته دوم است. وقتي در حوزه بوشهرشناسي كار كردم، به يك برهوت فرهنگي كه در حيطه مطالعات تاريخي وجود داشت، رسيدم و الان خوشحالم كه بگويم در اين زمينه36 جلد كتاب منتشر كرده‌ام و در اين كار، تيم همكاران بالغ بر 400 جلد كتاب درباره يك شبه جزيره‌اي كه طول و عرض آن 4 كيلومتر در 12 كيلومتر است، منتشر كرده‌اند. 

*‌ درباره حوزه بعدي كه در آن كار كرده‌ايد يعني حوزه جنگ، توضيح دهيد.
من حتي يك ساعت هم در جبهه نبودم. چون مي‌ترسيدم. اما بعد از جنگ احساس كردم كه باختم و يك واقعه بزرگ تاريخي را از دست داده‌ام. يادم هست كه قبلا خوانده بودم، آدم‌هاي روشنفكر مأبي در كوران انقلاب اكتبر درخانه‌هاي خود نشسته بودند و تاريخ انقلاب فرانسه را مي‌خواندند و اين بلايي بود كه من نيز به آن مبتلا شدم. مورخ بودم اما بزرگ‌ترين واقعه تاريخي كه در زندگي‌ام اتفاق افتاد را از دست دادم بدون اين كه حتي موضوعيت ذهني به آن بدهم. در آن دوران دچار "تنبلي" و "كاهلي " و "روزمرگي "بودم. اين كلمات    برايم بار ارزشي دارند و نوعي تنبيه‌اند. به هر حال، تصميم گرفتم جبران كنم و حدود 10 سال است كه عضو دفتر هنر و مقاومتم و تا به حال 24 جلد كتاب به چاپ رسانده‌ام و 12 جلد ديگر تا پايان سال به چاپ خواهد رسيد. از خداوند خواسته‌ام توفيق دهد تا 50 جلد كتاب در اين باره منتشر كنم. 

*‌ اما براي پرداختن به اين حوزه بايد جنگ را از نزديك ديد و شناخت؛ اينطور نيست؟
نه، چنين نيست.شما مي دانيد كه تولستوي خالق كتاب جنگ و صلح هرگز جنگ هاي ناپلئون و روسيه را نديده بود و ده ها سال بعد، شاهكار خود را درباره حمله ناپلئون به روسيه،نگاشت. بنابراين لزوما نيازي نيست كه نويسنده اي شخصا، تجربه جنگ داشته باشد تا در آن باب بنويسد. البته تجربه هاي "آلبر مارلو" و "ارنست همينگوي" از جنگ هاي داخلي اسپانيا را هم داريم كه آنها خودشان،شاهد مستقيم چنين جنگي بوده اند. من واقعا جنگ را نمي‌شناختم و ذهنيت‌هاي ويژه ا‌ي نسبت به آن داشتم. اما با همه اين‌‌ها در طول سال‌هاي خبرنگاريم، خبرنگار جنگي بودم و خبرهاي بسياري را در آن مورد منتشر كرده‌ام. ولي هيچ وقت خودم به طور مستقيم در جنگ شركت نكردم.
 
*‌ چقدر حوزه‌هايي كه بر آن كار كرده‌ايد بر هم تاثيرگذار بوده‌اند و آيا اين اثرگذاري محتوا و نتيجه كارتان را دچار ضعف نكرده است؟
در طول تاريخ، انديشمندان زيادي را مي‌بينيد كه در حوزه‌هاي متفاوت و بعضا متضاد كار كرده‌اند. شايد يكي از مثال زدني‌ترين آن‌ها «ماكس و بر» پدر جامعه‌شناسي مدرن آلمان باشد. وي هم به فلسفه و هم به جامعه‌شناسي دين و هم تاريخ پرداخته و كارهاي متعدد ديگري هم داشته اما هيچگاه هم دچار تناقض نشده است. مهم اين است كه در حوزه‌اي كه كار مي‌كنيم ورودمان تخصصي باشد و به شكل علمي و آكادميك كار كنيم. بسيار علاقه دارم در چند شاخه ديگر هم كار كنم اما نه توان علمي‌ام كشش آن را دارد و نه زمان اين اجازه را به من مي‌دهد. دنياي مدرن امروز و عصر انفجار اطلاعات و اينترنت، همه ساعات و لحظه‌هاي تفكراتي ما را به هم ريخته يا به تعبير متفكري به نام "آنتوني گيدنز"، ما را وارد دالان تاريكي كرده كه حتي نمي‌دانيم قدم بعدي‌مان چيست و به معني واقعي كلمه به تعبير فيلسوف آلماني، جامعه احتمالات است. 

*‌ اگر چه عصر مدرن لحظه‌هاي تفكراتي را به هم ريخته اما اين موضوع در مورد شما كه بسيار اهل مطالعه و كتابخواني هستيد و هر روز تان با اين مهم مي‌گذرد، صدق نمي‌كند.
خوب است بدانيد حدود 2 ماه است كه كتابي نخوانده‌ام. اما در اين مدت حدود 1000 صفحه مطلب نوشته و آن را بلافاصله تايپ كرده‌ام. اين البته تحولي بزرگ است اما بعضي وقت‌ها احساس يك نوع اسكيزوفرني فرهنگي مي‌كنم و چاره‌اي نمي‌بينم به جز پذيرفتن. شايد به تعبير فيلسوف پست مدرن ناچار باشيم تن به تناقض بدهيم. 

*‌ خواندن و نوشتن زوج و مكمل هم‌اند و شما دچار خطا نشده‌ايد. اين طور نيست؟
آرامش خاطرم هم همين است كه اگر در اين مدت كتاب نخوانده‌ام، اما توليد مي‌كنم. البته گاهي به لحاظ شخصي خودم را دچار زيان و ضرر مي‌بينم. وقتي رماني را مي‌بينم آرزو مي‌كنم ساعت فراقتي داشتم و آن را مي‌خواندم. 

*‌ آخرين رماني كه خوانديد چه بود؟
آخرين رمان كه البته خواندن آن يك ساعت و نيم زمان برد «دلبرك غمگين من» اثر «گابريل گارسيا ماركز»( البته ترجمه اينترنتي آن) بود. داستان يك عشق بسيار صادقانه يك پيرمرد روزنامه‌نگار در سن 90 سالگي است كه صحنه دوچرخه بازي‌اش شاهكاري از كارهاي ماركز است. ماركز ساختارشكن است. وقتي رمان‌نو به بن بست رسيد فضاي رئاليسم جادويي "خورخه لوئيز بورخس"تا"كارل فونتس" و "استروباس" در حوزه ادبيات به وجود آمد و اين فضا به طور عجيبي با فضاي جنوب ما همگون و هماهنگ و منطبق است. 

*‌ تا به حال چند رمان خوانده‌ايد؟
تا يك سال پيش هفته‌اي 4 رمان مي‌خواندم اما متاسفانه بايد بگويم در يك سال اخير 50 رمان بيشتر نخوانده‌ام. 

*‌ رمان خواندن چقدر بر كارهاي شما تاثيرگذار بوده است؟
صد درصد، يكي از علل موفقيت‌هاي من در حوزه خاطره‌نويسي، به دليل تسلطي است كه بر رمان خواندن دارم. از كلاس دوم دبستان رمان‌هاي بزرگ را مي‌خواندم؛ مثل كتاب جك لندن و ماكسيم گوركي و اين باعث شد كه در مقطعي مي‌خواستم رمان نويس شوم. اما خدا شفايم داد واكنون خاطره نويسم ! با اين كه حدود 60 سوژه ناب رمان دارم، خصوصا در تجربه‌هايي كه از خانم‌هاي آباداني و اهوازي كسب كرده‌ام و بسيار براي رمان مناسبند، اما نمي‌خواهم به خيال و پندار آلوده شوم. زيرا يكي از آسيب‌هاي امروز ادبيات دفاع مقدس اين است كه داستان و خاطره با هم آميخته شوند. زيرا در آن زمان نه داستان خواهيم داشت و نه خاطره. خاطره در حقيقت يك تكس تاريخي است و داكيو منت و اسناد تاريخي تلقي مي‌شويد اما داستان در زير مجموعه ادبيات قرار دارد. البته با يك نسبتي با هم در ارتباطند. 

*‌ در آثارتان آنچه به طور ويژه به چشم مي‌خورد، توجه به مسايل زنان است. چرا؟
تقريبا از 13 سالگي گرايش به فمنيسم پيدا كردم. 

*‌ چرا؟
خانواده گسترده‌اي داشتيم و چند نسل با هم زندگي مي‌كرديم. اتفاقات عجيب و غريبي افتاد كه بيشتر براي رمان‌هاي چند جلدي مناسب است. اين‌ها را در يك كتاب 600 صفحه‌اي به نام دانش‌آموزان «پيژامه پوش» نوشته‌ام. مي‌ديدم كه به زن‌ها چه ظلمي مي‌شود. زنان ما چگونه بار كارهاي متعدد را به دوش مي‌كشند. زنان بايد همزمان 4 كار انجام دهند و كار پنجم آن‌ها مثل كارهاي اداري و دانشگاه و... زنان ما بايد خانه‌داري، شوهرداري، بچه‌داري و آشپزي كنند كه اگر يك مرد مي‌خواست همه آن‌ها را انجام دهد، بايد براي تك تك اين كارها پول مي‌پرداخت و كارگر مي‌گرفت اما زن مظلوم ايراني و بعضا شرقي، همه اين‌ها را با هم انجام مي‌دهد. اين مساله از دوران نوجواني دغدغه ذهنم بود و نگرانم مي‌كرد. يكي از دلايلي كه آمار طلاق بالا رفته اين است كه مدل‌هاي زندگي تغيير كرده اما پيش ذهنيت‌ها همچنان به سبك سنتي باقي مانده‌اند. 

در دوران جنگ نيز زن‌ها بسيار مهجور واقع شده‌اند. مرد براساس آرمان‌هاي خود به شهادت مي‌رسد و اين همسر اوست كه بايد با سختي‌ها يا نبود شوهر فرزندان بدون پدر را بزرگ كند اما زحماتش ديده نمي‌شود يا بسيار كمرنگ ديده مي‌شود. در دوران دفاع مقدس چه بسيار از مرداني كه با عنوان جانبازي به خانه‌هايشان باز گشتند و اين بار نيز همسرانشان زحمات زياد و سخت زندگي را به دوش گرفتند و ويلچرنشيني همسرانشان با به سر و سامان رساندن زندگي آميخته شد. اما هيچ نامي در هيچ كتابي از اين زنان فداكار نيامده است. اگر شهيد است مرد است. اگر جانباز است، مرد است و اگر رزمنده است مرد است و سهم زنان در اين ميان ديده نشده است. 

*‌ موضوع اطاعت زن از شوهر و وظايفش، در تفكر ما ريشه‌اي شرعي دارد و نمي‌توان منكر آن شد. شما اينگونه فكر نمي‌كنيد؟
براساس شرع زن مي‌تواند در قبال كارهايي كه انجام مي‌دهد، مطالبه وجه كند. شهيد مطهري در كتاب نظام حقوق زن در اسلام به اين مساله اشاره دارد. اما اگر بخواهيم به صورت كلان سخن بگوييم، مي‌بينيم مذهب ما به شكل عجيبي با مردسالاري جامعه عربستان گره خورده و اين يك بحث جامعه‌شناسي ديني را مي‌طلبد. البته برخي ريشه ديني دارد مثلا برابري ارث كه بحث امروز است. در بعضي از مسايل ما فكر مي‌كنيم مذهب است در حالي كه برگرفته از سنت است. در بحث فمنيستي بيشتر به حوزه حقوق دلخوش كرده‌ايم در حالي كه زنان براي گرفتن حقوق خود بايد از حوزه جامعه‌شناسي وارد شوند. 

*‌ تحقيق در حوزه‌هايي كه داشته‌ايد، بر ديد شما نسبت به زنان تاثير داشته است؟
بله، در طول تاريخ هميشه به زن‌ها ظلم شده است. تاريخ تنها "تاريخ مذكر" نيست بلكه "تاريخ مونث" هم هست. در كتابي كه به آلماني و انگليسي ترجمه شد، نقش زنان تنگستاني را آورده‌ام. رييس‌علي دلواري در 34 سالگي كشته مي‌شود. وي 4 زن داشته. بنابر ملاحظات مرد سالاري 2 نفر از زن‌هايش در سنگر خشاب‌هايش را پر مي‌كردند كه شانه يكي از آن‌ها به نام فاطمه‌آغا مجروح مي‌شود. اما اسامي زن‌ها در هيچ جايي ديده نمي‌شود. يا در جنگ جهاني اول جايي است به نام "لرده"در كوه "گيسه كان". 9 شير زن يك تيپ 150 نفري از ارتش انگليس را تار و مار مي‌كنند و حماسه مي‌آفريدند كه در تاريخ اگر بي‌نظير نباشد، كم‌نظير است. اما نامي از آن‌ها نيست و اگر گفته شده به نام برادر، پدر، يا همسرانشان شناخته شده‌اند. در حالي كه انگيسي‌ها در كتابي كه عمليات در ايران را در آن نوشته‌اند تصريح كرده‌اند كه ژنرال بلند پايه انگليسي در اين درگيري كشته شد و تنها 9 نفر زن با تفنگ‌هاي ابتدايي پرون، سپاه مجهز امپرياليستي را تار و مار مي‌كنند. اگر روماني‌ها، يوگوسلاويايي‌ها و لهستاني‌ها اين حماسه را داشتند صدها فيلم و رمان و نمايشنامه و سمفوني برايش مي‌ساختند و مي‌سرودند. 

*‌ در تطبيق تاريخ بوشهر و مبارزاتي كه داشته، با مبارزات هشت سال دفاع مقدس كاري انجام داده‌ايد يا ساير جنگ‌ها مثل جنگ جهاني اول و دوم؟
بله، در اسفند 83 كتابي منتشر كردم به نام "بوشهر،دو قرن مقاومت عليه استعمار". براي اولين بار در آنجا تزي را مطرح كردم و آن اين كه در طول تاريخ، بوشهر هميشه مرزدار ايران بوده و هرگاه استعمارگران و بيگانگان به جنوب ايران حمله مي‌كردند، مردان و زناني بودند كه از اين خاك دفاع كردند. 500 سال سابقه مبارزات ضد استعماري داريم. براي اولين بار كه "پترو البوكرك" برادر زاده استعمارگر معروف "آلبو كرك" در 1514 ميلادي به بندر بوشهر هجوم آورد. مقاومت‌هاي ضد استعماري شروع شد تا ماجراي جنگ تحميلي؛ همه اين‌ها را در يك نخ تسبيح كنار هم گذاشتم. البته بنابر ملاحظاتي اين كتاب به عنوان "2 قرن مبارزه با استعمار" چاب شد.در ويرايش دوم اين كتاب،300 سال ماقبل آنرا نيز بررسي كرده ام.اين اثر اخيرا بازخواني و براي انتشار در انتشارات سوره مهر آماده شده است.
 در ديگر دوره‌هاي تاريخ ايران هم اينگونه است. وقتي يك آذربايجاني به عنوان سردار جنگ معرفي مي‌شود، بايد عقايدش را از زمان عثمانيان و تاثيرات آن دوره مطرح كرد. آذربايجان هم در طول تاريخ مرزداري كرده و نيز خوزستان و بسياري از شهرهاي ديگر. اما در بيان تاريخ و نشان دادن واقعيات، بي‌عدالتي صورت گرفته خصوصا درباره جنوب. 

*‌ اين بي‌عدالتي چه بوده است؟
جنوبي خون داده، مظلوم واقع شده و مورد ستم بوده. در همين دوره اگر خيابان‌هاي تهران را مشاهده كنيد نام سرداران جنوبي را نمي‌بينيد. آيا در تهران پايتخت، علي هاشمي را مي‌شناسند يا نادر مهدوي را؟ اما "همت" را همه مي‌شناسند و لااقل هر روز بعضي از تهراني ها از اتوباني به اين نام عبور مي‌كنند. با اين كه وقتي جنوبي مي‌جنگيد هم خون مي‌داد هم خانه‌اش ويران مي‌شد و اگر در سنگر گلوله‌اي از روي سرش مي‌گذشت و به خودش اصابت نمي‌كرد، در خانه‌اش يا خانه نزديكانش فرود مي‌آمد. او در هر صورت دچار خسارت مي‌شد اما در شهرهايي كه مرز يا نزديك آن نبودند اين گونه نبود. من به عنوان يك جنوبي و سخن‌گوي آن‌ها گله دارم كه قهرمانان جنوبي ما حتي در خود جنوب شناخته نيستند. "سهام خيام" را چه كسي مي‌شناسد؟ دختر قهرمان 12 ساله‌اي كه به عراقي‌ها سنگ پرتاب مي‌كرد و آن‌ها با تير او را نشانه گرفتند و صورتش متلاشي شد و جسدش تقريبا بدون سر ماند و يا در تهران چه كسي نام پير زني به نام "مجيده نگراوي" را شنيده است؟؛شير زني كه تنها با يك چماق شش سرباز دشمن را به اسارت گرفت.
جنوبي‌ها و ناحيه غرب بار جنگ را بيش از ديگران به دوش كشيدند اما بزرگداشت‌ها و تنديس‌ها و فرهنگسراها به نام جنوبي و... نيست. همه آنان كه از كشور دفاع كردند، بزرگند اما بي‌عدالتي در بيان تاريخ وجود دارد. در اين زمان كه دوره صلح و آرامش است، خرمشهري هنوز بايد براي داشتن آب، پيت‌هايي را روي دوش خود بگيرد و بوشهري براي داشتن سوخت بايد كپسول گاز را حمل كند. در حالي كه در كنار بزرگ‌ترين پالايشگاه نفت و گاز است. 

*‌ با توجه به كارهايي كه درباره جنگ كرده‌ايد آن را چگونه مي‌بينيد؟
جنگ به جز مصيبت و بدبختي و متلاشي شدن كانون‌هاي عشق چيز ديگري نيست. زن بي همسر، بچه‌هاي بدون پدر، مادران داغدار، همه دستاورد جنگ‌اند. جنگ متجاوز است و زندگي را از بين مي‌برد. جنگ مورد تقديس نيست اما مقاومت چرا. ما هشت سال مقاومت كرديم. مردم جنگ‌طلبي نبوديم. انقلاب كرده بوديم. بولدوزرهايمان در جهاد سازندگي مشغول كار بودند نه براي ساختن سنگر و خاك ريز. اما يك نانجيب و نامرد سنگي انداخت و ما مجبور شديم بولدوزهايمان را به مرزها ببريم. به همين دليل هشت سال جنگ با عراق زيبا بود. چون سراسر دفاع بود و مقاومت. چند سال پيش با يك شبكه بين‌المللي آلماني صحبت مي‌كردم؛ در آنجا گفتم اگر به گنجشكي سنگ پرتاب شود واكنش نشان مي‌دهد. انسان كه جاي خود دارد. يكي از چيزهايي كه بسيار خطرناك است اين است كه ما براي تقديس مقاومت، به تقديس جنگ بپردازيم. 

*‌ اگر دوباره به دنيا بياييد به همين گونه كه تا به حال زندگي كرده‌ايد و گذرانده‌ايد علاقه داريد يا راه و روش زندگيتان را به گونه‌اي ديگر تغيير مي‌دهيد؟
جوابش دشوار است. تقريبا از 6 سالگي همه نزديكان مي‌گفتند كه نويسنده مي‌شوم. شايد تلقين بود اما دوستش دارم. از همان كودكي به جاي بازي با بچه‌ها، به اين كه، گوشه‌اي بنشينم و كتاب بخوانم بيشتر علاقه داشتم. 

در هر صورت اگر مجددا بخواهم زندگي را شروع كنم، سعي مي‌كنم اوقات پرتي را كه در اين 44 سال داشتم جبران كنم تا بهتر شاكر نعمت خداوند باشم. زيرا خداوند نسبت به نعمتي كه به انسان مي‌دهد از او سوال مي‌كند. 

*‌ اما با توجه به آثارتان، شما تا جايي كه مي‌توانستيد از اين نعمت استفاده كرده‌ايد. اين طور نيست؟
خير، خداوند انسان را آفريد كه دنيا را بشناسد تا خودش و خدا را بشناسد. باور صدرايي مي‌گويد حشر در اين دنياست. يعني ماهيت معاديمان در اين دنيا شكل مي‌گيرد و بسيار بد است كه به تعبير قرآن، كور و كر در آن دنيا محشور شويم. هرقدر تلاشمان بيشتر باشد، معادمان آبادتر مي‌شود. اگر باور داشته باشيم كه دنيا مزرعه آخرت است.بنابراين، انسان براي خوردن و لذت بردن و سرگرمي‌هاي دنيا آفريده نشده كه البته بين نيازهاي جسم و نياز روح بايد تناسبي برقرار باشد. در فرهنگ ما بين جسم كه به تعبير ملاصدرا روح در آن متولد مي‌شود و حلول نمي‌كند، تناسب وجود دارد. 

*‌ اگر اجازه بدهيد برگرديم به بحث زنان در آثارتان؛ شما به عنوان يك مرد چقدر در حمايت از زنان موفق بوده‌ايد؟
نقش زنان در طول تاريخ دفاع كشور، نقشي استثنايي است كه مغفول واقع شده. من به عنوان يك "مرد" از حقوق زنان دفاع مي‌كنم و اين البته اصلا خوشايند نيست.گاهي سعي كرده ام زن درونم را پيدا و آن را فعال كنم،(براساس تئوري روانكاوان كه هر مردي زني در خود دارد و هر زني مردي را )، اما نمي‌توانم مثل يك زن اين كار را انجام دهم. متاسفانه ما حتي در گفت‌وگوهاي روزمره شاهد تفاوت هستيم. مثلا مردها مي گويند"آشپزخانه"و زن‌ها مي‌گويند "آشپزخانه‌ام". اين "ميم" متعلق به گويش "زنانه" است كه با گويش "مردانه" به كلي متفاوت است.بنابراين ادبيات زنانه داريم. به اعتقاد من هر چيزي كه از يك فيزيولوژي زاده مي‌شود، ادبيات خاص آن است و اين از بحث‌هاي جدي فمنيستي است. نمي‌شود فيزيولوژي زنانه ادبيات زنانه نداشته باشد و لاجرم زاده انديشه‌اي زنانه است. چندي پيش كتابي خواندم به نام «عقل مونث»، كتاب خوبي است و توصيه به خواندن آن مي‌كنم. در آن كتاب وقتي مي‌گويد «من»؛ اين من كيست؟ مرد است يا زن؟ زنان المان‌هاي حساسي دارند كه مرد آن ها را ندارد و اين به لحاظ شناخت شناسي است. بنابراين ما چه بخواهيم و چه نخواهيم در دو جهان زندگي مي‌كنيم؛ "جهان مونث" و "جهان مذكر". البته در اينجا نمي خواهم مباحث "جنس دوم" "سيمون دو روبوار" را تكرار كنم اما بخش عظيمي از اين كتاب
 غير قابل انكار است. در جنگ، جهان فقط "جهان مذكر" است و زن‌ها يا پرستارند يا بدرقه كننده و اگر خيلي محترمانه با آنان رفتار شود "مادر" يا "همسر شهيد" مطرح مي‌شوند و اين از حجب و حياي زنانه و اخلاق مردسالارانه كه در جامعه وجود دارد؛ نشأت مي‌گيرد. در حالي كه شما مي‌بينيد در جنگ تحميلي ما و در مدت 8 سال دفاع مقدس، زناني داشتيم كه در 9 ماهگي بارداريشان خبر شهادت همسر را مي‌شنيدند؛ زماني كه از درد زايمان فارغ مي‌شدند همسري نبود كه برايش آرامش بخش باشد و اين را فقط يك زن مي‌تواند درك كند و من متاسفم كه زن‌ها اين احساسات زنانه را بيان و از حقوق خودشان در 8 سال دفاع مقدس دفاع نمي‌كنند. اين در كجاي ادبيات جنگ ما جاي دارد . در كتابي به نام «تركش خورشيد» كه هنوز چاپ نشده، با خانمي مصاحبه كرده‌ام . اين زن مي‌گويد: «آرزو مي‌كنم كه شوهرم بود و حتي با من بدرفتاري مي‌كرد. وقتي زن و شوهري را با هم در جايي مي‌بينم، دل‌تنگ مي‌شوم.» وقتي اين زن به لحاظ احساسي دچار استيصال مي‌شود، در كجاي ادبيات جنگ ما به تصوير كشيده مي‌شود؟ زن در جامعه ما اين محدوديت‌ها را با پوست و گوشت خودش لمس كرده اما هيچ حرفي از او نيست. كتاب جديدي دارم به نام «زيتون سرخ» كه داستان يك دانشمند هسته‌اي است به نام خانم ناهيد يوسفيان كه همسر شهيد است و مغز شوهرش، روي شانه‌هاي اين زن متلاشي مي‌شود در حالي كه يك بچه يك سال و يك ماهه دارد كه يك پايش قطع مي‌شود و خودش هم 2 ماه باردار است و بعدها در زندگي زجرهايي را تحمل مي‌كند. اين باعث تاسف است كه من به عنوان يك مرد بايد از او حرف بزنم. اما اين كه بتوانم به سهم خود بخشي از اين رنج‌هاي ناگفته و دردهايي كه انسان را از پا در مي‌آورد را بگويم، ارزشمند است. 

*‌ بسياري از اين زن‌ها با خواسته خودشان و به نام وفاداري به همسرانشان مي‌خواستند كه اين رنج‌ها را تحمل كنند و براي اين كار ارزش قائلند؟
بله اما اين ظاهر قضيه است. واقعياتي وجود دارد. درد است كه مثلا، همسر شهيدي 20 سال وفادار به آرمانش مانده، از تمام لذات فردي صرف نظر كرده و الان فرزندش به او مي‌گويد كه اشتباه كرده است چرا كه پدر مي‌خواهد و نياز به پشتوانه‌اي دارد كه بتواند به دانشگاه آزاد برود. موبايل و ماشين داشته باشد. فرزند شهيد است و پدر فقط برايش يك قاب عكس بوده و مادرش كه به تمام خواسته‌هاي فردي «نه» گفته، الان و در اين زمان به بن بست رسيده كه بيش از هر چيزي ويران‌گر و شكننده است. 

*‌ به اين كه آثارتان به صورت فيلم منعكس شود فكر كرده‌ايد؟
مرحوم علامه جعفري سخن زيبايي گفته و آن اين كه «بعضي‌ها براي نشان دادن نبوغشان، نبوغشان را حرام مي‌كنند» بسيار جمله زيبايي است و به دل مي‌نشيند. با اين كه در فيلم بهتر نشان داده مي‌شود اما به اين فكر نيستم زيرا ساختار كتاب‌هايم به گونه‌اي است كه نمي‌تواند فيلم شود. آثار من غيرمتعارفند و به تعبير فيلسوفان امروز، ساختار شكني محضند. من هميشه سعي كرده‌ام كليشه‌ها را بشكنم. كليشه‌هاي رفتاري و اخلاقي را نمي‌پسندم. 

*‌ اما غير متعارف‌ها در جامعه پسنديده نيستند. شما اينگونه فكر نمي‌كنيد؟
از تاريخ درس گرفته‌ام كه انديشه‌هاي "غير متعارف" در زمان بعد "متعارف" مي‌شوند. زماني انديشه‌هاي فيلسوفان قرن 19 غيرمتعارف بودند اما امروز به عنوان مبناي علمي مطرح مي‌شوند. يا زماني فرويد به عنوان چهره تابو حتي در غرب شناخته مي‌شد اما مي‌بينيم پديده انقلاب «ماه مه»در سال 1968 اتفاق مي‌افتد و به يك گفتمان تبديل مي‌شود. يا به لحاظ گفتمان شناسي، انديشه‌هاي حوزه فرانكفورت و خصوصا "آدرنو" و "هربرت ماكوزه"، امروز حرف اول را مي‌زند كه شايد در دهه 60 اين تفكرات، تفكر روشنفكرانه تلقي مي‌شد. در حالي كه  "صنعت فرهنگ" و بحث "آدرنو" در ديالكتيك روشنفكري امروز جزء متعارف روز است.امروزه بحث هاي "آدرنو" در حوزه نسل سوم مكتب فرانكفورت تحت عنوان "توليد انبوه فرهنگي" و يا " پلاستيك فرهنگي" دنبال مي شود كه بحث هاي بسيار دلكش اما تقريبا ناشناخته در ايرانند.
 
*‌ تغيير غيرمتعارف به متعارف در انواع جوامع فرق مي‌كند، اينطور نيست؟
زماني دكتر شريعتي اوج روشنفكري زمان ما تلقي مي‌شد و هر مسلماني كه مي‌خواست ادعاي روشنفكري داشته باشد، كتاب شريعتي را مي‌خواند. اما بعد از 40 سال مي‌بينيم كتاب‌هاي شريعتي از نويي خود دور شده. الان من اين ادعا را دارم كه شريعتي به اندازه لازم فمنيست نبود و در بحث حجاب، مردسالارانه عمل كرده. بنابراين جامعه رشد كرده، كافي است كه با مادرانمان صحبت كنيم و همراه با آن حرف‌هاي دخترانمان را هم بشنويم. البته اين رشد كند است و متاسفانه به دليل حضور رسانه‌اي غرب و با مقايسه با آن، متوجه اين رشد و پيشرفت نيستيم. الان 63 درصد از زنان ما وارد دانشگاه شده‌اند زنان ما دست در جيب خود و حساب بانكي دارند، البته بسيار ناخوشايند است كه در اوايل قرن 21 از اين دستاوردها نام ببريم اما بايد توجه داشته باشيم كه فمنيسم، فمنيسم شرقي اسلامي و ايراني و بعضا شهرستاني است. ما در جامعه‌اي هستيم كه رفتن زن به مدرسه در سيستان و بلوچستان تابو به حساب مي‌آيد. 

*‌ شما دچار پارادكس شده‌ايد و بالاخره معلوم نشد كه زن ايراني رشد كرده يا خير؟
وقتي از اين دستاوردها نام برده مي‌شود بايد با اين كانتكس به آن توجه كرد. نه كانتكس غربي و اين تناقض نيست. 

*‌ موضوع كانتكس غرب نيست. از شما مي‌پرسم پيشرفتي كه شما از آن نام برديد كجاست؟
پيشرفت اجتماعي است. 

*‌ بنابراين جامعه پيشرفت كرده. اما شما زنان سيستان و بلوچستان را مثال زديد كه در همين جامعه ايراني زندگي مي‌كنند!
اين پيشرفت متوازن نيست و به همين علت است كه تئوري فمنيسم شهرستاني را مطرح كرده‌ام و بر اين باورم كه به تعداد جغرافياي ايران فمنيسم داريم. يعني بحث امروز زن تهراني، بحث زن سيستان و بلوچستان نيست و دختر بوشهري نيز با دختر خوزستاني متفاوت است. دختر مشهدي و سمناني هم همين طور. به دليل تكثر جغرافيا و تكثر فرهنگ، پيشرفت‌ها متوازن نبوده. 

*‌ اگر اينگونه باشد. اين پيشرفت بسيار سخت اتفاق مي‌افتد. زيرا هيچ جاي جغرافي با هم همسو نخواهند بود.
بله خيلي مشكل و پرچالش و پرتنش است. اما اصل اوليه فيزيك به من مي‌گويد هر حركتي توأم با اصطكاك است. البته زنان ما از حقوق خود، آن چنان كه بايد و شايد آگاهند اما واكنشي در برابر بي‌عدالتي و پايمال شدن حقوقشان انجام نمي‌دهند و اين به معني آن است كه اگرچه شرايط عيني عوض شده، اما شرايط ذهني عوض نشده در حالي كه در تحولات اجتماعي، ابتدا تحولات ذهني عوض مي‌شود. به تعبير فيلسوفي، "بشريت "چنان پيشرفت كرده كه "آدمي" از آن جامانده است. در جامعه ما شرايط عيني عوض شده و شرايط ذهني هنوز نه. در يك نرم تحولات اجتماعي و در يك ديالكتيك تكاملي، ذهنيت عوض مي‌شود. اين فاجعه‌اي است كه تمام روابط اجتماعي عوض شده اما ذهنيت هنوز ذهنيت سنتي است. 

*‌ به عنوان يك نويسنده وقتي خاطرات زني يا انواع فمنيسم را مي‌نويسيد، چقدر آثارتان را آسيب‌شناسي مي‌كنيد؟ مثلا كتاب‌هايي كه راجع به فمنيسم شهرستاني نوشته‌ايد آيا فقط بايد شهرستاني‌ها آن را بخوانند و بياموزند؟
خير، فمنيسم شهرستاني يك "مدل فكري" است. 

*‌ مدل است اما چطور مي‌توانيد در همه ايران از آن به عنوان مساله واحد سخن بگوييد در حالي كه به اعتقاد شما ايده فمنيستي بسيار متعدد است؟
اين يك راه پرچالش است كه نسخه واحدي ندارد. 

*‌ نقش شما در اين راه پرچالش چيست؟
به عنوان يك كارشناس عمل مي‌كنم و داعيه اصلاح اجتماعي ندارم. شعارم اين است كه كار خودم را خوب انجام و در اين كار اين چالش‌ها را نشان دهم. «همينگوي» جمله‌اي دارد درباره داستان‌نويس. مي‌گويد: «عصر گفتن تمام شده و عصر نشان دادن فرا رسيده است. يعني اگر شما مي‌خواهيد در داستان بگوييد يك نفر عصباني است بايد آن را نشان دهيد. يعني بگوييد عرق بر چهره‌اش نشست. دستانش را مشت كرد و... اين يعني نشان دادن. من هم در آثارم سعي دارم نشان بدهم. كار خاصي نمي‌توانيم انجام دهيم، انتظار معجزه هم نداريم. 

*‌ از دفتر هنر و مقاومت كه در آن مشغوليد بگوييد
دفتر هنر مقاومت در نوك تكامل خاطره‌نويسي در ايران قرار دارد. افرادي كه كارهاي زنانه و مردانه توليد مي‌كنند نسبت به نرم‌هاي جهاني هيچ چيزي كم ندارند و يك سر و گردن هم نسبت به نهادهاي ديگر جلوترند. ادبياتي كه در اين دفتر توليد شده، شكل گرفته و منتشر شده با هيچ يك از مراكز ديگر قابل مقايسه نيست چه به لحاظ تكنيك و چه محتوا و چه نثر و سوژه. 

*‌ به فكر ترجمه آثارتان هستيد؟
بعضي از كارهايم به زبان انگليسي، آلماني و فرانسه ترجمه شده‌اند.

*‌ درباره آن‌ها توضيح دهيد. 
كار مشتركي با فرانسوي‌ها داشتم؛ با پروفسور "فريده عادل خواه" استاد كرسي مردم شناسي دانشگاه "سوربن" در سال 1998 كه ورسيون فرانسوي آن منتشر شد و البته ورسيون فارسي آن هرگز انتشار پيدا نكرد. روابط فرهنگي ايران و هند و تاثيرات فرهنگي آن بر اقتصاد يعني بحث اقتصاد فرهنگ به زبان فرانسه منتشر شد. كتاب پراكندگي قدرت در جنوب ايران نيز به زبان فرانسه ترجمه و به چاپ رسيد. بخشي از تاريخ مطبوعات به انگليسي ترجمه و نقش زنان تنگستان در مبارزه با امپرياليسم انگليسي، هم به آلماني و هم به انگليسي برگردانده شده. در حال حاضر به فكر ترجمه كتاب «زيتون سرخ» هستم. تا به حال رمان‌هاي جنگي ترجمه شده‌اند اما خاطرات، نه؛ در حالي كه اگر خاطرات ترجمه شوند چيزي از رمان كم ندارند. 

*‌ چرا زيتون سرخ؟ آيا نسبت به خاطرات ديگر ويژگي خاصي دارد؟
اوج ساختار شكني در مسايل فمنيستي در زيتون سرخ است. كتابي است منحصر به فرد كه ادعا مي‌كنم تا به حال در ايران از اين ژانر كتابي منتشر نشده است. 

*‌ چند ساعت در روز مطالعه مي‌كنيد؟
به طور متوسط از ساعت 6 صبح تا 11 شب مشغول به كار هستم 2 ساعت در بين آن ماهواره و مسايل اتفاق افتاده ساير جهان را مي‌بينم. كمك خانواده مي‌كنم و اين زماني است كه نوار گوش مي‌دهم و دستانم آزاد است. آشپزي مي‌كنم و ظرف هم مي‌شويم؛ زيرا همسرم كتابدار است. زودتر از من از خانه بيرون مي‌رود و ديرتر بر مي‌گردد. 

آثار تاليف و ترجمه

-عزاداری های نا مشروع (انتشارات شروه,تهران-1371)
 -نگاهی به مبارزات و اندیشه های ایت الله سید عبدالله بلادی (نشر شروه,تهران 1371)
 -خالو حسین خان بردخونی (اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر,بوشهر 1373)
 -لوایح و سوانح(مرکز مطالعات بوشهر شناسی,بوشهر 1373) 
 -پیشگامان مبارزه با بریتانیا در جنوب ایران(اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر,بوشهر1373) 
-پشت پرده ابوذر (نشر پروین,تهران 1373) 
-صد سال مطبوعات بوشهر رکنی اساسی در تاریخ روزنامه نگاری ایران(اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر,بوشهر1374)
-میرمهنا رو در روی انگلیسی ها و هلندی ها در خلیج فارس (انتشارات پروین,تهران 1374)
-مبارزات رئیس علی دلواری (اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر,بوشهر1374)
-کارنامه فرهنگی بوشهر(اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر,بوشهر1374) 
-رئیس علی دلواری ,تجاوز نظامی بریتانیا و مقاومت جنوب(انتشارات شیرازه,تهران 1376)
-شیخ حسین خان چاکوتاهی (انتشارات شیرازه ,تهران 1376)
-رودر روی شیطان(دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری,تهران 1379)
-پای پیاده روی آب(دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری,تهران1380)
-گریز از سیاست پناه به تاریخ(نشر نگاه امروز,تهران 1380)
-شریعتی آن گونه که من می شناسم(نشر نگاه امروز,تهران 1380) ـ زن‍دگ‍ي‌ و م‍رگ‌ م‍ي‍رزا ج‍ه‍ان‍گ‍ي‍ر خ‍ان‌ ش‍ي‍رازي‌ "ص‍ور اس‍راف‍ي‍ل‌"/ ج‍ام‍ع‍ه‌ اي‍ران‍ي‍ان‌ / ۱۳۸۰.
-پیر مطبوعات بوشهر(مرکز مطالعات بوشهر شناسی,بوشهر 1380)
-باردیگر شریعتی(نشر نگاه امروز,تهران 1381)
-خرمشهر پایتخت جنگ(نشر شاهد,تهران 1382,چاپ دوم 1385)
-پشت پرده ابوذر(نشر نگاه امروز,ویراست دوم 1382)
-آتشی در مسیر زندگی(انتشارات شروع,بوشهر 1382)
-استاد عبد الحسین شریفیان (مرکز ایران شناسی ,شعبه استان بوشهر بوشهر 1382)
-چند رسانه سیاسی از ایت الله بلادی (انتشارات بوشهر,بوشهر 1382)
-پنجاه رساله سیاسی در تعلیم الله بلادی(انتشارات بوشهر,بوشهر 1382)
-یادگارنامه حجت السلام والمسلمین حاج سید محمد نبوی(انتشارات بوشهر ,بوشهر1382)
-اسناد مطبوعاتی جنبش مقاومت جنوب ایران 33-1334ه - ق (انتشارات بوشهر,بوشهر 1383)
-قشون پهلوی(انتشارات مدرسه,تهران 1382,چاپ دوم 1383)
-آیت ال الظمی سید عبد الحسین مجتهد بهبهانی بوشهر(,انتشارات بوشهر بوشهر1382)
-سازمان مجاهدین خلق از درون(نشر نگاه امروز,تهران1383)
-حدیث آموزگاران عشق(بنیاد شهید انقلاب اسلامی استان بوشهر,بوشهر1383)
-از بوشهر تا فاو(کنگره سرداران شهید استان بوشهر,بوشهر 1383)
-زندگی و کارنامه فرهنگی واری دکتر سید جعفر حمیدی(بنیاد ایران شناسی,بوشهر 1383)
-شهریور 1320(انتشارات مدرسه ,تهران 1383)
-ابو عطا و گریه جلاد(انتشارات مدرسه,تهران 1383)
-بوشهر دو قرن مقاومت علیه استعمار (کنگره سرداران شهید استان بوشهر,بوشهر 1373)
-محمد باقر خان تنگستانی اولین روزنامه نگار(بنیاد ایران شناسی شعبه بوشهر,بوشهر1383)
-رضای کوچک,نگاهی به زندگی رضا پهلوی (انتشارات مدرسه,تهران 1384)
-سیراف شهر گفتگوی فرهنگها (انتشارات شروع و کنگره بین المللی سیراف,بوشهر 1384)
-یک دریا ستاره (دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری,تهران1358)
-پنهان زیر باران(دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری,تهران1385)
-ترکش خورشید(انتشارات گلگشت1385)
-مهمان فشنگهای جنگی(دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری,تهران1385)
-آخرین شلیک(دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری,تهران1386)
-پنج هزار سال تاریخ نگارش و کتابخانه های بندر بوشهر(انتشارات دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی بوشهر , بوشهر1386)
-مارکس و انگلس و هجوم ارتش بریتانیا به بوشهر در جنوب ایران(انتشار دیرین,تهران 1386)
ـ ‏‏‫بندر ريشهر و پرتغالي‌ها؛ پرتغالي‌ها در جنوب غربي ايران / گلگشت / ۱۳۸۶.  
-زیتون سرخ(دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری,تهران1387)
-مطالعاتی در باب تنگستان (انتشارات گلگشت,تهران 1387) 
- پن‍ج‍اه‌ س‍ئ‍وال‌ در ت‍ع‍ل‍ي‍م‌ اطف‍ال‌ / ان‍ت‍ش‍ارات‌ ب‍وش‍ه‍ر. 

کتابهای در دست انتشار 

 -گزارش به خاک هویزه(انتشارات سوره مهر)
 -روایت تبعید(انتشارات سوره مهر) 
  -مقاومت در سوسنگرد(انتشارات سوره مهر)
 -دختری از هویزه(انتشارات سوره مهر)
 -ظهور و سقوط خاندان تنگستان(انتشارات سوره مهر)
 -زن خدا گلوله(انتشارات سوره مهر)
 -جزیره لیلکها(انتشارات سوره مهر)
 -تاریخ شفاهی جنگ(انتشارات سوره مهر)
 -موسیقی محلی بوشهر ماحصل گفتگوی فرهنگ ها(انتشارات سوره مهر)
 -دستهای سفید(انتشارات سوره مهر)
 -نامهای بوشهر در تاریخ(طلوع دانش)
 -زندگی و مبارزات حسین خان چاکوتاهی(ویراست دوم)
 -تاریخ تحلیلی مطبوعات بوشهر
 -دنیا علیه ایران توهم یا وا واقعیت(سوره مهر)
 -تبارشناسی چپ اسلامی در تاریخ معاصر ایران(نشر نگاه امروز)
 -همگام با ازادی(سه جلد)(نشر نی)
 -خاطرات حسین راضی(نشر نگاه امروز)
 -جنبش زنان دشتستانی و تنگستانی علیه استعمار(کنگره برازجان)


نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها