جمعه ۷ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۵
دراماتيك بودن داستان«خسر و شيرين» راز ماندگاري در تاريخ

دكتر مهدي محبتي گفت: نظامي در داستان «خسرو و شيرين» هم از كتاب‌ها و هم از فرهنگ عاميانه بهره گرفته و داستاني را پديد آورده است كه با روايت تاريخ فرق دارد. او در شخصيت‌ها تحول ايجاد مي‌كند و به آن‌ها تازگي مي بخشد. دراماتيك كردن ماجراها باعث شده داستان «خسرو و شيرين» در تاريخ بماند و فراموش نشود.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، هشتمين مجموعه درس‌گفتارهايي درباره‌ نظامي به بررسي و تحليل سلوک شعري و فکري نظامي در «پنج گنج » اختصاص داشت که با سخنراني دکتر مهدي محبتي برگزار ‌شد. 

هدف اين درس‌گفتار بررسي و اثبات اين نکته است که «خمسه» حکيم نظامي نوعي سلوک شعري ـ فکري ـ شهودي خاصي است که به صورتي مبنادار و همخوان از «مخزن‌الاسرار» آغاز مي‌‌شود و تا «اسکندرنامه»، دايره‌وار ادامه مي‌يابد و به همين دليل درک منطق قصه‌گويي، شعرسرايي و انديشه رزمي نظامي ـ خصوصا شخصيت‌هاي تيپيک او ـ نيازمند درکي همسان و واحد از کليت «خمسه» او به عنوان يک اثر يگانه است. 

مهدي محبتي در ادامه سخنانش گفت: نظامي در داستان «خسرو و شيرين» هم از كتاب‌ها و هم از فرهنگ عاميانه بهره گرفته و داستاني را پديد آورده است كه با روايت تاريخ فرق دارد. او در شخصيت‌ها تحول ايجاد مي‌كند و به آن‌ها تازگي مي بخشد. ضمن آن كه فضاهاي مكاني را تغيير مي دهد و گسترش مي‌بخشد. سومين كار نظامي در اين داستان دراماتيك كردن ماجراهاست. از ديد كلامي نيز موفق مي‌شود كه داستان را به اوج برساند. همين‌هاست كه باعث شده داستان «خسرو و شيرين» در تاريخ بماند و فراموش نشود. 

وي افزود: در «خسرو و شيرين» و «ليلي و مجنون»، با دو سنخ عشق متفاوت روبه‌روييم. يكي عشق شاد و سركش است و ديگري عشقي محزون و محروم. بدين گونه نظامي در هر دو داستان خواسته است كه هنر و توانايي‌هاي خود را نشان بدهد. كافي است كه به داستان «خسرو و شيرين» نظامي بنگريم و آن را با شيرين در شاهنامه فردوسي مقايسه كنيم، آنگاه بيشتر به عظمت نظامي پي خواهيم برد. بي‌گمان ميزان تسلط و آگاهي نظامي از اين داستان، بيشتر از فردوسي بوده است. داستان نظامي آكنده از شور عاشقانه است.
شخصيت دو زن در دو داستان از نظامي 

اين استاد دانشگاه يادآور شد: شخصيت «شيرين» در داستان نظامي چنين است كه زني شاد است در عشق‌ورزي، پا به پاي خسرو پيش مي‌آيد. آن‌چه هم در وهله اول به چشم مي‌آيد، شجاعت اوست. ما چنان شجاعتي را در «ليلي» نمي‌بينيم. ديگر از جلوه‌هاي بارز شخصيت شيرين، عملگرايي اوست. شيرين خود را زنداني نمي‌كند و بدنبال اهداف خود مي‌رود. در ادبيات فارسي، كمتر معشوقي را داريم كه همانند او اهل عمل باشد. نقطه مقابل او، ليلي است. او به هيچ وجه اهل عمل نيست. 

وي افزود: شخصيت شيرين به گونه‌اي است كه در عين سركشي، بسيار خويشت‌ندار است و اجازه هر رفتاري را به خسرو نمي‌دهد. نظامي لحظه به لحظه شخصيت او را جلو مي‌برد و براي اولين بار در تاريخ فرهنگ ما زني را خلق مي‌كند كه از لحاظ شخصيت دروني، بر پادشاه برتري دارد. اين را هم بايد گفت كه عشق شيرين، رنگ و رويي غمگينانه و اندوه‌زا ندارد. او دچار غم‌هاي پيچيده نيست و بيشتر ترفندهاي عاشقانه را بكار مي‌گيرد ضمن آن كه زني اهل تدبير و تعقل هم هست. 

محبتي يادآور شد: شخصيت عكس شيرين ، ليلي است. ليلي در داستان «ليلي و مجنون» توانايي ابراز عشق خود را ندارد. او تسليم محض است و به جاي عمل، صبوري مي‌كند و به جاي آن كه نظرش را بگويد، مدام اشك مي‌ريزد. وقتي هم عاشق او را به بيابان‌ها مي‌برند، به جاي عكس‌العمل، گريه مي‌كند. 

اين‌ها تفاوتي دو زن در دو داستان است. البته «ليلي و مجنون» فضايي متفاوت با «خسرو و شيرين» دارد. آن يكي داراي فضايي بسته است و اين ديگري فضايي باز و شاد دارد. پس طبيعي است كه ليلي با شيرين تفاوت داشته باشد. اما شگفت است كه ليلي در همان محدوده و فضاي خود هم آن‌قدر توانايي ندارد كه خواسته خود را ابراز كند. 

وي افزود: برخلاف شيرين كه همواره روحيه‌اي سرزنده دارد و به باغ و صحرا مي‌رود، ليلي هميشه در منتظر شنيدن خبري از مجنون است. تنها كاري هم كه مي‌كند رازگويي با باد صباست. عجيب است كه شخصيت ليلي با اندوه تاريخي ما آميختگي بشتري دارد تا شيرين شاد و سرخوش. به هر حال هر چه شيرين شاد است، ليلي افسرده و غمگين است. 

انگار غم، خمير مايه ليلي را ساخته است و او از آن گريزي ندارد. ليلي از هر فرصتي، غم مي‌سازد. به همان اندازه هم كه شيرين سنت‌شكن است و رسم‌ها را ناديده مي‌گيرد، ليلي مراسم‌پذير است و از قراردادها تخطي نمي‌كند. شيرين با اهل عمل بودن و شرم و وفاداري، به آن‌چه مي‌خواهد مي‌رسد، اما ليلي با همه صبوري، به خواسته‌اش دست پيدا نمي‌كند. 

چهره و رفتار دو قهرمان داستان‌هاي نظامي
وي افزود: مقايسه خسرو با مجنون نيز تفاوت اين دو منظومه را نشان مي‌دهد. خسرو اهل عشق‌هاي عميق نيست. او مشهور است كه پادشاه كام و آهنگ بوده است. اتفاقا انحطاط تاريخي ايران از زمان او آغاز مي‌شود. با اين همه نظامي از او شخصيتي متحول مي‌سازد. در پايان داستان نيز مي‌بينيم كه شيرين توانسته است از خسرو سركش و خام، مردي با فرهنگ و دانش‌پذير بسازد. با اين همه بنياد شخصيت او در اين داستان، بر قدرت است. مجنون به عظمت‌هاي دروني‌اش مي‌بالد و آن را باعث فخر خود مي‌داند، اما خسرو به قدرتش اهميت مي‌دهد. هر چه خسرو قدرت‌گراست، مجنون قدرت‌گريز است. 

محبتي يادآور شد: يكي از جاهايي كه چهره و شخصيت خسرو را به خوبي مي‌توانيم درك كنيم، صحنه مناظره و گفتگوي او با فرهاد است. خسرو از «داشته‌هايش» سخن مي‌گويد و فرهاد از «بوده‌هايش» ياد مي‌كند. در اين پرسش و پاسخ، خسرو پرسنده است و فرهاد پاسخ‌گو «نخستين بار گفتش از كجايي/ بگفت از دار ملك آشنايي/ بگفت آنجا به صنعت در چه كوشند/ بگفت انده خرند و جان فروشند/ بگفتا جان فروشي در ادب نيست/ بگفت از عشقبازان اين عجب نيست/ بگفت از دل شدي عاشق بدين سان/ بگفت از دل تو مي‌گويي من از جان/ بگفتا عشق شيرين بر تو چون است/ بگفت از جان شيرينم فزون است/ بگفتا هر شبش بيني چو مهتاب/ بگفت آري چو خواب آيد كجا خواب». در اين پرسش و پاسخ‌ها، ذهنيت خسرو را به روشني مي‌توانيم ببينيم. 

طرح كلي داستان «خسرو و شيرين» چنين است كه نظامي از يك ماجراي خموده تاريخي، داستاني شاد و تيپيك ساخته است. بزم‌هاي «نكيسا» و «باربد» كه در داستان بدان اشاره مي‌شود، از زيباترين بزم‌هاي تاريخ ادبيات جهان است. شايد صد و چند مقام موسيقي در اين بخش نام برده شده است. خنياگري‌هايي كه اين دو هنرمند مي‌كنند، دست پخت نظامي است. همين نكته‌هاست كه داستان او را چنين شاد كرده است. 

«خسرو و شيرين» پس از «مخزن الاسرار» پديد آمده است. شگفت است كه نظامي از داستان جدي «مخزن الاسرار» به داستان «خسرو و شيرين» پرداخته است. دليل آن را در ابيات خود او مي‌توان يافت.
نظامي مي‌گويد «مرا چون هاتف دل ديد دمساز/ برآورد از رواق همت آواز/ كه بشتاب اي نظامي زود دير است/ فلك بدعهد و عالم زود سير است/ بهاري نو برآر از چشمه نوش/ سخن را دست بافي تازه درپوش/ در اين منزل به همت ساز بردار/ در اين پرده به وقت آواز بردار» 

و پيش از آغاز داستان «خسرو و شيرين» مي‌گويد «سخن كآن از سر انديشه نايد/ نوشتن را و گفتن را نشايد/ سخن را سهل باشد نظم دادن/ ببايد ليك بر نظم ايستادن/ سخن كم‌گوي تا بر كار گيرند/ كه در بسيار بد بسيار گيرند/ سخن گوهر شد و گوينده غواص/ به سختي در كف آيد گوهر خاص» 

تا آن‌جا كه مي‌گويد «مرا چون مخزن الاسرار گنجي/ چه بايد در هوس پيمود رنجي/ وليكن در جهالن امروز كس نيست/ كه او را بر هوس نامه هوس نيست». پس از اين ابيات است كه او يكي از شاهكارهاي شعري عاشقانه را مي‌سرايد و بنيادهاي فكريش را پي مي‌ريزد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها