به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، نشست کانون فردوسي بزرگ با نام «راستي و ناراستي در شاهنامه» با هدف روز شعر و ادبيات پارسي در تالار فدک فرهنگسراي گلستان برگزار شد.
دكتر اميرحسين ماحوزي استاد دانشگاه در سخنانش به دروغ و ناراستي اشاره كرد و گفت: دروغ پديدهاي است كه در طول تاريخ و اساطير ايران همواره مطرح بوده و بيشترين چالش را در فرهنگ ما برانگيخته است.
وي افزود: بسيار اهميت دارد كه بدانيم تعريف ما از راستي و دروغ چيست؟ اين نيز مهم است كه بدانيم زوج راستي و دروغ از چه موقع، اهميت پيدا كردند و از كجا، اين دو، در تقابل هم قرار گرفتند؟ اين كه راستي و ناراستي منجر به چه عواملي ميشود؟ نيز پرسشي است كه پاسخ به آن ضرورت دارد.
پیوند داستان جمشيد با ناراستی
وي افزود: نخستين داستان شاهنامه كه با ناراستي و دروغ پيوند مييابد ، ماجراي جمشيد است. در شاهنامه، نخستين انسان كيومرث است اما در روايتهاي كهن، «جم» يا جمشيد اولين انسان شناخته شده است. جمشيد قرار بود كه جاودانه باشد اما به سبب غرور ميميرد. او پرهيزكارترين انسان است، اما دچار گناه ميشود.
اين شاهنامهپژوه خاطرنشان كرد: جمشيد با جهان مردگان ارتباط دارد و مردمان را از پيري و بيماري نجات ميدهد. با مفهوم پيمان نيز پيوند دارد اما دروغي كه جمشيد گفت، او را از راستي دور كرد. دروغ او اين بود كه گفت، من خدا هستم و زمين و خورشيد را آفريدهام. او گمان ميكرد كه به مقامي بالاتر از خودش رسيده است. چنين انديشه نادرستي، تمام امكانات او را از بين ميبرد.
اولين اتفاق ناخوشايندي هم كه ميافتد، گسستن «فره» از جمشيد است. اين اتفاق، به واسطه گفتن دروغ پديد ميآيد. در اساطير ايران چنين است كه هر گاه پادشاهي دروغي ميگويد، فره از او جدا ميشود و زياني گريبان ايران را ميگيرد. در نهايت هم جمشيد به دست ضحاك، با اره، به دو نيم ميشود و ضحاك جاي او را ميگيرد.
گزارش فردوسي از شرايط آن دوره چنين است «نهان گشت كردار فرزانگان/ پراگنده شد كام ديوانگان/ هنر خوار شد جادويي ارجمند/ نهان راستي آشكارا گزند/ شده بر بدي دست ديوان دراز/ به نيكي نرفتي سخن جز به راز». ضحاك، يا «آژي دهاك»، بزرگترين دروغي بود كه اهريمن آفريده بود. او تجسم دروغ در شاهنامه است.
پس از ضحاك به فريدون ميرسيم. داستان فريدون، با انواع خيانتها ارتباط پيدا ميكند. آنجايي كه فردوسي ميگويد «فريدون فرخ فرشته نبود/ به مشك و به عنبر سرشته نبود/ به داد و دهش يافت اين نيكويي/ تو داد و دهش كن فريدون تويي»، داد و بخشش او را در مقابل ديو «آز» قرار ميدهد. انسان آزمند كسي است كه هر چه در بيرون است به درون ميكشد، در مقابل او كسي قرار دارد كه هر چه در درون است به بيرون ميبخشد، اين مفهوم دهش است. مفهوم «داد» هم مهم است. «داد» با نظم گيتي و راستي سر و كار دارد.
نخستين خيانت به فريدون از طرف برادران او صورت ميگيرد. آنها ميخواهند او را از بين ببرند. بعدها دو پسر فريدون، سلم و تور، هم به او خيانت ميكنند و با حسادتي كه از ايرج به دل گرفتهاند، او را ميكشند. فريدون از مرگ ايرج چنان ميگريد كه بينايياش را از دست ميدهد. او كه در انتظار صلح است، آرزو ميكند كه كسي از نژاد ايرج بهوجود بيايد و كين او را بخواهد.
مهمترين مساله اوستا، تقابل راستي و ناراستي است
وي افزود: ابتدا بايد به مفهوم دروغ در اساطير ايران پرداخت. گمان ميرود كه مهمترين مساله در اوستا، تقابل راستي و دروغ است. زرتشت براي نشان دادن اين دو مفهوم، از دو كليد واژه «اشه» و «دروج» استفاده ميكند. اشه قانون كاينات و طبيعت است و با مفاهيمي همانند «داد» پيوند دارد و در مقابل چيزي قرار ميگيرد كه دروغ ناميده ميشود.
دروغ گاه امري كاملا مفهومي است، گاه با ديو شناخته ميشود و گاه نيز با كردار آدمي ارتباط مييابد. اين زرتشت بود كه براي نخستين بار به دروغ مفهومي زباني داد و آن را با عرصه زبان آميخت. البته اين را هم بايد دانست كه گونههايي از دروغ به صورت انسان يا ديو، و به شكلهاي ديگر، در شاهنامه ديده ميشود.
از سويي ديگر، دروغ معنايي كهن دارد و با آسيب و زيان يكسان است. بعدها اين مفهوم با سخن ناراست و گمراه كننده هم ياد ميشود و دروغ، سخني بهشمار ميرود كه با نظم گيتي سازگار نيست. پس زرتشت مهمترين كسي است كه اين دو زوج متضاد را در مقابل هم قرار داد. در نظام فكري او گيتي و مينو در مقابل «اشون» و «دروج» معنا مييابد.
وي خاطرنشان كرد: در آيين مهرپرستي هم پديدهاي به نام «مهر دروج» داريم. مهر دروج پيمانشكن است، از اين رو ايزد مهر، با هزار چشم و هزار گوش، در مقابل پيمانشكنان ميايستد. اين ميرساند كه تقابل راستي و دروغ، مفهومي كهن است. اما نكته اينجاست كه آنچه در اين باره در «گاهان» ميبينيم، با آنچه در «يشتها» و «ونديداد» آمده است، تفاوتهايي دارد.
در گاهان، دروغ با خشم پيوند دارد و هر دو زير سايه «انگره مينو»، يا اهريمن، غنودهاند. ارديبهشت، يا «ارته وهيشته»، امشاسپندي است كه مقابل دروغ ميايستد. اما مساله اين است كه دروغ نه تنها مقابل ايزدان قرار ميگيرد و آنها ميتوانند دروغ را از بين ببرند، بلكه از ميان رفتن دروغ به وجود تكتك انسانها بستگي دارد. پس اين سوال مهم گاهاني است كه ما چگونه ميتوانيم دروغ را به دست «اشه» بسپاريم و او را از بين ببريم؟
كسي كه دروغ ميگويد در آزمون، رسوا ميشود. آزموني هم كه در شاهنامه آمده و ميبايد كساني از كوه آتش، يا «ور»، عبور كنند، براي شناختن دروغ از راستي است. به هر حال دروغ همانند ديوي است كه گاه هويت مستقل پيدا ميكند. در اوستاي كهن، دروغ به كردار انساني ميماند. اما هر چه جلوتر ميآييم، به مفهومي اساطيري از دروغ ميرسيم، در اين مفهوم، دروغ ديوي است كه ايزد سروش او را از بين ميبرد و ايزد «هوم» او را در اين راه ياري ميكند.
از سويي ديگر در تاريخ نيز به مفهوم دروغ و تقابل آن با راستي برميخوريم. ميدانيم مشهورترين شاهي كه در اين باره سخن گفته است، داريوش هخامنشي است. او در كتيبه بيستون، درست با همان ديدگاه زرتشتي، ميگويد كه مبارزه او با دروغ و خشكسالي است.
جالب است كه داريوش خشكسالي را مثل دروغ ميداند و آن دو را همتراز ميگيرد و ميگويد كه اين دو، نظم گيتي را برهم ميزنند.
اين را نيز بايد توجه داشت كه دروغ و راستي به دو امر ديگر هم منجر ميشوند، اين دو، لذت و شادي در برابر غم و رنج است. در گاهان، دروغ سبب رنج ميشود و راستي، شادي و لذت را ميآورد. از طرفي ديگر اين دو مفهوم، با «نيستي» و «هستي» هم پيوند دارند. كسي كه دروغ ميگويد، به سمت تباهي و نيستي ميرود.
شاهنامه و پيوند كيكاووس با دروغ
ماحوزي يادآور شد: يك شاه پهلوان ديگر در شاهنامه كه با دروغ سر و كار دارد، كيكاووس است. اولين اتفاقي كه براي او ميافتد فريبي است كه از ديوان ميخورد و به مازندران ميرود و در آنجا گرفتار ميشود. رستم بايد هفت خان را طي كند تا او را نجات دهد. در مركز اين هفت خان، خان مهمي وجود دارد و آن، خان زن جادو است.
رستم كه هميشه رو در رو مبارزه كرده، اين بار بايد با دروغ مبارزه كند.
اين مساله مهمي است. زن جادو خود را به شكل دختر زيبايي ميآرايد و نزد رستم ميرود. رستم كلام ايزدي را بر زبان ميآورد و بدين سان چهره زن جادو را باز ميشناسد. از اينجا به بعد مبارزه رستم با انسانهاست. انگار آدميي كه بر دروغ چيرگي پيدا ميكند، قابليتهاي افزونتري پيدا ميكند.
يك داستان ديگر، داستان سياوش است. اين داستان پراهميتي است. سودابه در تك تك مراحل دروغ ميگويد تا سياوش را به دست آورد. حتي به نظر ميرسد كه ادعاي عشق او هم دروغين است و پشت اين ادعا، هوسي سوزناک قرار گرفته است. بن مايه داستان سياوش وفاداري به پيمان و راستي است.
سياوش آنقدر پاك است كه نميفهمد تمام سخنان «گرسيوز»، برادر افراسياب، دروغ است. با مرگ او جنگهاي كينخواهي آغاز ميشود. نكته مهم آن است كه جنگهاي كينخواهانه در شاهنامه، بهواسطه اتفاق فاجعهآميزي رخ ميدهد كه پشت آنها يك دروغ است. بعدها دروغ جريان جدي ديگري پديد ميآورد. اين بار در چهره گشتاسب. او فرزندش اسفنديار را به دروغ راهي جنگ با رستم ميكند و بدين گونه اسفنديار قرباني دروغ او ميشود.
پايانبخش این برنامه هنگامهخواني (نقالي) مرجان صادقي بود كه داستان هفت خان رستم را براي حاضران در نشست نقالي كرد. همچنين علي پرهيزگار نيز به تكنوازي سه تار پرداخت. نشست کانون فردوسي بزرگ با هدف روز شعر و ادبيات پارسي برگزار شد و اعضاي اين كانون معتقدند كه بهترين گزينه براي نامگذاري اين روز ملي نام فردوسي است.
همچنين دفتر نخست «حجم مچاله من» نوشته داود کلهري (دالکاف) كه به تازگي به كوشش نشر نوح منتشر شده معرفي شد و در دسترس علاقهمندان قرار گرفت. در اين نشست سوالهاي ايرانشناسي مطرح و به كساني كه پاسخ درست ارايه دادند، كتاب «حجم مچاله من» پيشكش شد.
نظر شما