به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی مؤسسه فرهنگی هنری موعود عصر(عج)، مدیر مسئول موسسه فرهنگی هنری موعود عصر(عج) در حاشیه نشست یکصد و هشتاد و ششم فرهنگ مهدوی با اشاره به تکرار الگوی خصومت غرب علیه ساکنان شرق اسلامی از آندلس تا فروپاشی امپراطوری عثمانی و از عثمانی تا جنگ سوم تحمیلی علیه ایران اسلامی اظهار داشت: مسیحیان اروپا برای براندازی تمدن ۸۰۰ ساله مسلمانان در آندلس از ۲۰ راهبرد استفاده کردند که تمامی این راهبردها هم اکنون توسط ایالات متحده آمریکا علیه ایران اسلامی به کار برده شده است. در یک کلام می توان گفت پروژه ۸۰۰ ساله فروپاشی آندلس، علیه ایران طی۴۷ سال توسط غرب راهبری شده است.
اسماعیل شفیعی سروستانی، پژوهشگر مطالعات فرهنگی و مهدویت، با اشاره به اینکه فروپاشی تمدنهای اسلامی با دخالت یک قدرت خارجی، الگویی تقریباً ثابت و مبتنی بر شناخت عمیق از این تمدنها دارد، اظهار داشت: «بازخوانی تجربه فروپاشی آندلس، آیینهای تمامقد برای بررسی وضعیت کنونی تمدنهای اسلامی است.
وی افزود: تجربه فروپاشی موفق تمدن آندلس که به دست مسیحیان رقم خورد، در ادامه علیه امپراتوری عثمانی به کار گرفته شد و به براندازی عثمانی از سوی یهودیان صهیونیست انجامید. امروز نیز تمام تجربههای موفق مسیحیان و یهودیان که پیشتر در آندلس و امپراتوری عثمانی آزموده شده بود، علیه ایران اسلامی به کار بسته شده است.
چرا آندلس را میخوانیم؟
مطالعه تاریخ در نگاه قرآنی، صرفاً سرگرمی یا کنجکاوی نیست؛ بلکه «سیر فی الارض» است برای کشف سنتهای ثابت الهی. قرآن کریم با تعبیر «قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ» (آلعمران: ۱۳۷) انسان را دعوت میکند که نه فقط «تماشاگر» تاریخ باشد، بلکه «ناظر» آن باشد؛ یعنی علل قدرتیافتن و ضعیفشدن اقوام را کشف کند. تفاوت «تماشا» و «نظر» در همین است: مسافر قطار فقط مناظر را میبیند، اما رهرویی که در کوچهبازار شهر گام میزند، میتواند رازها را کشف کند. همانگونه که قواعد فیزیکی (جوشیدن آب در ۱۰۰ درجه، قانون جاذبه، انتشار فشار در مایعات) ثابتاند و انسان مدرن با کشف آنها تمدن ساخته است، در جهان مناسبات انسانی نیز قواعد ثابتی وجود دارد که قرآن آنها را «سنن الهی» مینامد. «فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا» (فاطر: ۴۳)؛ این سنن تغییرناپذیرند. ضربالمثلهای مردم، حاصل کشف همین قواعدند: صله رحم، عمر را زیاد میکند؛ ظلم، دولتها را ساقط میکند. «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» (رعد: ۱۱) نیز بیان همین قاعده است: تغییر بیرونی، محصول تغییر درونی است.
او ادامه داد: آندلس، یکی از شفافترین آزمایشگاههای تاریخی برای مشاهده این سنن است. حوزه تمدنیای به وسعت ۶۰۰ هزار کیلومتر مربع، به مدت ۷۸۱ سال (از ۷۱۱ تا ۱۴۹۲ میلادی) در دل تاریکی قرون وسطای اروپا درخشید؛ کتابخانهای با ۴۰۰ هزار جلد کتاب در قرطبه، در حالی که بزرگترین کتابخانه مسیحی اروپا چند هزار جلد نداشت؛ جراحی چشم، فلسفه ابنرشد، معماری مسجد قرطبه و الحمرا، و همزیستی مسلمانان، مسیحیان و یهودیان. اما همین تمدن، سرانجام با سقوط غرناطه و آتش زدن کتابها و دادگاههای تفتیش عقاید به پایان رسید. پرسش کلیدی این گزارش آن است: چرا؟ و چه درسهایی برای امروز ما دارد؟
سنتهای الهی و منطق مطالعه تمدنی تاریخ
اسماعیل شفیعی سروستانی در طلیعه سخن ضمن صورت بندی روشهای مطالعه تاریخ اظهار داشت: روایتهای مرسوم تاریخنگاری که تنها به ثبت ترتیب زمانی وقایع بسنده میکنند، از درک علل و پیامدهای اجتماعی و ارتباط گذشته با زندگی امروز ناتواناند. در مقابل، «مطالعه تمدنی» با نگاهی جامع به روابط متقابل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، امکان کشف سنتها و قواعد تکرارشونده الهی را فراهم میآورد. سه روش مطالعه تاریخ که در متن مطرح میشود:
۱. روش وقایعنگاری معمول: توجه صرف به ترتیب وقایع و ثبت اطلاعات بدون ارتباط با حیات جاری یا پیامدها. این روش را نویسنده با دفتر ثبت گورستان مقایسه میکند.
۲. روش تاریخ تحلیلی: علاوه بر بیان رویدادها، به علل و پیامدهای رخدادها میپردازد و سعی میکند رویدادها را از منظر عقلانی توضیح دهد. هرچند این روش روایتی را بهبود میبخشد، اما هنوز نسبتاً محدود و کمتر جامع است.
۳. مطالعه تمدنی یا روش تاریخیِ فراگیر: مقطع تاریخی را با تحلیل روابط متقابل میان تحولات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مینگرد؛ توجه به الگوها و قواعد کلان که از این روابط بیرون میآیند. این روش به جای تمرکز فقط بر رویدادهای منفرد، روندهای بلندمدت و تأثیر متقابل عوامل مختلف را بررسی میکند.
نویسنده کتاب دکترین مهدویت تاکید کرد: تفاوت اصلی روش تمدنی با سایر روشها این است که بالعکسِ نگاه تکبعدی به وقایع مشخص، مقیاس زمان را در مدت طولانی و به صورت همزمان میان جنبههای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی میبیند و از یک نمونه تاریخی مانند سقوط آخرین دولت مسلمانان اندلس در سال ۱۴۹۲، عوامل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی همزمان را توضیح میدهد تا دلایل فروپاشی را صریحتر بیان کند. بنابراین مطالعه تمدنی میتواند به کشف قواعد و الگوهای تاریخی کمک کند که با رویکردهای سادهتر وقایعنگاری یا تحلیلمحور تفاوت دارد و به فهم عمیقتری از چرایی و چگونگی پدیدار شدن رویدادهای تاریخی میانجامد.
او ادامه داد: قرآن در آیات متعدد، سیر در زمین را برای کشف «عاقبت» اقوام گذشته توصیه میکند: «أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ» (روم: ۹). این دعوت، دعوت به شناخت «علت» است، نه فقط «خبر». اگر علت قدرت و ضعف کشف شود، انسان میتواند سرنوشت خود را پیشبینی و اصلاح کند. امیرالمؤمنین علی (ع) در خطبه ۱۵۷ نهجالبلاغه میفرمایند: «فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ فِی الْأُمَمِ الْمَاضِیَةِ...»؛ عبرت بگیرید از آنچه بر گذشتگان رفت، برای آنچه بر شما میرود. و حضرت در جای دیگر میفرمایند: «مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ»؛ چه بسیارند عبرتها و چه اندکاند عبرتگیرندگان.
رابطه عهد جمعی و نقش تعیین کننده آن در رقم زدن سرنوشت ملت ها/ خطر «بلای مترفین»
شفیعی سروستانی با تاکید بر ثابت بودن سنن الهی و جاری بودن آن در تمامی ادوار تاریخ یادآور شد: قاعده «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ...» نشان میدهد که سرنوشت بیرونی (نعمت یا بلا، عزت یا ذلت) تابعی است از وضعیت درونی «نفس» فردی و جمعی. وقتی «نفس جمعی» یک قوم تغییر کرد — با کفران نعمت، علنیکردن گناه، یا برعکس با شکر و تقوا — سرنوشت بیرونی نیز تغییر میکند. این همان سنتی است که قوم نوح، عاد، ثمود و فرعون را نابود کرد. باران، ابر، دریا و اقیانوس «رها» نیستند؛ همه در اختیار قدرت لایزال الهیاند و به فرمان او میبارند یا نمیبارند. پس تحلیل مادی صرف (مثلاً بارورسازی ابرها) بدون توجه به علت درونی، ناقص است.
او ادامه داد: قرآن کریم در آیه ۱۶ سوره اسراء میفرماید: «وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا...»؛ وقتی اراده هلاکت قریهای را داشته باشیم، خوشگذرانش را فرمان میدهیم (به گناه) و آنان فسق میکنند. خوشگذران و مرفهان، با فساد و فسق خود، «استعداد عذاب» را در کل جامعه ایجاد میکنند. و چون آتش بیفتد، «خشک و تر با هم میسوزند». از این رو، امر به معروف و نهی از منکر، وظیفهای جمعی برای جلوگیری از سنگینشدن کفه گناهکاران است؛ چرا که وقتی اکثریت جامعه گنهکار شد، مومنان باقیمانده نیز با آنان غرق میشوند. البته فروپاشی تمدن آندلس با تمامی اقوال مشهور ناشی از خوشگذرانی و میگساری و بی حجابی زنان متفاوت است. فروپاشی اندلس ناشی از علل متعددی بود که در ادامه مطرح خواهد شد.
آندلس؛ اوج و فرود یک تمدن
در بخش دوم نشست چگونگی شکل گیری تمدن ۸۰۰ ساله آندلس و فرآیند فروپاشی تدریجی آن مورد بحث قرار گرفت. شفیعی سروستانی در این بخش در ابتدا به شرح فتح شبه جزیره ایبری پرداخت و بیان داشت:
۱. فتح شبه جزیره ایبری و شکلگیری تمدن آندلس (۷۱۱–۷۵۶ م)
در سال ۷۱۱ میلادی، طارق بن زیاد با سپاهی حدود ۷۰۰۰ نفر (عمدتاً بربرهای تازهمسلمان) از تنگه جبلالطارق گذشت و در نبرد «وادی برباطه» آخرین پادشاه ویزیگوت را شکست داد. در کمتر از ۷ سال، تقریباً تمام شبهجزیره ایبری تحت سیطره مسلمانان درآمد. نکته مهم: مسلمانان به جای تخریب، به آبادانی و کاشت بذر تمدن پرداختند.
۲. دوره طلایی خلافت اموی قرطبه (۷۵۶–۱۰۳۱ م)
عبدالرحمان داخل (داخل = واردشده)، شاهزاده اموی فراری از عباسیان، در آندلس دولتی مستقل و مقتدر بنا نهاد. قرطبه به بزرگترین شهر اروپا و شاید جهان تبدیل شد؛ با یک میلیون جمعیت، هزاران مسجد و حمام، و بزرگترین کتابخانه جهان پس از بغداد با ۴۰۰ هزار جلد کتاب. دانشمندان مسلمان، یهودی و مسیحی در کنار هم فعالیت میکردند: ابنرشد (فیلسوف)، الزهراوی (جراح)، ادریسی (جغرافیدان)، و معماریهایی چون مسجد جامع قرطبه و کاخ الحمرا.
نکته تحلیلی کلیدی این دوران این است که در این دوره، «اقتدار سیاسی» و «رونق فرهنگی» با هم ارتقا یافتند. یکی جای دیگری را پر نمیکند؛ اوج واقعی وقتی است که هر دو با هم باشند. همزیستی مسالمت آمیز (اهل کتاب با پرداخت جزیه، آزادی مذهبی و قضایی) نمونهای بینظیر بود.
۳. فروپاشی تدریجی (۱۰۳۱–۱۴۹۲ م)
پس از سقوط دولت واحد اموی در سال ۴۲۲ هجری (۱۰۳۱ م)، «خلافت وا
حد» به «ملوک الطوایفی» تبدیل شد؛ دهها دولت کوچک مسلمان در گوشه و کنار آندلس. این دولتها به جای همگرایی، به رقابت با یکدیگر پرداختند. پادشاهان مسیحی شمال از این اختلافات استفاده کردند. حکومتهای کوچک برای حفظ خود، با رقیب مسیحی پیمان بستند، به آنان خراج (پاریاس) دادند، و حتی از نیروی نظامی مسیحی علیه رقیب مسلمان خود کمک گرفتند. نتیجه: وابستگی سیاسی و اقتصادی، فرسایش تدریجی، و از دست رفتن مناطق راهبردی.
۴. سقوط غرناطه(گرانادا) (۱۴۹۲ م) و فاجعه پس از آن
آخرین سنگر مسلمانان، غرناطه(گرانادا)، با محاصره دریایی و خشکی و فشار نظامی و اقتصادی سقوط کرد. قرارداد تسلیم با تضمینهای جان، مال، آزادی مذهبی، حفظ مساجد و اوقاف، و استقلال قضایی امضا شد. اما از فردای آن روز، «فرسایش تعهدات» آغاز شد: محدودیتهای مذهبی، تخریب مساجد، آتش زدن کتابها (۳۰۰ مجلد در طب و علوم جدا شد و بقیه طعمه آتش شد)، دادگاههای تفتیش عقاید، و در نهایت اخراج مسلمانان. پیشبینی یکی از فرماندهان غرناطه که گفته بود «مپندارید اینان به معاهدات وفادار میمانند... مرگ برای ما از سرنوشتی که آنان رقم زدهاند بهتر است»، محقق شد.
تحلیل علل سقوط تمدن ۸۰۰ ساله؛ ۲۰ راهبرد دشمن
اسماعیل شفیعی سروستانی در بخش سوم نشست به تحلیل علل سقوط تمدن ۸۰۰ ساله آندلس پرداخت و ؛ ۲۰ راهبرد اصلی مسیحیان برای فروپاشی آندلس را برشمرد: بررسی منابع تاریخی نشان میدهد پادشاهان مسیحی برای براندازی دولتهای مسلمان آندلس از حدود ۲۰ راهبرد استفاده کردند که امروز نیز عیناً در برابر جمهوری اسلامی ایران به کار میرود:
۱. ایجاد تفرقه در بین مسلمانان و حمایت از الگوی حکمرانی ملوکالطوایفی: به جای اینکه یک حکومت یکپارچه مسلمان بر کل آندلس حکومت کند، حکومت های تکه تکه در سراسر آندلس برکشیده شدند و
اختلافات داخلی مسلمانان شکل گرفت.
۲. خرید امنیت کوتاهمدت: مسیحیان تمامی حکومت های ملوک الطوایفی مسلمان را وادار به پرداخت خراج و امتیاز کردند.
۳. وابستگی نظامی: مسیحیان به حکومت های کوچک مسلمان در ازای وابستگی سیاسی و اقتصادی ارائه حمایت نظامی موقت می کردند و پس از تسلط کامل بر شریان های اقتصادی و سیاسی کاملا آن حکومت وابسته را منحل می کردند.
۴. قطع ارتباط میان مناطق مسلماننشین: تمامی محورها مواصلاتی اتصال حکومت های ملوک الطوایفی مسلمان به منظور جلوگیری از همگرایی و همافزایی توسط مسیحیان قطع شد.
۵. تسلط کامل بر مناطق استراتژیک: به تدریج تصرف گامبهگام شهرهای کلیدی مسلمانان رقم خورد.
۶. محاصره اقتصادی: خفه کردن غرناطه با محاصره دریایی و خشکی.
۷. استفاده از مزدوران : تحریک آفریقایی ها و بیگانگان برای نابودی مسلمانان، پادشاهان مسیحی از نیروهای خارجی با وعده کار و اعطای زمین برای نابودی مسلمانان استفاده کردند و پس از فتح سرزمین های اسلامی، نیروهای خارجی از آندلس بیرون رانده شدند.
۸. نفوذ فرهنگی و تغییر هویت: فشار بر زبان، آموزش، رسوم و مناسک اسلامی برای دشوار کردن انتقال هویت به نسل بعد.
۹. برپایی دادگاه تفتیش عقاید و ارعاب: شکنجه و وادار کردن مسلمانان به تظاهر به مسیحیت.
۱۰. آتش زدن میراث علمی و فرهنگی: نابودی کتابها و منابع فکری.
۱۱. تبدیل مساجد به کلیسا: تخریب نمادهای دینی.
۱۲. محدودیت پوشش و مناسک: وادار کردن مسلمانان به پوشیدن علائم مشخص.
۱۳. اخراج یا مسیحیسازی اجباری: «یا برو، یا مسیحی شو».
۱۴. فرسایش تدریجی تعهدات: نقض آرام و گامبهگام پیمانها.
۱۵. رقابت نخبگان و ترجیح منافع کوتاهمدت: تضعیف اعتماد و همکاری عمومی.
۱۶. گسترش امتیازخواهی حاکمان: سست کردن پایههای مشروعیت.
۱۷. ظلم و بیعدالتی داخلی: تبدیل شدن به بحران اجتماعی-سیاسی.
۱۸. ضعف نهادها و بحران مشروعیت: ناتوانی در حفظ همبستگی.
۱۹. جدایی فرهنگ از سیاست و اقتصاد: فرهنگی غنی اما آسیبپذیر در برابر بحران سیاسی.
۲۰. نظامیسازی نهایی: استفاده از زور برای حذف کامل.
شفیعی سروستانی در پایان بخش دوم نشست تاکید کرد: قریب به ۲۰ اشکال و ایراد که پادشاهان مسیحی در جامعه مسلمانان شناسایی کردند و متناظر آن ۲۰ راهبرد تقابلی بر جامعه مسلمانان آندلس وارد کردند که باعث تضعیف و سقوط آنان شد، امروز عیناً این ۲۰ مشکل در ایران عزیز قابل مشاهده است. اگر مسئولان جمهوری اسلامی یک بار به طور جدی این تاریخ را نخوانند و عبرت نگیرند، سرنوشتی مشابه در انتظار خواهد بود.
صورت بندی شباهتها و تفاوت های ساختاری آندلس با ایران اسلامی
مدیر مسئول موسسه فرهنگی هنری موعود عصر در بخش پایانی نشست منطق حاکم بر وضعیت آندلس با ایران امروز پرداخت و شباهت های ساختاری و تفاوت های آن دو را برشمرد:
· تفرقه داخلی: همانگونه که ملوکالطوایفی آندلس را تضعیف کرد، رقابتهای جناحی و حزبی در ایران امروز میتواند به فرسایش سرمایه اجتماعی و مشروعیت بینجامد.
· وابستگی اقتصادی و امتیازدهی: حکومتهای کوچک آندلس برای خرید امنیت به مسیحیان باج میدادند؛ یا برای اینکه دیگر رقیب مسلمان خود را از میدان به در کنند با مسیحیان وارد رابطه ای خیانت آمیز می شدند. امروز برخی دولتهای منطقه با تکیه بر درآمد نفت و گاز و امتیازدهی به قدرتهای بزرگ، همان مسیر را میروند. ایران نیز باید مراقب باشد که در مذاکرات، تضمینهای اجرایی واقعی بگیرد، نه تعهدات کاغذی.
· جنگ رسانهای و فرهنگی: فشار بر زبان، آموزش و رسوم در آندلس، امروز در قالب جنگ نرم و تغییر سبک زندگی و تهاجم فرهنگی علیه ایران و جهان اسلام تکرار میشود.
· فرسایش تدریجی تعهدات: همانگونه که مسیحیان پس از قرارداد غرناطه تعهدات را نقض کردند، تجربه برجام و نقض عهد آمریکا نشان میدهد که «پیمان بدون ضمانت اجرایی» بیفایده است.
· بلای مترفین: خوشگذرانی و فساد اقلیت مرفه، در آندلس زمینهساز سقوط شد؛ امروز نیز شکاف طبقاتی و فساد میتواند «استعداد عذاب» را در جامعه ایجاد کند.
شفیعی سروستانی ضمن تاکید بر تفاوتهای بنیادین بین ایران و آندلس برای پرهیز از هرگونه قیاس معالفارق یادآور شد:
ماهیت حکومت: آندلس یک حوزه تمدنی با حاکمانی بود که اغلب از مسیر اهل بیت (ع) فاصله داشتند و اسلام را از دستگاه اموی گرفته بودند؛ در حالی که جمهوری اسلامی مبتنی بر نظام ولایت فقیه و آرمان اهل بیت است. این تفاوت، مسئولیت را سنگینتر میکند، نه سبکتر.
· جمعیت و جغرافیا: ایران با ۸۵ میلیون جمعیت، تاریخ کهن، و موقعیت ژئوپلیتیک ویژه، با آندلس قرون وسطی قابل مقایسه کمی نیست. اما سنن الهی در هر مقیاسی جاریاند.
· مقاومت و بازدارندگی: آندلس در نهایت مقاومت نکرد و تسلیم شد؛ ایران با تجربه دفاع مقدس و توان موشکی و پهپادی، ظرفیت بازدارندگی دارد. اما این ظرفیت باید با عدالت، وحدت و کارآمدی نهادی همراه شود، وگرنه به تنهایی کافی نیست.
درسهای کلیدی تجربه فروپاشی آندلس برای ایران
نویسنده کتاب قدس و جولت جهانی یهود درس های مهم تجربه فروپاشی آندلس برای ایران را برشمرد و تاکید کرد:
۱. وحدت سیاسی شرط قدرت دفاعی و چانهزنی است. تفرقه داخلی، دشمن خارجی را قدرتمند میکند.
۲. قدرت بدون عدالت فرسوده میشود. عدالت، اعتماد عمومی و امنیت داخلی را میسازد. ظلم، مسئله اخلاقی فردی نیست؛ بحران اجتماعی-سیاسی است.
۳. دیپلماسی بخشی از قدرت است، اما پشتوانه اجرایی میخواهد. مذاکره میتواند زمان بخرد، اما بدون ضمانت، خسارت را کاهش نمیدهد.
۴. قدرت نظامی بدون اقتصاد و دانش پایدار نیست.
۵. فرهنگ اگر با نهادسازی و حمایت سیاسی همراه نباشد، به تنهایی حافظ تمدن نیست. اهل فرهنگ منزوی نمیتوانند تمدن را حفظ کنند؛ نیاز به عدالت اقتصادی، نهادهای کارآمد و همراهی دولتمردان دارند.
۶. دشمن را باید شناخت، نه افسانهسازی کرد. ۲۰ راهبرد دشمن را باید دقیق شناخت و برای هر یک، راهبرد مقابله طراحی کرد.
۷. حفظ هویت پس از سقوط حکومت دشوار است. تجربه موریسکوها نشان میدهد که فشار فرهنگی میتواند نسلها را از هویت دینی تهی کند.
۸. عبرت گرفتن بهتر از هزینه دادن است. «مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ».
آندلس، آینهای که باید در آن نگریست
اسماعیل شفیعی سروستانی در پایان بیان داشت: آندلس نه یک داستان تاریخی دور، بلکه آینهای است که قرآن و سنن الهی را در عمل نشان میدهد. سقوط آن، حاصل یک عامل نظامی نبود؛ حاصل چندپارگی سیاسی، فروپاشی اقتدار مرکزی، رقابت داخلی، استفاده از دشمن خارجی برای رفع اختلافات، فرسایش منابع اقتصادی و وابستگی، از دست رفتن مراکز راهبردی، کاهش همبستگی اجتماعی، ضعف نهادها و بحران مشروعیت بود. اینها همان سنتهای ثابتی هستند که قرآن از آنها به «سنن الهی» یاد میکند: «فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا».
امروز، جمهوری اسلامی ایران در معرض همان ۲۰ راهبرد است. اما تفاوت در این است که ما قرآن، نهجالبلاغه و تاریخ را در اختیار داریم. اگر مسئولان و نخبگان، آندلس را «نظر» کنند و نه «تماشا» و اگر «نفس جمعی» جامعه را با عدالت، وحدت، شکر نعمت و امر به معروف و نهی از منکر اصلاح کنند، سنت الهی نیز سرنوشت ما را به سمت عزت و پیشرفت تغییر خواهد داد. اما اگر تاریخ نخوانیم و عبرت نگیریم، «آتش که بیاید، خشک و تر را با هم میسوزاند».
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ». تغییر از درون آغاز میشود. آندلس سقوط کرد چون «نفس جمعی»اش تغییر کرد. ایران امروز میتواند با تغییر «نفس جمعی» به سمت عدالت، وحدت و تقوا، سرنوشتی متفاوت رقم بزند. «فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ» (حشر: ۲).
نظر شما