سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مرتضی بیک بیاتی؛ این کتاب به بررسی نقش و جایگاه موزه هنرهای معاصر تهران در دو بُعد اصلی ۱. دو کارکرد سیاسی، ۲. کارکرد هویتی میپردازد و و بازه زمانی از ۱۳۵۶ تا ۱۳۸۴ را پوشش میدهد؛ یعنی دورهای مهم از تحولات فرهنگی و اجتماعی ایران.
این اثر به شکلی پژوهشی و تحلیلی به موزه هنرهای معاصر تهران (تَم) به مثابه یک نهاد فرهنگی و سیاسی مینگرد و آن را صرفاً یک گالری نمایش آثار هنری نمیبیند. نکات کلیدی محتوای کتاب عبارتند از: موزه به عنوان یک دستگاه سیاسی: کتاب بررسی میکند که چگونه سیاستهای کلان کشور در دورههای مختلف (از پیش از انقلاب تا سال ۱۳۸۴)، در مدیریت، جهتگیری و حتی محتوای نمایشگاهی موزه بازتاب یافته است.
هویتسازی و دیپلماسی فرهنگی: یکی از محورهای مهم کتاب، بررسی نقش موزه در «ساختن هویت» برای جمهوری اسلامی در عرصههای بینالمللی و داخلی است؛ اینکه چگونه هنر مدرن و معاصر در بستر موزه برای تعریف هویت فرهنگی ایران به کار گرفته شده است.
تحول در دورههای مختلف
کتاب بازه زمانی سیساله (۱۳۵۶ تا ۱۳۸۴) را به مقاطع مختلف تقسیم میکند تا نشان دهد چگونه تغییرات مدیریتی و چرخشهای سیاسی در کشور، رویکردهای هنری این نهاد را دگرگون کرده است.
نویسنده به این پرسش پاسخ میدهد که موزه هنرهای معاصر چگونه میان میراث هنری مدرنیستی (که در زمان تأسیس موزه در سال ۵۶ حاکم بود) و ارزشهای ایدئولوژیکِ پس از انقلاب، تعادل برقرار کرده یا دچار چالش شده است. این کتاب با بهرهگیری از اسناد آرشیوی، تاریخ شفاهی و تحلیل گفتمان، تلاش میکند نشان دهد که «موزه» چگونه به میدان رقابت برای تثبیت هویت سیاسی و فرهنگی در ایران بدل شده است.
دو بازه زمانی کلیدی که در این کتاب در تاریخ هنر معاصر ایران از اهمیت ویژهای برخوردار است:
۱. دهه ۱۳۶۰: دوران انزوا، تثبیت و چالش با مدرنیسم
در این دهه، موزه هنرهای معاصر با چالش بزرگی روبرو بود: «چگونه با گنجینهای از هنر مدرن غربی که با ارزشهای انقلابی فاصله داشت، برخورد کنیم؟» . در این دهه بسیاری از آثار مدرنیستیِ گنجینه موزه (آثار هنرمندان بزرگ غربی مثل پیکاسو، پولاک و…) به دلیل فضای ایدئولوژیکِ حاکم، برای سالها در مخزن ماندند و امکان نمایش عمومی نداشتند. موزه در این دوران بیشتر به فضایی برای برگزاری نمایشگاههای هنرهای تجسمی با رویکرد «هنر متعهد» و «هنر انقلاب» تبدیل شد. تلاش برای بازتعریفِ هویت «هنر اسلامی-ایرانی» در مقابل هنر غربیِ موجود در موزه، اصلیترین دغدغهی مدیریت فرهنگی آن دوران بود.

۲. دوران اصلاحات (۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴): دورانِ بازگشت و گفتگو
این بازه زمانی، نقطه عطفِ متفاوتی در کتاب است؛ چرا که موزه دوباره به کانون توجهات و تغییراتِ ساختاری تبدیل شد. ویژگیهای این دوره عبارتند از:
بازگشت آثار به دیوارها: با تغییر فضای سیاسی در دوره اصلاحات، بسیاری از آثار مدرنیستی گنجینه که سالها «ممنوع» یا «مهجور» بودند، دوباره به دیوارهای موزه برگشتند و برای عموم به نمایش درآمدند.
دیپلماسی هنری: در این دوره، موزه هنرهای معاصر تهران به عنوان ابزاری برای «گفتگوی تمدنها» به کار گرفته شد. برگزاری نمایشگاههای مشترک با موزههای بینالمللی و دعوت از هنرمندان جهان، بخشی از استراتژی سیاسی-فرهنگی برای شکستن انزوای بینالمللی ایران بود.
تغییر گفتمان: در این دوره، مدیریتِ موزه سعی کرد توازنی میان «هنر مدرنِ جهانی» و «هنرِ معاصرِ ایران» برقرار کند. موزه دیگر فقط یک مکان نمایشگاهی نبود، بلکه به فضایی برای بحثهای تئوریک پیرامون پستمدرنیسم و هنر جدید تبدیل شد.
چرا این تقابل اهمیت دارد؟
کتاب فیروزه ثقفی دقیقاً به همین تغییر نگاهِ «سیاسی» اشاره دارد که چگونه یک مکان فیزیکی واحد (ساختمان موزه)، در دهه ۶۰ با «حذف» و «سانسور» هویت خود را تعریف میکرد و در دوره اصلاحات با «نمایش» و «تعامل» سعی در ترسیمِ چهرهای متفاوت از ایران برای جهان داشت.
به طور خلاصه و در یک جمع بندی کلی میتوان گفت کتاب پژوهشی تحلیلی است که به بررسی نقش موزه به مثابه یک نهاد فرهنگی-سیاسی در دو بعد کلیدیِ هویتسازی و پیشبرد اهداف سیاسی در بازه زمانی مشخص میپردازد. این پژوهش، موزه را صرفاً فضایی برای نمایش آثار هنری نمیداند، بلکه آن را عرصهای پویا برای بازتاب و شکلدهی به ایدئولوژیها، سیاستهای کلان فرهنگی، و تلاش برای تعریف «هویت ملی» در جغرافیای سیاسی ایران پس از انقلاب اسلامی تا اواسط دهه هشتاد شمسی معرفی میکند.
ثقفی در این اثر، با رویکردی چندوجهی که اسناد آرشیوی، تحلیل گفتمان، و گاهی تاریخ شفاهی را در بر میگیرد، نشان میدهد که چگونه موزه در دورههای مختلف مدیریتی و با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی، کارکردهای متفاوتی را تجربه کرده است.
کتاب با ترسیم این تحولات، نشان میدهد که موزه هنرهای معاصر تهران چگونه به میدانی برای تثبیت، مذاکره، و گاهی تقابلِ هویتهای سیاسی و فرهنگی تبدیل شده است و چگونه سیاستگذاریهای کلان در سطوح بالای حکومتی، مستقیماً بر جهتگیریها، نمایشگاهها، و در نهایت «کارکرد هویتی» این نهاد تاثیر گذاشتهاند.
نظر شما