به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، دكتر ابوالقاسم اسماعيلپور عضو هيأت علمي دانشكده ادبيات شهيد بهشتي در نشست نقد و بررسي كتاب «ادبيات گنوسي» كه عصر روز سهشنبه (24 فروردين) در نشست هفتگي شهر كتاب مركزي برگزار شده بود گفت: دوره ساسانيان تبلور ادبيات غني ايران به حساب ميآيد و يكي از آنها «پارآمو» است كه سرودههايي همانند «گويدك مان» به معني خجستگي براي ما و سروده ديگري به نام «روشناييهاي كامل» از او بهجاي مانده است. اينها جزيي از ميراث شعر و عرفان ايران است.
نويسنده كتابهاي «سرودهای روشنايی: جستاری در شعر ايران باستان و ميانه و سرودهای مانوی» افزود: ادبيات گنوسي ريشه در ادبيات عرفاني دارد. كلمه «گنوس» به معني معرفت و عرفان است. اين واژه در ادبيات قديم ايران، «قنوصي» نوشته و خوانده ميشد. ولي سالهاست كه واژه «گنوسي» در زبان ما جا افتاده است. گنوسيسم را بايد يك جريان عرفان، مذهبي و ادبي صدر مسيحيت دانست.
وي افزود: من به اين علت به ادبيات گنوسي روي آوردم و اين كتاب را نوشتم چون موضوع پايان نامه من «اسطورهآفريني در آيين ماني» بود و من ناگزير بودم كه كتابهاي گنوسي را ببينم. در ضمن مطالعاتم دريافتم كه تحقيقات درباره عرفان ايران را نبايد از سنايي آغاز كرد بلكه ريشه و پيشينه آن را بايد در ادبيات گنوسي، كه قدمتي 1700 ساله دارد، جست.
نويسنده كتاب «زير آسمانههای نور، جستارهای اسطورهپژوهی و ايرانشناسی» گفت: اين نكته را در مقالهاي به نام «ديباچه مثنوي و اشعار گنوسي» نوشتم و ارائه كردم. از سويي ديگر چون ماني يكي از بزرگترين چهرههاي گنوسي است، پس ما در بررسي عرفان خود نميتوانيم ادبيات ساساني و مانوي را ناديده بگيريم.
پنج چهره گنوسي برجسته جهان كهن
وي افزود: ما پنج گنوسي برجسته و بزرگ در جهان باستان داريم. «شمعون مغ» اولين گنوسي، از آن پنج تن است كه در سده اول ميلادي ادعاي كيش گنوسي داشت. شمعون همسري به نام «هلنا» داشت كه او را سمبل و نماد روح هبوط كرده به جهان مادي ميدانست. شمعون تاثير فراگيري نداشت اما يك آغازگر بود. او انديشه هبوط را كه جان مايه گنوسي است، مطرح كرد شمعون از هبوط روح و هبوط نور سخن ميگفت. اين همان سخني است كه در عرفان ما و نيز در مثنوي مولوي وجود دارد.
نويسنده كتاب «اسطوره، بيان نمادين» خاطرنشان كرد: «مرغيون» يكي ديگر از بزرگان گنوسي است. او انجيلي نوشته است كه من برگزيدهاي از آن را در كتابم آوردهام. انجيل هاي گنوسي غير رسمي و عرفاني هستند. آنهايي كه راه و روش كليسا را نميپسندند، به انجيلهاي گنوسي گرايش دارند.
وي افزود: «والنتين مرين»، شاعر و عارف گنوسي ديگري است كه به احتمال زياد «انجيل حقيقت» را او نوشته است. او به مكاشفه و كشف و شهود معتقد بود. چهارمين گنوسي بزرگ را بايد «بايليت» دانست كه يكي از مروجان بزرگ گنوسي است در قرن اول و دوم ميلادي است. انجيل بازيليت يكي از متون عرفاني مهم صدر مسيحيت است. او فلسفه شرق و غرب را تلفيق كرد و نكات مشترك آنها را يادآور شد.
نويسنده كتاب «جستاری در فرهنگ ايران» گفت: پنجمين گنوسي مشهور «ماني» است. او پس از آن چهار نفر، در حدود سال 216 ميلادي و در قرن سوم، از تلفيق آراء گنوسيها، يك جريان فكري محدود فلسفي را كه مربوط به خواص بود، تبديل به يك كيش عظيم جهاني كرد. آيين او تا قرن چهاردهم ميلادي دوام آورد. اين دورهاي طولاني و بيش از هزار سال است. اما چون او معتقد به «دو بن نگري» بود، انديشهاش در جامعه مسيحي، زرتشتي و مسلمان طرد شد.
مترجم «دانشنامه اساطير» خاطرنشان كرد: اما آنچه در تحقيقات ايرانشناسي مهم است اين نيست كه آيين او چقدر دوام آورد، بلكه تاثير او در فرهنگ و هنر ايران است كه اهميت دارد. او بنيانگذار هنر مينياتور بود. خوشنويسي و معماري مانوي نيز از او سرچشمه گرفت. از طرف ديگر، چالش هاي كلامي كه ميان مانويان و مسيحيان اتفاق افتاد، گنجينه كلامي مهمي پديد آورد. ما نيازمنديم كه محققاني داشته باشيم كه بر روي ادبيات مانوي تحقيق كنند تا ميزان تاثير گذاري آنها بر ادبيات و عرفان ايران مشخص شود.
در كتاب «ادبيات گنوسي» مجموع جستارهاي برگزيده در دو بخش جداگانه در كتاب آورده شده است، بخشي شامل بررسي و تحليل ابعاد گوناگون كيش گنوسي، تاريخچه آن از آغاز تا امروز، كيش گنوسي، بدعتي مسيحي، كيش مندايي، ماني و كيش مانوي، بررسي تطبيقي كيش مانوي و مسيحي و تأثيرپذيري از آن، تاريخچه پژوهشهاي مانوي و بررسي متون مانوي. بخش دوم هم شامل متون اصيل گنوسي است.
درآمدي بر انجيلهاي گنوسي سرآغاز اين بخش است كه به معرفي مهمترين انجيلهاي غيررسمي ميپردازد و آنگاه ترجمه مهمترين بخشهاي انجيل توماس، انجيل حقيقت، انجيل فيليپ، انجيل به روايت مريم مجدليه، انجيل مرقيون، انجيل صلح و ديگر متنهاي گنوسي و مندايي و مانوي ارايه ميشود. همچنين پايانبخش كتاب، پارههاي گنوسي مزامير عهد عتيق و كتاب جامعه است.
نظر شما