سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ تئاتر ملی هنری است که ریشه در فرهنگ، تاریخ و سنتهای هر جامعه دارد و آینه هویت، باورها و ارزشهای مردم آن جامعه است و آن را میتوان یکی از مهمترین ابزارهای حفظ و بازنمایی فرهنگ یک ملت دانست که از طریق آن، تجربهها و ارزشهای فرهنگی و اجتماعی هر جامعه به نسلهای بعد منتقل میشود. صاحبنظران و پژوهشگران حوزه هنرهای نمایشی، تعاریف گوناگونی از تئاتر ملی ارائه میکنند که هر یک از این تعاریف بر جنبههای متفاوتی از جمله ریشههای فرهنگی، ویژگیهای تاریخی، هویت اجتماعی و ارتباط تئاتر با جامعه تأکید دارند.
تاریخچه تئاتر ملی در ایران
تاریخ شکلگیری تئاتر ملی در ایران را باید در پیوند میان سنتهای نمایشی بومی و تحولات فرهنگی و اجتماعی دوران معاصر بررسی کرد. نمایش در ایران، پیش از ورود تئاتر به شیوه اروپایی، در قالبهایی همچون تعزیه، نقالی، پردهخوانی و خیمهشببازی رواج داشت؛ گونههایی که هر یک با تکیه بر روایت، موسیقی، حرکت و ارتباط مستقیم با مخاطب، بخشی از میراث نمایشی این سرزمین را شکل میدادند. با اینحال، پیدایش تئاتر به معنای مدرن آن بیش از هر چیز با تحولات دوره قاجار و گسترش ارتباط ایران با اروپا پیوند خورده است.
در دوران ناصرالدینشاه قاجار، با افزایش سفرهای اروپایی و آشنایی بخشی از نخبگان ایرانی با شیوههای نوین نمایش، زمینه برای شکلگیری تئاتر مدرن در ایران فراهم شد. تأسیس تالارها و اجرای نمایشنامههای ترجمهشده از آثار نویسندگان اروپایی، بهویژه نمایشنامههای مولیر، از جمله اقدامات مؤثر در این مسیر بود. در همین دوره، تعزیه نیز با برخورداری از ساختار نمایشی و ظرفیتهای هنری خود، جایگاه مهمی در فرهنگ عمومی جامعه داشت.
با وقوع انقلاب مشروطه در سالهای ۱۲۸۴ تا ۱۲۹۰ خورشیدی، تئاتر ایران وارد مرحلهای تازه شد. نمایش بهتدریج از محدوده سرگرمی و محافل درباری فراتر رفت و به ابزاری برای بیان مطالبات اجتماعی، انتقاد از ساختار قدرت و ترویج اندیشههای آزادیخواهانه تبدیل شد. در این دوره، گروههای نمایشی در شهرهایی همچون تهران، تبریز و رشت شکل گرفتند و نمایشنامهنویسان ایرانی کوشیدند مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه را در قالب آثار نمایشی بازتاب دهند. تأسیس تئاتر ملی در تهران در سال ۱۲۹۰ خورشیدی نیز از رویدادهای مهم این مقطع به شمار میرود.

بازتاب سنتهای نمایشی ایران در «مرگ یزدگرد»
در کتاب «درآمدی بر تئاتر ملی در ایران» توحید معصومی، تعزیه، نقالی، معرکه، سایهبازی و خیمه شب بازی و نمایشهای شادیآور را از انواع نمایش سنتی و ملی برمیشمارد و معتقد است هر یک از این انواع نمایش به نوبهای در شکلگیری اندیشههای تئاتر ملی و هویت نمایش ایرانی نقش بسزایی داشتهاند. همچنین در فصل دوم این کتاب به توضیح هر یک از این انواع نمایش میپردازد.
در بخش دیگری از این کتاب، به تاثیر اشکال نمایش ایرانی در تئاتر ملی و تحقق آن در نمایشنامه «مرگ یزدگرد» می پردازد.
در نمایشنامه «مرگ یزدگرد» اثر بهرام بیضایی، تأثیر اشکال مختلف نمایش ایرانی را میتوان در شیوه روایت، ساختار اجرایی و شخصیتپردازی مشاهده کرد. بیضایی با بهرهگیری از ویژگیهایی چون روایتگری، بازگویی یک واقعه از دیدگاههای مختلف و استفاده از عناصر نمایشی سنتی، فضایی ایجاد میکند که یادآور برخی شیوههای نمایش ایرانی، بهویژه نقالی و تعزیه است.
از سوی دیگر، شخصیتپردازی در این نمایشنامه نیز با برخی ویژگیهای نمایش ایرانی پیوند دارد. شخصیتها بیش از آنکه صرفا بر اساس ویژگیهای فردی و روانشناختی معرفی شوند، از طریق روایتها، گفتوگوها و رفتارهایشان شناخته میشوند. تفاوت روایتهای آسیابان، زن آسیابان و دختر آسیابان از یک واقعه واحد، باعث میشود شخصیتها در موقعیتهای مختلف چهرههای متفاوتی از خود نشان دهند. به این ترتیب، بیضایی با استفاده از شیوهای روایی و چندصدایی، شخصیتهایی خلق میکند که هویت و جایگاه آنها در طول نمایش پیوسته در معرض پرسش قرار میگیرد.
در این بخش از کتاب آمده است: «شخصیت در نمایش ایرانی مسیر تکاملی ویژهای دارد. در شکلهای اولیه ابتدا انسانی مجرد خلق میشود که زمان و مکان خاصی ندارد و برخاسته از آئینها و مناسک دینی و اعتقادی است. سپس، سکنات و حرکات در نمایشها زندهتر و طبیعیتر شده و شخصیتها، زمان و تاریخ زندگی مشخصتری مییابند. این مرحله مساوی است با ظهور تعزیه و طرح شبیه سازی حوادث کربلا که جنبه های آئینی قوی تری داشتند.
در دوره بعد نمایشگران سعی می کنند اشخاص را با محیط پیوند دهند و تمامی تنوع و دنیایی را بنمایانند که آدم های بی شمار و جزئیات بیشتری از زندگی را مطرح می کند. این دوره مصادف با رشد تعزیه است.
حادثه مهم دیگر در این دوره ظهور آدمهای عادی در صحنه های نمایش است که به واسطه شکل گیری شکلگیری تقلیدها، به ویژه در روحوضی، امکان پذیر میشود. اما در مرحله بعد که انتظار میرفت زمینههای پیدایش درام ایرانی تکامل یابد، حضور مهمان ناخواندهای به نام تئاتر غرب و روشنفکرانی که نمایش ایرانی را عامیانه و سطحی میانگاشتند، ابتدا رکود و فترتی چندین ساله در نمایشها پدید آوردند و سپس زمینههای از هم پاشیدگی و اضمحلال آن فراهم شد.»
تئاتر ملی در تقابل با الگوهای غربی
همچنین نویسنده در بخش پایانی کتاب با اشاره به نمایشنامه «مرگ یزدگرد» و تحقق سه مولفه شخصیتپردازی، بازیگری و صحنهآرایی در آن، یادآور میشود که آثار ادبیات نمایشی و تئاتر ایران با تکیه بر گنجینه کهن تاریخی و ادبی و اشکال ارزشمند نمایش ملی و سنتی قابلیت دست یافتن و پا گرفتن تئاتر ملی را دارد؛ اما متاسفانه به دلایل متنوعی همچون گرایش به تئاتر غربی و کسب درآمدهای اقتصادی، تحقق تئاتر ملی و سنتی در چهار دهه اخیر چندان به وقوع نپیوسته است.
با این حال نویسنده متذکر میشود نمایشهایی بودهاند که مستقلا با بهرهگیری از عناصر تئاتر سنتی ایران به صحنه آمدهاند؛ اکثر آثار بهرام بیضایی، قطبالدین صادقی، محمد رحمانیان، حسین کیانی و... در این مسیر بودهاند که پرداختن به دغدغههای تاریخی و ملی بر اساس منابع مکتوب و شفاهی تاریخ و ادب کهن و معاصر ایران، اساطیر و افسانههای ایرانی، قهرمانان تاریخی و ملی و استفاده از خرده نمایشها و اشکال نمایش ایرانی از ویژگیهای آن آثار بوده است.
نظر شما