دكتر زهره زرشناس گفت: اولين پژوهش درباره منشور كوروش توسط «راولينسون» و در مجله انجمن سلطنتي آسيايي به چاپ رسيد. در كتابهاي مختلف، ترجمههاي متعددي از اين منشور ديده ميشود، در ايران نيز ترجمه فارسي خوبي از آن توسط دكتر عبدالمجيد ارفعي منتشر شده است.
دكتر زهره زرشناس، استاد دانشگاه تهران و پژوهشگاه علوم انساني و مطاعات فرهنگي گفت: منشور كوروش در سال 1879 ميلادي توسط هرمز رسام در خرابههاي شهر بابل پيدا شده است و از آن پس در اتاق شماره 55 موزه بريتانيا نگهداري ميشود. اين لوح استوانهاي از سنگ خاكستري است كه روي آن را با گِل پوشاندهاند و به خط ميخي اكدي نيز متن آن را نوشتهاند.
وي افزود: موزه بريتانيا تاريخ تقريبي نگارش منشور را ميان سالهاي 532 تا 530 پيش از ميلاد حدس زده است. چون نبردي كه ميان كوروش و نبونئيد روي داد در اين زمان بود و منشور را به همين دليل فراهم آوردهاند. البته درباره اين تاريخ با قطعيت نميتوان سخن گفت و ممكن است اندكي پيش از نبرد نهايي و فتح بابل نوشته شده باشد.
بخشبندي سطرهاي منشور كوروش
وي افزود: متن لوح را به شش قسمت ميتوان تقسيم كرد، بخش اول از سطر 1 تا سطر 19 است كه در آن شرحي از نبرد ميان كوروش و نبونئيد آمده است. اين بخش نشان ميدهد كه كاهنان معبد مردوك، پيش از فتح بابل، كوروش را به سرزمين خود فرا خواندهاند. درباره تسليم بابل و معرفي نبونئيد نيز درهمين سطرها آگاهيهايي به دست داده شده است.
بخش دوم از سطر 19 تا 23 است. در اين قسمت كوروش از خود و خانواده و نژادش سخن ميگويد. سطرهاي 23 تا 34 بخش سوم منشور است. در آن به توصيف خط مشي كوروش براي بازسازي بابل پرداخته شده است. كوروش به سرزمينهايي اشاره ميكند كه ويران شده بودند و او دستور آبادي آنها را داده است. مثل آشور ، بابل و شهرهاي مقدس آن سوي دجله.
در بخش چهارم كه شامل سطرهاي 34 تا 35 است، ستايش مردوك خطاب به كوروش و پسرش كمبوجيه آمده است و در بخش پنجم، سطرهاي 36 تا 37، بيانيهاي است درباره زندگي خوب و مرفه در قلمرو هخامنشيان و نويد آن كه بابل نيز از چنان شرايطي برخوردار خواهد شد. بخش ششم نيز كه دربردارنده سطرهاي 37 تا 45 است، به جزيياتي درباره بناهاي اختصاصي كه كوروش دستور ساختن آنها را داده بود، اختصاص يافته است. بدين ترتيب شش بخش لوح در پي هم آمده است.
نويسنده كتاب «شش متن سغديي» گفت: نكته مهم اين است كه در ميانرودان (بينالنهرين) سنت ديربازي وجود داشته است كه شاهان بابل در آغاز سلطنت خود، اعلاميههايي به صورت منشور يا لوحههاي گِلي و استوانهاي پديد ميآوردند و آنها را در معابر عمومي نصب ميكردند. به نظر خاورشناسان، ميتوان استوانه كوروش را هم در همان ژانر يا گونه ادبي قرار داد و آن را ادامه سنت محلي بابل دانست.
وي افزود: «اميري كورت»، استاد خاورشناس، در مقالهاي كه در جلد چهارم «تاريخ كمبريج» منتشر شده است، اهميت منشور كوروش را در همين تكرار سنت بابلي براي مشروعيت بخشيدن به پادشاهياش، ميداند و ميگويد كه آنچه در منشور آمده، فرمولهاي كهن ميانروداني بوده است.
«كورت» مثال ميزند كه برخي از آن فرمولهاي تكرار شونده عبارتند از پرداختن به امور معابد كه فرآيندي براي مشروعيت بخشيدن به قدرت بوده است و كوروش هم از همين شكل قراردادي استفاده كرده است، انتقاد از كردار و اعمال شاه پيشين و مذمت او و ادعاي اينكه خدايان او را طرد كرده بودند و نيز دوران شاه جديد كه همراه خواهد بود با قربانيان افزونتر براي خدايان.
منشور كوروش ادامه سنت پايدار چند هزار ساله
نويسنده كتاب «جستارهايي در زبانهاي ايراني ميانه شرقي» گفت: «شرووه»، خاورشناس دانشگاه هاروارد، منشور كوروش را در چارچوب ميراث ادبي شفاهي قرار ميدهد و معتقد است كه آن ميراث، فرمولهاي خاصي داشته است. شرووه تصوير شاهان در سنگ نبشتههاي باستاني ايران را هم ادامه همان سنت شفاهي تلقي ميكند.
و مثال ميزند كه هنگامي كه داريوش در كتيبه بيستون مينويسد: «اهورامزدا شاهي را به من بخشيد»، در واقع بند 65 «مهريشت» اوستا را تكرار ميكند. همين سخن را هم در «ريگ ودا» ميتوان يافت. عبارتي مشابه اين را در كتيبه «تيگلت پيلسر» آشوري هم ميتوان ديد. همه اينها نشان ميدهد كه ما با يك سنت شفاهي منطقهاي روبهرو هستيم.
نويسنده كتاب «زبان و ادبيات ايران باستان» در ادامه سخنانش افزود: همانطور كه گفته شد، استوانه كوروش شباهتهايي با نوشتههاي شاهان بينالنهرين دارد. يكي از آن نوشتهها متعلق به «مردوك كپلا ادينا» در سال 722 پيش از ميلاد است، يعني زماني كه او بر تاج و تخت بابل دست يافت.
ديگري، سالنامه «سارگون» آشوري است كه 12 سال پس از كتيبه «مردوك كپلا» نوشته شده است. سارگون نيز دقيقا به همان مسايلي اشاره ميكند كه كوروش بر آنها تاكيد دارد. او از بازسازي معابد و احترام به خدايان ياد ميكند. «نبونئيد» نيز در استوانه به جاي مانده از او، باز از چنين فرمولي پيروي ميكند. استوانه نبونئيد اكنون در موزه بريتانيا نگهداري ميشود. پس منشور كوروش تداوم سنتي چند هزار ساله است.
نويسنده كتاب «ميراث ادبي روايي در ايران باستان» گفت: از سويي ديگر، مشابهتهاي متن استوانه با عناصر ديرپاي سنت شفاهي منطقه، نشان از آن دارد كه كاهنان بابل به دستور كوروش در نوشتن استوانه دخالت مستقيم داشتهاند. حتي برخي از محققان، استوانه كوروش را تبليغي از سوي او ميدانند تا محيط بابل را اندكي پيش از فتح آن، براي ورود خود آماده كرده باشد.
وي افزود: البته اين كه استوانه كوروش تنها يك بيانيه تبليغي است، طرفداران چنداني ندارد. اين را هم بايد در نظر گرفت كه پارهاي از پژوهندگان فراهم آمدن منشور را پس از فتح بابل ميدانند. نكته ديگر آن است كه ما در دوره ساسانيان و كتيبههاي آنها نيز تداوم اين سنت ديرپا را ميبينيم. ساسانيان نيز از چنان فرمولهايي براي نشان دادن مشروعيت سياسي خود استفاده كردهاند. آن فرمولها، در طول تاريخ، همواره تكرار شده است.
نويسنده كتاب «زن و واژه» خاطرنشان كرد: به هر حال چه بپذيريم كه متن استوانه ادامه سنت شفاهي و ادبي رايج در منطقه بوده است و چه آن را يك متن معمول ميان شاهان باستاني تلقي كنيم، آن را بايد سند افتخارآميزي براي فرهنگ كهن و ديرپاي اين مرز و بوم بدانيم.
پيش از سخنراني دكتر زهره زرشناس، داريوش اكبرزاده، كارشناس ارشد موزه ملي ايران، به معرفي آثار و خدمات علمي دكتر زرشناس پرداخت و پژوهشهاي سغدشناسانه او را بيمانند و داراي اعتبار علمي فراوان برشمرد.
زهره زرشناس، استاد دانشگاه، پژوهشگر، نويسنده و مترجم است. او دکتراي زبانهاي باستاني از دانشگاه تهران دارد و تاکنون راهنمايی بيش از ۷۰ پايان نامه کارشناسی ارشد و دکترا را بر عهده داشته است.
«شش متن سغديي»، «جستارهايي در زبانهاي ايراني ميانه شرقي»، «زبان و ادبيات ايران باستان»، «ميراث ادبي روايي در ايران باستان»، «زن و واژه» و... از جمله كتابهاي زرشناس است. وي كتاب «نمادها و ارزشها در آيين زرتشتي» را زير چاپ دارد.
نظر شما