یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۰
کودک حق دارد شخصیت دوست‌داشتنی داستان نباشد؟

شخصیت‌های داستان‌های کودک همیشه خوش‌رفتار، مهربان و آماده‌ی یادگیری نیستند. رامونا دردسر درست می‌کند، پی‌پی جوراب بلند قواعد بزرگسالان را به هم می‌زند و «تخمه‌ی بد» از همان عنوان، خواننده را با داوری درباره‌ی شخصیت روبه‌رو می‌کند. این شخصیت‌ها پرسشی درباره‌ی ادبیات کودک پیش می‌کشند: آیا داستان باید رفتار درست را به کودک آموزش دهد، یا می‌تواند به او اجازه دهد با شخصیت‌هایی روبه‌رو شود که اشتباه می‌کنند، دیگران را کلافه می‌کنند و همیشه مطابق انتظار رفتار نمی‌کنند؟

سرویس کودک‌ونوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ در بسیاری از داستان‌های کودک، قهرمان با مشکلی روبه‌رو می‌شود، تصمیمی اشتباه می‌گیرد و سرانجام به درکی تازه می‌رسد. این الگو می‌تواند زمینه‌ای برای روایت و رشد شخصیت فراهم کند؛ اما اگر هر رفتار نادرستی در داستان به یک درس اخلاقی منتهی شود، شخصیت کودک چه اندازه فرصت پیدا می‌کند پیچیده، متناقض و شبیه به زندگی واقعی باشد؟

کودکان همیشه مهربان نیستند. گاهی حسادت می‌کنند، دروغ می‌گویند، چیزی را که متعلق به دیگری است برای خودشان می‌خواهند یا از انجام کاری که بزرگ‌ترها درست می‌دانند سر باز می‌زنند. ممکن است خودشان هم نتوانند دلیل رفتارشان را توضیح دهند. ادبیات کودک می‌تواند این موقعیت‌ها را به داستان تبدیل کند؛ داستانی که در آن رفتار نادرست دیده می‌شود، اما شخصیت به همان رفتار فروکاسته نمی‌شود.

این‌جا باید میان دو مسئله تفاوت گذاشت: تأیید رفتار یک شخصیت و پذیرفتن او به‌عنوان شخصیت داستانی. خواننده می‌تواند از کار رامونا عصبانی شود، با رفتار پی‌پی مخالفت کند یا از دست شخصیت «تخمه‌ی بد» کلافه شود و در عین حال بخواهد داستان آن‌ها را تا پایان دنبال کند. پرسش این است که نویسنده چگونه چنین رابطه‌ای میان شخصیت و خواننده برقرار می‌کند.

کودک حق دارد شخصیت دوست‌داشتنی داستان نباشد؟

رامونا؛ دردسرسازی که می‌خواهد فهمیده شود

در مجموعه‌ی رامونا، نوشته‌ی بورلی کلی‌یری، قهرمان داستان دختری است که رفتارهایش بارها اطرافیان را کلافه می‌کند. او کنجکاو، پرجنب‌وجوش و یک‌دنده است و گاهی برای جلب توجه کاری می‌کند که دیگران آن را دردسرسازی می‌دانند. رامونا خودش چنین برداشتی از رفتارهایش ندارد؛ او می‌خواهد جدی گرفته شود و احساس می‌کند بزرگ‌ترها همیشه منظورش را نمی‌فهمند. منتقدی که کتاب رامونا دردسرساز را بررسی کرده، یکی از امتیازهای داستان را در این می‌بیند که کلیری به جای موعظه‌کردن، تجربه‌ی موقعیت‌ها را از نگاه کودک روایت می‌کند. اهمیت این زاویه‌ی دید در آن است که رفتار رامونا از بیرون همیشه قابل دفاع نیست. او ممکن است از حد بگذراند یا دیگری را ناراحت کند؛ با این حال، خواننده به افکار و احساساتش دسترسی دارد. آنچه بزرگ‌ترها بی‌ادبی یا شیطنت می‌بینند، از درون تجربه‌ی کودک ممکن است تلاشی برای دیده‌شدن، فهمیدن جهان یا آزمودن مرزها باشد.

این شیوه‌ی روایت، رفتار رامونا را بی‌اهمیت نمی‌کند و مسئولیت پیامدهای آن را هم از میان نمی‌برد. تفاوت در این است که داستان پیش از صدور حکم، به شخصیت مجال می‌دهد خودش باشد. خواننده می‌تواند از کار او انتقاد کند، اما برای شناختنش باید از داوری نخستین فراتر برود.

کودک حق دارد شخصیت دوست‌داشتنی داستان نباشد؟

پی‌پی جوراب بلند؛ دردسر برای نظم بزرگسالان

پی‌پی جوراب بلند، شخصیت مشهور آسترید لیندگرن، شکل دیگری از این فاصله با انتظارات بزرگسالان را نشان می‌دهد. او مستقل است، قواعد معمول را به‌آسانی نمی‌پذیرد و زندگی‌اش را به شیوه‌ی خودش پیش می‌برد. بسیاری از موقعیت‌های طنزآمیز داستان از برخورد او با نظمی پدید می‌آیند که بزرگ‌ترها طبیعی و ضروری می‌دانند. پژوهشی درباره‌ی این شخصیت نیز بر تفاوت شیوه‌ی زندگی پی‌پی با هنجارهای تربیتی و اجتماعی زمانه‌ی شکل‌گیری داستان تأکید می‌کند.

البته پی‌پی با رامونا تفاوت دارد. رامونا در زندگی روزمره‌ی کودکانه‌ی خود با سوءتفاهم‌ها، خواسته‌ها و ناکامی‌هایی روبه‌رو می‌شود؛ پی‌پی امکان تخیل درباره‌ی کودکی با آزادی بسیار بیشتر را فراهم می‌کند. با این همه، هر دو شخصیت نشان می‌دهند که سرپیچی از قواعد بزرگسالان می‌تواند نیروی محرک داستان باشد.

در این‌جا پرسشی درباره‌ی نگاه بزرگسالان به ادبیات کودک مطرح می‌شود: آیا شخصیت کودک باید همواره به سمت سازگاری با قواعد حرکت کند؟ اگر قهرمان داستان همیشه در پایان به این نتیجه برسد که بزرگ‌ترها حق داشته‌اند، چه جایی برای آزمودن قواعد، پرسیدن از آن‌ها یا تصور شکل دیگری از زندگی باقی می‌ماند؟

پی‌پی قرار نیست الگویی برای همه‌ی رفتارهای کودکان باشد. اهمیتش در این است که داستان، استقلال او را به مسئله‌ای روایی تبدیل می‌کند و به خواننده اجازه می‌دهد از تماشای نظم برهم‌خورده لذت ببرد.

کودک حق دارد شخصیت دوست‌داشتنی داستان نباشد؟

«تخمه‌ی بد»؛ وقتی برچسب به شخصیت تبدیل می‌شود

در کتاب تصویری «تخمه‌ی بد» نوشته‌ی جوری جان و با تصویرگری پیت آزبالد، مسئله از همان نام شخصیت آغاز می‌شود. تخمه‌ای که خود را بد می‌داند، بدخلقی می‌کند، آداب را رعایت نمی‌کند و دروغ می‌گوید. داستان از خواننده می‌خواهد با شخصیتی روبه‌رو شود که مجموعه‌ای از رفتارهای نامطلوب دارد و از همان ابتدا با برچسب «بد» معرفی می‌شود. در معرفی ناشر انگلیسی کتاب نیز بدخلقی و رفتار نامناسب شخصیت در کنار امکان تغییر و پذیرش خود قرار گرفته‌اند.

عنوان کتاب پرسشی آشنا را پیش می‌کشد: وقتی کسی رفتار بدی دارد، آیا باید او را آدم بدی بدانیم؟ در مورد شخصیت‌های کودک، این پرسش اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ چون کودکی که اشتباه می‌کند هنوز در حال شناختن خود و جهان اطرافش است. اگر هر رفتار نادرست به هویتی ثابت تبدیل شود، امکان تغییر و فهمیدن علت رفتار از بین می‌رود.

«تخمه‌ی بد» با رامونا و پی‌پی تفاوت دارد: داستان او به امکان تغییر رفتار توجه می‌کند. همین تفاوت برای مقایسه مفید است. رامونا بیشتر از راه نزدیک‌شدن به تجربه‌ی درونی کودک فهمیده می‌شود؛ پی‌پی قواعد را به بازی می‌گیرد؛ و «تخمه‌ی بد» مستقیماً رابطه‌ی میان برچسب، رفتار و تغییر را پیش می‌کشد. در هر سه مورد، داستان از خواننده می‌خواهد درباره‌ی شخصیت قضاوت کند، اما مسیر این قضاوت یکسان نیست.

آیا داستان کودک باید همیشه درس بدهد؟

این سه نمونه به پرسشی بزرگ‌تر درباره‌ی ادبیات کودک می‌رسند: آیا ارزش یک داستان را باید با درسی سنجید که به خواننده می‌دهد؟ بسیاری از کتاب‌ها مهارت، ارزش یا رفتاری را آموزش می‌دهند و این کار می‌تواند سودمند باشد. اما داستان ظرفیت دیگری هم دارد: می‌تواند موقعیتی بسازد که در آن خواننده با احساساتی روبه‌رو شود که در زندگی روزمره خوشایند یا پذیرفتنی به نظر نمی‌رسند.

کودک ممکن است به رامونا بخندد، با پی‌پی همراه شود یا از رفتار تخمه‌ی بد تعجب کند. در این تجربه، لازم نیست بلافاصله به نتیجه‌ای روشن درباره‌ی رفتار درست برسد. گاهی خواندن یعنی ماندن در موقعیتی پیچیده، دیدن مسئله از چشم شخصیتی دیگر و فهمیدن اینکه رفتار آدم‌ها همیشه با یک توضیح ساده روشن نمی‌شود.

این نکته به معنای بی‌اعتنایی به پیامدهای رفتار نیست. شخصیت‌پردازی قوی می‌تواند نشان دهد که رفتار یک کودک چه اثری بر دیگران می‌گذارد و هم‌زمان تجربه‌ی خود او را نیز جدی بگیرد. داستان وقتی به موعظه تقلیل پیدا نمی‌کند که شخصیت اجازه داشته باشد بیش از یک ویژگی داشته باشد: مهربان و حسود، شجاع و ترسو، بخشنده و خودخواه، مستقل و نیازمند محبت.

همچنین باید به این نکته توجه کرد که «دوست‌داشتنی نبودن» در این بحث به معنای آزارگری بی‌پیامد یا توجیه هر رفتاری نیست. مسئله این است که شخصیت داستانی برای باقی‌ماندن در داستان مجبور نباشد از ابتدا تا انتها نمونه‌ی رفتار مطلوب باشد. او می‌تواند خطا کند، دیگران را برنجاند و با پیامد کارش روبه‌رو شود؛ اما داستان همچنان به او فرصت می‌دهد که دیده و فهمیده شود.

کودکِ داستان، کودکِ واقعی

تصویر کودکی در ادبیات، تا اندازه‌ای به تصوری بستگی دارد که بزرگسالان از کودکی دارند. اگر کودکی را دوره‌ای سرشار از معصومیت، شادی و آمادگی برای یادگیری بدانیم، احتمال دارد شخصیت‌هایی را ترجیح بدهیم که در نهایت به پاسخ درست می‌رسند. اما تجربه‌ی واقعی کودکی پیچیده‌تر است: بچه‌ها گاهی غمگین، خشمگین، حسود، گیج یا بی‌انصاف‌اند و همیشه نمی‌توانند احساساتشان را به زبان بیاورند.

داستان‌هایی مانند ماجراهای رامونا این پیچیدگی را به رسمیت می‌شناسند. قهرمان آن‌ها برای اینکه شایسته‌ی حضور در داستان باشد، مجبور نیست از هر نظر نمونه باشد. خواننده می‌تواند او را دوست داشته باشد، از او عصبانی شود یا رفتارش را نفهمد و در عین حال، همچنان مشتاق باشد بداند چه اتفاقی برایش می‌افتد.

شاید یکی از پرسش‌های مهم در انتخاب و نوشتن کتاب کودک همین باشد: آیا شخصیت‌ها را تنها به دلیل رفتارشان قضاوت می‌کنیم یا می‌کوشیم بفهمیم چه تجربه‌ای پشت رفتار آن‌هاست؟ ادبیات پاسخ واحدی برای این پرسش ندارد؛ اما شخصیت‌هایی مانند رامونا، پی‌پی و تخمه‌ی بد نشان می‌دهند که کودک داستانی می‌تواند اشتباه کند و همچنان ارزش دنبال‌کردن داشته باشد.

کودک حق دارد شخصیت دوست‌داشتنی داستان نباشد؛ همان‌طور که حق دارد در داستان، پیش از آنکه اصلاح شود، فهمیده شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها