شهريار زرشناس درباره توليد و ترجمه انديشه، اعتقاداتي متفاوت از ديگران دارد، او معتقد است: انقلاب اسلامي يك افقهايي را گشود و ما در اين جريان آدمهايي را ميبينيم كه غرب، مدرنيته، غربزدگي شبهمدرن، تكنولوژي و علوم جديد را تا حدي شناختند و با اينها مسئله دارند.
*چرا در سالهاي اخير متفكرين ما تفكر اصيل و مستقل نداشتهاند؟
**ما از دوران ملاصدرا به بعد يعني از صفويه، نه دولت مستقر، زنده و جانداري داريم و نه نظام مدني و فرهنگي منسجم؛ آخرين شكل نظام فرهنگي منسجم صفويه بوده است. ما در تاريخ و تمدنمان فراز و فرود داشتيم و اگر غرب به سراغ ما نميآمد، شايد از دل تمدنمان يك رستاخيز ميكرديم، چون در پي فرودها فرازهايي هم داشتهايم و هجومي كه استعمار مدرن وارد آورد به دليل فرودي كه در قاجار ناخودآگاه به يك تمدن وابسته تبديل شديم و گرفتار مدرنيته شبهمدرن شديم و ذات شبهمدرن با تفكر مستقل منافات دارد.
مدرنيته ميتواند تفكر مستقل داشتهباشد اما شبهمدرن تقليد مدرنيته است؛ در شبه مدرن ايدئولوژيها شكل ميگيرد. ولي جايي براي تفكر مستقل وجود ندارد. در شبهمدرن گرايشهاي فرهنگي، سياسي و اعتقادي شكل ميگيرد اما همه چيز تقليدي از غرب مدرن است بنابراين خيلي طبيعي است كه در دوره صد ساله اخير تفكر مستقل وجود نداشتهباشد.
*آيا در تاريخ معاصر تفكر كشورمان رد پاي تفكر مستقل را ميتوان جستجو كرد؟
**اگر مبدا تفكرات خودي را نگاه بكنيم يكي تفكر فلسفي حوزوي ما است كه امتداد انديشه ملاصدرا است و يكي هم تفكري كه مرحوم فرديد مطرح كرد. هيچ تفكر ديگري نداريم. هر چه هست ايدئولوژي است، تفكر نيست. بعد از انقلاب هم به همين صورت است، سروش هم حرف تازهاي ندارد. او در واقع مقلد يك جريان فكري در غرب بود و چيزي هم كه گفت در امتداد گرايشهاي التقاطي بود كه در دهه شصت مطرح شد.
سروش التقاط را تئوريزه كرد. در صورتي كه التقاط در كشور ما سابقه بسيار بيشتري دارد. انديشه سروش يك انديشه مستقل نيست، تكرار انديشه غربي است در حالت شبهمدرن و مقلدانهاش. انديشه شايگان هم به همين ترتيب است. تكرار غرب و حرفهاي هابرماس و نوعي نگاه پستمدرن و ليبرال دموكراسي است.
ديگر فرق ماهوي بين شايگان و سيدجواد طباطبايي وجود ندارد همه اينها ميگويند تفكر ما تمام شده. و ما بايد غرب را در همين حالت شبهمدرن بپذيريم، منتهي مقدماتي كه طرح ميكنند با هم فرق ميكند اما غايتها يكي است. تنها تفكر اصيلي كه در اين مدت در حوزه دانشگاهي وجود داشته تفكر فرديد بود.
غير از تفكر حوزوي كه ادامه تفكر ملاصدرا بوده كدام تفكر را ميبينيد كه مستقل بوده و مصداق تفكر باشد و نه مصداق ايدئولوژي؟ در فضاي غيرحوزوي هرچه بود انديشه فرديد بود، فرديد انديشه ابنعربي و هيدگر را بازسازي كرد؛ يعني هم هيدگر را ساخت هم ابنعربي را و بازخواني اينها را بههم پيوند زد و تفكر جديد ساخت.
اما بعد از انقلاب اسلامي جرياني در كشور ما پيش ميآيد كه هم ريشه دز حوزه دارد و هم تحت تأثير فرديد است. معتقدم تنها تفكر اصيل بعد از انقلاب تفكر فرديدي بود كه در مسئله حكمت تاريخ خودش را ظاهر كرد.
اين جريان با شهيد آويني به يك جريان خلاق تبديل ميشود. شهيد آويني به نظر من يك متفكر مبدع است. متفكري مبدع است كه افقهاي تازهاي را باز ميكند و آويني افقهاي تازهاي را براي ما آورد.
*راه حل شما براي اينكه بتوانيم تفكر مستقل داشته باشيم و از تكرار تفكرات ديگران رهايي يابيم، چيست؟
** جامعه ما يك جامعه شبهمدرن است. يعني ما اسير فرماسيون غربزده شبهمدرن هستيم، كه با آن در تعامل و درگيريم. اگر بخواهيم در چهارچوب گفتمان شبهمدرن فكر كنيم هيچگاه تفكر مستقل نداريم و در اصل تكرار الگوهاي مدرن است به زبان شبهمدرن و هنوز آنچه كه ما به عنوان تفكر ميشناسيم، تقليد محض است.
اما اگر بخواهيم تفكر مستقل داشتهباشيم، بيترديد و بيترديد بايد ذيل گفتمان انقلاب اسلامي فكر كنيم. هرنوع تفكر خلاقي ذيل آن بايد صورت بگيرد. و يك نكته اينكه با انقلاب اسلامي اين فرصت استثنايي براي عبور از مشهورات شبهمدرن رخ داد. اگر انقلاب اسلامي رخ نميداد حرفهاي مرحوم فرديد هم در يك حوزهاي باقي ميماند و گسترش نمييافت. چرا كه عصر زايندگي فلسفه تمام شده و آنچه كه هيدگر در رابطه با تماميت غرب ميگويد اين است كه فلسفه مدرن همه امكانات و ظرفيتهاي خود را از قوه به فعل درآورده و در تكنولوژي ظاهر كردهاست.
حالا در چهارچوب فلسفه ماندن يك بنبست است ما هم اگر ميخواستيم در چهارچوب صدرايي بمانيم به تكرار خود ميانجاميد. اما در حوزه تفكر انقلاب دست به خلاقيت ميزنيم و اين خلاقيت خود به خود با انقلاب اسلامي رخ ميدهد. انقلاب اسلامي ظرفيتهاي ما را از قوه به فعل درآورده و اين اصلاً ربطي به تجربه سياسي انقلاب اسلامي ندارد.
*چشمانداز شما از وضعيت آينده كشور در حوزه انديشه چيست؟
** آنچنان كه گفتهشد انقلاب اسلامي يك افقهايي را گشود و ما در اين جريان آدمهايي را ميبينيم كه غرب، مدرنيته، غربزدگي شبهمدرن، تكنولوژي و علوم جديد را تا حدي شناختند و با اينها مسئله دارند.
اين آدمها كساني هستند كه فكر ميكنند و دنبال جواب هستند. خواهناخواه در ميان آنها كساني پيدا ميشوند كه نظريه بدهند ولي در مواردي نزديك اينگونه نبوده مثلاً رنسانس تا متفكر خودش را ميآفريند، سه قرن طول ميكشد.
رنسانس در قرن چهاردهم رخ ميدهد و رنه دكارت به عنوان متفكر رنسانس، قرن هفدهم ظهور پيدا ميكند. ما با تفكر فلسفي نميتوانيم نجات پيدا كنيم چون تفكر فلسفي بهذات منقطع از وحي است. تفكر فلسفي است كه ما را به اينجا رسانده كه بحران زيستمحيطي، جنگ اتمي، نظامهاي سياسي استثمارگر و اين نظامهاي اقتصادي سرمايهداري را داريم.
مفهوم اقتصاد سرمايهداري را ميتوان كامل از دل تفكر دكارت درآورد يعني اقتصاد مدرن از دل تفكر مدرن درآمده. شما نميتوانيد به سرمايهداري حمله كنيد و به سيستمهاي اومانيستي غرب نرويد. بنابراين تفكر نجاتبخش حتما بايد تفكر ديني باشد و متفكري كه اين تفكر را حمل ميكند، فيلسوف نيست، بلكه او حكيم است، نه از نوع حكمت اشراق سهروردي بلكه حكمتي كه تازه زائيده شده و افقهاي خودش را از انقلاب اسلامي ميگيرد. بعد از انقلاب مساله اين است كه تفكر حوزوي ما با تفكر فرديد گره ميخورد و اين يك سنتز بزرگ ميآفريند كه اين سنتز ممكن است پنجاه سال ديگر خودش را نشان بدهد.
قبل از اين، تفكر حوزوي ما محدود به ملاصدرا بود و در آن توقف ميكرديم اما امروز به نظر ميرسد كساني با بهره گيري از وجوه تفكرات نوين از ملاصدرا هم عبور ميكنند و اين حكمت است. من به اينها اميد دارم و باز هم ميگويم تا به حال تفكر ترجمهاي بوده، چون اسير غربزدگي شبهمدرن بوديم اما بارقههايي براي شكوفايي تفكر داريم.
*فكر ميكنيد تا وقتي كه تفكر ترجمهاي است چه مشكلاتي برسر راه ترجمه وجود دارد؟ آيا جامعه به اين تنوع در ترجمه نيازمند است؟
** اصولا اعتقاد دارم در عرصه كار فرهنگي كثرتگرايي اولويت دارد مثلاً بيستتا كتاب نوشته شود كه ممكن است نوزدهتاي آن ضعيف باشد اما يك قوي در آنها هست و براي به دنيا آمدن آن يك كتاب بايد به اين بيستتا مجال ظهور بدهيم.
در ترجمه متون فلسفي مترجمين ما چون فلسفه نميدانند و يا اگر هم ميدانند در سطح روشنفكري آن را فراگرفتهاند نميتوانند متون اصلي را ترجمه كنند. چرا كه تا به حال هم متون اصلي فلسفي ترجمه نشده يا اگر هم شده به شدت ترجمه ضعيفي است.
اما نبايد راه را ببنديم كه هر مترجمي خودش را امتحان نكند. با ترجمه نكردن، مسالهاي حل نميشود اما من نگران اين هستم كه در وجهه توليد يعني آنجا كه ميشود از متفكرمان حمايت كنيم، حمايت نكنيم آن وقت از آن طرف ترجمههاي دمدستي و بعضاً ترجمههاي خوب به بازار بيايد.
اينجا فضا يكطرفه شده يعني فضاي فرهنگي را روشنفكران تسخير كردهاند و من يك گلايهاي از وزارت ارشاد و از معاونت فرهنگي دارم چون به جاي اينكه بيايند امكان نگارش و پژوهش كتابهاي فلسفي را براي متفكران ما ايجاد كنند و دست به جريانسازي فرهنگي به نفع جبهه فرهنگي انقلاب بزنند، فقط و فقط در پي اين هستند كه مثلاً در عرصه ادبيات جلوي رمانهاي مبتذل را بگيرند. البته اين كار خوبي است اما كار اصلي معاونت فرهنگي جريانسازي و ميدان دادن به انديشهها، جاري كردن استعدادها است و اين كار صورت نميگيرد.
كتابشناسي كوتاهي از آخرين آثار دكترشهريار زرشناس
*كتاب نهيليسم
چاپ دوم 1385. شمارگان 2000 نسخه.
قيمت 1250 ريال
ناشر،انتشارات كانون انديشه جوان_تهران
«نهيليسم حقيقت هولناكي است كه دامان زندگي بشر امروز را گرفته است و ريشههاي تاريخي حضور آن به صدههاي قبل برميگردد. نهيليسم صور و اقسامي همچون نهيليسم معرفت شناختي، نهيليسم مابعدالطبيعي و نهيليسم تاريخي- فرهنگي دارد؛ كه نوع اخير آن محور اصلي بحث اين كتاب است. نيچه، هيدگر و يونگر نيز وقتي از نيهيليسم سخن گفتهاند، هريك تلقي خاص خود از مفهوم تاريخي- فرهنگي نيستانگاري را بيان كردهاند. نهيليسم در معناي تاريخي– فرهنگي آن نيستانگاشتن ساحت غيب ، انكار وجود و حضور غيب، غافل شدن از حقيقت قدسي و باطن غيبي عالم است.»
*كتاب نگاهي كوتاه به تاريخچه روشنفكري در ايران جلد اول
نوبت چاپ اول زمستان 1383 تيراژ 3000 نسخه
ناشر كتاب صبح
«اين كتاب مروري است بر روشنفكري در غرب. به پيدايي روشنفكري در ايران و نسل اول روشنفكران مشروطه ميپردازد.»
*كتاب نگاهي كوتاه به تاريخچه روشنفكري در ايران جلد دوم
نوبت چاپ اول پاييز 1383 تيراژ 3000 نسخه
ناشر كتاب صبح
«اين كتاب به نسل دوم روشنفكري مشروطه و روشنفكري دوران پهلوي مي پردازد.»
* كتاب واژه نامه فرهنگي- سياسي
نوبت چاپ اول بهار 1383 تيراژ 5000 نسخه
ناشر كتاب صبح
«اين كتاب گامي است در جهت تحقق بخشيدن به شناخت عميق و جامع برخي از مكاتب و واژه ها. هرچند كه اين امر مهم نيازمند تتبع و مطالعاتي گستردهاست كه بايد سراغ منابع غنيتر و مشروحتر رفت.»
*مباني نظري تمدن غرب مدرن
نوبت چاپ اول زمستان 1381 و دوم پاييز 1383 تيراژ3000 نسخه
ناشر كتاب صبح
«اين كتاب به صورت درسواره و به نيت استفاده جهت تدريس در محافل و كلاسهاي غربشناسي به صورت مختصر و در عينحال جامع تدوين شدهاست. مشتمل بر 5 فصل ميباشد. غرب، شرق، مدرنيته، ماهيت مدرنيته، ادوار تاريخي مدرنيته، ايدئولوژيهاي عالم مدرن و اشاراتي كوتاه درباره طبقات در جامعه مدرن نام فصول اين كتاب است.»
نظر شما