مهدي كيايي، عرفانپژوه در نشست «مقايسه تطبيقي برخي آراي حلاج و بايزيد بسطامي»، اشتراك اين دو عارف را وجه توحيدي آنها دانست و گفت: آن دو انالحق را بر زبان جاري كردند. هر دوي آنان عبد بودند، عبدي كه در معبود مرده است و از او قابل تفكيك و تشخيص نيست. عشق محبي و محبوبي وجه ديگري است كه اين هر دو عارف در وادي عشق از آن برخوردار بودند.\
صابري در ابتداي اين نشست گفت: بايزيد و حلاج هر دو مجذوبان سالكاند. برخي از عرفا سالكان مجذوباند و از جلال حق متاثر ميشوند. آنان ابتدا مسير را طي ميكنند و سپس به مقصد ميرسند. عطار و محيالدين عربي هر دو از سالكان مجذوب و از اهالي معرفت به شمار ميآيند، اما برخي عرفا مجذوبان سالكاند و كتابهايشان محبتنامه است.
وي افزود: مجذوبان سالك محو در جمال خدا و نظركرده اويند. كلام آنان در مقام سكر و مستي بر زبان جاري ميشود. بايزيد بسطامي و حلاج عشق و محبت را بر معرفت مقدم ميداشتند و به همين دليل شطحيات فراوان دارند.
صابري ادامه داد: بايزيد هيچ ننوشت، زيرا معتقد بود «علمي كه در سينه بود درسي نبود». او كتابت عشق را سبب تنزل عشق ميدانست. در واقع هر دو عارف از معلمان طريق عشقاند.
وي افزود: حلاج حدود سال 240 هجري قمري متولد و سال 309 شهيد راه عرفان شد. بايزيد سال 161 هجري قمري تولد و سال 234 رحلت يافت. به گفته بسياري از عارفان و كارشناسان عرفان، بايزيد از مريدان امام جعفر صادق(ع) بود.
سپس رياضي طي سخناني اظهار داشت: سخنان ما الفاظي بيش نيستند و براي درك آنچه حلاج و بايزيد از سر گذراندند، بايد آن را حس كرد. جد بايزيد زرتشتي بود كه به اسلام گرويد. بنابراين او از جوهره خالص ايراني و عرفاني برخوردار بود. آنچه درباره بايزيد مهم است، مكاشفات، مقام زهد و پرهيزكاري و همچنين عرفاني است كه به او رسيده بود. معرفت عرفاني او از كشف و شهود سرچشمه ميگرفت.
وي افزود: بايزيد نزد صد و سي عارف خدمت كرد كه يكي از آنها امام صادق(ع) بود. او نزد اين امام به مقام ارشاد رسيد و به وطن بازگشت تا اين كه انالحق را بر زبان جاري ساخت. از اين مقام استغراق بايزيد، وحدت وجود استنتاج ميشود. در واقع توحيد به معناي وحدت وجود است، يعني هيچ نيست جز همان ذات بينهايت يگانه كه در مراتب مختلف ظهور ميكند.
رياضي با اشاره به بر دار كردن منصور حلاج گفت: نبايد فكر كنيم كه منصور مرده است، شهادت وي خونبهايي بود كه در رگ تاريخ جاري شد. فردي ميتواند درباره انالحق گفتن حلاج قضاوت كند كه در ميدان عشق تاخته باشد. فتوا دهندگان بر كشتن حلاج كه خود را به درباره فروخته بودند، تنها به خاطر پول فتوا دادند و اين سنتي است كه در تمام دورانهاي تاريخ تا به امروز ادامه داشته و دارد. شدت انالحق گفتن بايزيد بيش از حلاج بود، اما خليفه دوران وي بر او غضب نگرفت و بناراين بايزيد به سرنوشت حلاج دچار نشد.
رياضي به برخي ويژگيهاي اخلاقي بايزيد با استناد به قول عطار اشاره كرد و گفت: او از خودنمايي بيزار بود و رأفت و دلسوزي نسبت به تمام موجودات داشت. هنگامي كه انسانها مفهوم وحدت را درك ميكنند، با نگاه الهي به جهان مينگرند يعني نسبت به تمامي موجودت رحمان و رحيم ميشوند. در همين محبت ورزيدن به موجودات است كه عرفان عملي محقق ميشود.
سپس كيايي اظهار داست: وجه اشتراك بايزيد و حلاج وجه توحيدي آنهاست. بر همين اساس بود كه آن دو انالحق را بر زبان جاري كردند. آنان چنين سخني بر زبان راندند، زيرا هر دو عبد بودند، عبدي كه در معبود مرده است و از او قابل تفكيك و تشخيص نيست.
وي عبوديت و بندگي اين دو عارف را وجه اشتراك ديگري از آنها برشمرد و گفت: هر دوي آنان در حق محو بودند. خداوند در سوره آل عمران ميفرمايد كه سه گروه اجازه شهادت دادن بر وحدانيت او را دارند. نخست خداوند و سپس ملائكه و صاحبان علم. اين علم به معناي سواد نيست، زيرا سواد براي رفع نيازهاي دنيوي فراگرفته ميشود، در حالي كه اين علم نور است.
كياي ادامه داد: عشق محبي و محبوبي وجه ديگري است كه اين هر دو عارف در وادي عشق از آن برخوردار بودند. يكي از ويژگيهاي عاشق اين است كه همنشيني با معشوق را بر ساير همنشينيها ترجيح ميدهد، اما همنشيني عارف با محبوب خود، خداوند، چگونه ممكن است؟ در اينجا به ياد خدا بودن به معناي همنشين شدن با اوست، همچنان كه غفلت، بزرگترين گناه است.
سپس صابري گفت: عرفان مغز دين است و عارف همواره پايبند به شريعت است، اما او شريعت را براي رسيدن به مقصد كافي نميداند. عارفان براي عبادت خود ارزش قايل نيستند، زيرا همه چيز را از سوي دوست ميبينند.
وي افزود: علم الهي علمي ذوقي، كشفي و شهودي است و بحثي و استدلالي نيست. دين نيز همين گونه است نه در كتاب صامت آمده نه در فروع و در معاشرتها اجتماعي، بلكه جايگاه دين در سينه است. دريدن حجاب نفس در واقع به معناي دريدن حجاب ميان حق و بنده است.
وي يادآرو شد: انسانها موجودبين هستند نه وجودبين. عرفان و تصوف ميكوشد شناخت وجود را به بياموزاند.
نظر شما